Friday, November 12, 2004

بنام خداوند بخشنده مهربان

نویسنده:اوالدفرانک....... مكاشفه
درباره‌ي‌ نويسنده‌
خادم‌ خدا اِوالد فرانك‌، در سال‌ ۱۹۳۳ در منطقه‌ پروس‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. شجرنامه‌ي‌ او به‌ اگوست‌ هرمان‌ فرانك‌، كسي‌ كه‌ در زمان‌ اصلاحات‌ نقش‌ برجسته‌اي‌ ايفا كرد، مي‌رسد. وي‌ در سال‌ ۱۹۴۹ در آلمان‌ با خدمت‌ فول‌ گوسپل‌ (انجيل‌ تام‌) آشنا شد و در همانجا نخستين‌ تجربه‌ي‌ خويش‌ از نجات‌ را كسب‌ كرد. از آن‌ زمان‌ به‌ بعد، به‌ گفته‌ي‌ خود او‌، شوق‌ خدمت‌ به‌ خدايي‌ را پيدا كرد كه‌ به‌ نحو فوق‌العاده‌اي‌ او را دوست‌ داشت‌.
اوالد فرانك‌ داراي‌ دو مدرك‌ دكترا در رشته‌ي‌ الهيات‌ و تاريخ‌ كليسا است‌. وي‌ در دوران‌ بيداري‌ كليسا در دهه‌ي‌ پنجاه‌، با رهبران‌ برجسته‌ي‌ كليسا نظير:ويليام‌ برانهام‌، تامي‌ اوزبورن‌، دموس‌ شاكاريان‌، گوردون‌ ليندسي‌ و اورال‌ رابرتس‌ آشنا شد. سال‌ ۱۹۵۵ سالي‌ بسيار ويژه‌ در زندگي‌ او محسوب‌ مي‌شود. او در آن‌ زمان‌ افتخار شركت‌ در جلسات‌ كشيش‌ ويليام‌ برانهام‌ را كه‌ به‌ مدت‌ ده‌ روز در آلمان‌ بر پا شده‌ بود، داشت‌. بدين‌ ترتيب‌ وي‌ از معدود خادماني‌ است‌ كه‌ مي‌ تواند درباره‌ي‌ شخصيت‌هاي‌ برجسته‌ي‌ كليسا در آن‌ دوره‌ شهادت‌ معتبري‌ داشته‌ باشد.
اوالد فرانك‌ در روز دوشنبه‌، دوم‌ آوريل‌ ۱۹۶۲، پيش‌ از طلوع‌ آفتاب‌، در حالي‌ كه‌ كنار پنجره‌ي‌ اتاقش‌ ايستاده‌ بود، صداي‌ رعب‌انگيز خداوند را شنيد كه‌ كلماتي‌ را به‌ زبان‌ آلماني‌ و به‌ طور واضح‌ خطاب‌ به‌ او ايراد كرد:
« اي‌ خادم‌ من‌ به‌ زودي‌ زمان‌ تو در اين‌ شهر به‌ پايان‌ رسيده‌ و تو را براي‌ اعلام‌ كلام‌ به‌ شهرهاي‌ ديگر مي‌فرستم‌. » اوالد فرانك‌ خطاب‌ به‌ خداوند مي‌گويد:« آنها به‌ حرفهاي‌ من‌ گوش‌ نخواهند كرد. آنها همه‌ چيز را به‌ وفور دارند و براي‌ گوش‌ كردن‌ آماده‌ نيستند. » خداوند براي‌ بار دوم‌ با او چنين‌ صحبت‌ مي‌كند:« اي‌ خادم‌ من‌ زماني‌ خواهد رسيد كه‌ به‌ تو گوش‌ دهند. قحطي‌ بزرگي‌ در راه‌ است‌ و بايد خوراك‌ را ذخيره‌ كني‌، سپس‌ در ميان‌ ملت‌ها ايستاده‌ و خوراك‌ را تقسيم‌ خواهي‌ كرد.»
از آن‌ زمان‌، خادم‌ خدا اوالد فرانك‌ مأموريت‌ الهي‌ خود را آغاز كرد. او به‌ بيش‌ از ۱۵۰ كشور مسافرت‌ كرده‌ و پيغام‌ خدا را كه‌ عبارت‌ از:«آماده‌ سازي‌ كليساي‌ عروس‌ براي‌ ربوده‌ شدن‌ » است‌ ايراد كرده‌ است‌ و هم‌ اكنون‌ با بيش‌ از هفتاد سال‌ سن‌، به‌ طور خستگي‌ناپذيري‌ در تاكستان‌ خداوند مشغول‌ به‌ خدمت‌ است‌.
كتاب‌ حاضر كه‌ تحت‌ عنوان‌ « نگاهي به مكاشفه‌» به‌ رشته‌ تحرير در آمده‌ است‌، به‌ صورت‌ فشرده‌ به‌ معماي‌ كتاب‌ مكاشفه‌ پاسخ‌ مي‌دهد. اميد است‌ كه‌ مطالعه‌ اين‌ كتاب‌ تكاتك‌ خوانندگانش‌ را متوجه‌ مفهوم‌ رخدادها و تحولات‌ اخير كه‌ ادامه‌ي‌ تكميلي‌ روند تاريخ‌ نجات‌ است‌ بنمايد و ما را چون‌ عروسي‌ بي‌عيب‌ و بي‌لكه‌ آماده‌ي‌ استقبال‌ داماد آسماني‌ بسازد.
كليساي ايران
پيش‌ گفتار
توجه‌ عمده‌ي‌ ما در اين‌ شرح‌، بيشتر به‌ دوره‌ي‌ كليساي‌ عهد جديد خواهد بود، همچنين‌ در اين‌ راستا از قسمت‌هايي‌ از كتاب‌ مقدس‌ كه‌ اطلاعات‌ لازم‌ درباره‌ جريان‌ زمان‌ را به‌ ما مي‌دهد استفاده‌ خواهيم‌ كرد. اطلاعات‌ عمده‌ و اساسي‌ در اين‌ مورد، در آخرين‌ كتابِ كتاب‌ مقدس‌ يعني‌ كتاب‌ مكاشفه‌ پيدا مي‌شوند. در كلام‌ نبوتي‌، نمادهايي‌ يافت‌ مي‌شوند كه‌ درك‌ آنها دشوار است‌. لذا بسياري‌ از افرادي‌ كه‌ كتاب‌مقدس‌ را تفحص‌ مي‌كنند و تعليم‌ مي‌دهند، يا به‌ اين‌ كلام‌ نبوتي‌ توجه‌ نداشته‌اند و يا اينكه‌ بيشتر به‌ طرح‌ خيالات‌ خود پرداخته‌اند. همچنين‌ تا به‌ حال‌ ادبيات‌ روزآمد شده‌ و صحيحي‌ نيز در اين‌ باره‌ منتشر نشده‌ است‌. به‌ بيان‌ ديگر كتاب‌ مكاشفه‌ در پرتو آخرين‌ تحولات‌ يعني تحولاتي‌ كه‌ با شتاب‌ فزاينده‌اي‌ رو به‌ جلو مي‌روند، مورد توجه‌ قرار نگرفته‌ است‌. در گذشته‌ امكان‌ ارائه‌ تفسير درستي‌ از كتاب‌مقدس‌ وجود نداشت‌، زيرا نبوتها را تنها زماني‌ مي‌توانيم‌ در چهارچوب‌ خود قرار دهيم‌ كه‌ تحولات‌ اخبار شده‌ تحقق‌ يافته‌ باشند. چون‌ در زمان‌ تحقق‌ اين‌ نبوت‌ها است‌ كه‌ مي‌توان‌ آنها را درك‌ كرد و در متن‌ صحيح‌ خود قرار داد. در زمان‌ سنج‌ مسيحيت‌، نبوت‌ها بيشترين‌ توجه‌ خود را به‌ اولين‌ و واپسين‌ نسل‌ها معطوف‌ مي‌كنند. اين‌ نشان‌دهنده‌ توانايي‌ خدا است‌ كه‌ در مقام‌ داناي‌ مطلق‌ آخرين‌ تحولات‌ زمان‌ را از پيش‌ اخبار مي‌كند. براي‌ اينكه‌ نگاه‌ اجمالي‌ بهتري‌ به‌ اين‌ روند داشته‌ باشيم‌، همه‌ي‌ باب‌هاي‌ مكاشفه‌ را به‌ صورت‌ پي‌ در پي‌ بررسي‌ مي‌كنيم‌ و همه‌ي‌ آيات‌ مربوطه‌ي‌ كتاب‌مقدس‌ را نيز مورد توجه‌ قرار مي‌دهيم‌. البته‌ اين‌ مقدمات‌، كوتاه‌ و مختصر، اما مفيد خواهند بود. تا حدي‌ كه‌ خواننده‌ي‌ حق‌جو از طريق‌ مطالعه‌ آنها به‌ درك‌ مفيدي‌ از نقشه‌ خدا نائل‌ شود. دعاي‌ ما اين‌ است‌ كه‌ خداوند خداي‌ ما، توسط‌ روح‌القدس‌، مكاشفه‌ي‌ لازم‌ براي‌ درك‌ صحيح‌ متن‌ كتاب‌ مكاشفه‌ را عطا كند. خوشابه‌حال‌ كساني‌ كه‌ مي‌توانند كلام‌ الهام‌ شده‌ را در روح‌ بخوانند و به‌ مدد روح‌ درك‌ كنند، زيرا روح‌ همه‌ چيز را تفحص‌ مي‌كند(اول‌ قرنتيان۲ : ۱۰- ۱۶).
مقدمه‌
فصل‌ اول‌
روز خداوند
منشأ و اهميت‌ كلام‌ نبوت‌
يوحناي‌ رسول‌ به‌ خاطر«كلام‌ خدا و شهادت‌ عيسي‌ مسيح‌» به‌ جزيره‌ پطمس‌ تبعيد شد. در آنجا روح‌ خدا او را فرو گرفت‌. او مهمترين‌ حوادث‌ زمانه‌ را از پيش‌ ديد و حتي‌به‌ روز خداوند منتقل‌ شد. درباره‌ روز خداوند مطالب‌ زيادي‌ در عهد عتيق‌ و جديد عنوان‌ شده‌است‌. اين‌ فرضيه‌ كه‌ اين‌ روز ممكن‌ است‌ شنبه‌ يا يكشنبه‌ باشد، نادرست‌ و ناشي‌ از يك‌ سؤتفاهم‌ است[شنبه‌ يعني‌ روز سبت‌ يهوديان‌ و يكشنبه‌ روز پرستش‌ اكثر مسيحيان‌ - مترجم‌.]روز خداوند به‌ دوره‌اي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ به‌ دنبال‌ روز فيض‌ و نجات‌ (اشعياء ۴۹ : ۸، دوم‌ قرنتيان‌۶ : ۲ ، عبرانيان‌۴ : ۷) ‌آيد، به‌ عبارت‌ ديگر روز هفتم‌ در گاه‌شمار خدا. يك‌ روز در نزد خدا، مثل‌ هزار نزد ما است‌:« ...اين‌ يك‌ چيز از شما مخفي‌ نماند كه‌ يك‌ روز نزد خدا چون‌ هزار سال‌ است‌ و هزار سال‌ چون‌ يك‌ روز »(دوم‌ پطرس‌ ۳ : ۸ و رجوع‌ به‌ مزمور ۹۰ : ۴).
خدا از پيدايش‌ زمان‌، هفت‌ دوره‌ و روز نبوتي‌ را براي‌ بشريت‌ تعيين‌ كرد. اگر بخواهيم‌ به‌ صورت‌ كلي‌ نگاه‌ كنيم‌، دو روز اول‌ يعني‌ دو هزار سال‌ كه‌ از آدم‌ تا ابراهيم‌ سپري‌ شد،دو روز دوم‌ يعني‌ دو هزار سال‌ از ابراهيم‌ تا عيسي‌، و ما هم‌ اكنون‌ در پايان‌ دو روز سوم‌ هستيم‌ كه‌ اين‌ دو روز به‌ واپسين‌ روزها نيز معروف‌ است‌. در طول‌ اين‌ دو روز آخر كه‌ دوره‌ فيض‌ است‌، روح‌القدس‌ عمل‌ كرد(اعمال‌17:2). روز هفتم‌ به‌ دوره‌ حكومت‌ هزار ساله‌ مسيح‌ بر زمين‌ اطلاق‌ مي‌شود(مكاشفه‌ 20).
ولي‌ قبل‌ از وقوع‌ روز خداوند، خدا عزم‌ كرد ايلياي‌ نبي‌ را بفرستد(ملاكي‌ 5:4). روز خداوند، يعني‌ آخرين‌ هزار سال‌، پيش‌ از رجعت‌ به‌ ابديت‌ با داوري‌ آغاز مي‌شود و نقطه‌ عطف‌ اين‌ داوري‌ نبرد هارمگدون‌ است‌(مكاشفه‌ 12:16-16 ، 11:19-21 ،حزقيال‌ 20:38-23 ،يوئيل‌9:3-17 و...) اين‌ روز براي‌ عاصيان‌ و نافرمانان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ روز وحشتناك‌ و يك‌ روز غضب‌ معرفي‌ شده‌ است‌. در آن‌ روز اين‌ نبوت‌ بايد محقق‌ شود:« آفتاب‌ به‌ تاريكي‌ و ماه‌ به‌ خون‌ مبد ل‌ خواهند شد، پيش‌ از ظهور يوم‌ عظيم‌ و مهيب‌ خداوند . »(يوئيل‌ 31:2) و (رجوع‌ به‌ اشعياء 13، حزقيال‌ 3:30، يوئيل‌ 1:2-2، 14:3، صفنيا 14:1-15، اعمال‌20:2، دوم‌ پطرس‌ 10:3، مكاشفه‌ 17:12 و...). روز هفتم‌ زمان‌ برقراري‌ صلح‌ در يك‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ و روز استراحت‌ خدا است‌. در پايان‌ اين‌ روز، شيطان‌ مجدداً آزاد شده‌ و همه‌ قدرتها و نيروهاي‌ مخالف‌ خدا را خواهد شورانيد و آنها را تحت‌ هدايت‌ و فرمان‌ گوك‌ و مأگوگ‌ براي‌ آخرين‌ نبرد متحد خواهد كرد. آنها در اين‌ نبرد نابود خواهند شد(مكاشفه‌ 7:20-10).سپس‌ داوري‌ نهايي‌ انجام‌ خواهد شد و آسمان‌ جديد و زمين‌ جديد ظاهر مي‌شود و جريان‌ زمان‌ به‌ ابديت‌ منتهي‌ مي‌گردد.
پيش‌ ازروز نجات‌ ، خداوند خدا رسول‌ خود يعني‌ يوحناي‌ تعميد دهنده‌ را فرستاد تا راه‌ را مهيا كند(ملاكي‌ 1:3، متي‌ 10:11 و...). او با روح‌ و توان‌ ايليا آمد تا دلهاي‌ كساني‌ را كه‌ در ايمان‌ پدران‌ عهد عتيق‌ بودند به‌ يك‌ آغاز جديد يعني‌ به‌ سوي‌ فرزندان‌ عهد جديد سوق‌ دهد (ملاكي‌6:4، لوقا 17:1)،«او براي‌ شهادت‌ آمد تا بر نور شهادت‌ دهد تا همه‌ به‌ وسيله ي‌او ايمان‌ آورند.»(يوحنا 7:1). هدف‌ رسالت‌ يوحناي‌ تعميد دهنده‌ برقراري‌ پل‌ بين‌ عهد عتيق‌ و عهد جديد بود(لوقا 16:16). او راهي‌ را براي‌ خداوند باز كرد و جاده‌اي‌ را براي‌ خداي‌ ما هموار ساخت‌ (اشعياء 3:40، مرقس‌ 1:1-4 و...).
آن‌ نبي‌ كه‌ پيش‌ ازروز خداوندآمد، در واقع‌ پيش‌ از پايان‌ روز نجات‌ ظاهر شد كه‌ همانا آخرين‌ دوره‌ي‌ كليسا است‌. هدف‌ رسالت‌ او اين‌ بود كه‌ فرزندان‌ عهد جديد را به‌ ايمان‌ پدران‌ كه‌ همانا ايمان‌ رسولان‌ است‌ برگرداند(ملاكي‌ 6:4). اساس‌ پيغام‌ او كتاب‌مقدس‌ و هدف‌ آن‌ بازگشت‌ كليسا به‌ وضعيت‌ اوليه‌، است‌ تا كليسا كاملاً با كلام‌ هماهنگ‌ باشد و از تمام‌ داشته‌هاي‌ كليساي‌ اوليه‌ برخوردار شود. كليسا به‌ واسطه‌ي‌ يك‌ لمس‌ پر قدرت‌ روح‌ كه‌ در كتاب‌ مقدس‌ باران‌ آخرين‌ خوانده‌ شده‌ است‌ به‌ جايگاه‌ اوليه‌ خود در نظر خدا برگردانده‌ مي‌شود(يعقوب‌ 7:5-8). عيسي‌ در متي‌ 11:17 اين‌ مأموريت‌ را كه‌ توسط‌ ايلياي‌ نبي‌ اخبار شده‌ بود به‌ آينده‌ ربط‌ مي‌دهد:« ...البته‌ ايليا مي‌ آيد و تمام‌ چيزها را اصلاح‌ خواهد نمود. » او همچنين‌ مأموريت‌ يوحناي‌ تعميد دهنده‌ را تأييد مي‌كند. زماني‌ كه‌ يوحناي‌ تعميد دهنده‌ خدمت‌ خود را آغاز كرد، از او سه‌ سؤال‌ كردند، پرسش‌ اول‌ از اين‌ قرار بود:« آيا تو ايليا هستي‌؟ گفت‌ نيستم‌. »(يوحنا 21:1). و در آيه‌ 23 به‌ آن‌ قسمتي‌ كه‌ به‌ خدمتش‌ مربوط‌ مي‌شد اشاره‌ مي‌كند.
همان‌ طور كه‌ ايليا دوازده‌ سنگ‌ را كه‌ نماينده‌ دوازده‌ قبيله‌ اسراييل‌ بودند، برداشت‌ تا مذبح‌ خدا را بازسازي‌ كند و قوم‌ اسراييل‌ را به‌ بازگشت‌ به‌ خدا فرا خواند(اول‌ پادشاهان‌ 18)، به‌ همين‌ ترتيب‌ به‌ واسطه‌ آخرين‌ پيغام‌ به‌ كليسا، آموزه‌ دوازده‌ رسول‌ دوباره‌ برقرار مي‌شود و قوم‌ خدا به‌ بازگشت‌ به‌ خداوند و كلام‌ فراخواني‌ مي‌شود. ما اينك‌ به‌ واقع‌ در آخرين‌ برهه‌ از تاريخ‌ نجات‌ به‌ سر مي‌بريم‌. پطرس‌ رسول‌ در موعظه‌ي‌ دوم‌ خود كه‌ پس‌ از پنطيكاست‌ ايراد كرد با هدايت‌ روح‌، مسأله‌ي‌ اصلاح‌ كليسا را مطرح‌ مي‌كند:« پس‌ توبه‌ و بازگشت‌ كنيد تا گناهان‌ شما محو گردد و تا اوقات‌ استراحت‌ از حضور خداوند برسد و عيسي‌ مسيح‌ را كه‌ از اول‌ براي‌ شما اعلام‌ شده‌ بود بفرستد، كه‌ مي‌بايد آسمان‌ او را پذيرد تا زمان‌ معاد همه‌ چيز كه‌ خدا از بدو عالم‌ به‌ زبان‌ جميع‌ انبياي‌ مقدس‌ خود، از آن‌ اخبار نمود. »(اعمال‌ 19:3-21). از آغاز كليساي‌ عهد جديد، روح‌القدس‌ از طريق‌ يك‌ دهان‌ تقديس‌ شده‌ وقايع‌ زمان‌ آخر را اخبار كرد. به‌ بيان‌ ديگر چنين‌ مقدر بود كه‌ قبل‌ از بازگشت‌ مسيح‌ كليسا به‌ وضعيت‌ اوليه‌ي‌ خود بازگردانده‌ شود.
مكاشفه‌ عيسي‌ مسيح‌ همان‌ طوري‌ كه‌ به‌ يوحنا داده‌ شد
در باب‌ اول‌ كتاب‌ مكاشفه‌، با مكاشفه‌ي‌ كامل‌ عيسي‌ مسيح‌ آشنا مي‌شويم‌. در اين‌ كتاب‌ همه‌ي‌ گنج‌هاي‌ حكمت‌ و شناخت‌ خدا نهفته‌ شده‌اند(كولسيان‌ 3:2) . خداوند خودش‌ اين‌ رازها را مكشوف‌ مي‌كند. در آغاز اين‌ باب‌، بااين‌ عبارت‌ مواجه‌ مي‌شويم‌:« مكاشفه‌ كامل‌ عيسي‌ مسيح‌ » « مكاشفه‌ عيسي‌ مسيح‌ كه‌ خدا به‌ او داد تا اموري‌ شهادت‌ عيسي‌ مسيح‌ در اموري‌ كه‌ ديده‌ بود. خوشابه‌حال‌ كسي‌ كه‌ مي‌خواند و آناني‌ كه‌ مي‌شنوند كلام‌ اين‌ نبوت‌ را، وآنچه‌ در اين‌ مكتوب‌ است‌نگاه‌ مي‌دارند، را كه‌ مي‌بايد زود واقع‌ شود، بر غلامان‌ خود ظاهر سازد و به‌وسيله‌ فرشته‌ خود فرستاده‌، آن‌ را ظاهر نمود بر غلام‌ خود يوحنا، كه‌ گواهي‌ داد به‌ كلام‌ خدا و چون‌ كه‌ وقت‌ نزديك‌ است‌.»(مكاشفه‌ 1:1-3). يوحنا اين‌ مكاشفه‌ي‌ خدا را به‌ شكلي‌ خارق‌العاده‌ يعني‌ توسط‌ فرشته‌ي‌ خدا دريافت‌ كرد. فرشتگان‌، روح‌هاي‌ خدمتگزار هستند (عبرانيان‌ 14:1) كه‌ در بعضي‌ مناسبت‌ها خود را با ظاهري‌ بشري‌ نمايان‌ مي‌سازند. يوحنا در مكاشفه‌ 8:22-9 از تأثير عميق‌ اين‌ حادثه‌ فوق‌العاده‌ سخن‌ مي‌گويد. او به‌ خاك‌ افتاد تا اين‌ فرشته‌ را پرستش‌ كند ولي‌ فرشته‌ او را از اين‌ كار برحذر داشت‌ و گفت‌:« ...زنهار نكني‌، زيرا كه‌ هم‌ خدمت‌ با تو هستم‌ و با انبيا يعني‌ برادرانت‌ و با آناني‌ كه‌ كلام‌ اين‌ كتاب‌ را نگاه‌ دارند. خدا را سجده‌ كن‌ »(مكاشفه‌ 9:22).
طبق‌ گزارش‌ انجيل‌ لوقا از تولد يوحناي‌ تعميد دهنده‌، اين‌ جبرائيل‌ فرشته‌ بود كه‌ مژده‌ي‌ تولد يوحناي‌ تعميد دهنده‌ را به‌ زكريا داد(لوقا 11:1-20). همان‌ طور كه‌ در آيات‌ 26-38 همين‌ باب‌ گزارش‌ شده‌ است‌ اين‌ همان‌ فرشته‌اي‌ بود كه‌ مدتي‌ بعد خبر تولد عيسي‌ را به‌ مريم‌ داد. در لوقا باب‌ 2 مي‌بينيم‌ كه‌ شبانان‌ چگونه‌ در مزارع‌ بيت‌لحم‌، مژده‌ پرشكوه‌ تولد عيسي‌ را از فرشته‌اي‌ مي‌شنوند و همچنين‌ مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ فرشتگان‌ آسماني‌ ديگري‌ اين‌ سرود را سر مي‌دهند:« خدا را در اعلي‌ عليين‌ جلال‌ و بر زمين‌ سلامتي‌ و در ميان‌ مردم‌ رضامندي‌ باد. »(لوقا 14:2).
ظهور فرشتگان‌، بارها چه‌ در عهد عتيق‌ و چه‌ در عهد جديد گزارش‌ شده‌ است‌. اين‌ ظهورها در جهت‌ يك‌ هدف‌ خاص‌ و در ارتباط‌ با يك‌ پيغام‌ خاص‌ گزارش‌ شده‌اند. در جزيره‌ پطمس‌ هدف‌ از ظهور فرشته‌ اين‌ بود كه‌:« ... به‌ بندگان‌ خود آنچه‌ را كه‌ زود مي‌بايد واقع‌ شود،نشان‌ دهد.»(مكاشفه‌ 6:22). كلمه‌ يوناني «A P O K A L U Y I S »( apokalupsis ) به‌ معني‌ باز كردن‌ يا پرده‌برداري‌ كردن‌ است‌.
در اين‌ كتاب‌ كه‌ آخرين‌ كتابِ كتاب‌مقدس‌ است‌، از حوادثي‌ كه‌ در آينده‌ به‌ صورت‌ خاصي‌ در زمان‌ آخر تأثيرگذار خواهند بود پرده‌ برداشته‌ مي‌شود. از كساني‌ كه‌ كلام‌ نبوتي‌ منظور شده‌ در اين‌ كتاب‌ را مي‌خوانند، مي‌شنوند و در آن‌ امين‌ مي‌مانند، با عنوان‌ سعادتمند ياد مي‌شود. اين‌ مطلب‌ در اولين‌ باب‌ كتاب‌ در آيه‌ 3 و در آخرين‌ باب‌ كتاب‌ در آيه‌ 7 عنوان‌ شده‌ است‌. خدا همه‌ نقشه‌هاي‌ خود را تا سرانجام‌ آنها در اين‌ كتاب‌ مكشوف‌ كرده‌ است‌. كتاب‌ مكاشفه‌ ختم‌ شهادت‌ الهي‌ براي‌ بشريت‌ است‌. خدا همه‌ چيز را مد نظر داشت‌ و چيزي‌ را از قلم‌ نيانداخت‌. به‌ همين‌ دليل‌ بر هيچ‌ كس‌ روا نيست‌ كه‌ مطالبي‌ را به‌ اين‌ كتاب‌ اضافه‌ يا كم‌ كند و يا اينكه‌ مكاشفه‌ جديدي‌ بر آن‌ بيافزايد. افرادي‌ كه‌ خود را با عنوان‌ پيامبر يا نبي‌ معرفي‌ مي‌كنند و عامل‌ مكاشفات‌ جديدي‌ هستند از ديدگاه‌ كتاب‌ مقدس‌ مردود مي‌باشند، زيرا از جانب‌ خدا سخن‌ نمي‌گويند.
هر مكاشفه‌اي‌ كه‌ از خدا نشأت‌ مي‌گيرد طبيعتاً بايد در هماهنگي‌ كامل‌ با شهادت‌ كل‌ كتاب‌ مقدس‌ باشد، چون‌ در غير اين‌ صورت‌ نتيجه‌ مي‌گيريم‌ كه‌ خدا حرف‌ خود را عوض‌ كرده‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ ما كه‌ انسان‌هاي‌ خطاپذيري‌ هستيم‌ به‌ كلام‌ الهي‌ كه‌ مبرا از هر خطايي‌ است‌ دسترسي‌ پيدا مي‌كنيم‌. روح‌ القدس‌ كه‌ اين‌ كلام‌ را الهام‌ بخشيد و نويسندگان‌ كتاب‌مقدس‌ را از هدايت‌ خود برخوردار كرد، ما را به‌ جميع‌ حقايق‌ كلام‌ رهنمون‌ مي‌سازد.
تقديم‌ به‌ هفت‌ كليسا
يوحنا به‌ هفت‌ كليساي‌ آسيا درود مي‌فرستد. اين‌ هفت‌ كليسا به‌ دليل‌ برخورداري‌ از ويژگي‌هاي‌ منطبق‌ با هفت‌ نامه‌، انتخاب‌ شدند. يوحنا از عيسي‌ مسيح‌ به‌ عنوان‌ شاهد امين‌، نخست‌ زاده‌ از مردگان‌ و رئيس‌ پادشاهان‌ جهان‌ ياد مي‌كند:« يوحنا، به‌ هفت‌ كليسايي‌ كه‌ در آسيا هستند. فيض‌ و سلامتي‌ بر شما باد از او كه‌ هست‌ و بود و مي‌آيد و از هفت‌ روح‌ كه‌ پيش‌ تخت‌ وي‌ هستند، و از عيسي‌ مسيح‌ كه‌ شاهد امين‌ و نخست‌زاده‌ از مردگان‌ و رئيس‌ پادشاهان‌ جهان‌ است‌. مر او را كه‌ ما را محبت‌ مي‌نمايد و ما را از گناهان‌ ما به‌ خون‌ خود شست‌، و ما را نزد خدا و پدر خود پادشاهان‌ و كهنه‌ ساخت‌، او را جلال‌ و توانايي‌ باد تا ابدالاباد. آمين‌. »(مكاشفه‌ 4:1-6).
پس‌ از آن‌ يوحناي‌ رايي‌ از ظهور خداوند براي‌ همگان‌ در زمان‌ حاكميت‌ خويش‌ خبر مي‌دهد:« اينك‌ با ابرها مي‌آيد و هر چشمي‌ او را خواهد ديد و آناني‌ كه‌ او را نيزه‌ زدند و تمامي‌ امت‌ هاي‌ جهان‌ براي‌ وي‌ خواهند ناليد. بلي‌! آمين‌. »(مكاشفه‌ 7:1).
در اين‌ آيه‌ از آمدن‌ خداوند به‌ عنوان‌ داماد سخن‌ نمي‌رود (متي‌ 1:25-13)، زيرا مي‌دانيم‌ كه‌ او پيشاپيش‌ به‌ عنوان‌ داماد آمده‌ و خاصان‌ خود را قبل‌ از روز بزرگ‌ و مهيب‌ خداوند به‌ آسمان‌ برده‌ است‌(اول‌ تسالونيكيان‌ 13:4-18). ولي‌ در مكاشفه‌ 7:1 در وهله‌ اول‌ به‌ ظهور خداوند بر تخت‌ جلال‌ خود به‌ جهت‌ داوري‌ (متي‌ 31:25) و سپس‌ براي‌ برقراري‌ ملكوت‌ هزار ساله‌ (مكاشفه‌ 6:20) اشاره‌ شده‌ است‌. كسي‌ كه‌ سخن‌ مي‌گويد خود را با اين‌ عبارت‌ معرفي‌ كرده‌ است‌:« من‌ هستم‌ الف‌ و يا، اول‌ و آخر، مي‌گويد آن‌ خداوند خدا كه‌ هست‌ و بود و مي‌آيد، قادر علي‌الاطلاق‌. »(مكاشفه‌8:1). اين‌ شهادت‌ عيسي‌ است‌.
يوحناي‌ رايي‌، محبوب‌ ترين‌ شاگرد عيسي‌ محسوب‌ مي‌شد. او خود را شريك‌ جفاها و ملكوت‌ آينده‌ و صبر عيسي‌ مي‌داند. او بود كه‌ اين‌ صداي‌ پر هيبت‌ خداوند قيام‌ كرده‌ را شنيد كه‌ به‌ او فرمان‌ داد:«...آنچه‌ مي‌بيني‌ در كتابي‌بنويس‌ و آن‌ را به‌ هفت‌ كليسايي‌ كه‌ در آسياهستند...بفرست‌»(مكاشفه‌11:1).
رخدادي‌ فراموش‌ نشدني‌
سپس‌ يوحنا خداوند قيام‌ كرده‌ و جلال‌ يافته‌ را به‌ عنوان‌ پسر انسان‌ كه‌ با هيبت‌ الهي‌ خود در ميان‌ چراغدان‌ طلا مي‌خراميد، ديد:«پس‌ رو برگردانيدم‌ تا آن‌ آوازي‌ را كه‌ با من‌ تكلم‌ مي‌نمود بنگرم‌؛ و چون‌ رو گردانيدم‌، هفت‌ چراغدان‌ طلا ديدم‌، و در ميان‌ هفت‌ چراغدان‌، شبيه‌ پسرِ انسان‌ را كه‌ رداي‌ بلند دربر داشت‌ و بر سينه‌ وي‌ كمربندي‌ طلا بسته‌ بود، و سر و موي‌ او سفيد چون‌ پشم‌، مثل‌ برف‌ سفيد بود و چشمان‌ او مثل‌ شعله‌ آتش‌، و پايهايش‌ مانند برنج‌ صيقلي‌ كه‌ در كوره‌ تابيده‌ شود، و آواز او مثل‌ صداي‌ آبهاي‌ بسيار؛»(مكاشفه12:1-15).تصوير هفت‌ چراغدان‌ طلا به‌ ما نشان‌ مي‌دهد كه‌ كليساي‌ عهد جديد كه‌ واحد است‌ از هفت‌ دوره‌ي‌ متفاوت‌ خواهد گذشت‌.
خداوند به‌ موسي‌ دستور داد تا يك‌ چراغدان‌ طلا بسازد. او توضيحات‌ دقيقي‌ درباره‌ شكل‌ و نحوه‌ ساخت‌ چراغدان‌ به‌ موسي‌ داده‌ بود(خروج‌ 31:25-40). زكرياي‌ نبي‌ چنين‌ شهادت‌ مي‌دهد:« ...نظر كردم‌ و اينك‌ شمعداني‌ كه‌ تمامش‌ طلاست‌ و روغندانش‌ بر سرش‌ وهفت‌ چراغش‌بر آن‌ است‌ و هر چراغ‌ كه‌ بر سرش‌ مي‌باشد هفت‌ لوله‌ دارد.»(زكريا 2:4). روغندان‌ با هفت‌ لوله‌ و هفت‌ چراغ‌ تصويري‌ نمادين‌ از كليساي‌ عهد جديد در طول‌ هفت‌ دوره‌ را نشان‌ مي‌دهد. اين‌ تصوير همچنين‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ كليسا به‌ صورت‌ بي‌وقفه‌ از روح‌القدس‌ برخوردار خواهد بود.
« و در دست راست‌ خود هفت‌ ستاره‌ داشت‌...»(آيه‌ 16). خداوند اين‌ هفت‌ ستاره‌ را كه‌ همانا هفت‌ فرشته‌ كليسا هستند در دست‌ خود محكم‌ نگه‌ داشته‌ است‌. منظور از فرشتگان‌، هفت‌ فرستاده‌ خدا براي‌ كليسا هستند. [كلماتي‌ كه‌ فرشته‌ ترجمه‌ مي‌شوند چه‌ در زبان‌ عبري‌ و چه‌ در زبان‌ يوناني‌ قبل‌ از آنكه‌ به‌ طبيعت‌ فرشته‌ اشاره‌ كنند، خدمت‌ آنها را مد نظر دارند، به‌ بيان‌ ديگر واژه‌ عبري‌ «مَلِك‌» و واژه‌ يوناني‌ «آنگِلُس‌» مي‌توانند به‌ انسان‌ نيز اطلاق‌ شوند. به‌ عنوان‌ مثال‌ در ملاكي‌ 1:3چنين آمده است‌:« اينك‌ رسول‌ خود را...» كه‌ در زبان‌ عبري‌ از كلمه‌ ملك‌ استفاده‌ شده‌ است‌- مترجم‌. ]اين‌ پيغام‌ آوران‌ خدا رسالت‌ آسماني‌ خود را در هماهنگي‌ كامل‌ با خدا انجام‌ مي‌دهند، زيرا آنها يك‌ رابطه‌ مستقيم‌ با خدا دارند. اختيار اين‌ افراد در دست‌ خدا است‌ و هيچ‌ شورايي‌ بر آنها نظارت‌ نمي‌كند. آنها حامل‌ قول‌ خداوند براي‌ كليسا هستند. و اين‌ قول‌ خداوند چيزي‌ نيست‌ جز آنچه‌ كه‌ در كتاب‌مقدس‌ آمده‌ است‌:« ...و از دهانش‌ شمشيري‌ دودمه‌ تيز بيرون‌ مي‌آمد و چهره‌اش‌ چون‌ آفتاب‌ بود كه‌ در قوّتش‌ مي‌تابد.»(مكاشفه‌ 16:1). شمشير دودم‌ نشانه‌ي‌ كلام‌ خدا است‌ كه‌ از دهان‌ خداوند صادر مي‌شود. هر كس‌ كه‌ تشريح‌ پسر انسان‌ را به‌ دقت‌ مطالعه‌ كند، متوجه‌ مي‌شود كه‌ چرا يوحناي‌ رايي‌ با ديدن‌ اين‌ رويا ميخكوب‌ شد. او گفت‌:«و چون‌ او را ديدم‌، مثل‌ مرده‌ پيش‌ پايهايش‌ افتادم‌ و دست‌ راست‌ خود را بر من‌ نهاده‌، گفت‌:«ترسان‌ مباش‌! من‌ هستم‌ اول‌ و آخر و زنده‌؛ و مرده‌ شدم‌ و اينك‌ تا ابدالاباد زنده‌ هستم‌ و كليدهاي‌ موت‌ و عالم‌ اموات‌ نزد من‌ است‌.»(آيه‌ 17 و 18). عنوان‌ پسر انسان‌ كه‌ به‌ خداوند اطلاق‌ مي‌شود، اشاره‌ مستقيم‌ به‌ رسالت‌ نبوتي‌ او دارد. او به‌ عنوان‌ پسر خدا منجي‌ است‌ و به‌ عنوان‌ پسر داود، پادشاه‌.
فصل‌ دوم‌
هفت‌ نامه‌ي‌ خداوند قيام‌ كرده‌
نامه‌ي‌ اول‌:
محبت‌ نخستين‌ خود را به‌ ياد آور
پرداختن‌ به‌ جزئيات‌ هفت‌ نامه‌ چندان‌ ضروري‌ نيست‌. چون‌ درباره‌ اين‌ هفت‌ نامه‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ بحث‌ شده‌ و اغلب‌ ايمانداران‌ با جزئيات‌ مربوط‌ به‌ آنها كمابيش‌ آشنا هستند. بايد توجه‌ كرد كه‌ پيغام‌ ابتدا به‌ فرشته‌ كليسا داده‌ مي‌شود و او اين‌ پيغام‌ را به‌ جمع‌ كليسا منتقل‌ مي‌كند. سپس‌ نكات‌ مثبت‌ مورد ستايش‌ قرار مي‌گيرند و چيزهاي‌ منفي‌ مورد نكوهش‌ واقع‌ مي‌شوند و...در پايان‌ هر نامه‌ به‌ كليسا، براي‌ كساني‌ كه‌ غالب‌ مي‌شوند وعده‌هاي‌ خاصي‌ منظور شده‌ است‌. مخاطبين‌، تنها اعضاي‌ اين‌ هفت‌ كليساي‌ محلي‌ نيستند بلكه‌ همه‌ي‌ ايمانداران‌ هفت‌ دوره‌ عهد جديد.
تاريخ‌ دانان‌ كليسا مطالب‌ جامعي‌ درباره‌ اين‌ هفت‌ دوره‌ نوشته‌اند، كه‌ از معروف‌ترين‌ آنها مي‌توان‌ از دكتر كلارنس‌ لاركين‌ نام‌ برد. او در صفحات‌ 130-132 كتاب‌ «spensational truth » به‌ تقسيم‌بندي‌ زماني‌ هفت‌ دوره‌ مي‌پردازد. مرد خدا ويليام‌ برانهام‌ در موعظات‌ خود درباره‌ هفت‌ دوره‌ كليسا از تقسيم‌ بندي‌ كلارنس‌ لاركين‌ استفاده‌ كرده‌ است‌. ما نيز از همان‌ تقسيم‌بندي‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌.
نامه‌هاي‌ هفتگانه‌ جنبه‌ نبوتي‌ و نمادين‌ دارند و داراي‌ اهميت‌ خاصي‌ براي‌ تاريخ‌ نجات‌ مي‌باشند. اين‌ خداوند قيام‌ كرده‌ است‌ كه‌ همواره‌ سخن‌ مي‌گويد و عمل‌ مي‌كند و خويشتن‌ را در هر كدام‌ از نامه‌ها با شكل‌ و عنوان‌ متفاوتي‌ نمايان‌ مي‌كند. هر كدام‌ از اين‌ عناوين‌ رابطه‌ خاصي‌ با كليسا پيدا مي‌كنند. كليسا بايد بداند چه‌ كسي‌ او را مخاطب‌ ساخته‌ است‌ تا از سخنان‌ او پيروي‌ كند. وعده‌هايي‌ كه‌ به‌ پيروزمندان‌ داده‌ مي‌شود نيز در هر دوره‌اي‌ متفاوت‌ است‌. در زمان‌ بازگشت‌ خداوند، عادلان‌ همه‌ دوره‌هاي‌ كليسا كه‌ به‌ كمال‌ رسيده‌اند در قيامت‌ اول‌ شركت‌ كرده‌ و با همديگر وارث‌ وعده‌ها خواهند شد.
ما در نامه‌ي‌ نخست‌ چنين‌ مي‌خوانيم‌:« به‌ فرشته‌ كليساي‌ در افسس‌ بنويس‌ كه‌ اين‌ را مي‌گويد او كه‌ هفت‌ ستاره‌ را به‌ دست‌ (راست‌) خود دارد و در ميان‌ هفت‌ چراغدان‌ طلا مي‌خرامد. مي‌دانم‌ اعمال‌ تو را و مشقت‌ و صبر تو را و اينكه‌ متحمل‌ اشرار نمي‌تواني‌ شد و آناني‌ را كه‌ خود را رسول‌ مي‌خوانند و نيستند آزمودي‌ و ايشان‌ را دروغگو يافتي‌؛ و صبر داري‌ و به‌ خاطر اسم‌ من‌ تحمل‌ كردي‌ و خسته‌ نگشتي‌. لكن‌ بحثي‌ بر تو دارم‌ كه‌ محبت‌ نخستين‌ خود را ترك‌ كرده‌أي‌. پس‌ به‌ خاطر آر كه‌ از كجا افتاده‌أي‌ و توبه‌ كن‌ و اعمال‌ نخست‌ را به‌ عمل‌ آور و الّا به‌ زودي‌ نزد تو مي‌آيم‌ و چراغدانت‌ را از مكانش‌ نقل‌ مي‌كنم‌ اگر توبه‌ نكني‌. لكن‌ اين‌ را داري‌ كه‌ اعمال‌ نقولاويان‌ را دشمن‌ داري‌، چنانكه‌ من‌ نيز از آنها نفرت‌ دارم‌.»(مكاشفه1:2-6). در اين‌ آيات‌ از خدمات‌ در ملكوت‌ خدا، مشقت‌ ايمانداران‌ و صبر آنها صحبت‌ مي‌شود. طبق‌ شهادت‌ اين‌ بخش‌ از كلام‌، آنها عمله‌هاي‌ شرير و متقلب‌ را آزمودند و سپس‌ رد كردند. اين‌ افراد كه‌ ادعاي‌ رسالت‌ داشتند، توسط‌ ايمانداران‌ دوره‌ي‌ اول‌ سنجيده‌ شدند و بدين‌ ترتيب‌ فريب‌ آنها آشكار گرديد. زيرا نقطه‌ي‌ اتكاي‌ اين‌ ايمانداران‌ كلام‌ خدا بود. پولس‌ در اعمال‌ 28:20-32 و جاهاي‌ ديگر از تلاش‌ اين‌ عمله‌هاي‌ شرير كه‌ در صدد نفوذ به‌ كليساها بودند اخبار كرده‌ بود. او گفته‌ بود كه‌ اين‌ افراد مانند گرگ‌هاي‌ درنده‌ به‌ جان‌ گله‌ افتاده‌ و حقيقت‌ را وارونه‌ جلوه‌ خواهند كرد تا شاگردان‌ را به‌ پيروي از‌ خود وا دارند. پولس‌ در اين‌ رابطه‌ مشايخ‌ كليسا را به‌ هوشياري‌ فرا خوانده‌ است‌.
در آن‌ زمان‌ ايمانداران‌، آموزه‌ و روش‌ رسولان‌ واقعي‌ كليساي‌ اوليه‌ را به‌ ياد داشتند. و خاطره‌ رسولان‌ هنوز در ميان‌ آنها زنده‌ بود. آنها يك‌ چيز مي‌دانستند و آن‌ اين‌ بود كه‌ كساني‌ كه‌ طبق‌ آموزه‌، روش‌ و سنت‌ رسولان‌ رفتار نمي‌كردند، افرادي‌ متقلب‌ محسوب‌ مي‌شدند و ادعاي‌ آنها بي‌اساس‌ بود. حتي‌ در ميان‌ ايمانداران‌ دوره‌ اول‌ عده‌اي‌ پيدا شدند كه‌ از حقيقت‌ منحرف‌ شده‌ و بدعت‌هاي‌ تازه‌اي‌ را بنيان‌ نهادند. با اين‌ وجود لازم‌ است‌ اصل‌ ايمان‌ مسيحي‌ را در آموزه‌، روش‌ و سنت‌ مسيحيت‌ اوليه‌ (هم‌ چنانكه‌ در كتاب‌ مقدس‌ آمده‌ است) جستجو كرد. كليساي‌ دوره‌ اول‌، تنها الگو و معيار معتبر براي‌ ايمانداران‌ راستين‌ همه‌ دوره‌ها است‌. در آيات‌ بعدي‌، صبر و وفاداري‌ ايمانداران‌ به‌ خاطر اسم‌ خداوند ستوده‌ مي‌شود. ولي‌ در ادامه‌ ايراداتي‌ نيز مطرح‌ مي‌گردد، زيرا آنها ديگر محبت‌ و اشتياق‌ اوليه‌ خود را نداشتند. خداوند آنها را به‌ توجه‌ و بازگشت‌ به‌ اعمال‌ اوليه‌ خود فرا مي‌خواند. چون‌ در غير اين‌ صورت‌ خود خداوند چراغدان‌ آنها را از ميان‌ كليسا برمي‌دارد. زيرا اگر چراغي‌ نورافشاني‌ نكند به‌ چه‌ دردي‌ مي‌خورد؟ تنها خاطره‌اي‌ از نور باقي‌ مي‌ماند و آيين‌ها و پرستش‌هاي‌ كليسا بي‌روح‌ مي‌شوند. ولي‌ باز خداوند آنها را به‌ خاطر بيزاري‌ از اعمال‌ نقولاويان‌ مي‌ستايد. نقولاويان‌ كساني‌ بودند كه‌ بين‌ به‌ اصطلاح‌ برادرانِ در خدمت‌ و اعضاي‌ كليسا تمايز قائل‌ مي‌شدند. اين‌ ديدگاه‌ از نظر خداوند ناپسند و منفور بود. (نقولاويان‌ يعني‌: كساني‌ كه‌ بر مردم‌ قالب‌اند)، [ اين‌ افراد ساير اعضاي‌ كليسا را اعضاي‌ عادي‌ مي‌دانستند و براي‌ خود امتيازات‌ خاصي‌ را قائل‌ بودند. امروزه‌ نيز بسياري‌ از خادمان‌ كليسا با الگو قرار دادن‌ خدمت‌ يوشع‌ به‌ موسي‌، چنين‌ نتيجه‌گيري‌ مي‌كنند كه‌ اعضا مي‌بايست‌ خادمان‌ خود را اين‌ چنين‌ خدمت‌ كنند و يا با آنها بحث‌ نكنند. تجلي‌ ديگري‌ از حاكم‌ شدن‌ تفكر نقولاويان‌! – مترجم‌. ]
وعده‌ به‌ كساني‌ كه‌ گوش‌ شنوا به‌ نداي‌ روح‌ القدس‌ به‌ كليسا دارند چنين‌ است‌:« آنكه‌ گوش‌ دارد بشنود كه‌ روح‌ به‌ كليساها چه‌ مي‌گويد:هر كه‌ غالب‌ آيد، به‌ او اين‌ را خواهم‌ بخشيد كه‌ از درخت‌ حياتي‌ كه‌ در وسط‌ فردوس‌ خداست‌ بخورد.»(مكاشفه‌ 7:2). انسان‌هاي‌ نخستين‌ حقوق‌ خود را نسبت‌ به‌ برخورداري‌ از درخت‌ حيات‌ از دست‌ دادند و به‌ بيرون‌ از باغ‌ عدن‌ رانده‌ شدند. پس‌ از تحقق‌ كامل‌ فديه‌ي‌ آشتي‌، ايمانداران‌ راستين‌ دوباره‌ از اين‌ حقوق‌ برخوردار شده‌اند و به‌ درخت‌ حيات‌ و فردوس‌ دسترسي‌ دارند(لوقا 43:23).
دوره‌ كليساي‌ افسس‌ از اوايل‌ كليسا شروع‌ مي‌شود و تا حدود 170 ميلادي‌ ادامه‌ مي‌يابد.
نامه‌ي‌ دوم‌:
تا مرگ‌ امين‌ باش‌
درنامه‌ي‌ دوم‌ ، آن‌ قيام‌ كرده‌ خود را چنين‌ معرفي‌ مي‌كند:« و به‌ فرشته‌ كليساي‌ در اسميرنا بنويس‌ كه‌ اين‌ را مي‌گويد آن‌اول‌ وآخر كه‌ مرده‌ شد و زنده‌ گشت‌. اعمال‌ و تنگي‌ و مُفلسي‌ تو را مي‌دانم‌، لكن‌ دولتمند هستي‌ و كفر آناني‌ را كه‌ خود را يهود مي‌گويند و نيستند بلكه‌ از كنيسه‌ شيطانند. از آن‌ زحماتي‌ كه‌ خواهي‌ كشيد مترس‌. اينك‌ ابليس‌ بعضي‌ از شما را در زندان‌ خواهد انداخت‌ تا تجربه‌ كرده‌ شويد و مدت‌ ده‌ روز زحمت‌ خواهيد كشيد. لكن‌ تا به‌ مرگ‌ امين‌ باش‌ تا تاج‌ حيات‌ را به‌ تو دهم‌.»(مكاشفه8:2-10‌).
ايمانداران‌ راستين‌ اين‌ دوره‌ با سختي‌ها و دردهاي‌ فراواني‌ روبرو شدند. آنها از ديدگاه‌ انساني‌، تنگدست‌ بودند و مورد بي‌حرمتي‌ قرار مي‌گرفتند. عاملان‌ اين‌ وضيعت‌ افرادي‌ بودند كه‌ خود را يهود واقعي‌ يعني‌ ايمانداران‌ راستين‌ مي‌خواندند. در حالي‌ كه‌ آنها در حقيقت‌ كنيسه‌ شيطان‌ را تشكيل‌ مي‌دادند. خداوند خاصان‌ خود را اين‌ چنين‌ تشويق‌ مي‌كند:« از آن‌ زحماتي‌ كه‌ خواهي‌ كشيد مترس‌...» كساني‌ دست‌ به‌ جفا و آزار ديگران‌ مي‌زنند كه‌ گمان‌ مي‌كنند در حقيقت‌ هستند، حال‌ آنكه‌ در اشتباه‌ به‌ سر مي‌برند. فرزندان‌ راستين‌ پدر نه‌ تنها براي‌ ديگران‌ مشكل‌ درست‌ نمي‌كنند و جفا نمي‌رسانند بلكه‌ اين‌ خود آنها هستند كه‌ مورد جفا قرار مي‌گيرند(غلاطيان‌28:4-29).
دشمن‌ در كمين‌ بود و كاري‌ مي‌كرد كه‌ ايمانداران‌ به‌ زندان‌ بيافتند و دچار مصيبت‌ بزرگ‌ شوند. از نظر تاريخي‌ ده‌ روز «زحمت‌»، به‌ ده‌ سال‌ جفاي‌ مسيحيان‌ در زمان‌ ديوكلتين‌ كه‌ از سال‌ 300ـ310 ميلادي‌ به‌ طول‌ انجاميد، اشاره‌ دارد. اين‌ سخت‌ترين‌ جفايي‌ بود كه‌ كليسا با آن‌ روبرو شده‌ بود. به‌ كسي‌ كه‌ در اين‌ شرايط‌ دشوار دوام‌ مي‌آورد وعده‌ي‌ تاج‌ حيات‌ داده‌ شده‌ بود. وعده‌ي‌ اين‌ دوره‌ از اين‌ قرار است‌:« …هر كه‌ غالب‌ آيد از موت‌ ثاني‌ ضرر نخواهد يافت‌.»(مكاشفه 11:2)مرگ‌ اول‌ زماني‌ صورت‌ مي‌ گيرد كه‌ جان‌ بدن‌ را ترك‌ كند، و در مرگ‌ دوم‌ يا به‌ اصطلاح‌ «موت‌ ثاني‌» كه پس از داوري نهايي رخ مي دهد روح‌ از جان‌ جدا مي‌ شود. دوره‌ اسميرنا تا حدود سال‌ 312 ميلادي‌ ادامه‌ يافت‌.


نامه‌ي‌ سوم‌:
هشدار نسبت‌ به‌ ظهور روش‌ بلعام‌ و نقولاوي گري‌
در نامه‌ي‌ سوم‌ ، خداوند خويشتن‌ را بدين‌ گونه‌ معرفي‌ مي‌كند:« و به‌ فرشته‌ كليساي‌ در پَرغامُس‌ بنويس‌ اين‌ را مي‌گويد او كه‌ شمشير دودمه‌ تيز را دارد. اعمال‌ و مسكن‌ تو را مي‌دانم‌ كه‌ تخت‌ شيطان‌ در آنجاست‌ و اسم‌ مرا محكم‌ داري‌ و ايمان‌ مرا انكار ننمودي‌، نه‌ هم‌ در ايامي‌ كه‌ انطيپاسِ شهيدِ امينِ من‌ در ميان‌ شما در جايي‌ كه‌ شيطان‌ ساكن‌ است‌ كشته‌ شد. لكن‌ بحث‌ كمي‌ بر تو دارم‌ كه‌ در آنجا اشخاصي‌ را داري‌ كه‌ متمسّكند به‌ تعليم‌ بلعام‌ كه‌ بالاق‌ را آموخت‌ كه‌ در راه‌ بني‌اسراييل‌ سنگي‌ مصادم‌ بيندازد تا قرباني‌هاي‌ بتها را بخورند و زنا كنند. و همچنين‌ كساني‌ را داري‌ كه‌ تعليم‌ نقولاويان‌ را پذيرفته‌اند. پس‌ توبه‌ كن‌ و الا به‌ زودي‌ نزد تو مي‌آيم‌ و به‌ شمشير زبان‌ خود با ايشان‌ جنگ‌ خواهم‌ كرد.»(مكاشفه‌ 12:2-16). او خاصان‌ خود را مي‌شناسد، اعمال‌ آنها را مي‌داند و نسبت‌ به‌ كردار و محيط‌ زندگي‌ آنها آگاه‌ است‌. در آن‌ زمان‌ شيطان‌ تخت‌ خود را در بخشي‌ از مسيحيتي‌ كه‌ به‌ ارتداد گراييده‌ بود مستقر كرده‌ بود. در سال‌ 325 ميلادي‌ شوراي‌ نيقيه‌ با شركت‌ هزار و پانصد نماينده‌ برگزار شد. در قالب‌ اين‌ شورا، تفوق‌ روحانيت‌ نسبت‌ به‌، به‌ اصطلاح‌ اعضاي‌ عادي‌ مورد تأكيد قرار گرفت‌. سخن‌گويان‌ اصلي‌ اين‌ شورا عبارت‌ بودند از: آتاناسيوس‌ و آريوس‌.
خداوند اين‌ ايراد را مطرح‌ مي‌كند كه‌: بسياري‌ از ايمانداران‌ با آموزه‌ي‌ بلعام‌ سازش‌ كرده‌ و تعليم‌ نقولاويان‌ را نيز پذيرفته‌ اند. با وجود اينكه‌ بلعام‌ به‌ قوم‌ اسراييل‌ تعلق‌ نداشت‌، او بود كه‌ در عهد عتيق‌ موفق‌ شد اسراييليان‌ را به‌ طرف‌ پرستش‌ بت‌ها بكشد و آنها را با اقوام‌ ديگر مخلوط‌ كند. افرادي‌ كه‌ به‌ نقولاويسم‌ گرايش‌ داشتند، گروهي‌ مختلط‌ بودند. آنها نفوذ زيادي‌ پيدا كرده‌ بودند و بدين‌ شكل‌ تمايزي‌ بين‌ دست‌ اندركاران‌ كليساي‌ ارتدادي‌ و شنوندگان‌ حاصل‌ شد كه‌ اين‌ تمايز در اين‌ دوره‌ آشكار گرديد.
آنچه‌ كه‌ در دوره‌ اول‌ فقط‌ به‌ عنوان‌ اعمال‌ نقولاويان‌ مطرح‌ بود در دوره‌ سوم‌ به‌ يك‌ آموزه‌ محكم‌ تبديل‌ شد. خداوند از اين‌ آموزه‌ نفرت‌ داشت‌. او خاصان‌ خود را به‌ توبه‌ فرا مي‌خواند. زيرا در غير اين‌ صورت‌ با شمشير دودم‌ يعني‌ كلام‌، به‌ جنگ‌ كساني‌ كه‌ از كلام‌ حقيقت‌ منحرف‌ شده‌اند خواهد آمد.
وعده‌ از اين‌ قرار است‌:« آنكه‌ گوش‌ دارد، بشنود كه‌ روح‌ به‌ كليساها چه‌ مي‌ گويد: و آنكه‌ غالب‌ آيد، از مَنِّ مخفي‌ به‌ وي‌ خواهم‌ داد و سنگي‌ سفيد به‌ او خواهم‌ بخشيد كه‌ بر آن‌ سنگ‌ اسمي‌ جديد مرقوم‌ است‌ كه‌ احدي‌ آن‌ را نمي‌ داند جز آنكه‌ آن‌ را يافته‌ باشد.»(مكاشفه17:2). خداوند خاصان‌ خود را از مَنِّ مخفي‌ كلام‌ مكشوف‌ شده‌ تغذيه‌ مي‌ كند. او به‌ پيروزمندان‌ وعده‌ مي‌ دهد كه‌ به‌ آنان‌ يك‌ نام‌ جديد خواهد داد.
كليساي‌ پرغامس‌ تا حدود سال‌ 606 ميلادي‌ ادامه‌ پيدا كرد.
نامه‌ي‌ چهارم‌:
هشدار درباره‌ي‌ قدرت‌ اغواءِ كننده‌ي‌ الهام‌ دروغين‌
درنامه‌ي‌ چهارم‌ ، خداوند اين‌ گونه‌ خود را توصيف‌ مي‌ كند:« و به‌ فرشته‌ كليساي‌ در طياتيرا بنويس‌ اين‌ را مي‌گويد پسر خدا كه‌ چشمان‌ او چون‌ شعله‌ آتش‌ و پايهاي‌ او چون‌ برنج‌ صيقلي‌ است‌. اعمال‌ و محبت‌ و خدمت‌ و ايمان‌ و صبر تو را مي‌دانم‌ و اينكه‌ اعمال‌ آخر تو بيشتر از اول‌ است‌. لكن‌ بحثي‌ بر تو دارم‌ كه‌ آن‌ زن‌ ايزابل‌ نامي‌ را راه‌ مي‌دهي‌ كه‌ خود را نبيه‌ مي‌گويد و بندگان‌ مرا تعليم‌ داده‌، اغوا مي‌كند كه‌ مرتكب‌ زنا و خوردن‌ قرباني‌هاي‌ بت‌ها بشوند. و به‌ او مهلت‌ دادم‌ تا توبه‌ كند، اما نمي‌خواهد از زناي‌ خود توبه‌ كند. اينك‌ او را بر بستري‌ مي‌اندازم‌ و آناني‌ را كه‌ با او زنا مي‌كنند، به‌ مصيبتي‌ سخت‌ مبتلا مي‌گردانم‌ اگر از اعمال‌ خود توبه‌ نكنند، و اولادش‌ را به‌ قتل‌ خواهم‌ رسانيد. آنگاه‌ همه‌ كليساها خواهند دانست‌ كه‌ منم‌ امتحان‌ كننده‌ جگرها و قلوب‌ و هر يكي‌ از شما را بر حسب‌ اعمالش‌ خواهم‌ داد. لكن‌ باقي‌ ماندگان‌ شما را كه‌ در طياتيرا هستيد و اين‌ تعليم‌ را نپذيرفته‌ايد و عمقهاي‌ شيطان‌ را چنانكه‌ مي‌گويد نفهميده‌ايد، بار ديگري‌ بر شما نمي‌گذارم‌، جز آنكه‌ به‌ آنچه‌ داريد تا هنگام‌ آمدن‌ من‌ تمسّك‌ جوييد. »(مكاشفه‌18:2-25). در ابتدا، كليساي‌ طياتيرا و دوره‌اي‌ از كليسا كه‌ طياتيرا نماينده‌ آن‌ است‌ به‌ خاطر اعمال‌، محبت‌، وفاداري‌، خدمت‌ نيكو و بردباري‌ كه‌ دارد ستوده‌ مي‌شود. خداوند درباره‌ رشد روحاني‌ اين‌ كليسا شهادت‌ مي‌دهد و سپس‌ به‌ جنبه‌هاي‌ ناپسند آن‌ كليسا اشاره‌ مي‌كند. كليسا به‌ خاطر زني‌ كه‌ از وي‌ با لقب‌ ايزابل‌ ياد مي‌شود و خود را نبيه‌ معرفي‌ مي‌كند نكوهش‌ مي‌شود. معمولاً بدترين‌ نوع‌ فريب‌ روحاني‌ كه‌ ظاهر درستي‌ دارد از طريق‌ كساني‌ مطرح‌ مي‌ شود كه‌ عطاي‌ نبوت‌ دارند. مردم‌ به‌ سخنان‌ آنها اعتماد دارند و بدون‌ توجه‌ به‌ انگيزه‌ هاي‌ پشت‌ پرده‌ آنها، از آنان‌ پيروي‌ مي‌كنند.
در كليساي‌ عهد جديد، خدا پنج‌ خدمتِ مربوط‌ به‌ ارائه‌ كلام‌ را به‌ برادران‌ سپرده‌ است‌. در واقع‌ خدا افرادي‌ را با عنوان‌ رسوله‌، معلمه‌ و نبيه‌ در كليسا قرار نداده‌ است‌. [البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ در اينجا منظور از نبيه‌ شخصي‌ نيست‌ كه‌ نبوت‌ مي‌كند، يك‌ زن‌ مي‌تواند نبوت‌ كند و نبوت‌ او بايد در هماهنگي‌ با جماعت‌ و مشايخ‌ كليسا باشد. در اينجا به‌ نبيه‌ بودن‌ به‌ عنوان‌ يك‌ خدمت‌ خاص‌ از پنج‌ خدمت‌ فوق‌ اشاره‌ شده‌ است‌ - مترجم‌. ] در صورتي‌ كه‌ يك‌ زن‌ ادعاي‌ رسالت‌، نبوت‌ يا معلمي‌ كند ما مي‌توانيم‌ با قياس‌ اين‌ ادعاها با كلام‌ خدا بفهميم‌ كه‌ شيطان‌ وي‌ را فريب‌ داده‌ است‌ تا كليساي‌ محلي‌ را آزمايش‌ كند. دير يا زود، پس‌ از يك‌ دوره‌ بيداري‌، آزمايشي‌ مي‌ آيد، همان‌ طوري‌ كه‌ براي‌ حوا رخ‌ داد. پولس‌ با اصرار زيادي‌ بر رعايت‌ نظم‌ مورد نظر خدا تأكيد مي‌كند:« زن‌ با سكوت‌، به‌ كمال‌ اطاعت‌ تعليم‌ گيرد. و زن‌ را اجازت‌ نمي‌ دهم‌ كه‌ تعليم‌ دهد يا بر شوهر مسلط‌ شود بلكه‌ در سكوت‌ بماند زيرا كه‌ آدم‌ اول‌ ساخته‌ شد و بعد حوا. و آدم‌ فريب‌ نخورد بلكه‌ زن‌ فريب‌ خورده‌، و در تقصير گرفتار شد. »(اول‌ تيموتاؤس‌ 11:2-14). هر زني‌ كه‌ خود را روحاني‌ مي‌پندارد و از اطاعت‌ شوهر همان‌ طوري‌ كه‌ در پيدايش‌ 16:3 مقرر شده‌ است‌ سر باز مي‌زند، زير سلطه‌ شرير قرار مي‌گيرد. به‌ عبارتي‌ وي‌ به‌ وسيله‌اي‌ در دست‌ شيطان‌ تبديل‌ مي‌شود. در باغ‌ عدن‌ گناه‌ به‌ دنبال‌ يك‌ بحث‌ سياسي‌ يا در پي‌ مباحثه‌ اي‌ درباره‌ منافع‌ مادي‌ رخ‌ نداد، بلكه‌ كلام‌ خدا مورد بحث‌ قرار گرفت‌ و حوا منحرف‌ شد.
هر جايي‌ كه‌ زن‌ پا را از چارچوب‌ كلام‌ فراتر مي‌گذارد و شروع‌ به‌ تعليم‌ كتاب‌ مقدس‌ مي‌كند، در واقع‌ خود را از كتاب‌ مقدس‌ و شوهرش‌ بالاتر قرار داده‌ است‌، كه‌ اين‌ وضعيت‌ نشان‌ از آن‌ دارد كه‌ اين‌ زن‌ زير تسلط‌ مذهبي‌ شرير قرار گرفته‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌ پولس‌ رسول‌ مي‌گويد:« و زنان‌ شما در كليساها خاموش‌ باشند زيرا كه‌ ايشان‌ را حرف‌ زدن‌ جايز نيست‌ بلكه‌ اطاعت‌ نمودن‌، چنانكه‌ تورات‌ نيز مي‌گويد. اما اگر مي‌خواهند چيزي‌ بياموزند، در خانه‌ از شوهران‌ خود بپرسند، چون‌ زنان‌ را در كليسا حرف‌ زدن‌ قبيح‌ است‌. »(اول‌ قرنتيان‌ 34:14-35). با توجه‌ به‌ اينكه‌ انجيل‌ عيسي‌ مسيح‌ جاويدان‌ است‌، خطي‌ مشي‌ هم‌ كه‌ از ابتدا براي‌ كليسا تعيين‌ شده‌ است‌ همواره‌ معتبر است‌. پولس‌ رسول‌ بنا به‌ دستور خدا، خواننده‌ را به‌ واقعه‌ باغ‌ عدن‌ ارجاع‌ مي‌دهد و جايگاه‌ زن‌ را تعيين‌ مي‌كند.
در عهد عتيق‌، نبي‌ هشدارهاي‌ مشابهي‌ به‌ قوم‌اسراييل‌ مي‌ دهد:« و تو اي‌ پسر انسان‌ نظر خود را بر دختران‌ قوم‌ خويش‌ كه‌ از افكار خود نبوت‌ مي‌ نمايند بدار و بر ايشان‌ نبوت‌ نما، و بگو خداوند يهوه‌ چنين‌ مي‌ فرمايد: واي‌ بر آناني‌ كه‌ بالشها براي‌ مفصل‌ هر بازويي‌ مي‌ دوزند و منديلها براي‌ سر هر قامتي‌ مي‌ سازند تا جانها را صيد كنند! آيا جانهاي‌ قوم‌ مرا صيد خواهيد كرد و جانهاي‌ خود را زنده‌ نگاه‌ خواهيد داشت‌؟»(حزقيال17:13-18). ما به‌ همه‌ توصيه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اين‌ باب‌ را تا به‌ آخر بخوانند و نتيجه‌ گيري‌ كنند. جالب‌ است‌ كه‌ وضعيت‌ عوض‌ نشده‌ است‌. اين‌ زنان‌ هستند كه‌ وقتي‌ خود را روحاني‌ مي‌پندارند، وسوسه‌ مي‌شوند كه‌ به‌ ديگران‌ تعليم‌ بدهند و نتيجه‌ آن‌ مي‌شود كه‌ از يك‌ هدايت‌ كاذب‌ برخوردار مي‌شوند. نبوت‌ هاي‌ آنها مانند جادو است‌ و كساني‌ كه‌ به‌ آنها گوش‌ مي‌دهند از نظر روحاني‌ اسير مي‌شوند. آنها احتياج‌ دارند كه‌ در اقتدار نام‌ عيسي‌ مسيح‌ آزاد شوند.
خادمان‌ خدا به‌ عنوان‌ اعلام‌ كنند‌گان‌ كلام‌ بايد هوشيار مي‌بودند تا نيت‌ و اعمال‌ آنها را افشا كنند. با اين‌ وجود همان‌طوركه‌ حوا در گذشته‌ به‌ شيطان‌ گوش‌ كرد و آدم‌ را با خود همراه‌ كرد، به‌ همان‌ ترتيب‌ اين‌ خادمان‌ نيز با ايزابل‌ همراه‌ شده‌ سقوط‌ كردند:« لكن‌ بحثي‌ بر تو دارم‌ كه‌ آن‌ زن‌ ايزابل‌ نامي‌ را راه‌ مي‌ دهي‌ كه‌ خود را نبيه‌ مي‌ گويد و بندگان‌ مرا تعليم‌ داده‌، اغوا مي‌كند كه‌ مرتكب‌ زنا و خوردن‌ قرباني‌هاي‌ بتها بشوند.»(مكاشفه‌20:2). از بافت‌ چنين‌ برمي‌ آيد كه‌ سخن‌ از يك‌ فحشا و زناي‌ جسماني‌ نيست‌ بلكه‌ سخن‌ از يك‌ زناي‌ روحاني‌ است‌. زناني‌ كه‌ خود را نبيه‌ معرفي‌ مي‌كنند، به‌ طور حتم‌ نخواهند گذاشت‌ كه‌ كار به‌ يك‌ زناي‌ جسماني‌ با خادمان‌ خدا بيانجامد زيرا در اين‌ صورت‌ اقتدار و تسلط‌ روحاني‌ خود بر آنها را از دست‌ خواهند داد. اين‌ ايزابل‌ كه‌ در مقام‌ نبيه‌ و معلمه‌ عمل‌ مي‌كرد به‌ توبه‌ فرا خوانده‌ شد. اين‌ دعوت‌ به‌ توبه‌ شامل‌ افرادي‌ هم‌ كه‌ با وي‌ زنا كرده‌اند مي‌شود. بچه‌هاي‌ حاصل‌ از اين‌ آميزش‌ دچار مرگ‌ روحاني‌ مي‌شوند.
ولي‌ كساني‌ كه‌ اجازه‌ ندادند يك‌ به‌ اصطلاح‌ نبيه‌ آنها را فريب‌ بدهد و از آموزه‌ هاي‌ چنين‌ شخصي‌ پيروي‌ نكردند، اين‌ وعده‌ را داشتند كه‌:« و هر كه‌ غالب‌ آيد و اعمال‌ مرا تا انجام‌ نگاه‌ دارد، او را بر امتها قدرت‌ خواهم‌ بخشيد تا ايشان‌ را به‌ عصاي‌ آهنين‌ حكمراني‌ كند و مثل‌ كوزه‌هاي‌ كوزه‌گر خرد خواهند شد، چنانكه‌ من‌ نيز از پدر خود يافته‌ام‌. و به‌ او ستاره‌ صبح‌ را خواهم‌ بخشيد.»(مكاشفه26:2-28). اين‌ وعده‌ هنوز براي‌ آنها اعتبار دارد‌. فديه‌شدگان‌ در ميراث‌ فديه‌ دهنده‌ شريك‌ شده‌ و با وي‌ به‌ مدت‌ هزار سال‌ بر اقوام‌ گيتي‌ سلطنت‌ خواهند كرد.
دوره‌ كليساي‌ طياتيرا تا حدود 1500 بعد از ميلاد ادامه‌ يافت‌.
فصل‌ سوم‌
نامه‌ي‌ پنجم‌:
دوره‌ي‌ اصلاحات‌
تحكيم‌ ضعيفان‌ در ايمان‌
نامه‌ي‌ پنجم‌به‌ كليساي‌ ساردس‌ با اين‌ عبارت‌ آغاز مي‌ شود:« و به‌ فرشته‌ كليساي‌ در ساردس‌ بنويس‌ اين‌ را مي‌گويد او كه‌هفت‌ روح‌ خدا و هفت‌ ستاره‌ را دارد. اعمال‌ تو را مي‌دانم‌ كه‌ نام‌ داري‌ كه‌ زنده‌ اي‌ ولي‌ مرده‌ هستي‌. بيدار شو و مابقي‌ را كه‌ نزديك‌ به‌ فنا است‌، استوار نما زيرا كه‌ هيچ‌ عمل‌ تو را در حضور خدا كامل‌ نيافتم‌. پس‌ به‌ ياد آور چگونه‌ يافته‌اي‌ و شنيده‌ اي‌ و حفظ‌ كن‌ و توبه‌ نما زيرا هر گاه‌ بيدار نباشي‌، مانند دزد بر تو خواهم‌ آمد و از ساعت‌ آمدن‌ من‌ بر تو مطلع‌ نخواهي‌ شد. »(مكاشفه‌ 1:3-3).
اين‌ دوره‌ از كليسا مصادف‌ با آغاز روند اصلاحات‌ است‌. عبارتي‌ كه‌ خداوند براي‌ توبيخ‌ كليسا به‌ كار مي‌ برد بسي‌ جاي‌ تأمل‌ دارد. زيرا اين‌ امكان‌ وجود دارد كه‌ كليسايي‌ از ديد مردم‌ زنده‌ باشد اما در عين‌ حال‌ از نظر روحاني‌ مرده‌. اين‌ امكان‌ هست‌ كه‌ كليسايي‌ به‌ ظاهر زندگي‌ روحاني‌ داشته‌ باشد و صاحب‌ عطايا باشد، اما تنها حضور روح‌ خدا در كليسا است‌ كه‌ مي‌تواند حيات‌ الهي‌ را در رگ‌هاي‌ اين‌ پيكره‌ روحاني‌ جاري‌ كند. مسح‌ روح‌ القدس‌ روح‌ ما را در برمي‌گيرد، در حالي‌ كه‌ تولد از روح‌ در جان‌ ما شكل‌ مي‌گيرد.
از كليسا خواسته‌ مي‌ شود آن‌ چيزهايي‌ را كه‌ باقي‌ مانده‌ و نزديك‌ به‌ از بين‌ رفتن‌ است‌ تقويت‌ كند زيرا هيچ‌ يك‌ از كارهايي‌ كه‌ پسنديده‌ خدا است‌ در كليسا يافت‌ نشد:« پس‌ به‌ ياد آور چگونه‌ يافته‌اي‌ و شنيده‌اي‌ و حفظ‌ كن‌ و توبه‌ نما زيرا هر گاه‌ بيدار نباشي‌، مانند دزد بر تو خواهم‌ آمد و از ساعت‌ آمدن‌ من‌ بر تو مطلع‌ نخواهي‌ شد.»(مكاشفه‌ 3:3). ولي‌ با اين‌ وجود اقليتي‌ وجود داشت‌ كه‌ از توده‌هاي‌ بزرگ‌ به‌ اصطلاح‌ ايماندار متمايز بود:« لكن‌ در ساردس‌ اسم‌ هاي‌ چند داري‌ كه‌ لباس‌ خود را نجس‌ نساخته‌اند و در لباس‌ سفيد با من‌ خواهند خراميد زيرا كه‌ مستحق‌ هستند.»(آيه‌ 4).
وعده‌ دوباره‌ تأييد مي‌ شود:« هر كه‌ غالب‌ آيد به‌ جامه‌ سفيد ملبس‌ خواهد شد و اسم‌ او را از دفتر حيات‌ محو نخواهم‌ ساخت‌ بلكه‌ به‌ نام‌ وي‌ در حضور پدرم‌ و فرشتگان‌ او اقرار خواهم‌ نمود. »(آيه‌ 5). پس‌ اين‌ امكان‌ وجود دارد اسمي‌ كه‌ در كتاب‌ حيات‌ آمده‌ است‌ حذف‌ شود، ولي‌ اسمي‌ كه‌ در «كتاب‌ حيات‌ بره‌» نوشته‌ شده‌ باشد هرگز پاك‌ نمي‌شود. كتاب‌ اول‌ مربوط‌ به‌ دعوت‌ شدگان‌ است‌ و كتاب‌ دوم‌ اسامي‌ برگزيدگان‌ را دربر دارد.
پس‌ از گناهي‌ كه‌ اسراييل‌ در رابطه‌ با پرستش‌ گوساله‌ طلايي‌ مرتكب‌ شد، خداوند خواست‌ نام‌اسراييل‌ را از كتاب‌ حيات‌ پاك‌ كند ولي‌ موسي‌ خطر را به‌ جان‌ خريده‌، خود را جلو انداخت‌ و براي‌ قوم‌ شفاعت‌ كرد. آنها اظهار كرده‌ بودند كه‌ گوساله‌ طلايي‌ خدا است‌ و موسي‌ مي‌خواست‌ گناه‌ افرادي‌ كه‌ گرداگرد گوساله‌ طلايي‌ به‌ پاي‌ كوبي‌ پرداخته‌ بودند بخشيده‌ شود.او گفت‌:« الان‌ هر گاه‌ گناه‌ ايشان‌ را مي‌آمرزي‌ و اگر نه‌ مرا از دفترت‌ كه‌ نوشته‌اي‌ محو ساز. خداوند به‌ موسي‌ گفت‌: هر كه‌ گناه‌ كرده‌ است‌، او را از دفتر خود محو سازم‌.»(خروج‌ 32:32-33). آنچه‌ كه‌ براي‌ ايمانداران‌ حائز اهميت‌ است‌، ابتداي‌ راه‌ نيست‌ بلكه‌ سرانجام‌ داستان‌ است‌، زماني‌ كه‌ آنها بايد تاج‌ را دريافت‌ كنند.
دوره‌ ساردس‌ تا حدود سال‌ 1750 ميلادي‌ ادامه‌ يافت‌.
نامه‌ي‌ ششم‌:
دوره‌ي‌ كليساي‌ فيلادلفيا
زمان‌ محبت‌ برادرانه‌
درنامه‌ي‌ ششم‌چنين‌ مي‌خوانيم‌:« و به‌ فرشته‌ كليساي‌ در فيلادلفيه‌ بنويس‌ كه‌ اين‌ را مي‌گويدآن‌ قدوس‌ وحق‌ كه‌ كليد داود را دارد كه‌ مي‌گشايد و هيچ‌ كس‌ نخواهد بست‌ و مي‌بندد و هيچ‌ كس‌ نخواهد گشود. اعمال‌ تو را مي‌دانم‌. اينك‌ دري‌ گشاده‌ پيش‌ روي‌ تو گذارده‌ام‌ كه‌ كسي‌ آن‌ را نتواند بست‌، زيرا اندك‌ قوتي‌ داري‌ و كلام‌ مرا حفظ‌ كرده‌، اسم‌ مرا انكار ننمودي‌. اينك‌ مي‌دهم‌ آناني‌ را از كنيسه‌ شيطان‌ كه‌ خود را يهود مي‌نامند و نيستند بلكه‌ دروغ‌ مي‌گويند. اينك‌ ايشان‌ را مجبور خواهم‌ نمود كه‌ بيايند و پيش‌ پايهاي‌ تو سجده‌ كنند و بدانند كه‌ من‌ تو را محبت‌ نموده‌ام‌. چونكه‌ كلام‌ صبر مرا حفظ‌ نمودي‌، من‌ نيز تو را محفوظ‌ خواهم‌ داشت‌، از ساعت‌ امتحان‌ كه‌ بر تمام‌ ربع‌ مسكون‌ خواهد آمد تا تمامي‌ ساكنان‌ زمين‌ را بيازمايد. به‌ زودي‌ مي‌آيم‌، پس‌ آنچه‌ داري‌ حفظ‌ كن‌ مبادا كسي‌ تاج‌ تو را بگيرد.»(مكاشفه‌7:3-11).
دوره‌ فيلادلفيا از نظر تقسيم‌بندي‌ زماني‌ پس‌ از عصر اصلاح‌گران‌ شروع‌ مي‌شود. اين‌ دوره‌ به‌ زمان‌ محبت‌ برادرانه‌ و درِ گشوده‌ معروف‌ است‌. دروازه‌هاي‌ زندان‌ بابل‌ شكسته‌و درها براي‌ اعلام‌ انجيل‌ به‌ جهانيان‌ باز شده‌ بود. اگر چه‌ اين‌ ايمانداران‌ در ابتداي‌ راه‌ ضعيف‌ بودند اما در كلام‌ امين‌ ماندند و نام‌ خداوند را انكار نكردند. اين‌ امر باعث‌ شد مردم‌ زيادي‌ از كليساهاي‌ شيطان‌ خارج‌ شوند و به‌ واسطه‌ اعلام‌ مقتدرانه‌ انجيل‌ در كليسا، در پيشگاه‌ خدا فروتن‌ شوند.
همان‌ طور كه‌ خداوند اشاره‌ مي‌كند اين‌ دوره‌ از لحاظ‌ زماني‌، درست‌ قبل‌ از آزمايش‌ سختي‌ كه‌ قرار است‌ در زمين‌ رخ‌ دهد، واقع‌ شده‌ است‌. خداوند مژده‌ مي‌دهد كه‌ آمدنش‌ نزديك‌ است‌، و با اين‌ عبارات‌ خاصان‌ خود را تشويق‌ مي‌كند:« به‌ زودي‌ مي‌ آيم‌، پس‌ آنچه‌ داري‌ حفظ‌ كن‌ مبادا كسي‌ تاج‌ تو را بگيرد.»(مكاشفه‌ 11:3). وعده‌ از اين‌ قرار است‌:« هر كه‌ غالب‌ آيد، او را در هيكل‌ خداي‌ خود ستوني‌ خواهم‌ ساخت‌ و ديگر هرگز بيرون‌ نخواهد رفت‌ و نام‌ خداي‌ خود را و نام‌ شهر خداي‌ خود يعني‌ اورشليم‌ جديد را كه‌ از آسمان‌ از جانب‌ خداي‌ من‌ نازل‌ مي‌ شود و نام‌ جديد خود را بر وي‌ خواهم‌ نوشت‌.»(آيه‌ 12).
دوره‌ي‌ كليساي‌ فيلادلفيا تا حدود سال‌ 1900 ادامه‌ يافت‌.
نامه‌ي‌ هفتم‌:
هشدار به‌ خاطر ولرمي‌ و بي‌ قيدي‌
آخرين‌ نامه‌ به‌ كليساها يعني‌نامه‌ي‌ هفتم‌ ، بدون‌ مقدمه‌ با يك‌ ملامت‌ شروع‌ مي‌شود:« و به‌ فرشته‌ي‌ كليساي‌ در لائودكيه‌ بنويس‌ كه‌ اين‌ را مي‌گويد آمين‌ و شاهد امين‌ و صديق‌ كه‌ ابتداي‌ خلقت‌ خداست‌ . اعمال‌ تو را مي‌ دانم‌ كه‌ نه‌ سرد و نه‌ گرم‌ هستي‌. كاش‌ كه‌ سرد بودي‌ يا گرم‌. لهذا چون‌ فاتر هستي‌ يعني‌ نه‌ گرم‌ و نه‌ سرد، تو را از دهان‌ خود قي‌ خواهم‌ كرد. زيرا مي‌گويي‌ دولتمند هستم‌ و دولت‌ اندوخته‌ام‌ و به‌ هيچ‌ چيز محتاج‌ نيستم‌ و نمي‌داني‌ كه‌ تو مستمند و مسكين‌ هستي‌ و فقير و كور و عريان‌.»(مكاشفه‌ 14:3-17).
در دوره‌ آخر، كليسا نه‌ گرم‌ است‌ و نه‌ سرد. به‌ بيان‌ ديگر كليسا ولرم‌ و بي‌ قيد است‌. خدا افرادي‌ را كه‌ ايمان‌ نمي‌آورند تهديد مي‌كند كه‌ از دهانش‌ قي‌ خواهد كرد. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ آنها آواز خداوند براي‌ قيام‌ اول‌ و ربوده‌ شدن‌ را نخواهند شنيد.
خداوند كليسا را به‌ خاطر آن‌ خيال‌ واهي‌ كه‌ همه‌ چيز را به‌ فراواني‌ در اختيار دارد و نيازمند به‌ چيزي‌ نيست‌ با اين‌ كلمات‌ مورد نكوهش‌ قرار مي‌دهد:«...نمي‌داني‌ كه‌ تو مستمند و مسكين‌ هستي‌ و فقير و كور و عريان‌.»(آيه‌ 17). در زندگي‌ روزمره‌، تنگدستي‌، كوري‌ و عرياني‌، وضعيت‌ بسيار نامطلوبي‌ است‌. ولي‌ اگر خود شخص‌ متوجه‌ اين‌ وضعيت‌ نباشد، بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ او دچار اختلال‌ ادراكي‌ شده‌ است‌. اين‌ مسئله‌ درباره‌ وضعيت‌ روحاني‌ كليساي‌ لائودكيه‌ نيز صادق‌ است‌.
در اين‌ دوره‌ي‌ پر فريب‌، ناراحت‌ كننده‌ترين‌ مسئله‌ اين‌ است‌ كه‌ مردم‌ اعتراف‌ به‌ وجود چيزي‌ در زندگي‌ خود مي‌كنند كه‌ وجود خارجي‌ ندارد. خداوند بدين‌ خاطر از ايمانداران‌ پايان‌ دوره‌ عصر فيض‌ ايراد مي‌گيرد كه‌ آنها فاقد قوه‌ي‌ درك‌ و بصيرت‌ روحاني‌ واقعي‌ هستند. آنها در حالي‌ كه‌ در دنيايي‌ پر از هوس‌ و خيال‌ زندگي‌ مي‌كنند، هيچ‌گونه‌ توجيهي‌ براي‌ ملامت‌ خداوند نمي‌يابند. با اين‌ وجود، او خاصان‌ خود را رها نمي‌كند، بر در ايستاده‌ مي‌كوبد و آنان‌ را چنين‌ پند مي‌دهد:« تو را نصيحت‌ مي‌كنم‌ كه‌ زر مصفّاي‌ به‌ آتش‌ را از من‌ بخري‌ تا دولتمند شوي‌، و رخت‌ سفيد را تا پوشانيده‌ شوي‌ و ننگ‌ عرياني‌ تو ظاهر نشود و سرمه‌ را تا به‌ چشمان‌ خود كشيده‌ بينايي‌ يابي‌. هر كه‌ را من‌ دوست‌ مي‌ دارم‌، توبيخ‌ و تأديب‌ مي‌نمايم‌. پس‌ غيور شو و توبه‌ نما.»(مكاشفه18:3-19).
كسي‌ كه‌ مي‌تواند به‌ وضعيت‌ خود واقف‌ شود و به‌ نزد خداوند بيايد، آنچه‌ را كه‌ خداوند در نظر گرفته‌ است‌ دريافت‌ مي‌ كند. به‌ او مسحي‌ داده‌ مي‌شود كه‌ همان‌ سرمه‌ است‌ تا بدين‌ شكل‌ قادر باشد امور الهي‌ و ملكوتي‌ را به‌ واسطه‌ مكاشفه‌ روح‌ ببيند. خداوند خود به‌ اين‌ امر شهادت‌ مي‌ دهد كه‌ بيرون‌ است‌. او از بيرون‌ به‌ در مي‌ كوبد. اگر چه‌ سخن‌ از حضور او (در كليسا) است‌ و اگر چه‌ براي‌ او سرود مي‌خوانند و از عمل‌ مقتدرانه‌ روح‌ و عطاي‌ روح‌ القدس‌ بسيار مي‌گويند و شهادت‌ مي‌دهند، اما او از بيرون‌ به‌ در مي‌كوبد. آيين‌ پرستشي‌ ادامه‌ مي‌يابد اما به‌ او مجالي‌ داده‌ نمي‌شود كه‌ خويشتن‌ را به‌ واسطه‌ي‌ كلام‌ خود در ميان‌ كليساها مكشوف‌ سازد. ولي‌ كاسه‌ صبر خداوند به‌ زودي‌ لبريز خواهد شد.
به‌ همين‌ خاطر او با اصرار در مي‌زند و ايمانداران‌ را فرد به‌ فرد چنين‌ خطاب‌ مي‌كند:« اينك‌ بر در ايستاده‌ مي‌ كوبم‌؛ اگر كسي‌ آواز مرا بشنود و در را باز كند، به‌ نزد او در خواهم‌ آمد و با وي‌ شام‌ خواهم‌ خورد و او نيز با من‌ »(آيه‌ 20).
با شكل‌ گيري‌ مسيح‌ در رحم‌ مريم‌، خداوند آفرينش‌ جديد را شروع‌ كرده‌ است‌ . به‌ همين‌ خاطر در مقدمه‌ پيغام‌ به‌ دوره‌ لائودكيه‌، او خويشتن‌ را به‌ عنوان‌ ابتداي‌ خلقت‌ خدا معرفي‌ مي‌كند .همه‌ كساني‌ كه‌ از روح‌ او متولد شده‌ و از نو مولود شده‌اند(يوحنا 3:3-7، يعقوب‌18:1، اول‌ پطرس‌23:1 اول يوحنا 1:5-4)، نوبران‌ دوره‌هاي‌ هفت‌گانه‌ كليسا را تشكيل‌ مي‌دهند(عبرانيان‌ 23:12). آنها در عين‌ حال‌ خلقت‌ تازه‌اي‌ در مسيح‌ محسوب‌ مي‌شوند(دوم‌ قرنتيان 17:5-19). آنها در كنار آن‌ كه‌ غالب‌ شد خواهند بود، بر تخت‌ وي‌ خواهند نشست‌ و در سلطنت‌ برادر نخست‌ زاده‌ خود شريك‌ خواهند شد.
نكته‌ جالب‌ توجه‌ آن‌ است‌ كه‌ در ابتداي‌ هر نامه‌ سخن‌ از قول‌ خداوند است‌ و در پايان‌ هر پيغام‌ نيز بر اين‌ عبارت‌ تأكيد مي‌شود:« هر كه‌ گوش‌ دارد بشنود كه‌ روح‌ به‌ كليساها چه‌ مي‌گويد.» درك‌ اين‌ مطلب‌ بسيار مهم‌ است‌. مابايد به‌ آنچه‌ كه‌ روح‌ به‌ واسطه‌ كلام‌ موعود و مكشوف‌ شده‌ براي‌ هر دوره‌ مي‌گويد، گوش‌ بسپاريم‌. در اينجا سخن‌ از پيغامي‌ است‌ كه‌ روح‌ به‌ هر دوره‌ مي‌دهد. اين‌ عبارت‌ در سه‌ نامه‌ اول‌، قبل‌ از وعده‌ مي‌آيد در حاليكه‌ در چهار نامه‌ آخر اين‌ عبارت‌ بعد از وعده‌ آمده‌ است‌.خداوند در متي‌ باب‌ 13 با عنوان‌ كردن‌ مطالب‌ جزئي‌ بر لزوم‌ گوش‌ دادن‌ و ديدن‌ تأكيد مي‌كند. او مي‌گويد:« خوشابه‌ حال‌ چشماني‌ كه‌ مي‌ بينند و گوشهايي‌ كه‌ مي‌ شنوند.». گروه‌ پيروزمندان‌ در همه‌ دوره‌ هاي‌ كليسا از افرادي‌ تشكيل‌ شده‌ است‌ كه‌ گوش‌ دادند، ايمان‌ آوردند و از پيغام‌ خدا براي‌ زمان‌ خود پيروي‌ كردند. آنها بدين‌ ترتيب‌ وارد نقشه‌ خدا براي‌ زمان‌ خود شدند. پس‌ بر ما است‌ كه‌ به‌ آنچه‌ روح‌ از طريق‌ پيغام‌ اين‌ دوره‌ مي‌ گويد گوش‌ بسپاريم‌ تا در وعده‌ و كار خدا در اين‌ دوره‌ شريك‌ بشويم‌. براي‌ فرزندان‌ راستين‌ صرفِ گوش‌ دادن‌ به‌ يك‌ پيغام‌ دهنده‌ كافي‌ نيست‌، اگر چه‌ وي‌ خود را حامل‌ پيغام‌ الهي‌ معرفي‌ كند، بلكه‌ نكته‌ مهم‌ تشخيص‌ كلام‌ خدا يا به‌ بيان‌ ديگر « قول‌ خداوند » است‌. آنها با ايمان‌ به‌ شهادت‌ كلام‌، پيروزمند مي‌شوند و بدين‌ ترتيب‌ وعده‌ها را تصاحب‌ مي‌كنند.
فصل‌ چهارم‌
نگاهي‌ در آسمان‌
در باب‌ چهارم‌، يوحنا دري‌ را مي‌ بيند كه‌ در آسمان‌ باز شده‌ است‌. او آواز مقتدري‌ را مي‌ شنود. اين‌ آواز مانند صداي‌ كرنا بود. او چنين‌ شنيد:« بعد از اين‌ ديدم‌ كه‌ ناگاه‌ دروازه‌اي‌ در آسمان‌ باز شده‌ است‌ و آن‌ آواز اول‌ را كه‌ شنيده‌ بودم‌ كه‌ چون‌ كرنا با من‌ سخن‌ مي‌ گفت‌، ديگر باره‌ مي‌ گويد:به‌ اينجا صعود نما تا اموري‌ را كه‌ بعد از اين‌ بايد واقع‌ شود به‌ تو بنمايم‌.»(مكاشفه1:4).
او پيش‌تر، آينده‌ زميني‌ كليسا را ديده‌ بود. و حال‌ به‌ او اجازه‌ داده‌ شده‌ است‌ كه‌ بر امور آينده‌ نيز واقف‌ شود. يعني‌ همه‌ آن‌ چيزهايي‌ كه‌ قرار بودتا حكومت‌ هزار ساله‌، داوري‌ نهايي‌، و پيدايش‌ آسمان‌ و زمين‌ جديد روي‌ دهد. يوحنا اين‌ امور را از آسمان‌ ديد.
يوحناي‌ رايي‌ در اين‌ مورد چنين‌ گواهي‌ مي‌ دهد:« في‌ الفور در روح‌ شدم‌ و ديدم‌ كه‌ تختي‌ در آسمان‌ قائم‌ است‌ و بر آن‌ تخت‌ نشيننده‌ اي‌.»(آيه‌ 2). او در روح‌ شد و به‌ آسمان‌ رفت‌. و به‌ اين‌ ترتيب‌ بود كه‌ وي‌ توانست‌ آن‌ تخت‌ نشين‌ را كه‌ توسط‌ رنگين‌ كماني‌ احاطه‌ شده‌ بود به‌ صورت‌ دقيق‌ توصيف‌ كند(آيات‌ 3 و 4). او بيست‌ و چهار پير نشسته‌ بر بيست‌ و چهار تخت‌ را ديد. آنها جامه‌ اي‌ سفيد بر تن‌ و تاجي‌ زرين‌ بر سر داشتند. او برقها و صداها و رعدها را كه‌ از تخت‌ بر مي‌آمدند ملاحظه‌ كرد و شنيد:« و از تخت‌، برقها و صداها و رعدها برمي‌ آيد؛ و هفت‌ چراغ‌ آتشين‌ پيش‌ تخت‌ افروخته‌ كه‌ هفت‌ روح‌ خدا مي‌باشند.»(آيه‌ 5).
خدا يك‌ است‌. او تنها يك‌ روح‌القدس‌ دارد، ولي‌ اين‌ روح‌ در هفت‌ دوره‌ فعاليت‌ مي‌كند. اين‌ مسئله‌ درباره‌ نماد بره‌ كه‌ با هفت‌ شاخ‌ و هفت‌ چشم‌ توصيف‌ شده‌ است‌ نيز صدق‌ مي‌ كند. اشعياء نبي‌ از تجليات‌ هفت‌ گانه‌ خداوند در روح‌ سخن‌ گفته‌ است‌:« و روح‌ خداوند بر او قرار خواهد گرفت‌،يعني‌ روح‌ حكمت‌ و فهم‌ و روح‌ مشورت‌ و قوت‌ و روح‌ معرفت‌ و ترس‌ خداوند . و خوشي‌ او در ترس‌ خداوند خواهد بود و موافق‌ رؤيت‌ چشم‌ خود داوري‌ نخواهد كرد و بر وفق‌ سمع‌ گوشهاي‌ خويش‌ تنبيه‌ نخواهد نمود. »(اشعياء 2:11-3). در اينجا سخن‌ از عمل‌ روح‌ خدا در هفت‌ دوره‌ي‌ كليساي‌ عهد جديد است‌. در مكاشفه‌ عدد هفت‌، بارها به‌ كار رفته‌ است‌. اين‌ مسئله‌ رابطه‌ي‌ نزديكي‌ با نبوت‌هاي‌ كتاب‌ مقدس‌ دارد؛ هفت‌ كليسا، هفت‌ فرشته‌ يا پيغام‌ دهنده‌، هفت‌ وعده‌ براي‌ پيروزمندان‌، هفت‌ مهر، هفت‌ كرنا، هفت‌ رعد، هفت‌ جام‌ خشم‌ خدا و...عدد هفت‌ از يك‌ روند تكميلي‌ حكايت‌ دارد، سخن‌ از اتمام‌ است‌. در زمان‌ خلقت‌، پروردگار در روز هفتم‌ آرامي‌ گرفت‌. در هزاره‌ هفتم‌ فرمانروايي‌ خدا برزمين‌ برقرار مي‌شود و با برقراري‌ سلطنت‌ الهي‌، صلح‌ بر زمين‌ حكم‌ فرما خواهد شد (اشعياء 11، اشعياء 65، مكاشفه‌ 20 و...). همان‌ طور كه‌ پس‌ از روز هفتم‌، روز اول‌ هفته‌ شروع‌ مي‌ شود، به‌ همين‌ ترتيب‌ پس‌ از هزاره‌ هفتم‌، ممكن‌ نيست‌ هزاره‌ هشتمي‌ در كار باشد، بلكه‌ بايد به‌ وضعيت‌ اوليه‌ برگشت‌. بدين‌ مفهوم‌ كه‌ زمان‌ در ابديت‌ حل‌ مي‌شود.
يوحنا در ادامه‌ چنين‌ مي‌ گويد:« و در پيش‌ تخت‌، دريايي‌ از شيشه‌ مانند بلور و در ميان‌ تخت‌ و گرداگرد تخت‌ چهار حيوان‌ كه‌ از پيش‌ و پس‌ به‌ چشمان‌ پر هستند. و حيوان‌ اول‌ مانند شير بود؛ و حيوان‌ دوم‌ مانند گوساله‌؛ و حيوان‌ سوم‌ صورتي‌ مانند انسان‌ داشت‌؛ و حيوان‌ چهارم‌ مانند عقاب‌ پرنده‌. »(آيه‌ 6 و 7).
حزقيال‌ نبي‌ كه‌ خداوند را نشسته‌ بر تخت‌ و احاطه‌ شده‌ در رنگين‌ كماني‌ ديد، در باب‌ اول‌ كتاب‌ خود جزئيات‌ بيشتري‌ را درباره‌ اين‌ چهار جاندار ارائه‌ مي‌دهد.
« ... و شبانه‌ روز باز نمي‌ ايستند از گفتن‌ قدوس‌ قدوس‌ قدوس‌، خداوند خداي‌ قادر مطلق‌ كه‌ بود و هست‌ و مي‌آيد. »(آيه‌ 8).
اين‌ بيست‌ و چهار پير تاج‌ به‌ سر كه‌ بر تخت‌ نشسته‌ ديديم‌، با احترام‌ فراواني‌ به‌ پا خاستند و در پيشگاه‌ آن‌ تنها شايسته‌ تاج‌ و تخت‌ سجده‌ كردند و پرستش‌كنان‌ گفتند:« اي‌ خداوند، مستحقي‌ كه‌ جلال‌ و اكرام‌ و قوت‌ را بيابي‌، زيرا كه‌ همه‌ موجودات‌ را آفريده‌ اي‌ و محض‌ اراده‌ تو بودند و آفريده‌ شدند. »(آيه‌ 11).
فصل‌ پنجم‌
كتابي‌ اسرار آميز و مختوم‌ به‌ هفت‌ مهر
در باب‌ پنج‌، از كتاب‌ اسرار آميزي‌ صحبت‌ مي‌شود كه‌ در دست‌ راست‌ تخت‌نشين‌ و مختوم‌ به‌ هفت‌ مهر است‌:« و فرشته‌اي‌ قوي‌ را ديدم‌ كه‌ به‌ آواز بلند ندا مي‌كند كه‌ كيست‌ مستحقِ اينكه‌ كتاب‌ را بگشايد و مهرهايش‌ را بردارد؟ و هيچ‌ كس‌ در آسمان‌ و در زمين‌ و در زير زمين‌ نتوانست‌ آن‌ كتاب‌ را باز كند يا بر آن‌ نظر كند. »(مكاشفه‌ 2:5-3).
اين‌ رخداد به‌ صورت‌ يك‌ درام‌ ارائه‌ شده‌ است‌. ما بايد از طريق‌ نقش‌هاي‌ متفاوتي‌ كه‌ مطرح‌ مي‌شوند به‌ آنچه‌ كه‌ بايد واقع‌ شود پي‌ ببريم‌. يوحنا گريست‌! زيرا چه‌ در آسمان‌، چه‌ در زمين‌ و چه‌ در زير زمين‌، كسي‌ نبود كه‌ شايسته‌ آن‌ باشد كه‌ طومار كتاب‌ را بگيرد و باز كند. ولي‌ بعد باخبر شد كه‌ يك‌ نفر چنين‌ شايستگي‌ را دارد:« ...اينك‌ آن‌ شيري‌ كه‌ از سبط‌ يهودا و ريشه‌ داود است‌، غالب‌ آمده‌ است‌ تا كتاب‌ و هفت‌ مهرش‌ را بگشايد. و ديدم‌ در ميان‌ تخت‌ و چهار حيوان‌ و در وسط‌ پيران‌، بره‌ اي‌ چون‌ ذبح‌ شده‌ ايستاده‌ است‌ و هفت‌ شاخ‌ و هفت‌ چشم‌ دارد كه‌ هفت‌ روح‌ خدايند كه‌ به‌ تمامي‌ جهان‌ فرستاده‌ مي‌ شوند. پس‌ آمد و كتاب‌ را از دست‌ راست‌ تخت‌ نشين‌ گرفته است‌.»(آيات‌5-7).
نكته‌ جالب‌ توجه‌ آن‌ است‌ كه‌ بره‌ كتاب‌ را برمي‌دارد، نه‌ شير. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ ما هنوز در دوره‌ فيض‌ كليساي‌ عهد جديد به‌ سر مي‌بريم‌. از طرفي‌ از پسر خدا با عنوان‌ « شير سبط‌ يهودا » ياد مي‌شود كه‌ اشاره‌ به‌ مقام‌ پادشاهي‌ او دارد. از طرف‌ ديگر يوحنا او را به‌ صورت‌ يك‌ بره‌ مي‌بيند. اين‌ نماد به‌ رابطه‌ او به‌ عنوان‌ فديه‌دهنده‌، با فديه‌ شدگان‌ اشاره‌ دارد. تنها، بره‌ خدا، يعني‌ فديه‌دهنده‌ ما شايسته‌ آن‌ است‌ كه‌ كتاب‌ را بردارد، مهرهايش‌ را بگشايد و رازهاي‌ درون‌ كتاب‌ را بر مقدسين‌ باز كند.
« و چون‌ كتاب‌ را گرفت‌، آن‌ چهار حيوان‌ و بيست‌ و چهار پير به‌ حضور بره‌ افتادند و هر يكي‌ از ايشان‌ بربطي‌ و كاسه‌ هاي‌ زرين‌ پر از بخور دارند كه‌ دعاهاي‌ مقدسين‌ است‌. و سرودي‌ جديد مي‌ سرايند و مي‌ گويند: مستحق‌ گرفتن‌ كتاب‌ و گشودن‌ مهرهايش‌ هستي‌ زيرا كه‌ ذبح‌ شدي‌ و مردمان‌ را براي‌ خدا به‌ خون‌ خود از هر قبيله‌ و زبان‌ و قوم‌ و امت‌ خريدي‌و ايشان‌ را براي‌ خداي‌ ما پادشاهان‌ و كهنه‌ ساختي‌ و بر زمين‌ سلطنت‌ خواهند كرد .»(آيات‌ 8-10).
بدين‌ ترتيب‌ بر خلاف‌ روش‌ كليساهاي‌ رسمي‌ (سنتي‌)، دعوت‌ كهانت‌ منحصر به‌ افرادي‌ معدود نيست‌، بلكه‌ سخن‌ از آن‌ است‌ كه‌ همه‌ فديه‌شدگان‌ براي‌ كهانت‌ تقديس‌ شده‌اند. در واقع‌ كلام‌ چنين‌ مي‌گويد:« و ما را نزد خدا و پدر خود پادشاهان‌ و كهنه‌ ساخت‌، او را جلال‌ و توانايي‌ باد تا ابدالاباد. آمين‌. »(مكاشفه‌6:1)،« لكن‌ شما قبيله‌ برگزيده‌ و كهانت‌ ملوكانه‌ و امت‌ مقدس‌ و قومي‌ كه‌ ملك‌ خاص‌ خدا باشد هستيد تا فضايل‌ او را كه‌ شما را از ظلمت‌، به‌ نور عجيب‌ خود خوانده‌ است‌، اعلام‌ نماييد. »(اول‌ پطرس‌ 9:2).
اين‌ چهار جاندار در حضور باري‌ تعالي‌ وظايف‌ خاصي‌ در رابطه‌ با كليساي‌ فديه‌ شدگان‌ دارند [ در عبارت‌ مورد نظر كتاب‌ مقدس‌ از كلمه‌ يوناني «Z W O N »استفاده‌ شده‌ است‌ كه‌ ترجمه‌ متن‌ مرجع‌ NESTLE - ALANDبراي‌ آن‌ معادل‌Living Creature را پيشنهاد كرده‌ است‌. ما به‌ پيروي‌ از ترجمه‌ فوق‌ به‌ جاي‌ حيوان‌ از كلمه‌ جاندار استفاده‌ كرده‌ايم‌. اگر چه‌ از لحاظ‌ معني‌ تحت‌الفظي‌ كلمه‌ حيوان‌ به‌ واسطه‌ رابطه‌ آن‌ با حيات‌، به‌ واژه‌ مورد نظر يوناني‌ نزديكتر است‌ ولي‌ به‌ نظر ما واژه‌ جاندار براي‌ خواننده‌ فارسي‌ زبان‌ رساتر است‌ - مترجم‌ ].به‌ همين‌ دليل‌ همان‌ طور كه‌ در صفحات‌ بعد خواهيم‌ ديد، تنها در زمان‌ باز شدن‌ چهار مهر اول‌ به‌ آنها اشاره‌ مي‌شود. در حالي‌ كه‌ اين‌ موضوع‌ در باره‌ سه‌ مهر آخر صدق‌ نمي‌ كند. اين‌ مطلب‌ درباره‌ چهار اسب‌ سوار نيز صادق‌ است‌. همان‌ طور كه‌ ملاحظه‌ خواهيم‌ كرد در سه‌ مهر واپسين‌ هيچ‌ ذكري‌ از آنها نيست‌. همه‌ي‌ معلمين‌ كتاب‌ مقدس‌ در اين‌ مورد اتفاق‌ نظر دارند كه‌ منظور از بيست‌ و چهار پير، دوازده‌ پطريارخ‌ است‌ كه‌ نماينده‌ عهد عتيق‌ و دوازده‌ رسول‌ كه‌ نماينده‌ عهد جديد هستند. با اين‌ توضيحات‌ متوجه‌ مي‌ شويم‌ كه‌ اين‌ بخش‌ از مكاشفه‌ به‌ انتهاي‌ روند تكميل‌ و كامل‌ شدن‌ ايمانداران‌ يهودي‌ و غير يهودي‌ اشاره‌ دارد. در اينجا صحبت‌ از برقراري‌ ملكوت‌ خدا است‌. به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ ما در اين‌ بافت‌ چيزي‌ درباره‌ ربوده‌ شدن‌ و جشن‌ عروسي‌ در آسمان‌نمي‌خوانيم‌. بلكه‌ از برقراري‌ ملكوت‌ بر زمين‌ سخن‌ رفته‌ است‌.
كرور كرور از لشكريان‌ آسماني‌ با يكديگر هم‌ آواز مي‌شوند و با شكوهي‌ كه‌ نظير آن‌ در تاريخ‌ خلقت‌ يافت‌ نمي‌شود چنين‌ سر مي‌دهند:« كه‌ به‌ آواز بلندمي‌ گويند:مستحق‌ است‌ برّه‌ ذبح‌ شده‌ كه‌ قوت‌ و دولت‌ و حكمت‌ و توانايي‌ و اكرام‌ و جلال‌ و بركت‌ را بيابد. و هر مخلوقي‌ كه‌ در آسمان‌ و بر زمين‌ و زير زمين‌ و در درياست‌ و آنچه‌ در آنها مي‌ باشد، شنيدم‌ كه‌ مي‌گويند:تخت‌نشين‌ و بره‌ را بركت‌ و تكريم‌ و جلال‌ و توانايي‌ باد تا ابدالاباد. »(آيات‌ 12-13).
روشن‌ است‌ كه‌ در سرانجامِ نقشه‌ نجات‌ الهي‌، همه‌ خلقت‌ با يكديگر هماهنگ‌ شده‌،خدا را جلال‌ خواهند داد. در اين‌ لحظه‌، خلقتي‌ كه‌ تسليم‌ بطالت‌ شده‌ است‌، رهايي‌ مي‌يابد(روميان‌ 19:8-25). ما به‌ زحمت‌ مي‌توانيم‌ تصور كنيم‌ كه‌ كيهان‌ چطور آزادي‌ را مزه‌ مزه‌ مي‌كند، زماني‌ كه‌ نظم‌ اصلي‌ در گيتي‌ برقرار مي‌شود و مجموعه‌ خلقت‌ در ستايش‌ آفريدگار يك‌ صدا و هماهنگ‌ مي‌شوند.
فصل‌ ششم‌
باز شدن‌ مهرها
افشاگري‌ درباره‌ قدرت‌ ضد مسيح‌
نگاهي‌ كلي‌
باب‌ ششم‌ كتاب‌ مكاشفه‌ با استفاده‌ از زبان‌ نمادين‌، باز شدن‌ و محتواي‌ شش‌ مهر اول‌ را تشريح‌ مي‌ كند. با توجه‌ به‌ اينكه‌ موضوع‌ هفت‌ مهر در گذشته‌ به‌ صورت‌ مفصل‌ مورد كاوش‌ قرار گرفته‌ است‌، ما به‌ اشاره‌ به‌ چند نكته‌ بسنده‌ مي‌كنيم‌.
هنگامي‌ كه‌ چهار مهر اول‌ باز مي‌شوند، در هر كدام‌ از آنها اسب‌ سواري‌ با رنگي‌ متفاوت‌ مي‌بينيم‌. از متن‌ چنين‌ برمي‌آيد كه‌ آن‌ چهار جاندار از خدا طرفداري‌ مي‌كنند، در حالي‌ كه‌ اين‌ چهار اسب‌ سوار در خدمت‌ دشمن‌ هستند. حضور اسب‌ در زبان‌ نمادين‌ كتاب‌ مقدس‌ تحركات‌ جنگي‌ را تداعي‌ مي‌كند. در اين‌ جا كسي‌ به‌ ما نشان‌ داده‌ مي‌شود كه‌ مخالف‌ مسيح‌ است‌. او به‌ موازات‌ حركات‌ پيروزمندانه‌ مسيح‌ بر زمين‌، تحركات‌ مذهبي‌ خصمانه‌اي‌ را به‌ انجام‌ مي‌رساند.
در كتاب‌ زكرياي‌ نبي‌، اين‌ چهار اسب‌ دقيقاً با همان‌ رنگ‌هايي‌ كه‌ در كتاب‌ مكاشفه‌ توصيف‌ شده‌اند، ديده‌ مي‌شوند. در مرحله‌ بعد اين‌ اسب‌ ها به‌ ارابه‌ ها بسته‌ خواهند شد(زكريا 1 و 6). در كتاب‌ زكريا از پرا كنده‌ شدن‌ اسراييل‌ و ظلم‌ به‌ آن‌ صحبت‌ مي‌ شود. در حالي‌ كه‌ در كتاب‌ مكاشفه‌ از جفا و تحرك‌ براي‌ نابودي‌ كليسا سخن‌ رفته‌ است‌. همين‌ نيروهاي‌ اهريمني‌ كه‌ از امپراطوري‌ روم‌ براي‌ سركوبي‌ اسراييل‌ استفاده‌ كردند، از ابتدا به‌ كليسا آزار و اذيت‌ رسانده‌ اند. كسي‌ را كه‌ مي‌كوشد جاي‌ مسيح‌ را بگيرد، سوار بر چهار اسب‌ متفاوت‌ مي‌بينيم‌ . هر رنگ‌ تداعي‌ كننده‌ يك‌ مرحله‌ از تحركات‌ اين‌ نيرو است‌.
در كتاب‌ يوئيل‌ نبي‌، اين‌ قدرت‌ ويرانگر ضد مسيح‌ در چهار مرحله‌ تكميلي‌ خود نشان‌ داده‌ شده‌ است‌(يوئيل‌ 4:1 و 25:2). كليساي‌ عهد جديد، بدن‌ كامل‌ عيسي‌ مسيح‌ را تشكيل‌ مي‌ دهد. او درخت‌ حيات‌ است‌ كه‌ ميوه‌ را به‌ ثمر مي‌رساند و ما در وي‌ هستيم‌. او تاك‌ است‌ و ما شاخه‌ ها. تلاش‌ چهار مرحله‌ اي‌ اين‌ اسب‌ سوار اين‌ است‌ كه‌ اين‌ درخت‌ پر ثمر را از بين‌ ببرد. اما خدا از زبان‌ يوئيل‌ نبي‌ وعده‌ مي‌دهد كه‌ تمام‌ آنچه‌ را كه‌ در طي‌ سالها از بين‌ رفته‌ است‌ باز خواهد گرداند.
باز شدن‌ سه‌ مهر اول‌ به‌ وقايعي‌ مربوط‌ مي‌شود كه‌ در گذشته‌ رخ‌ داده‌اند. به‌ بيان‌ ديگر اين‌ نبوت‌ به‌ رخدادهايي‌ اشاره‌ دارد كه‌ در تاريخ‌ به‌ وقوع‌ پيوسته‌اند. ولي‌ مهر چهارم‌ تا سرانجام‌ دوره‌ي‌ كليساي‌ عهد جديد در زمين‌ ادامه‌ خواهد داشت‌. مهر پنجم‌ به‌ يهوديان‌ مربوط‌ مي‌ شود و مهر ششم‌ تا پايان‌ نزول‌ داوري‌ ها به‌ طول‌ خواهد انجاميد. مهر هفتم‌ نيز دوره‌ي‌ داوري‌ را شامل‌ مي‌ شود كه‌ مصادف‌ با نواخته‌ شدن‌ هفت‌ كرنا است‌.
مهر اول‌
مرحله‌ي‌ اول‌ ضد مسيح‌
ورودي‌ كم‌ سر و صدا
وقتي‌ كه‌ بره‌ مهر نخست‌ را گشود، يكي‌ از اين‌ چهار جاندار باصدايي‌ رعدآسا چنين‌ سر داد:«...بيا! و ببين»(مكاشفه‌ 1:6). سپس‌ يوحنا كيفيت‌ روياي‌ خويش‌ را با اين‌ عبارت‌ بيان‌ مي‌ كند:« و ديدم‌ كه‌ ناگاه‌ اسبي‌ سفيد كه‌ سوارش‌ كماني‌ دارد و تاجي‌ بدو داده‌ شد و بيرون‌ آمد، غلبه‌ كننده‌ و تا غلبه‌ نمايد. »(مكاشفه‌ 2:6).
در نگاه‌ اول‌، سواركارِ نخست‌ هيچ‌ عنصر بدي‌ را از خود بروز نمي‌دهد. براي‌ پي‌ بردن‌ به‌ هويت‌ سوار كار اول‌ به‌ مكاشفه‌ي‌ روح‌ القدس‌ نيازمنديم‌. قدرت‌ ضد مسيح‌ در مرحله‌ نخست‌ خود با ظاهري‌ روحاني‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ رنگ‌ سفيد اشاره‌ به‌ همين‌ واقعيت‌ دارد. در صورتي‌ كه‌ به‌ مكاشفه‌ي‌ روح‌ القدس‌ مجهز نباشيم‌، از تجلي‌ قدرت‌ ضد مسيح‌ در مرحله‌ اول‌ كارش‌، احساس‌ خطر نخواهيم‌ كرد. از طرف‌ ديگر رنگ‌ سفيد گوياي‌ آن‌ است‌ كه‌ آن‌ سوار كار هنوز دست‌ خود را به‌ خون‌ مردم‌ آلوده‌ نكرده‌ است‌. علت‌ اين‌ امر ساده‌ است‌! اين‌ قدرت‌ به‌ ظاهر روحاني‌ هنوز پنجه‌ بر حاكميت‌ اين‌ جهان‌ نيانداخته‌ است‌. او در اين‌ مرحله‌ هنوز ماهيت‌ غير روحاني‌ خود را بروز نداده‌ و از مذهب‌ و به‌ اصطلاح‌ مسيحيت‌ دم‌ مي‌زند. ما با دقت‌ در تصويري‌ كه‌ از اين‌ شخصيت‌ ارائه‌ شده‌ است‌، مي‌توانيم‌ به‌ دروغگو بودن‌ او پي‌ ببريم‌. ما ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ سوار كار كماني‌ در دست‌ دارد ولي‌ هيچ‌ خبري‌ از تير نيست‌. اين‌ تصوير نشان‌ مي‌دهد كه‌ تظاهري‌ در كار است‌. ولي‌ مسيح‌ كه‌ كلمه‌ خدا نام‌ دارد(مكاشفه‌ 13:19) با كيفيتي‌ متفاوت‌ معرفي‌ شده‌ است‌. از نام‌ او سخن‌ مي‌ رود، در حالي‌ كه‌ درباره‌ دشمن‌ او تنها به‌ عناويني‌ اكتفا شده‌ است‌.
پولس‌ درباره‌ ظهور ضد مسيح‌ اخبار كرده‌ است‌. او نبوت‌ كرده‌ بود كه‌ افرادي‌ با تعاليم‌ بيگانه‌ به‌ پا خاسته‌ و از جماعت‌ ايمانداران‌ جدا خواهند شد. آنها خواهند كوشيد شاگردان‌ را به‌ پيروي‌ خود ترغيب‌ كنند(اعمال‌ 29:20-31 ديري‌ نپاييد كه‌ عيساي‌ ديگر و انجيل‌ ديگري‌ مطرح‌ شد. آنها افراد منحرفي‌ بودند كه‌ تحت‌ تأثير روحي‌ غير از روح‌ القدس‌ قرار داشتند(دوم‌ قرنتيان‌ 3:11-4 ). آنها پا را فراتر از كلام‌ و مژده‌ عيسي‌ مسيح‌ گذاشته‌، زير لعنت‌ قرار گرفتند (غلاطيان‌ 6:1-9). بدين‌ ترتيب‌ بي‌ فايده‌ خواهد بود اگر كسي‌ سعي‌ كند خود را رسول‌ يا جانشين‌ مسيح‌ معرفي‌ كند(دوم‌ قرنتيان‌ 13:12-15). كليسايي‌ كه‌ بر اساس‌ كلام‌ بنيان‌ گذاري‌ شده‌ بود، با استفاده‌ از پيغام‌ و روش‌ رسولان‌، ادعاهاي‌ اين‌ به‌ اصطلاح‌ رسولان‌ را سنجيد و به‌ دروغ‌ آنها پي‌ برد(مكاشفه‌ 2:2 و...).
با گذر زمان‌، آموزه‌ها و روشهاي‌ غير كتاب‌ مقدسي‌ نقولاويان‌ جايگاه‌ خاصي‌ را در كليسا پيدا كردند و به‌ روش‌ غالب‌ تبديل‌ شدند. بدين‌ ترتيب‌ بود كه‌ مذهب‌ مسيحيت‌ شكل‌ گرفت‌، يك‌ نفر به‌ عنوان‌ رئيس‌ كليسا انتخاب‌ شد و تاجي‌ بر سرش‌ نهادند. توجه‌ داشته‌ باشيد كه‌ بر يك‌ آموزه‌ يا يك‌ روش‌، تاج‌ گذاشته‌ نمي‌ شود بلكه‌ تاج‌ را بر سر يك‌ انسان‌ مي‌ گذارند. او بيرون‌ آمد تا با ايمانداران‌ راستين‌ جنگ‌ كند و بر آنها چيره‌ شود.
اين‌ روند در سده‌هاي‌ اول‌ مسيحيت‌ تكميل‌ شد. جريان‌ نقولاوي‌ كه‌ از كلام‌ منحرف‌ شده‌ بود، امتيازات‌ زيادي‌ را دريافت‌ كرد و در زمان‌ كنستانتين‌ بر دستگاه‌ دولتي‌ استيلا پيدا كرد. از آن‌ زمان‌ بود كه‌ جريان‌ نقولاوي‌ با در آميختن‌ مذهب‌ و سياست‌ در طي‌ روندي‌ بر دنياي‌ آن‌ روزگار مسلط‌ شد. كليسا در خدمت‌ حكومت‌ و حكومت‌ در خدمت‌ كليسا قرار گرفت‌. زمان‌ مهر اول‌ تا دوره‌ سوم‌ كليسا ادامه‌ داشت‌.
اين‌ جريان‌ كه‌ به‌ موازات‌ كليساي‌ راستين‌ عيسي‌ مسيح‌ رشد كرد، در رأس‌ هرم‌ قدرت‌ قرار گرفت‌. اين‌ روند، آغازي‌ كم‌ سر و صدا داشت‌. در واقع‌ بايد گفت‌ كه‌ همه‌ چيز با طرح‌ آموزه‌هاي‌ نقولاويان‌ شروع‌ شد. يوحنا زماني‌ كه‌ از تفرقه‌ حاصل‌ از روح‌ ضد مسيح‌ صحبت‌ كرد به‌ اين‌ مسئله‌ اشاره‌ داشت‌. او مي‌ گويد:« از ما بيرون‌ شدند، لكن‌ از ما نبودند، زيرا اگر از ما مي‌ بودند با ما مي‌ ماندند؛ لكن‌ بيرون‌ رفتند تا ظاهر شود كه‌ همه‌ي‌ ايشان‌ از ما نيستند. »(اول‌ يوحنا19:2). زماني‌ كه‌ اين‌ ايمانداران‌ دروغين‌ از كليساي‌ كتاب‌ مقدسي‌ جدا مي‌ شوند دچار سردرگمي‌ شده‌، در دام‌ شيطان‌ گرفتار مي‌شوند. آنها آموزه‌هاي‌ بلعام‌ را نيز اشاعه‌ دادند(مكاشفه‌ 14:2). اين‌ آموزه‌ ايمانداران‌ را به‌ سوي‌ مرگ‌ روحاني‌ سوق‌ داد و سرانجام‌ ايزابل‌، نبيه‌ دروغين‌(مكاشفه‌ 20:2)، به‌ مرجع‌ روحاني‌ آنها تبديل‌ شد.
مهر دوم‌
مرحله‌ي‌ دوم‌ تجلي‌ روح‌ ضد مسيح‌
اعمال‌ حاكميت‌ و خون‌ ريزي‌
در زمان‌ باز شدن‌ مهر دوم‌، جاندار ديگري‌ چنين‌ ندا سر داد:« ...بيا (و ببين‌)! و اسبي‌ ديگر، آتشگون‌ بيرون‌ آمد و سوارش‌ را توانايي‌ داده‌ شده‌ بود كه‌ سلامتي‌ را از زمين‌ بردارد و تا يكديگر را بكشند؛ و به‌ وي‌ شمشيري‌ بزرگ‌ داده‌ شد. »(مكاشفه‌3:6-4).
در اين‌ رويا ديگر از اسب‌ سفيد خبري‌ نيست‌. بلكه‌ از اسبي‌ صحبت‌ مي‌ شود كه‌ سرخ‌ و آتشگون‌ است‌. اين‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ زمان‌ آرامش‌ براي‌ مردم‌ بسر رسيده‌ است‌. رهبران‌ كليسا بابرخورداري‌ از قدرت‌ دنيوي‌ به‌ آزار و اذيت‌ ساير ايمانداران‌ پرداختند. نماد شمشير از همين‌ امر حكايت‌ دارد. همان‌طور كه‌ تاريخ‌ به‌ ما آموخته‌ است‌، تعصب‌ كور كورانه‌ بر تشكيلات‌ مذهبي‌ حاكم‌ شد كه‌ اين‌ مقدمه‌ ريخته‌ شدن‌ خون‌هاي‌ بسياري‌ بود. آن‌ اسب‌سوار شمشير كلام‌ خدا را در دست‌ نداشت‌ بلكه‌ شمشير دنيوي‌ را به‌ دست‌ گرفته‌ بود. صلح‌ و آرامش‌ از دنيا رخت‌ بر بست‌ و ملت‌ ها و اقوام‌ به‌ خاطر اختلافات‌ مذهبي‌ بر عليه‌ يكديگر شمشير كشيدند. در مرحله‌ دوم‌ قدرت‌ مذهبي‌ ضد مسيح‌، دگرانديشي‌ به‌ شدت‌ سركوب‌ شد و انسان‌ هاي‌ زيادي‌ به‌ خاطر عقايد خويش‌ در آزار و اذيت‌ و تنگناهاي‌ شديد قرار گرفتند. رنگ‌ سرخ‌ و آتشگون‌ اسب‌، نماد خون‌ شهيدان‌ است‌. مهر دوم‌، زمان‌ تحميل‌ مسيحيت‌ و به‌ عبارتي‌ كاتوليسم‌ بر مردم‌ است‌. اين‌ دوره‌ در برگيرنده‌ سده‌هاي‌ مياني‌ يا قرون‌ وسطي‌ است‌.
مهر سوم‌
ضد مسيح‌ در مرحله‌ي‌ سوم‌
دوره‌ي‌ تاريكي‌
در زمان‌ گشوده‌ شدن‌ مهر سوم‌، جاندار سوم‌ چنين‌ ندا سر مي‌ دهد:« ...بيا و ببين‌! و ديدم‌ اينك‌ اسبي‌ سياه‌ كه‌ سوارش‌ ترازويي‌ به‌ دست‌ خود دارد. و از ميان‌ چهار حيوان‌، آوازي‌ را شنيدم‌ كه‌ مي‌ گويد:يك‌ هشت‌ يك‌ گندم‌ به‌ يك‌ دينار و سه‌ هشت‌ يك‌ جو به‌ يك‌ دينار و به‌ روغن‌ و شراب‌ ضرر مرسان‌ »(مكاشفه‌ 5:6-6).
پس‌ از دوره‌ سركوب‌، براي‌ افرادي‌ كه‌ ايمان‌ متفاوتي‌ داشتند، دوره‌ وحشتناكتري‌ شروع‌ شد. نيروي‌ مرگ‌ تشنه‌ خون‌ بيشتري‌ بود. اسب‌ سياه‌ نماد تاريكي‌ حاكم‌ بر دوره‌ قرون‌ وسطي‌ است‌. اسب‌ سوار يا به‌ عبارتي‌ كسي‌ كه‌ قدرت‌ را تصاحب‌ كرده‌ بود، ترازويي‌ در دست‌ داشت‌. او آنگونه‌ كه‌ خود دوست‌ داشت‌ با انسان‌ ها رفتار مي‌ كرد. او تعيين‌ مي‌كرد كه‌ هر كس‌ چه‌ چيزي‌ را به‌ چه‌ مقدار بايد داشته‌ باشد. كساني‌ كه‌ از او فرمان‌ نمي‌ بردند به‌ شدت‌ مجازات‌ مي‌شدند، و با توجه‌ به‌ اينكه‌ تعداد اين‌ افراد كم‌ نبود، نيروي‌ مرگ‌ غنايم‌ زيادي‌ به‌ دست‌ آورد. اصطلاح‌ « يك‌ هشت‌ گندم‌ به‌ يك‌ دينار و سه‌ هشت‌ يك‌ جو به‌ يك‌ دينار » نشان‌ مي‌دهد كه‌ در آن‌ زمان‌ قحطي‌ بيداد مي‌كرد. نبايد به‌ روغن‌ و شراب‌ ضرر مي‌رسيد. اگر ما از اين‌ عبارت‌ يك‌ نتيجه‌ روحاني‌ بگيريم‌، بايد گفت‌ كه‌ روغن‌ نشانه‌ روح‌القدس‌ است‌ كه‌ واسطه‌ نزول‌ مكاشفه‌ الهي‌ است‌ و شراب‌ گوياي‌ انگيزش‌ و پيروزي‌ است‌ كه‌ مكاشفه‌ راستين‌ در انسان‌ ايجاد مي‌كند. اما در هر صورت‌ ايمانداران‌ راستين‌ با محدوديت‌هاي‌ فراواني‌ روبرو شدند. دوره‌ مهر سوم‌، زمان‌ اصلاحات‌ را دربر مي‌گيرد و تا سده‌ هيجدهم‌ ادامه‌ داشت‌. در اين‌ قرن‌ كه‌ به‌ عصر روشنگري‌ معروف‌ است‌، كليسا از حكومت‌ جدا شد. و به‌ اين‌ ترتيب‌ دايره‌ نفوذ و عملكرد قدرت‌ مذهبي‌ محدودتر شد.
مهر چهارم‌
ضد مسيح‌ در مرحله‌ي‌ چهارم‌
آميزشي‌ كه‌ مرگ‌ را به‌ دنبال‌ دارد
در زمان‌ گشوده‌ شدن‌ مهر چهارم‌، آخرين‌ جاندار با صدايي‌ قدرتمند چنين‌ ندا سر مي‌دهد:« ...بيا و ببين‌! و ديدم‌ كه‌ اينك‌ اسبي‌ زرد و كسي‌ بر آن‌ سوار شده‌ كه‌ اسم‌ او موت‌ است‌ و عالم‌ اموات‌ از عقب‌ او مي‌ آيد؛ و به‌ آن‌ دو اختيار بر يك‌ ربع‌ زمين‌ داده‌ شد تا به‌ شمشير و قحط‌ و موت‌ و با وحوش‌ زمين‌ بكشند. »(مكاشفه7:6-8).
مرحله‌ چهارم‌ اگر چه‌ ظاهري‌ مسيحي‌ دارد اما در حقيقت‌ ما با يك‌ ابرقدرت‌ جهاني‌ روبرو هستيم‌. اين‌ وضعيت‌ تا واپسين‌ عصر كليسا ادامه‌ خواهد داشت‌.
در مرحله‌ آخر اين‌ روند كه‌ عصر ما را شامل‌ مي‌ شود، تجليات‌ سه‌ گانه‌ روح‌ ضد مسيح‌ به‌ طور هم‌ زمان‌ در كار خواهند بود. اگر سه‌ رنگ‌ اول‌ آميخته‌ شوند، رنگ‌ چهارم‌ به‌ دست‌ مي‌ آيد. ويژگي‌ هاي‌ اسب‌ سفيد كه‌ شروعي‌ بي‌صدا داشت‌ و تحركات‌ خونين‌ و چشمگير اسب‌ آتشگون‌ و خصوصيات‌ اسب‌ سياه‌ ديگر ديده‌ نمي‌شوند. چون‌ در پايان‌ كار، همه‌ اين‌ رنگ‌ها با هم‌ در مي‌آميزند و رنگ‌ زرد اسب‌ چهارم‌ به‌ دست‌ مي‌آيد. نام‌ اسب‌ چهارم‌، مرگ‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌ تعجب‌ آور نخواهد بود كه‌:«عالم‌ اموات‌ از عقب‌ او مي‌ آيد. » همان‌ طور كه‌ مسيح‌ حيات‌ الهي‌ را به‌ ارمغان‌ مي‌آورد، به‌ همين‌ ترتيب‌ ضد مسيح‌ نيز به‌ همراه‌ سيستم‌ مذهبي‌ خود مرگ‌ را به‌ ارمغان‌ مي‌آورد. با دقت‌ به‌ اسب‌ سوار چهارم‌ به‌ كيفيت‌ زمان‌ آخر پي‌ مي‌ بريم‌. ما هم‌ اكنون‌ اين‌ تحولات‌ را پيش‌ روي‌ خود داريم‌. مردم‌ متوجه‌ نمي‌ شوند كه‌ مهرهاي‌ كتاب‌ مكاشفه‌ يك‌ نهاد را تشريح‌ مي‌ كنند. در اين‌ نهاد جهاني‌، دينداري‌ بره‌ و قدرتي‌ كه‌ دگرانديشي‌ را سركوب‌ مي‌ كند، تسلط‌ بر توده‌ ها و تفوق‌ مطلق‌، با يكديگر سرشته‌ شده‌ اند. فقط‌ ظاهري‌ مذهبي‌ باقي‌ مانده‌ است‌، بدون‌ آنكه‌ اثري‌ از حيات‌ در آن‌ ديده‌ شود. هدف‌ واقعي‌ اين‌ نهاد اين‌ است‌ كه‌ با استفاده‌ي‌ ابزاري‌ از ديانت‌، بر سرتاسر دنيا مسلط‌ شود. اين‌ اسب‌ سوار متكبر اين‌ وضعيت‌ را به‌ روشني‌ تداعي‌ مي‌كند. مهرهاي‌ چهارگانه‌، دوره‌ رشد ضد مسيح‌، از آغاز تا پايان‌ عهد جديد را در بر مي‌گيرند. يوئيل‌ نبي‌ پيش‌تر، چهار مرحله‌ي‌ ضد مسيح‌ را پيش‌ گويي‌ كرده‌ بود. وي‌ از تصوير رشد ملخ‌ كه‌ خواهان‌ نابودي‌ درخت‌ خدا است‌ استفاده‌ كرده‌ است‌(يوئيل4:1، 25:2). زكريا نيز از چهار اسب‌ (زكريا 8:1، 2:6-5) و چهار شاخ‌ صحبت‌ مي‌ كند. ضد مسيح‌، يعني‌ كسي‌ كه‌ در رأس‌ اين‌ نهاد جهاني‌ است‌ به‌ صورت‌ اسب‌ سواري‌ كه‌ افسار را در دست‌ دارد و در قلمرو مذهبي‌ و سياسي‌ نقش‌ تعيين‌ كننده‌ اي‌ دارد به‌ تصوير كشيده‌ شده‌ است‌.


مهر پنجم‌
شهيدان‌ يهودي‌ در گذشته‌ و آينده‌
در زمان‌ گشوده‌ شدن‌ مهر پنجم‌، صداي‌ هيچ‌ يك‌ از آن‌ چهار جاندار شنيده‌ نمي‌ شود. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ مهر پنجم‌ ربطي‌ به‌ كليساي‌ عهد جديد ندارد. نصف‌ دوره‌ پنجم‌ با عصر كليساي‌ عهد جديد مصادف‌ است‌، زيرا بسياري‌ از يهوديان‌ در گذشته‌ به‌ شهادت‌ رسيده‌اند. و بخش‌ دوم‌ آن‌ به‌ زمان‌ بعد از ربوده‌ شدن‌ كليسا مربوط‌ مي‌شود، يعني‌ زماني‌ كه‌ بواسطه‌ مصيبت‌ بزرگ‌ شمار شهيدان‌ يهودي‌ تكميل‌ مي‌شود. ايمانداران‌ عهد جديد با ترك‌ اين‌ كره‌ خاكي‌ به‌ آسمان‌ مي‌روند. در حالي‌ كه‌ شهيدان‌ يهودي‌ زير مذبح‌ قرار مي‌ گيرند. زيرا آشتي‌ مسيح‌ را نپذيرفتند:« و چون‌ مهر پنجم‌ را گشود،در زير مذبح‌ ديدم‌ نفوس‌ آناني‌ را كه‌ براي‌ كلام‌ خدا و شهادتي‌ كه‌ داشتند كشته‌ شده‌ بودند؛ كه‌ به‌ آواز بلند صدا كرده‌، مي‌ گفتند: اي‌ خداوند قدوس‌ و حق‌، تا به‌ كي‌ انصاف‌ نمي‌ نمايي‌ و انتقام‌ خون‌ ما را از ساكنان‌ زمين‌ نمي‌ كشي‌؟و به‌ هر يكي‌ از ايشان‌ جامه‌ أي‌ سفيد داده‌ شد و به‌ ايشان‌ گفته‌ شد كه‌ اندكي‌ ديگر آرامي‌ نمايند تا عدد هم‌ قطاران‌ كه‌ مثل‌ ايشان‌ كشته‌ خواهند شد، تمام‌ شود. »(مكاشفه9:6-11).
يهودياني‌ كه‌ در گذشته‌ كشته‌ شده‌اند - منظور يهودياني‌ كه‌ در طول‌ پانزده‌ سده‌ گذشته‌ جان‌ باخته‌اند و همين‌ طور شش‌ ميليون‌ قرباني‌ هولوكُست‌ - شهادت‌ مسيح‌ را نداشتند. آنها به‌ عنوان‌ حاملان‌ كلام‌ خدا به‌ همان‌ شكلي‌ كه‌ به‌ اسرائيل‌ داده‌ شده‌ بود كشته‌ شدند. به‌ همين‌ خاطر داد انتقام‌ سر مي‌ دهند و مي‌ گويند:« اي‌ خداوند قدوس‌ و حق‌، تا به‌ كي‌انصاف‌ نمي‌نمايي‌ و انتقام‌ خون‌ ما را از ساكنان‌ زمين‌ نمي‌كشي‌؟ »(آيه‌ 10)، در حالي‌ كه‌ كساني‌ كه‌ به‌ راستي‌ به‌ مسيح‌ ايمان‌ آورده‌ و از طريق‌ مسيح‌ با خدا آشتي‌ كرده‌اند داد انتقام‌ سر نمي‌دهند بلكه‌ به‌ تقليد از رهاننده‌ خود، چنين‌ دعا مي‌كنند:« اي‌ پدر اين‌ ها را بيامرز، زيرا كه نمي‌دانند چه‌ مي‌كنند…»(لوقا 34:23).آنها ندايي‌ را سر مي‌دهند كه‌ استيفان‌ به‌ هنگام‌ سنگسار شدن‌ سرداد:« …خداوندا اين‌ گناه‌ را به‌ حساب‌ ايشان‌ نگذار.»(ترجمه‌ شريف‌ - اعمال‌ 60:7). جان‌ هايي‌ كه‌ زير مذبح‌ هستند، به‌ خاطر كلام‌ خدا و شهادتي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ يهودي‌ دارند كشته‌ شده‌ اند. آنها منتظر مسيح‌ بودند ولي‌ همان‌ طوري‌ كه‌ عنوان‌ شد هنوز مكاشفه‌ي‌ عيسي‌ ناصري‌ را كه‌ همان‌ مسيح‌ آنان‌ بود دريافت‌ نكرده‌ بودند. به‌ همين‌ خاطر آنها جزء فديه‌ شدگان‌ كليساي‌ عهد جديد نيستند. خدا راه‌ ويژه‌ اي‌ را براي‌ اسراييل‌ مهيا كرده‌ است‌ كه‌ با نقشه‌ نجات‌ كه‌ پيش‌ از بنياد عالم‌ ريخته‌ شد تطابق‌ دارد. قوم‌ اسراييل‌ به‌ خاطر عهدي‌ كه‌ بسته‌ است‌ مأموريت‌ دارد به‌ يگانه‌ خداي‌ راستين‌ و كلام‌ حق‌ شهادت‌ دهد.
بسياري‌ از معلمان‌ برجسته‌ كليسا عقيده‌ داشتند كه‌ خدا اسراييل‌ را رد كرده‌ و كليسا را جايگزين‌ آن‌ كرده‌ است‌. اين‌ تفكر پايه‌ي‌ كتاب‌ مقدسي‌ ندارد. خدا براي‌ مدتي‌ قلب‌ اسراييل‌ را سخت‌ كرد و به‌ آنها چشم‌ نابينا داد تا چشمان‌ ما باز شود و در نجات‌ او شريك‌ شويم‌. عطاياي‌ خدا، دعوت‌ او و برگزيدگي‌ اسراييل‌ بازگشت‌ ناپذير است‌(روميان‌ باب‌ 11). شهيدان‌ يهودي‌ كه‌ به‌ مسيح‌ ايمان‌ نياورده‌اند، نجات‌ پيدا مي‌كنند. زيرا آنها به‌ آمدن‌ مسيح‌ ايمان‌ كامل‌ دارند و انتظار او را مي‌كشند.
در نخستين‌ متنِ مربوط‌ به‌ مهر پنجم‌ به‌ صورت‌ روشن‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ اين‌ شهيدان‌ جامه‌ اي‌ سفيد را دريافت‌ مي‌ كنند. با اين‌ وجود آنها بايد صبر كنند تا شمار هم‌ قطاران‌ و برادران‌ آنها كه‌ بايد به‌ شهادت‌ برسند كامل‌ شود. ايماندارانِ وابسته‌ به‌ كليساي‌ عهد جديد هميشه‌ پسران‌ و دختران‌ خوانده‌ مي‌ شوند، در حالي‌ كه‌ ايمانداران‌ يهودي‌، خادمان‌ و كنيزان‌ خطاب‌ مي‌ شوند. به‌ همين‌ دليل‌ در اعمال‌ 17:2-18 زماني‌ كه‌ از نزول‌ روح‌ القدس‌ صحبت‌ مي‌ شود، سخن‌ از دو گروه‌ است‌:در وهله‌ اول‌ پسران‌ و دختران‌ و در وهله‌ بعدي‌ خادمان‌ و كنيزان‌.

مهر ششم‌
نگاهي‌ به‌ آغاز روز خداوند
فجايع‌ طبيعي‌ در سرتاسر دنيا
مهر ششم‌، آخرين‌ مرحله‌ از مصيبت‌ عظيم‌ را در بر دارد و دنيا را به‌ سمت‌ روز خداوند سوق‌ مي‌ دهد. براي‌ درك‌ بهتر مسائل‌، لازم‌ است‌ به‌ تحولات‌ پيش‌ گويي‌ شده‌ توجه‌ كنيم‌. ابتدا كليسا - عروس‌ ربوده‌ شده‌ و وارد جلال‌ مي‌ شود. تقريباً در همين زمان‌ واتيكان‌، اسراييل‌، سران‌ فلسطيني‌ وكشورهاي‌ عربي‌ همجوار، پيماني‌ را منعقد مي‌كنند، آن‌ دو نبي‌ موعود نيز خدمت‌ خود را در اورشليم‌شروع‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ خدمت‌ سه‌ سال‌ و نيم‌ به‌ طول‌ مي‌ انجامد (مكاشفه‌ 11). پس‌ از پايان‌ مأموريت‌ آنها، همه‌ 144000 يهودي‌ كه‌ به‌ واسطه‌ خدمت‌ اين‌ دو نبي‌ ايمان‌ آورده‌ اند بر كوه‌ صهيون‌ ظاهر مي‌ شوند(مكاشفه‌ 14). پيمان‌ منعقده‌ زير پا گذاشته‌ مي‌ شود و اين‌ دو نبي‌ كشته‌ مي‌شوند. پس‌ از آن‌، سه‌ سال‌ و نيم‌ مصيبت‌ بزرگ‌ براي‌ يهوديان‌(دانيال‌ 25:7) آغاز مي‌ شود و در اين‌ مدت‌ ضد مسيح‌ حاكميت‌ خود را بر همه‌ اقوام‌ و ملل‌ دنيا اعمال‌ مي‌كند(مكاشفه‌ 5:13-7).
« و فوراً بعد از مصيبت‌ آن‌ ايام‌، آفتاب‌ تاريك‌ گردد و ماه‌ نور خود را ندهد و ستارگان‌ از آسمان‌ فرو ريزند و قوتهاي‌ افلاك‌ متزلزل‌ گردد.»(متي‌ 29:24). در اين‌ مدت‌ كوتاه‌، فجايع‌ طبيعي‌ و تغييرات‌ شگرفي‌ در سر تاسر دنيا رخ‌ خواهد داد. در اين‌ زمان‌ كرناها به‌ صدا در آمده‌ و جام‌ هاي‌ خشم‌ خدا ريخته‌ مي‌ شوند. در دوره‌ي‌ مهر ششم‌ آسمان‌ و زمين‌ متزلزل‌ شده‌ و در روند داوري‌ و پاك‌ سازي‌ قرار مي‌ گيرند. واقعه‌ اي‌ كه‌ امروز مردم‌ از آن‌ بيمناك‌ هستند در آن‌ زمان‌ به‌ وقوع‌ خواهد پيوست‌. سنگ‌ هاي‌ آسماني‌ خواهند باريد و دنيا تيره‌ و تار خواهد شد.
« و چون‌ مهر ششم‌ را گشود، ديدم‌ كه‌ زلزله‌ اي‌ عظيم‌ واقع‌ شد و آفتاب‌ چون‌ پلاس‌ پشمي‌ سياه‌ گرديد و تمام‌ ماه‌ چون‌ خون‌ گشت‌؛و ستارگان‌ آسمان‌ بر زمين‌ فرو ريختند ، مانند درخت‌ انجيري‌ كه‌ از باد سخت‌ به‌ حركت‌ آمده‌، ميوه‌هاي‌ نارس‌ خود را مي‌افشاند. و آسمان‌ چون‌ طوماري‌ پيچيده‌ شده‌، از جا برده‌ شد و هر كوه‌ و جزيره‌ از مكان‌ خود منتقل‌ گشت‌. »(مكاشفه‌ 12:6-14).
آشفتگي‌، سردرگمي‌ و نااميدي‌ بر زمين‌ حكمفرما خواهد شد و آن‌ چيزي‌ كه‌ دنيا تصورش‌ را هم‌ نمي‌ كرد دامنگير ساكنان‌ زمين‌ خواهد شد. زيرا زمان‌ امت‌ هايي‌ كه‌ اورشليم‌ را پايمال‌ كردند به‌ سر خواهد رسيد (لوقا 24:21). «و در آفتاب‌ و ماه‌ و ستارگان‌ علامات‌ خواهد بود و بر زمين‌ تنگي‌ و حيرت‌ از براي‌ امتها روي‌ خواهد نمود و به‌ سبب‌ شوريدن‌ دريا و امواجش‌. و دلهاي‌ مردم‌ ضعف‌ خواهد كرد از خوف‌ و انتظار آن‌ وقايعي‌ كه‌ بر ربع‌ مسكون‌ ظاهر مي‌ شود، زيرا قوات‌ آسمان‌ متزلزل‌ خواهد شد.»(لوقا 25:21-26).
در آيات‌ كتاب‌ مقدسي‌ زير، نااميدي‌ مردم‌ به‌ روشني‌ بيان‌ شده‌ است‌:« و پادشاهان‌ زمين‌ و بزرگان‌ و سپه‌ سالاران‌ و دولتمندان‌ و جباران‌ و هر غلام‌ و آزاد خود را در مغاره‌ها و صخره‌هاي‌ كوهها پنهان‌ كردند. و به‌ كوهها و صخره‌ها مي‌گويند كه‌ بر ما بيفتيد و ما را مخفي‌ سازيد از روي‌ آن‌ تخت‌نشين‌ و از غضب‌ بره‌؛ زيرا روزِ عظيمِغضب‌ اورسيده‌ است‌ و كيست‌ كه‌ مي‌تواند ايستاد؟ »(مكاشفه‌ 15:6-17).
اين‌ آموزه‌ كه‌ ربوده‌ شدن‌، پس‌ از دوره‌ مصيبت‌ عظيم‌ انجام‌ خواهد شد، هيچ‌ پايه‌ كتاب‌ مقدسي‌ ندارد. زيرا به‌ ما گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ عيسي‌« ما را از خشم‌ آينده‌ »مي‌ رهاند(اول‌ تسالونيكيان‌ 10:1)، « زيرا خدا ما را تعيين‌ نكرد براي‌ غضب‌ بلكه‌ به‌ جهت‌ تحصيل‌ نجات‌، بوسيله‌ خداوند ما عيسي‌ مسيح‌، »(اول‌ تسالونيكيان‌ 9:5 و...).
در آن‌ زمان‌ فيض‌ خدا كه‌ بواسطه‌ي‌ آشتيِ محقق‌ شده‌ توسط‌ بره‌ي‌ خدا به‌ بشريت‌ عطا شده‌ است‌ به‌ سر خواهد رسيد و تخت‌ داوري‌ جايگزين‌ تخت‌ فيض‌ و رحمت‌ خواهد شد. آنگاه‌ بره‌ي‌ آرام‌ و صلح‌ جو به‌ داور و شير تبديل‌ خواهد شد. در گذر از روز فيض‌ به‌ روز خداوند، خشم‌ الهي‌ بر زمين‌ نازل‌ خواهد شد و به‌ عبارتي‌ روند پاك‌ سازي‌ و داوري‌ در زمين‌ شروع‌ مي‌شود.پس‌ از اين‌ جريان‌، حكومت‌ هزار ساله‌ بر زمين‌ بر قرار مي‌گردد. در مكاشفه‌ 17:6 چنين‌ آمده‌ است‌:« زيرا روزِ عظيمِ غضب‌ او رسيده‌ است‌ و كيست‌ كه‌ مي‌تواند ايستاد؟ ». بسياري‌ از گزاره‌هاي‌ كتاب‌ مقدسي‌ توضيحاتي‌ درباره‌ كيفيت‌ اين‌ روز به‌ ما مي‌دهند. همان‌طوري‌ كه‌ اشعياء نبي‌ از پيش‌ اخبار كرده‌ است‌، زمين‌ مانند يك‌ سايبان‌ به‌ چپ‌ و راست‌ متحرك‌ است‌:« زمين‌ بالكل‌ منكسر شده‌. زمين‌ تماماً از هم‌ پاشيده‌ و زمين‌ به‌ شدت‌ متحرك‌ گشته‌ است‌. زمين‌ مثل‌ مستان‌ افتان‌ و خيزان‌ است‌ و مثل‌ سايه‌بان‌ به‌ چپ‌ و راست‌ متحرك‌ و گناهش‌ بر آن‌ سنگين‌ است‌. پس‌ افتاده‌ است‌ كه‌ بار ديگر نخواهد برخاست‌. »(اشعياء 19:24-20).
در اين‌ متن‌ به‌ سرانجام‌ زمين‌ واقف‌ مي‌شويم‌. زمين‌ سرانجام‌ هولناكي‌ خواهد داشت‌. اما در عين‌ حال‌ گزاره‌ هاي‌ ديگر كتاب‌ مقدس‌ به‌ روشني‌ بشارت‌ مي‌ دهند كه‌ سر تا سر هستي‌ از نعمات‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ برخودار خواهد شد و نظام‌ پايدار الهي‌ جايگزين‌ نظام‌ ناپايدار و ناپاك‌ اين‌ دنيا خواهد شد.
فصل‌ هفتم‌
يهوديان‌ مهر شده‌
باب‌ هفتم‌ مكاشفه‌ را به‌ راحتي‌ مي‌ توان‌ درك‌ كرد. در قسمت‌ اول‌، كيفيت‌ مهر شدن‌ 144000 نفر برگزيده‌ي‌ اسباط‌ دوازده‌گانه‌ اسراييل‌ تشريح‌ مي‌شود و در قسمت‌ دوم‌ سخن‌ از جمعيت‌ بي‌ شماري‌ است‌ كه‌ از هر قوم‌ و ملت‌ و نژاد بايد از مصيبت‌ بزرگ‌ عبور كنند. در آيه‌ي‌ اول‌ صحبت‌ از چهار فرشته‌ي‌ داوري‌ است‌ كه‌ مانع‌ از وزش‌ بادهاي‌ چهارگانه‌ مي‌شدند. اين‌ بادها با نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ ششم‌ آزاد خواهند شد(مكاشفه‌ 14:9-15).
« و بعد از آن‌ ديدم‌ چهار فرشته‌، بر چهار گوشه‌ي‌ زمين‌ ايستاده‌، چهار باد زمين‌ را باز مي‌ دارند تا باد بر زمين‌ و بر دريا و بر هيچ‌ درخت‌ نوزد. »(مكاشفه‌ 1:7).
بادها و طوفان‌ ها، ارمغاني‌ جز نابودي‌ و ويراني‌ را در ذهن‌ تداعي‌ نمي‌كنند. اين‌ مسأله‌ در صحف‌ انبيا نيز تأييد مي‌شود(زكريا 5:6).
ابتدا سخن‌ از مهر شدن‌ 144000 نفر است‌ كه‌ متعلق‌ به‌ قبايل‌ دوازده‌گانه‌ي‌ اسراييل‌ هستند. مهر خدا بر پيشاني‌ آنها مي‌خورد. كساني‌ كه‌ به‌ كليسا تعلق‌ دارند، مهر روح‌ را كه‌ همانا مهر خدا است‌ دارا هستند. از آياتي‌ چون‌ افسسيان‌ 13:1 و 30:4 مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ مهر خدا همان‌ روح‌القدس‌ است‌. همان‌گونه‌ كه‌ روح‌القدس‌ در رود اردن‌ به‌ هنگام‌ تعميد بر پسر خدا نازل‌ شد:« ...زيرا خداي‌ پدر بر او مهر زده‌ است‌. »(يوحنا 27:6)، به‌ همين‌ ترتيب‌، روح‌ بر تمامي‌ پسران‌ و دختران‌ كه‌ مورد پسند وي‌ قرار گرفته‌اند نازل‌ مي‌شود(اعمال‌ 38:2-39 و دوم‌ قرنتيان‌ 21:1-22).
نماد اين‌ واقعه‌ كه‌ به‌ 144000 برگزيده‌ي‌ اسراييل‌ مربوط‌ مي‌ شود، فرشته‌ اي‌ است‌ كه‌ با مهر خدا از خورشيد به‌ هنگام‌ طلوع‌ فرستاده‌ مي‌ شود. حزقيال‌ نبي‌ در رويا ديد كه‌ آن‌ دسته‌ از ساكنان‌ اورشليم‌ كه‌ به‌ خاطر اعمال‌ زشتي‌ كه‌ در آن‌ شهر انجام‌ مي‌ شد مي‌ ناليدند،مهري‌ بر پيشاني‌ خود دريافت‌ كردند(حزقيال‌ 1:9-6). از مطالعه‌ حزقيال‌ و مكاشفه‌ چنين‌ برمي‌ آيد كه‌ ابتدا عمل‌ مهر شدن‌ انجام‌ مي‌ شود و سپس‌ فرشتگان‌ داوري‌ مي‌ توانند حكم‌ را جاري‌ كنند.
« و فرشته‌ ديگري‌ ديدم‌ كه‌ از مطلع‌ آفتاب‌ بالا مي‌آيد و مهر خداي‌ زنده‌ را دارد. و به‌ آن‌ چهار فرشته‌ اي‌ كه‌ بديشان‌ داده‌ شد كه‌ زمين‌ و دريا را ضرر رسانند، به‌ آواز بلند ندا كرده‌، مي‌ گويد:هيچ‌ ضرري‌ به‌ زمين‌ و دريا و درختان‌ مرسانيد تا بندگان‌ خداي‌ خود را بر پيشانيِ ايشان‌ مهر زنيم‌ »(مكاشفه‌ 2:7-3).
در كلام‌ نبوتي‌، از يك‌ طرف‌ سخن‌ از نشان‌ وحش‌ است‌ كه‌ بر پيشاني‌ و دست‌ مردم‌ قرار مي‌گيرد و از طرف‌ ديگر خادمان‌ خدامهر الهي‌را بر پيشاني‌ خود خواهند داشت‌. نشان‌ وحش‌ و مهر خدا علائمي‌ نيستند كه‌ با چشمان‌ طبيعي‌ قابل‌ رؤيت‌ باشند. اين‌ مسأله‌ درباره‌ اعداد قابل‌ شمارش‌ 666 (مكاشفه‌ 18:13) و زني‌ كه‌ جامي‌ پر از نجاست‌ در دست‌ و نوشته‌ اي‌ بر پيشاني‌ دارد (بابل‌ بزرگ‌) و وحش‌ را در بيابان‌ مي‌راند نيز صدق‌ مي‌ كند. ما در اينجا وارد قلمرو مكاشفه‌ مي‌شويم‌. لازم‌ است‌ تا حد امكان‌ مظروف‌ روحاني‌ را به‌ درك‌ و بياني‌ روحاني‌ ربط‌ داد(اول‌ قرنتيان‌ 13:2-15)، اما خداوند خاصان‌ خود را مي‌شناسد (دوم‌ تيموتاؤس‌ 19:2) و خاصان‌ خداوند نيز وي‌ را مي‌شناسند(يوحنا 14:10).
اين‌ تصور كه‌ 144000 نفر را زبدگان‌ كليساي‌ امت‌ ها يا انجمني‌ مذهبي‌ تشكيل‌ مي‌ دهند، نادرست‌ است‌. ما نبايد پا را فراتر از آنچه‌ كه‌ در كتاب‌ مقدس‌ آمده‌ است‌ بگذاريم‌:« و عدد مهر شدگان‌ را شنيدم‌ كه‌ از جميع‌ اسباط‌ بني‌اسرائيل‌ ، صد و چهل‌ و چهار هزار مهر شدند. و از سبط‌ يهودا دوازده‌ هزار مهر شدند؛ و از سبط‌ رؤبين‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ جاد دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ اشير دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ نفتاليم‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ منسيّ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ شمعون‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ لاوي‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ يساكار دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ زبولون‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ يوسف‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ بنيامين‌ دوازده‌ هزار مهر شدند. »(مكاشفه‌ 4:7-8).
در متن‌ مورد نظر از دوازده‌ قبيله‌اسم‌ برده‌ شده‌ است‌. اين‌ مسأله‌ كه‌ از دوازده‌ قبيله‌ نام‌ به‌ نام‌ ياد شده‌ است‌، امكان‌ هر تعبير غلطي‌ را منتفي‌ مي‌ كند، چرا كه‌ روشن‌تر از اين‌ نمي‌توان‌ مسأله‌ را عنوان‌ كرد. آموزه‌ معروف‌ «بريتيش‌ اسراييل‌» كه‌ بر اساس‌ آن‌ ده‌ قبيله‌ شمالي‌ در ميان‌ امتها گم‌ شده‌ اند، بر خلاف‌ نص‌ صريح‌ كتاب‌ مقدس‌ است‌. زيرا در كلام‌ آمده‌ است‌ كه‌ در زمان‌ مهر شدن‌، قبايل‌ دوازده‌گانه‌ دراسراييل‌ يعني‌ در سرزمين‌ اصلي‌ خود خواهند بود.
جمعيت‌ بي‌شماري‌ كه‌ از مصيبت‌ بزرگ‌ بيرون‌ آمده‌اند
يوحنا در باب‌ 7 جمعيت‌ بزرگي‌ را مي‌ بيند كه‌ از همه‌ اقوام‌ و زبانها تشكيل‌ شده‌ است‌:« و بعد از اين‌ ديدم‌ كه‌ اينك‌ گروهي‌ عظيم‌ كه‌ هيچ‌ كس‌ ايشان‌ را نتواند شمرد، از هر امت و قبيله و قوم و زبان در پيش‌ تخت‌ ودر حضور بره‌ به‌ جامه‌هاي‌ سفيد آراسته‌ و شاخه‌هاي‌ نخل‌ به‌ دست‌ گرفته‌، ايستاده‌اند و به‌ آواز بلند ندا كرده‌، مي‌گويند: نجات‌، خداي‌ ما را كه‌ بر تخت‌ نشسته‌ است‌ و بره‌ را است‌. و جميع‌ فرشتگان‌ در گرد تخت‌ و پيران‌ و چهار حيوان‌ ايستاده‌ بودند. و درپيش‌ تخت‌ به‌ روي‌ در افتاده‌، خدا را سجده‌ كردند و گفتند: آمين‌! بركت‌ و جلال‌ و حكمت‌ و سپاس‌ و اكرام‌ و قوت‌ و توانايي‌، خداي‌ ما را باد تا ابدالاباد. آمين‌. »(مكاشفه‌ 9:7-12).
گروه‌ پيروزمندان‌ ربوده‌ شده‌اند و طبق‌ وعده‌اي‌ كه‌ داشتند با اوبر يك‌ تخت‌ به‌ سر مي‌برند. دقت‌ كنيد كه‌ جماعت‌ مورد بحث‌ در آيات‌ فوق‌ در مقابل‌تخت‌ قرار گرفته‌اند، در حالي‌ كه‌ خداوند به‌ پيروزمندان‌ چنين‌ وعده‌ داده‌ بود:« آنكه‌ غالب‌ آيد، اين‌ را به‌ وي‌ خواهم‌ داد كه‌بر تخت‌ من‌ با من‌ بنشيند، چنانكه‌ من‌ غلبه‌ يافتم‌ و با پدر خود بر تخت‌ او نشستم‌.»(مكاشفه‌ 21:3). كسانيكه‌ در دوره‌ مصيبت‌ بزرگ‌ امين‌ مي‌مانند، در زمان‌ برقراري‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ در مقابل‌ تخت‌ قرار خواهند گرفت‌.
اين‌ جماعت‌ بي‌ شمار، خداوند خدا را در هيكل‌ خويش‌ خدمت‌ خواهند كرد، اما با وي‌ سلطنت‌ نخواهند كرد.
« و يكي‌ از پيران‌ متوجه‌ شده‌، به‌ من‌ گفت‌: اين‌ سفيد پوشان‌ كيانند و از كجا آمده‌ اند؟ من‌ او را گفتم‌: خداوندا تو مي‌داني‌! مرا گفت‌: ايشان‌ كساني‌ مي‌باشند كه‌ از عذاب‌ سخت‌ بيرون‌ مي‌آيند و لباس‌ خود را به‌ خون‌ بره‌ شست‌ و شو كرده‌، سفيد نموده‌اند . از اين‌ جهت‌ پيش‌ روي‌ تخت‌ خدايندو شبانه‌ روز در هيكل‌ او وي‌ را خدمت‌ مي‌كنند و آن‌ تخت‌ نشين‌، خيمه‌ي‌ خود را بر ايشان‌ بر پا خواهد داشت‌ . و ديگر هرگز گرسنه‌ و تشنه‌ نخواهند شد و آفتاب‌ و هيچ‌ گرما بر ايشان‌ نخواهد رسيد. زيرا بره‌اي‌ كه‌ در ميان‌ تخت‌ است‌، شبان‌ ايشان‌ خواهد بود و به‌ چشمه‌هاي‌ آب‌ حيات‌، ايشان‌ را راهنمايي‌ خواهد نمود؛ و خدا هراشكي‌ را از چشمان‌ ايشان‌ پاك‌ خواهد كرد. »(مكاشفه‌ 13:7-17).
كاربرد اصطلاح‌ روز و شب‌، نشان‌ مي‌ دهد كه‌ حوادث‌ فوق‌ به‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ مربوط‌ مي‌ شوند و نه‌ به‌ ابديت‌. زيرا در ابديت‌ از روز و شب‌ و ديروز و فردا خبري‌ نيست‌. اين‌ جمعيت‌ بزرگ‌ كه‌ خدا را در هيكل‌ خود خدمت‌ مي‌كنند از فديه‌ شدگاني‌ تشكيل‌ شده‌ است‌ كه‌ در مصيبت‌ بزرگ‌ براي‌ ايمان‌ خود پايداري‌ كرده‌اند. در حالي‌ كه‌ كليساي‌ عروس‌ در اورشليم‌ آسماني‌ ساكن‌ خواهد شد، همان‌ اورشليمي‌ كه‌ كليساي‌ عروس‌ با آن‌ برابر دانسته‌ شده‌ است‌ (مكاشفه‌ 9:21 و آيات‌ بعدي‌). اورشليم‌ آسماني‌ به‌ عنوان‌ شهر خدا، هيكلي‌ ندارد :« و در آن‌ هيچ‌ قدس‌ نديدم‌ زيرا خداوند خداي‌ قادر مطلق‌ و بره‌ قدس‌ آن‌ است‌ . و شهر احتياج‌ ندارد كه‌ آفتاب‌ يا ماه‌ آن‌ را روشنايي‌ دهد زيرا كه‌ جلال‌ خدا آن‌ را منور مي‌سازد و چراغش‌ بره‌ است‌. »(مكاشفه‌ 22:21-23).
اين‌ جمعيت‌ بزرگ‌ و غير قابل‌ شمارش‌، از ايمانداراني‌ تشكيل‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ واسطه‌ ريخته‌ شدن‌ خون‌ بره‌ نجات‌ يافته‌ و به‌ واسطه‌ فيض‌ خدا جامه‌ سفيدي‌ را دريافت‌ كرده‌ اند. ولي‌ اين‌ ايمانداران‌ در شمار نوبرهايي‌ كه‌ مي‌ بايد ربوده‌ مي‌ شدند قرار نگرفته‌ اند. آنها در مصيبت‌ بزرگ‌ پاك‌ نشده‌ و نجات‌ پيدا نكرده‌ اند، بلكه‌ واقعيت‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ ايمانداران‌ قبلاً نجات‌ پيدا كرده‌ بودند ولي‌ آمادگي‌ ربوده‌ شدن‌ را نداشتند. همه‌ كساني‌ كه‌ با خدا آشتي‌ كرده‌اندنجات‌ پيدا مي‌كنند. اين‌ مسأله‌ به‌ فرقه‌ و گروه‌ آنها ربطي‌ ندارد. بلكه‌ نجات‌ فقط‌ به‌ واسطه‌ خون‌ عيسي‌ مسيح‌ ميسر مي‌شود . كارهاي‌ خير و مصيبت‌ها هرگز باعث‌ نجات‌ كسي‌ نشده‌ و كسي‌ را به‌ حيات‌ جاوداني‌ رهنمون‌ نكرده‌اند. هر كس‌ كه‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ ايمان‌ داشته‌ باشد، شخصاً با خدا آشتي‌ خواهد كرد و صاحب‌ حيات‌ ابدي‌ خواهد شد.
فصل‌ هشتم‌
مهر هفتم‌
سكوت‌ در آسمان‌
تخت‌ فيض‌ و رحمت‌ به‌ تخت‌ داوري‌ تبديل‌ مي‌شود
مقدمه‌اي‌ بر داوري‌ هفت‌ كرنا
چهار كرناي‌ اول‌
« و چون‌ مهر هفتم‌ را گشود، خاموشي‌ قريب‌ به‌ نيم‌ ساعت‌ در آسمان‌ واقع‌ شد. »(مكاشفه‌ 8:1).
شش‌ آيه‌ اول‌ اين‌ باب‌ اطلاعات‌ دقيقي‌ را درباره‌ي‌ محتواي‌ مهر هفتم‌ و رخدادهاي‌ مربوط‌ به‌ باز شدن‌ آن‌ به‌ ما مي‌دهند. در آيه‌ اول‌ از سكوتي‌ ناگهاني‌ در آسمان‌ صحبت‌ مي‌شود. اين‌ سكوت‌ بيانگر رخدادي‌ باشكوه‌ و بي‌سابقه‌ است‌.تحولي‌ كه‌ در اين‌ رابطه‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد، همه‌ي‌ ناظران‌ را به‌ سكوت‌ وا مي‌دارد.
اشعياي‌ نبي‌ شهادت‌ مي‌دهد كه‌ لشكريان‌ آسماني‌ بي‌ وفقه‌ فرياد مي‌كنند:« ...قدوس‌، قدوس‌، قدوس‌ يهوه‌ صبايوت‌... »(اشعياء 3:6). يوحنا نيز گزارش‌ مي‌دهد كه‌ چهار جاندار هم‌ روز و شب‌ به‌ صورتي‌ بي‌وفقه‌ فرياد مي‌كنند:« ...قدوس‌ قدوس‌ قدوس‌، خداوند خداي‌ قادر مطلق‌ كه‌ بود و هست‌ و مي‌آيد. »(مكاشفه‌ 8:4). ولي‌ در زمان‌ باز شدن‌ مهر هفتم‌ آسمان‌ در سكوتي‌ ناگهاني‌ فرو مي‌رود. اين‌ شگفت‌انگيزترين‌ لحظه‌ است‌. تمام‌ لشكريان‌ آسماني‌ به‌ مدت‌ نيم‌ ساعت‌ در سكوت‌ و حيرت‌ فرو مي‌روند. تخت‌ فيض‌ و رحمت‌ به‌ تخت‌ داوري‌ تبديل‌، و خشم‌ الهي‌ جاري‌ مي‌شود. تحقق‌ و اتمام‌ نقشه‌ ابدي‌ نجات‌ خدا بزرگ‌ترين‌ و باشكوه‌ترين‌ واقعه‌ براي‌ آسمانيان‌ است‌.
ما در مطالعه‌ اين‌ مهر نيز بايد كل‌ متن‌ مربوطه‌ را بخوانيم‌ و در آنها تأمل‌ كنيم‌. با مهر هفتم‌ بايد همانند مهر ششم‌ برخورد كرد. محتواي‌ مهر هفتم‌ از آيه‌ 2 به‌ بعد تشريح‌ شده‌ است‌:« و ديدم‌ هفت‌ فرشته‌ را كه‌ در حضور خدا ايستاده‌اند كه‌ به‌ ايشان‌ هفت‌ كرنا داده‌ شد. و فرشته‌ ديگر آمده‌، نزد مذبح‌ بايستاد با مجمري‌ طلا و بخور بسيار بدو داده‌ شد تا آن‌ را به‌ دعاهاي‌ جميع‌ مقدسين‌، بر مذبح‌ طلا كه‌ پيش‌ تخت‌ است‌ بدهد، و دود بخور، از دست‌ فرشته‌ با دعاهاي‌ مقدسين‌ در حضور خدا بالا رفت‌. پس‌ آن‌ فرشته‌ مجمر را گرفته‌، از آتش‌ مذبح‌ آن‌ را پر كرد و بسوي‌ زمين‌ انداخت‌ و صداها و رعدها و برقها و زلزله‌ حادث‌ گرديد»(مكاشفه‌2:8-5 ).
از شرح‌ مطلب‌ چنين‌ برمي‌ آيد كه‌ از زمان‌اسراييل‌ صحبت‌ مي‌شود. در زمان‌ كليساي‌ عهد جديد عيسي‌ مسيح‌ به‌ عنوان‌ شفيع‌ و ميانجي‌ در مقابل‌ تخت‌ ايستاده‌ است‌. وي‌ به‌ عنوان‌ كاهن‌ اعظم‌، خون‌ خود را تقديم‌ كرده‌ است‌(عبرانيان‌ 11:9-14). ولي‌ در زمان‌ ربوده‌ شدن‌ مقدسين‌، خدمت‌ كهانتي‌ خداوند ما به‌ پايان‌ مي‌رسد. زيرا در آن‌ زمان‌ فيض‌ يافتگان‌ را با خود به‌ آسمان‌ برده‌ است‌. پس‌ نقش‌ شفاعتي‌ مسيح‌ هم‌ كه‌ تنها براي‌ فيض‌ يافتگان‌ است‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد. مسيح‌ به‌ عنوان‌ كاهن‌ اعظم‌ و ميانجي‌، دعاهاي‌ دوازده‌ قبيله‌اسراييل‌ را كه‌ ايمان‌ مي‌آورند به‌ سوي‌ تخت‌ فيض‌ و رحمت‌ بلند نمي‌كند. او در آن‌ زمان‌ ضيافت‌ عروسي‌ را به‌ اتفاق‌ عروس‌ محبوب‌ خود بر پا مي‌كند. [ بعد از اتمام‌ دوره‌ فيض‌، مسيح‌ از تخت‌ فيض‌ و رحمت‌ خارج‌ مي‌شود. در اينجا نقش‌ كهانتي‌ او پايان‌ يافته‌ و تنها كاري‌ كه‌ مي‌كند برپايي‌ ضيافت‌ عروسي‌ بره‌ است‌. در رابطه‌ با دوازده‌ قبيله ‌اسراييل‌ نيز او تنها به‌ رهانيدن‌ آنان‌ از دست‌ دشمن‌ و تحقق‌ وعده‌ها خواهد پرداخت‌ - مترجم‌] . دعاهاي‌ مهر شدگان‌ جمع‌ مي‌شوند و به‌ عنوان‌ بخورهاي‌ خوشبو بر مذبح‌ طلايي‌ به‌ حضور خدا بلند مي‌شوند.
پس‌ از آنكه‌ هفت‌ فرشته‌اي‌ كه‌ در حضور خدا مي‌ايستند كرناهاي‌ خود را دريافت‌ كردند، آخرين‌ دعاهاي‌ يهودياني‌ كه‌ به‌ مسيح‌ ايمان‌ آورده‌اند به‌ عنوان‌ عطر خوشبو بر تخت‌ طلايي‌ به‌ حضور خدا بلند مي‌شوند. بعد از آن‌ تخت‌ فيض‌ و رحمت‌ به‌ تخت‌ داوري‌ تبديل‌ و خشم‌ خدا جاري‌ مي‌شود، كه‌ ريخته‌ شدن‌ اخگرهاي‌ آتشين‌ بر زمين‌ از اين‌ تحول‌ حكايت‌ مي‌كند. خدا در آن‌ دوره‌ از پرستش‌ مخلوقاتش‌ صرف‌ نظر مي‌كند. زيرا نمي‌تواند در عين‌ حال‌ كه‌ خشم‌ نهايي‌ خود را جاري‌ مي‌كند، پرستش‌ را بپذيرد. به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ آسمان‌ در سكوت‌ فرو مي‌رود.
پس‌ از آنكه‌ مجمر به‌ جهت‌ پرستش‌ مورد استفاده‌ قرار گرفت‌، از زغال‌هاي‌ آتشين‌ پر شده‌، بر زمين‌ ريخته‌ مي‌شود. اين‌ تصوير نشان‌ از جاري‌ شدن‌ خشم‌ الهي‌ بر زمين‌ است‌:« و هفت‌ فرشته‌ كه‌ كرناها را داشتند خود را مستعد نواختن‌ نمودند .»(آيه‌ 6). در اينجا روند فيض‌ براي‌ امت‌ها واسراييل‌ به‌ سر رسيده‌ است‌.
محتواي‌ مهر هفتم‌، از ساير مهرها واضح‌تر است‌. بر خلاف‌ مهرهاي‌ قبلي‌، هيچ‌ نماد رازآميزي‌ در آن‌ بكار نرفته‌ است‌. به‌ همين‌ خاطر براي‌ درك‌ آن‌، به‌ مكاشفه‌ خاصي‌ نياز نيست‌. بافت‌ مورد نظر به‌ اندازه‌ كافي‌ روشن‌ است‌. پس‌ از آنكه‌ تخت‌ رحمت‌ به‌ تخت‌ داوري‌ تبديل‌ شد، فرشتگان‌ كرناها را به‌ صدا درمي‌آورند.همان‌ طور كه‌ ملاحظه‌ مي‌كنيد هيچ‌ نكته‌ مبهمي‌ در آن‌ ديده‌ نمي‌شود. به‌ ياد داشته‌ باشيم‌ كه‌ داوري‌ كرناها فقط‌ پس‌ از مهر شدن‌ 144000 نفر آغاز مي‌شود(مكاشفه‌ 7).
« و چون‌ اولي‌ بنواخت‌ تگرگ‌ و آتش‌ با خون‌ آميخته‌ شده‌، واقع‌ گرديد و به‌ سوي‌ زمين‌ ريخته‌ شد و ثلث‌ درختان‌ سوخته‌ و هر گياه‌ سبز سوخته‌ شد. »(مكاشفه‌ 7:8).
و فرشته‌ دوم‌ بنواخت‌ كه‌ناگاه‌ مثال‌ كوهي‌ بزرگ‌ به‌ آتش‌ افروخته‌ شده‌، به‌ دريا افكنده‌ شد و ثلث‌ دريا خون‌ گرديد، و ثلث‌ مخلوقات‌ دريايي‌ كه‌ جان‌ داشتند بمردند و ثلث‌ كشتيها تباه‌ گرديد. »(مكاشفه‌ 8:8).
« و چون‌ فرشته‌ سوم‌ نواخت‌ ، ناگاه‌ ستاره‌اي‌ عظيم‌ چون‌ چراغي‌ افروخته‌ شده‌ از آسمان‌ فرود آمد و بر ثلث‌ نهرها و چشمه‌هاي‌ آب‌ افتاد و اسم‌ آن‌ ستاره‌ را افسنتين‌ مي‌خوانند، و ثلث‌ آب‌ها به‌ افسنتين‌ مبدل‌ گشت‌ و مردمان‌ بسيار از آبهايي‌ كه‌ تلخ‌شده‌ بود مردند. »(مكاشفه‌ 10:8-11).
« و فرشته‌ چهارم‌ بنواخت‌و به‌ ثلث‌ آفتاب‌ و ثلث‌ ماه‌ و ثلث‌ ستارگان‌ صدمه‌ رسيد تا ثلث‌ آنها تاريك‌ گرديد و ثلث‌ روز و ثلث‌ شب‌ همچنين‌ بي‌ نور شد. »(مكاشفه‌ 12:8).
داوري‌ چهار كرناي‌ اول‌ دامنگير طبيعت‌ مي‌شود. وقايع‌ مورد نظر با دقت‌ تشريح‌ شده‌اند. پس‌ از آنكه‌ اين‌ چهار فرشته‌ كرناي‌ خود را به‌ صدا در آوردند، يوحنا چنين‌ مي‌نويسد:« و عقابي‌ را ديدم‌ و شنيدم‌ كه‌ در وسط‌ آسمان‌ مي‌پرد و به‌ آواز بلند مي‌گويد: واي‌ واي‌ واي‌ بر ساكنان‌ زمين‌، به‌ سبب‌ صداهاي‌ ديگر كرناي‌ آن‌ سه‌ فرشته‌اي‌ كه‌ مي‌بايد بنوازند. »(مكاشفه‌ 13:8).
فصل‌ نهم‌
عذاب‌ وحشتناك‌
كرناي‌ پنجم‌ - بلاي‌ اول‌
« و چون‌ فرشته‌ پنجم‌ نواخت‌ ، ستاره‌اي‌ را ديدم‌ كه‌ بر زمين‌ افتاده‌ بود و كليد چاه‌ هاويه‌ بدو داده‌ شد. و چاه‌ هاويه‌ را گشاد و دودي‌ چون‌ دود تنوري‌ عظيم‌ از چاه‌ بالا آمد و آفتاب‌ و هوا از دود چاه‌ تاريك‌ گشت‌ و از ميان‌ دود، ملخ‌ها به‌ زمين‌ بر آمدند و به‌ آنها قوتي‌ چون‌ قوت‌ عقرب‌هاي‌ زمين‌ داده‌ شد. »(مكاشفه‌ 1:9-3).
اخباري‌ كه‌ در باب‌ هشتم‌ مطرح‌ شده‌اند، در اينجا تأييد مي‌شوند. زيرا در زمان‌ نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ پنجم‌، كساني‌ كه‌ مهر خدا را بر پيشاني‌ خود ندارند، گرفتار سخت‌ترين‌ بلا مي‌شوند. همان‌ طور كه‌ قبلاً اشاره‌ شد، 144000 نفري‌ كه‌ مهر خدا را بر پيشاني‌ دارند، از داوري‌ كرناها در امان‌ مي‌مانند. كتاب‌ مقدس‌ شهادت‌ مي‌دهد كه‌ داوري‌ كرناها، تنها پس‌ از خدمت‌ سه‌ سال‌ و نيم‌ دو نبي‌ واقع‌ خواهد شد. و شهادت‌ كتاب‌مقدس‌ قابل‌ اطمينان‌ است‌. گذشته‌ از اين‌ بايد ياد آور شد كه‌ مهر شدگان‌ در زمان‌ نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ پنجم‌ دراسراييل‌ به‌ سر مي‌برند. به‌ عبارت‌ روشن‌تر آنها در طول‌ اين‌ پنج‌ ماه‌ عذاب‌ آور در امان‌ خواهند بود.
« اي‌ قوم‌ من‌ بياييد به‌ حجره‌هاي‌ خويش‌ داخل‌ شويد و درهاي‌ خود را در عقب‌ خويش‌ ببنديد. خويشتن‌ را اندك‌ لحظه‌اي‌ پنهان‌ كنيد تا غضب‌ بگذرد. »(اشعياء 20:26). « و بديشان‌ گفته‌ شد كه‌ ضرر نرسانند نه‌ به‌ گياه‌ زمين‌ و نه‌ به‌ هيچ‌ سبزي‌ و نه‌ به‌ درختي‌ بلكه‌ به‌ آن‌ مردماني‌ كه‌مهر خدا را بر پيشاني‌ خود ندارند . »(مكاشفه‌ 4:9). (ر.ك‌ به‌ مكاشفه‌ 1:7-8)
اين‌ موجودات‌ غير عادي‌، قدرتي‌ مانند عقرب‌ دارند. آنها از جهنم‌ بيرون‌ آمده‌ و مردم‌ دنيا را به‌ عذاب‌ وحشتناكي‌ مبتلا مي‌سازند. اين‌ عذاب‌ها پنج‌ ماه‌ به‌ طول‌ خواهند انجاميد.
« و به‌ آنها داده‌ شد كه‌ ايشان‌ را نكشند بلكه‌ تا مدت‌ پنج‌ ماه‌معذب‌ بدارند و اذيت‌ آنها مثل‌ اذيت‌ عقرب‌ بود، وقتي‌ كه‌ كسي‌ را نيش‌ زند. و در آن‌ ايام‌ مردم‌ طلب‌ موت‌ خواهند كرد و آن‌ را نخواهند يافت‌ و تمناي‌ موت‌ خواهند داشت‌، اما موت‌ از ايشان‌ خواهد گريخت‌. »(مكاشفه‌ 5:9-6).اين‌ موجودات‌ بي‌ رحم‌ كه‌ از چاه‌ هاويه‌ بيرون‌ آمده‌اند، در آيات‌ زير به‌ اين‌ شكل‌ توصيف‌ شده‌اند:« و صورت‌ ملخ‌ها چون‌ اسب‌هاي‌ آراسته‌ شده‌ براي‌ جنگ‌ بود و بر سر ايشان‌ مثل‌ تاج‌هاي‌ شبيه‌ طلا، و چهره‌هاي‌ ايشان‌ شبيه‌ صورت‌ انسان‌ بود. و مويي‌ داشتند چون‌ موي‌ زنان‌، و دندان‌هايشان‌ مانند دندان‌هاي‌ شيران‌ بود و جوشن‌ها داشتند، چون‌ جوشن‌هاي‌ آهنين‌ و صداي‌ بالهاي‌ ايشان‌، مثل‌ صداي‌ ارابه‌هاي‌ اسب‌هاي‌ بسيار كه‌ به‌ جنگ‌ همي‌ مي‌تازند. و دُم‌ها چون‌ عقرب‌ها با نيشها داشتند: و در دُم‌ آنها قدرت‌ بود كه‌ تا مدت‌ پنج‌ ماه‌ مردم‌ را اذيت‌ نمايند »(آيات‌ 7-10).
« و بر خود، پادشاهي‌ داشتند كه‌ ملك‌ الهاويه‌ است‌ كه‌ در عبراني‌ به‌ اَبَّدُون‌ مسمّي‌ است‌ و در يوناني‌ او را اَپُليون‌ خوانند. »(11:9).
از اين‌ مصيبت‌ سخت‌ كه‌ دامنگير بشريتِ جدا شده‌ از خدا مي‌گردد. به‌ عنوان‌ بلاي‌ اول‌ ياد شده‌ است‌. همان‌ طور كه‌ با نزديك‌ شدن‌ زمان‌ خروج‌ بني‌اسراييل‌ از مصر، اين‌ سرزمين‌ به‌ بلاهاي‌ فراواني‌ دچار شد، به‌ همين‌ ترتيب‌، داوري‌هاي‌ چهار كرناي‌ اول‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در اين‌ برهه‌ از زمان‌، چه‌ بلايايي‌ دامن‌گير طبيعت‌ خواهد شد.
در آيات‌ مربوط‌ به‌ نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ پنجم‌ و ششم‌، سختي‌ها و رنج‌هاي‌ انسان‌هاي‌ دور از خدا توصيف‌ شده‌اند. در زمان‌ نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ پنجم‌، انسان‌ها آرزوي‌ مرگ‌ دارند ولي‌ مرگ‌ به‌ سراغ‌ آنها نمي‌آيد. آنها ناگزيرند اين‌ سختي‌ها را تحمل‌ كنند. در زمان‌ نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ ششم‌، مرگي‌ خوفناك‌ بر زمين‌ سايه‌ مي‌گستراند.
از نظر تاريخي‌، داوري‌هاي‌ شش‌ كرناي‌ اول‌ در دوره‌ مهر ششم‌، به‌ ترتيب‌ يكي‌ پس‌ از ديگري‌ نازل‌ مي‌شوند.
كرناي‌ هفتم‌ از اين‌ قاعده‌ مستثني‌ است‌. نواخته‌ شدن‌ اين‌ كرنا به‌ داوري‌ ربطي‌ ندارد، بلكه‌ در اينجا سخن‌ از اعلام‌ ملكوت‌ است‌.

كرناي‌ ششم‌ - بلاي‌ دوم‌
« و فرشته‌ ششم‌ بنواخت‌كه‌ ناگاه‌ آوازي‌ از ميان‌ چهار شاخ‌ مذبح‌ طلايي‌ كه‌ در حضور خداست‌ شنيدم‌ كه‌ به‌ آن‌ فرشته‌ي‌ ششم‌ كه‌ صاحب‌ كرنا بود مي‌گويد آن‌ چهار فرشته‌ را كه‌ بر نهر عظيم‌ فرات‌ بسته‌اند، خلاص‌ كن‌. پس‌ آن‌ چهار فرشته‌ كه‌ براي‌ساعت‌ وروز و ماه‌و سال‌معين‌ مهيا شده‌اند تا اينكه‌ ثلث‌ مردم‌ را بكشند خلاصي‌ يافتند. »(مكاشفه‌ 13:9-15).
رود فرات‌ كه‌ چهار فرشته‌ تا زمان‌ معين‌ در آن‌ به‌ بند كشيده‌ شده‌اند، در عراق‌ كنوني‌ واقع‌ است‌، سرزميني‌ كه‌ خاستگاه‌ بشريت‌ است‌. باغ‌ عدن‌ و بسياري‌ از شهرهاي‌ معروف‌ زمان‌ باستان‌ مانند:بابل‌، اوركلده‌، هاران‌، نينوا، و شهرهايي‌ از اين‌ قبيل‌ در اين‌ سرزمين‌ واقع‌ شده‌اند. بزرگ‌ترين‌ ارتش‌ غير زميني‌ كه‌ منشأ آنها از چاه‌ هاويه‌ است‌ از اين‌ سرزمين‌ به‌ حركت‌ در آمده‌ و يك‌ سوم‌ بشريت‌ را به‌ كام‌ مرگ‌ خواهند فرستاد. در اينجا سخن‌ از يك‌ وضعيت‌ عالم‌ گير است‌. ما در باب‌ هفت‌، اين‌ چهار فرشته‌ را در چهار گوشه‌ زمين‌ مي‌بينيم‌. از نظر جغرافيايي‌ محل‌ دقيق‌ شروع‌ اين‌ بلاي‌ دامنگير به‌ ما نشان‌ داده‌ شده‌ است‌. در روز بزرگ‌ خدا، ارتش‌ زميني‌ نيز از اين‌ سرزمين‌ به‌ حركت‌ در خواهند آمد(مكاشفه‌ 12:16-16 و...). در باب‌ هفت‌ به‌ اين‌ چهار فرشته‌ دستور داده‌ شد كه‌ تا قبل‌ از اتمام‌ عمل‌ مهر شدن‌ به‌ زمين‌ حمله‌ نكنند. آنها در زمان‌ نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ ششم‌، آزاد مي‌شوند و يك‌ سوم‌ بشريت‌ را به‌ كام‌ مرگ‌ مي‌فرستند. همان‌ طور كه‌ از متن‌ كتاب‌ مقدس‌ بر مي‌آيد، خدا سال‌، ماه‌، روز و ساعت‌ اين‌ واقعه‌ را تعيين‌ كرده‌ است‌:« و عددِ جنودِ سواران‌، دويست‌ هزار هزار بود كه‌ عدد ايشان‌ را شنيدم‌. و به‌ اين‌ طور اسبان‌ و سواران‌ ايشان‌ را در رويا ديدم‌ كه‌ جوشن‌هاي‌ آتشين‌ و آسمان‌جوني‌ و كبريتي‌ دارند و سرهاي‌ اسبان‌ چون‌ سر شيران‌ است‌ و از دهانشان‌ آتش‌ و دود و كبريت‌ بيرون‌ مي‌آيد. از اين‌ سه‌ بلا يعني‌ آتش‌ و دود و كبريت‌ كه‌ از دهانشان‌ بر مي‌آيد، ثلث‌ مردم‌ هلاك‌ شدند. زيرا قدرت‌ اسبان‌ در دهان‌ و دم‌ ايشان‌ است‌، زيرا كه‌ دمهاي‌ آن‌ها چون‌ مارهاست‌ كه‌ سرها دارند و به‌ آنها اذيت‌ مي‌كنند. »(مكاشفه‌ 16:9-19).
اين‌ موجودات‌ جهنمي‌ مأموريت‌ دارند يك‌ سوم‌ بشريت‌ را كه‌ مورد عذاب‌ قرار گرفته‌اند بكشند. از آنجا كه‌ زمان‌ فيض‌ سپري‌ شده‌ است‌،انسان‌ها ديگر نمي‌توانند به‌ خدا روي‌ بياورند. آنها در سرنوشتي‌ كه‌ خود رقم‌ زده‌اند رها مي‌شوند و بايد تالحظه‌ مرگ‌ متحمل‌ عواقب‌ انتخاب‌ خود بشوند.
« و ساير مردم‌ كه‌ به‌ اين‌ بلايا كشته‌ نگشتند، از اعمال‌ دستهاي‌ خود توبه‌ نكردند تا آنكه‌ عبادت‌ ديوها و بتهاي‌ طلا و نقره‌ و برنج‌ و سنگ‌ و چوب‌ را كه‌ طاقت‌ ديدن‌ و شنيدن‌ و خراميدن‌ ندارند، ترك‌ كنند؛ و از قتل‌ها و جادوگري‌ها و زنا و دزدي‌هاي‌ خود توبه‌ نكرده‌اند. »(مكاشفه‌ 20:9).
همان‌ طور كه‌ در چهار داوري‌ اول‌ ديديم‌، بلا همواره‌ دامنگير يك‌ سوم‌ شده‌ است‌:يك‌ سوم‌ زمين‌، يك‌ سوم‌ درختان‌ و گياهان‌، يك‌ سوم‌ درياها و موجودات‌ دريايي‌، يك‌ سوم‌ رودخانه‌ها و منابع‌ آبي‌، يك‌ سوم‌ آفتاب‌ و مهتاب‌ و ستارگان‌. اين‌ كيفيت‌ حاكم‌ بر روي‌ زمين‌ در زمان‌ نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ ششم‌ است‌.
از اين‌ آيه‌ نمي‌توان‌ اينطور استنباط‌ كرد كه‌ بحث‌ از آزار و اذيت‌ يهوديان‌ است‌. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ يهوديان‌ مهر شده‌اند و همان‌ طور كه‌ در آيات‌ مربوط‌ به‌ نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ پنجم‌ ذكر شده‌، غير ممكن‌ است‌ كه‌ آسيبي‌ به‌ آن‌ها برسد. لازم‌ است‌ هر گفته‌ خدا را چنان‌ كه‌ آمده‌ است‌ باور و از تفسيرهاي‌ اضافي‌ خودداري‌ كنيم‌. در بافت‌ مربوطه‌ از يك‌ سوم‌ جمعيت‌ كره‌ خاكي‌ صحبت‌ شده‌ است‌. به‌ بيان‌ ديگر در صورتي‌ كه‌ اين‌ اتفاق‌ الان‌ رخ‌ بدهد دو ميليارد نفر، يعني‌ يك‌ سوم‌ شش‌ ميليارد جمعيت‌ كنوني‌ كره‌ زمين‌ كشته‌ خواهند شد. چنانكه‌ پيش‌تر اشاره‌ شد داوري‌ هفت‌ كرنا در واقع‌ آخرين‌ داوري‌هايي‌ هستند كه‌ پس‌ از ربوده‌ شدن‌ عروس‌ و مهر شدن‌ 144000 نفر از بني‌اسراييل‌ دامنگير زمين‌ مي‌شوند. اين‌ شهادت‌ روشن‌ كلام‌ خدا است‌.
فصل‌ دهم‌
روياي‌ انتقالي‌، كتابچه‌اي‌ گشوده‌
خداوند در مقام‌ فرشته‌ي‌ عهد
باب‌ دهم‌ مابين‌ كرناي‌ ششم‌ و هفتم‌ قرار دارد. به‌ ياد داريد كه‌ اين‌ موضوع‌ درباره‌ باب‌ هفت‌ نيز صدق‌ مي‌كند. اين‌ باب‌ بين‌ مهر ششم‌ و هفتم‌ قرار دارد. ما در اينجا باب‌ ده‌ را به‌ طور خاص‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌دهيم‌. ترتيب‌ بندي‌ زماني‌ حوادث‌ نبوتي‌ بسيار مهم‌ است‌. ما بايد يك‌ درك‌ صحيح‌ از واژه‌ كليدي‌ اين‌ قسمت‌ داشته‌ باشيم‌، زيرا ما را به‌ درك‌ محتواي‌ اين‌ بخش‌، يعني‌ آنچه‌ اخبار شده‌، رهنمون‌ مي‌سازد.
« و ديدم‌ فرشته‌ زور آور ديگري‌ را كه‌ از آسمان‌ نازل‌ مي‌شود كه‌ ابري‌ در بر دارد، و قوس‌ قزحي‌ بر سرش‌ و چهره‌اش‌ مثل‌ آفتاب‌ و پايهايش‌ مثل‌ ستونهاي‌ آتش‌. »(مكاشفه‌ 1:10).
در متن‌ اصلي‌، يك‌ واژه‌ي‌ واحد براي‌ فرشته‌ و فرستاده‌ يا پيغام‌آور به‌ كار رفته‌ است‌ (A GG E L O S ). زماني‌ كه‌ خداوند به‌ عنوان‌ فرشته‌ ظاهر مي‌شود، سخن‌ از يك‌ پيغام‌ است‌. خادماني‌ كه‌ حامل‌ يك‌ پيغام‌ خاص‌ هستند، از آنها با عنوان‌ فرشته‌ ياد مي‌شود(حجي‌ 13:1، ملاكي‌ 1:3، لوقا 27:7، عبرانيان‌ 2:13، مكاشفه‌ 2-3،...). در بخش‌ دوم‌ ملاكي‌ 3:1 ظهور يهوه‌ صبايوت‌ به‌ عنوان‌ فرشته‌ عهد [ در متن‌ عبري‌ اصلي‌ از كلمه‌ ملك‌ استفاده‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ معني‌ فرشته‌، فرستاده‌ و رسول‌ است‌ - مترجم‌ ]كه‌ ناگهان‌ به‌ هيكل‌ خود مي‌آيد اخبار شده‌ است‌. به‌ همين‌ ترتيب‌ از كسي‌ هم‌ كه‌ قرار است‌ راه‌ خداوند را مهياء كند با عنوان‌ «فرشته‌ او» ياد مي‌شود. زماني‌ كه‌ گرداگرد فرشته‌ با رنگين‌ كمان‌ پوشيده‌ مي‌شود، گوياي‌ مأموريت‌ او در رابطه‌ با عهد است‌. رنگين‌ كمان‌ نشانه‌ عهد خدا با انسان‌ است‌(پيدايش‌ 8:9-17).
در طول‌ تاريخ‌، خداوند خدا به‌ دفعات‌ به‌ صورت‌ تئوفاني‌ ظاهر شده‌ است‌، كه‌ نمونه‌ آن‌ در باغ‌ عدن‌ نيز مشاهده‌ مي‌شود. او در كوه‌ سينا هم‌ با همين‌ كيفيت‌ ظاهر شد تا با قوم‌ پيمان‌ ببندد. از آن‌ زمان‌ به‌ بعد از وي‌ به‌ عنوان‌ « فرشته‌ي‌ عهد » يا « فرشته‌ي‌ حضور وي‌ » ياد مي‌شود(اشعياء 9:63). اين‌ واقعه‌ چنين‌ گزارش‌ شده‌ است‌:
« و چون‌ چهل‌ سال‌ گذشت‌، در بيابان‌ كوه‌ سينا،فرشته‌ي‌ خداوند در شعله‌ آتش‌ از بوته‌ به‌ وي‌ ظاهر شد. موسي‌ چون‌ اين‌ را ديد از آن‌ رويا در عجب‌ شد و چون‌ نزديك‌ مي‌آمد تا نظر كند، خطاب‌ از خداوند به‌ وي‌ رسيد كه‌ " منم‌ خداي‌ پدرانت‌، خداي‌ ابراهيم‌ و خداي‌ اسحاق‌ و خداي‌ يعقوب‌ ." آنگاه‌ موسي‌ به‌ لرزه‌ در آمده‌، جسارت‌ نكرد كه‌ نظر كند. »(اعمال‌ 30:7-32).
« همين‌ است‌ آنكه‌ در جماعت‌ در صحرا با آن‌فرشته‌اي‌ كه‌ در كوه‌ سينا بدو سخن‌ مي‌گفت‌ و با پدران‌ ما بود و كلمات‌ زنده‌ را يافت‌ تا به‌ ما رساند »(اعمال‌ 38:7).
در آخرين‌ كتاب‌ عهد عتيق‌، يعني‌ در ملاكي‌ 1:3 چنين‌ نوشته‌ شده‌ است‌:« اينك‌ من‌ رسول‌ خود را خواهم‌ فرستاد و او طريق‌ را پيش‌ روي‌ من‌ مهيا خواهد ساخت‌ و خداوندي‌ كه‌ شما طالب‌ او مي‌باشيد، ناگهان‌ به‌ هيكل‌ خود خواهد آمد، يعني‌ آن‌ رسول‌ عهدي‌ كه‌ شما از او مسرور مي‌باشيد. هان‌ او مي‌آيد! قول‌ يهوه‌ صبايوت‌ اين‌ است‌. »(ملاكي‌ 1:3). بخش‌ اول‌ اين‌ آيه‌ي‌ نبوتي‌ در خدمت‌ يوحناي‌ تعميد دهنده‌ محقق‌ شد كه‌ عهد جديد هم‌ اين‌ مطلب‌ را تأييد مي‌كند(متي‌ 10:11، مرقس‌ 2:1، لوقا 27:7) و بخش‌ دوم‌ اين‌ نبوت‌ در رابطه‌ با اسراييل‌ است‌. اين‌ مسأله‌ از مطالعه‌ متن‌ آشكار مي‌شود.
جالب‌ آن‌ است‌ كه‌ در هيچ‌ كدام‌ از آياتي‌ كه‌ به‌ عهد جديد مربوط‌ مي‌شوند از خداوند به‌ عنوان‌ فرشته‌يا رسول‌ عهد ياد نمي‌شود. نتيجه‌ اين‌ كه‌ اين‌ عنوان‌ به‌ كار او در رابطه‌ با اسراييل‌ مربوط‌ مي‌شود. به‌ عبارت‌ ديگر، با قومي‌ كه‌ در سينا عهد بسته‌ است‌.
برقراري‌ عهد جديد به‌ ظهور خداوند خدا در ظاهر يك‌ فرشته‌ مربوط‌ نمي‌شود، بلكه‌ سخن‌ از ظهور خداي‌ انسان‌ شده‌ در قالب‌ پسر است‌. زماني‌ كه‌ او عهد جديد را به‌ واسطه‌ خون‌ خود با قوم‌ مي‌بست‌(متي‌ 26:26-28 و...) چهره‌ وي‌ مانند آفتاب‌ نمي‌درخشيد. زماني‌ كه‌ گناه‌ جهان‌ را حمل‌ مي‌كرد، يك‌ مرد دردمند بود. وي‌ چهره‌ و جمالي‌ نداشت‌ كه‌ مشتاق‌ او باشيم‌(اشعياء 2:53-3). در جلجتا نه‌ يك‌ رنگين‌ كمان‌، بلكه‌ تاجي‌ از خار بر سر داشت‌، تاجي‌ كه‌ انسان‌ بر سرش‌ نهاده‌ بود.
براي‌ درك‌ بهتر باب‌ ده‌، لازم‌ است‌ توجه‌ بيشتري‌ به‌ جزئيات‌ بكنيم‌. در آن‌ زمان‌ خداوند نه‌ پسر انسان‌ است‌، نه‌ پسر خدا و نه‌ پسر داود. او ابري‌ در بر و رنگين‌ كماني‌ بر سر دارد. رنگين‌ كمان‌ به‌ عهد مربوط‌ مي‌شود. چهره‌ وي‌ مانند آفتاب‌ مي‌درخشد(متي‌ 2:17، مكاشفه‌ 16:1). خداوند به‌ همراه‌ فديه‌ شدگان‌ يا فرشتگان‌ آسماني‌ نمي‌آيد. او تنها مي‌آيد و فريادي‌ بلند مانند غرش‌ شير دارد. همان‌ طور كه‌ يوسف‌ در ملاقات‌ دوم‌، هويت‌ خود را به‌ برادرانش‌ آشكار كرد(پيدايش‌ 45، اعمال‌ 13:7)، به‌ همين‌ ترتيب‌ خداوند پس‌ از بزم‌ نكاه‌، عروس‌ خود را در آسمان‌ گذاشته‌ و به‌ تنهايي‌ نازل‌ مي‌شود تا خود را به‌ برادرانش‌، يعني‌ يهوديان‌ بشناساند. اين‌ كيفيتِ ظهور دوم‌ خداوند است‌. در آن‌ لحظه‌ كتابچه‌ اسرارآميز كه‌ قرار بود تا زمان‌ آخر بسته‌ و مختوم‌ باشد(دانيال‌ 4:12، مكاشفه‌ 5)، باز شده‌ و در دست‌هاي‌ او است‌. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ اين‌ رخداد تنها پس‌ از باز شدن‌ مهرها و كتاب‌ اسرارآميز محقق‌ خواهد شد.
« و در دست‌ خود كتابچه‌اي‌ گشوده‌ دارد و پاي‌ راست‌ خود رابر دريا و پاي‌ چپ‌ خود را بر زمين‌نهاد؛ و به‌ آواز بلند، چون‌ غرش‌ شير صدا كرد؛ و چون‌ صدا كرد، هفت‌ رعد به‌ صداهاي‌ خود سخن‌ گفتند.»(مكاشفه‌ 2:10). خداوند صاحب‌ اصلي‌ آفرينش‌ خود است‌. از او به‌ عنوان‌ وارث‌ جميع‌ ملل‌ ياد شده‌ است‌(مزمور 8:82). او پيش‌ از برقراري‌ ملكوت‌ نازل‌ مي‌شود تا ادعاي‌ مالكيت‌ خود را مطرح‌ كند. ما مي‌توانيم‌ مفهوم‌ نمادين‌ پايهايي‌ را كه‌ بر زمين‌ و دريا نهاده‌ مي‌شوند با اين‌ پيغام‌ خدا به‌ يوشع‌ درك‌ كنيم‌:« هر جايي‌ كه‌ كف‌ پاي‌ شما گذارده‌ شود به‌ شما داده‌ام‌، چنانكه‌ به‌ موسي‌ گفتم‌.»(يوشع‌ 3:1).
خواست‌ اصلي‌ پروردگار اين‌ بود كه‌ سلطنت‌ زميني‌ را به‌ انسان‌ واگذار كند، ولي‌ شيطان‌ از طريق‌ مار، انسان‌هاي‌ نخستين‌ را فريب‌ داد و اين‌ مقام‌ عالي‌ را از آن‌ها گرفت‌. بدين‌ ترتيب‌ انسان‌ها و تمامي‌ زمين‌ زير يوغ‌ شيطان‌ رفتند. زماني‌ كه‌ مسيح‌ تن‌ گرفت‌ و بر زمين‌ آمد، شيطان‌ پيشنهاد كرد كه‌ همه‌ ممالك‌ دنيا را به‌ او بدهد، اما عيسي‌ نپذيرفت‌. زيرا ابتدا لازم‌ بود كه‌ انسان‌ و خلقت‌ از طريق‌ عمل‌ فديه‌ از تسلط‌ شيطان‌ آزاد بشوند. پس‌ براي‌ تحقق‌ فديه‌ي‌ انسان‌ها و آشتي‌ آنها با خدا خون‌ عيسي‌ بر زمين‌ ريخته‌ شد. ولي‌ نقشه‌ اصلي‌ خدا براي‌ بشريت‌ محقق‌ خواهد شد و ما دوباره‌ وارثان‌ خدا و هم‌ ارث‌ با مسيح‌ خواهيم‌ بود. خداوند به‌ عنوان‌ مالك‌ زمين‌ و دريا بر آنها قدم‌ مي‌گذارد تا نشان‌ دهد كه‌ ملكوت‌ خود را بدست‌ گرفته‌ است‌.
« و به‌ آواز بلند، چون‌غرش‌ شير صدا كرد؛ و چون‌ صدا كرد، هفت‌ رعد به‌ صداهاي‌ خود سخن‌ گفتند. »(مكاشفه‌ 3:10).
بر خلاف‌ اعتقاد دسته‌اي‌ از افراد، هفت‌ رعد هنوز فرياد بر نياورده‌اند. آنها در صورت‌ تحقق‌ شرايط‌ فوق‌الذكر فرياد خود را بر خواهند آورد. مكاشفه‌ي‌ هفت‌ رعد و تحقق‌ آنها به‌ كليسا - عروس‌ مربوط‌ نيست‌. آنچه‌ كه‌ هفت‌ رعد گفتند مكشوف‌ نخواهد شد بلكه‌ خدا گفته‌هاي‌ خود را محقق‌ خواهد كرد. آنچه‌ هفت‌ رعد گفتند ممكن‌ نيست‌ كه‌ به‌ ظهورهاي‌ عيسي‌ مسيح‌ و بازگشت‌ او مربوط‌ باشد. هيچ‌ كس‌ از زمان‌ دقيق‌ آمدن‌ او آگاه‌ نخواهد بود بلكه‌ كساني‌ كه‌ به‌ كليسا - عروس‌ تعلق‌ دارند خود را براي‌ استقبال‌ داماد آسماني‌ آماده‌ خواهند كرد. هيچ‌ كدام‌ از بحث‌ها و موعظه‌هايي‌ كه‌ درباره‌ هفت‌ رعد ايراد مي‌شوند منشأ الهي‌ ندارند. لقب‌ شير براي‌ خداوند، در رابطه‌ با كليساي‌ عهد جديد هرگز به‌ كار نرفت‌. تنها در زمان‌ باز شدن‌ كتاب‌ اسرارآميز مكاشفه‌ 5:5 است‌ كه‌ خداوند به‌ عنوان‌ شير پيروزمند سبط‌ يهودا وارد صحنه‌ مي‌شود. با مراجعه‌ به‌ آيات‌ نبوتي‌ ديگر كه‌ در آنها اصطلاح‌ كليدي‌ «غرش‌» به‌ كار رفته‌ است‌ اطلاعات‌ روشني‌ در رابطه‌ با تحولات‌ آينده‌ي‌ اسراييل‌ در اختيار ما گذاشته‌ مي‌شود:
« پس‌ تو به‌ تمامي‌ اين‌ سخنان‌ بر ايشان‌ نبوت‌ كرده‌، به‌ ايشان‌ بگو: خداوند از اعلي‌ عليين‌ غرش‌ مي‌نمايد و از مكان‌ قدس‌ خويش‌ آواز خود را مي‌دهد و به‌ ضد مرتع‌ خويش‌ به‌ شدت‌ غرش‌ مي‌نمايد و مثل‌ آناني‌ كه‌ انگور را مي‌افشرند، بر تمامي‌ ساكنان‌ جهان‌ نعره‌ مي‌زند. »(ارميا 30:25).
« ايشان‌ خداوند را پيروي‌ خواهند نمود. اومثل‌ شير غرش‌خواهد نمود و چون‌غرش‌ نمايد فرزندان‌ از مغرب‌ به‌ لرزه‌ خواهند آمد.» (هوشع‌ 10:11).
« و خداوند از صهيون‌نعره‌مي‌زند و آواز خود را از اورشليم‌ بلند مي‌كند و آسمان‌ و زمين‌ متزلزل‌ مي‌شود، اما خداوند ملجاي‌ قوم‌ خود و ملاذ بني‌اسراييل‌ خواهد بود. »(يوئيل‌ 16:3).
« پس‌ گفت‌:خداوند از صهيون‌نعره‌ مي‌زند و آواز خود را از اورشليم‌ بلند مي‌كند و مرتع‌هاي‌ شبانان‌ ماتم‌ مي‌گيرند و قله‌ كَرْمَلْ خشك‌ مي‌گردد. »(عاموس‌ 2:1).
طبق‌ مكاشفه‌ 1:14، 144000 مهر شده‌ در كوه‌ صهيون‌ جمع‌ خواهند شد. اين‌ واقعه‌ پس‌ از پايان‌ خدمت‌ دو نبي‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد كه‌ در آن‌ زمان‌ پايهاي‌ خود را روي‌ زمين‌ و دريا گذاشته‌ و آواز خود را چون‌ صداي‌ غرش‌ شير بلند مي‌كند.
هفت‌ رعد - نه‌ هفت‌ واعظ‌ - تنها زماني‌ فرياد بر مي‌آورند كه‌ خداوند فريادي‌ غرش‌آسا سر مي‌دهد.
« و چون‌ هفت‌ رعد سخن‌ گفتند، حاضر شدم‌ كه‌ بنويسم‌. آنگاه‌ آوازي‌ از آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: آنچه‌ هفت‌ رعد گفتند مهر كن‌ و آنها را منويس‌. »(مكاشفه‌ 4:10).
گفته‌هاي‌ هفت‌ رعد در كتاب‌ نبوت‌ مكتوب‌ نشده‌اند. پس‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ گفته‌ها جزيي‌ از كتاب‌مقدس‌نيستند. به‌ ديگر سخن‌ اينكه‌ اين‌ گفته‌ها براي‌ ما جزيي‌ از كلام‌ محسوب‌ نمي‌شوند. در نتيجه‌ گفته‌هاي‌ هفت‌ رعد نمي‌توانند جزيي‌ از كلامي‌ باشند كه‌ موعظه‌ مي‌شود، مطالعه‌ مي‌شود و مردم‌ به‌ آن‌ گوش‌ سپرده‌، ايمان‌ مي‌آورند(مكاشفه‌ 3:1) آمين‌. واعظان‌ تنها وظيفه‌ دارند كلام‌ مكتوب‌ خدا را اعلام‌ كنند(دوم‌ تيموتاؤس‌ 1:4-5). درباره‌ مكاشفه‌ اسرار بايد گفت‌ كه‌ عمل‌ مكاشفه‌ تنها به‌ كلام‌ مكتوب‌ مربوط‌ مي‌شود. آنچه‌ كه‌ مكتوب‌ نيست‌ و به‌ بياني‌، براي‌ ما نوشته‌ نشده‌ است‌، رازي‌ است‌ كه‌ تنها به‌ خدا مربوط‌ مي‌شود. او در زمان‌ مناسب‌، رأي‌ و گفته‌ خود را محقق‌ مي‌كند(تثنيه‌ 29:29). زماني‌ كه‌ خداوند در خروج‌ باب‌ 20 شريعت‌ را نازل‌ كرد و در كتاب‌ ايوب‌، مزامير، يوحنا باب‌ 12 و كتاب‌ مكاشفه‌ سخن‌ مي‌گويد، صداي‌ خدا به‌ رعد تشبيه‌ شده‌ است‌.
خدا گفته‌ است‌ كساني‌ كه‌ به‌ شهادت‌ كامل‌ كتب‌ مقدسه‌، از جمله‌ مكاشفه‌ چيزي‌ بيافزايند از مصيبت‌ بزرگ‌ عبور خواهند كرد و بلاياي‌ اين‌ دوره‌ را خواهند چشيد. اين‌ يك‌ هشدار الهي‌ است‌(مكاشفه‌ 18:22-19). بايد گفت‌ هر گونه‌ تصور و برداشت‌ شخصي‌ از كتاب‌ مقدس‌ به‌ ويژه‌ هفت‌ رعد، فرضيه‌اي‌ بيش‌ نيستند. از اين‌ رو هر چه‌ درباره‌ هفت‌ رعد اعلام‌ مي‌شود بي‌ اساس‌ است‌ و توهمي‌ بيش‌ نيست‌. حقيقت‌ آن‌ است‌ كه‌ كسي‌ از محتواي‌ هفت‌ رعد آگاه‌ نيست‌، چون‌ خدا چنين‌ مقدر كرده‌ است‌. او كه‌ به‌ همه‌ چيز وقوف‌ دارد، تصميم‌ گرفته‌ است‌ زمان‌ ظهور آن‌ واقعه‌ را فاش‌ نكند. در اين‌ مورد نيز بايد گفت‌ كه‌ خدا خود مفسر خويش‌ است‌ و او همه‌ چيز را طبق‌ رأي‌ و نقشه‌ خود به‌ پيش‌ مي‌برد.
واژه‌ كليدي‌ ديگري‌ كه‌ درباره‌ اين‌ رويداد باشكوه‌ به‌ كار رفته‌ است‌، كلمه‌ « سوگند » است‌.
« و آن‌ فرشته اي كه‌ بر دريا و زمين‌ ايستاده‌ ديدم‌، دست‌ راست‌ خود را به‌ سوي آسمان‌ بلند كرده‌، قسم‌خورد به‌ او كه‌ تا ابدالاباد زنده‌ است‌ كه‌ آسمان‌ و آنچه‌ را كه‌ در آن‌ است‌ و زمين‌ و آنچه‌ را كه‌ در آن‌ است‌ و دريا و آنچه‌ را كه‌ در آن‌ است‌ آفريد كه‌ بعد از اين‌ زماني‌ نخواهد بود، بلكه‌ در ايام‌ صداي‌ فرشته‌ي‌ هفتم‌، چون‌كرنا را مي‌بايد بنوازد، سرّ خدا به‌ اتمام‌ خواهد رسيد، چنانكه‌ بندگان‌ خود انبيا را بشارت‌ داد. »(مكاشفه‌ 5:10-7).
همان‌طور كه‌ در بابهاي‌ 8 و 9 خوانديم‌، شش‌ فرشته‌ كرنا نواختند. در حاليكه‌ از نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ هفتم‌ هنوز هيچ‌ صحبتي‌ نشده‌ است‌. نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ هفتم‌ با عبارت‌ خاصي‌ اعلام‌ مي‌شود. زيرا قرار است‌ در آن‌ موقع‌ حادثه‌ عجيبي‌ رخ‌ دهد. كاربرد اصطلاح‌ عهد عتيقي‌ «بندگان‌ خود انبيا» نشان‌ مي‌دهد كه‌ منظور اسراييل‌ است‌، نه‌ كليساي‌ عهد جديد. چون‌ در غير اين‌ صورت‌ عبارت‌ «رسولان‌ و انبياي‌ او» به‌ كار مي‌رفت‌(افسسيان‌ 5:3 و...).
دانيال‌ نبي‌ اجازه‌ يافت‌ به‌ فرجام‌ روزهاي‌ واپسين‌ نگاه‌ بيندازد. او همچنين‌ آن‌ فرشته‌اي‌ را كه‌ قسم‌ مي‌خورد با چشمان‌ خود ديد. دانيال‌ پرسيد:« و يكي‌ از ايشان‌ به‌ آن‌ مرد ملبس‌ به‌ كتان‌ كه‌ بالاي‌ آبهاي‌ نهر ايستاده‌ بود گفت‌:انتهاي‌ اين‌ عجايب‌ تا به‌ كي‌ خواهد بود؟ و آن‌ مرد ملبس‌ به‌ كتان‌ را كه‌ بالاي‌ آبهاي‌ نهر ايستاده‌ بود شنيدم‌ كه‌ دست‌ راست‌ و دست‌ چپ‌ خود را به‌ سوي‌ آسمان‌ برافراشته‌، به‌ حي‌ ابدي‌قسم‌خورد كه‌براي‌ زماني‌ودو زمان‌ونصف‌ زمان‌خواهد بود و چون‌ پراكندگي‌ قوت‌ قوم‌ مقدس‌ به‌ انجام‌ رسد، آنگاه‌ همه‌ اين‌ امور به‌ اتمام‌ خواهد رسيد.»(دانيال‌ 6:12-7).
اگر چه‌ درك‌ كامل‌ علت‌ تشابه‌ اين‌ دو آيه‌ مقدور نيست‌، اما مشابهت‌هاي‌ موجود بين‌ دو آيه‌ را نيز نمي‌توان‌ ناديده‌ گرفت‌. در زمان‌ دانيال‌ نبي‌، فرشته‌ هر دو دست‌ خود را بلند كرد، زيرا آن‌ كتابچه‌ي‌ گشوده‌، هنوز در دستهايش‌ قرار نداشت‌. او در آن‌ زمان‌ به‌ او كه‌ تا ابدالاباد زنده‌ است‌ قسم‌ خورد. در حاليكه‌ در مكاشفه‌ مي‌بينيم‌ كه‌ فرشته‌ تنها دست‌ راست‌ خود را به‌ سوي‌ آسمان‌ بلند كرده‌ است‌ چون‌ در دست‌ ديگرش‌ آن‌ كتابچه‌ اسرارآميز قرار دارد. او به‌ آنكه‌ تا ابدالاباد زنده‌ است‌ قسم‌ مي‌خورد . براي‌ دانيال‌ نبي‌ چنين‌ باز شد كه‌زمان‌اداي‌ اين‌قسم‌ تا سرانجام‌ كار، يعني‌ موقعي‌ كه‌ آن‌ قدرت‌ ويرانگر كه‌ بر عليه‌ مقدسين‌ برانگيخته‌ شد، منقضي‌ مي‌شود، سه‌ سال‌ و نيم‌ وقت‌ خواهد بود. در مكاشفه‌ 6:10 نيز چنين‌ مي‌خوانيم‌:« ...كه‌ بعد از اين‌ زماني‌ نخواهد بود. » هر دو عبارت‌ صحيح‌ هستند. زيرا از آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ شمارش‌ معكوس‌ تمدن‌ بشري‌ آغاز مي‌شود.
خداوند به‌ عنوان‌ فرشته‌ عهد حاضر مي‌شود وفريادي‌ غرش‌ آسا چون‌ شير سر مي‌دهد . او سپس‌ خويشتن‌ را به‌ عنوان‌ بره‌ به‌ 144000 نفر مي‌شناساند. اين‌ مسأله‌ گوياي‌ آن‌ است‌ كه‌ آنها نيز فديه‌ شده‌اند. توجه‌ داشته‌ باشيد كه‌ از زمان‌ باز شدن‌ كتابچه‌ي‌ اسرارآميز، او هم‌ به‌ عنوان‌ شير و هم‌ به‌ عنوان‌ بره‌ معرفي‌ شده‌ است‌(مكاشفه‌ 5: 5-6). سپس‌ برگزيدگان‌ اسراييل‌ به‌ آن‌ كسي‌ كه‌ نيزه‌ زده‌اند نگاه‌ خواهند كرد(زكريا 10:12). پس‌ از پايان‌ خدمت‌ دو نبي‌، همه‌ برگزيدگان‌ بني‌اسراييل‌ يعني‌ 144000 نفر بر كوه‌ صهيون‌ حاضر مي‌شوند. در همان‌ حال‌اسراييل‌ مسيح‌ را مي‌شناسد و از دسيسه‌هاي‌ ضد مسيح‌ آگاه‌ مي‌شوند. بدين‌ ترتيب‌ پيمان‌ بين‌ ضد مسيح‌ واسراييل‌ شكسته‌ مي‌شود(دانيال‌ 27:9).
بعد از آن‌ يك‌ مدت‌ سه‌ سال‌ و نيم‌ هست‌ كه‌ به‌ دوره‌ مصيبت‌ بزرگ‌ مربوط‌ مي‌شود. با پايان‌ اين‌ دوره‌ بخشي‌ از تاريخ‌ بشريت‌ سرانجام‌ مي‌يابد. از مطالعه‌ مكاشفه‌ 15:11 چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ فرشته‌ هفتم‌ به‌ مفهوم‌ اعلام‌ برقراري‌ ملكوت‌ خدا بر زمين‌ نيز است‌. به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ در باب‌ ده‌ موضوعِ روز برقراري‌ ملكوت‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ اين‌ مسأله‌ به‌ «آواز»فرشته‌ هفتم‌ مربوط‌ مي‌شود. نواخته‌ شدن‌ شش‌ كرناي‌ اول‌ به‌ نزول‌ داوري‌هاي‌ الهي‌ مربوط‌ مي‌شود بدون‌ آنكه‌ چيزي‌ اعلام‌ يا آوازي‌ شنيده‌ شود.
همان‌ طور كه‌ از طريق‌ آواز فرستاده‌ هفتم‌ دوره‌هاي‌ كليسا، همه‌ رازها مكشوف‌ شده‌اند و كليسا از طريق‌ آن‌ تا فرياد نيمه‌ شب‌ يعني‌:« اينك‌ داماد مي‌آيد به‌ استقبال‌ وي‌ بشتابيد » به‌ كامليت‌ مي‌رسد. به‌ همين‌ ترتيب‌ زماني‌ كه‌ كرناي‌ هفتم‌ طنين‌ مي‌اندازد[برقراري]ملكوت‌ خدا اعلام‌ مي‌شود. همان‌طور كه‌ در مكاشفه‌ 11:3-22 آمده‌ است‌، فرشته‌ هفتم‌ كليسا پيغام‌ اصلاح‌ و بازگشت‌ به‌ وضعيت‌ اول‌ را با خود مي‌آورد، از طريق‌ خدمت‌ فرشته‌ي‌ هفتم‌همه‌ رازهاي‌ عهد عتيق‌ و عهد جديد ، از سفر پيدايش‌ تا كتاب‌ مكاشفه‌، [ براي‌ كليسا ]باز شدند.
ولي‌ نكته‌ مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ در مكاشفه‌ باب‌ ده‌ از « رازهاي‌ » كلام‌ صحبت‌ نشده‌ است‌ بلكه‌ سخن‌ از يك‌راز است‌ كه‌ بايد به‌ اتمام‌ برسد و مسيح‌ راز خدا است‌(كولسيان‌ 3:2). پس‌ اشتباه‌ نكنيم‌! خدمت‌ فرشته‌ي‌ هفتم‌ كليسا و رازهايي‌ كه‌ به‌ واسطه‌ پيغام‌ او باز خواهند شد به‌:«روزهايي‌ كه‌ فرشته‌ هفتم‌ شيپور خود را به‌ صدا در مي‌آورد»مربوط‌ نمي‌شود. تحقق‌ كامل‌ نقشه‌هاي‌ نجات‌ خدا در اين‌ راز نهفته‌ است‌. اين‌ نويدي‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ خادمان‌ خود يعني‌ به‌ انبياي‌ عهد قديم‌ و همين‌طور رسولان‌ و خدمتگزاران‌ عهد جديد داده‌ است‌.
كليسا از ابتداي‌ پيدايش‌ همواره‌ راز خدا را اعلام‌ كرده‌ است‌. پولس‌ در اين‌ راستا چنين‌ نوشته‌ است‌:« و بالاجماع‌ سرّ دينداري‌ عظيم‌ است‌ كه‌ خدا در جسم‌ ظاهر شد... »(اول‌ تيموتاؤس‌ 16:3). مشكل‌ آنجا بود كه‌اسراييل‌ نمي‌توانست‌ اين‌ راز را بفهمد، ولي‌ روزي‌ خواهد رسيد كه‌ آنهادر مقابل‌ راز فوق‌ ادراك‌[ تجلي‌ ]خدا در مسيح‌ يعني‌ ماشيح‌، سر تسليم‌ فرود بياورند. فقط‌ در اين‌ زمان‌ است‌ كه‌ مسيح‌ براي‌ آنها باز خواهد شد و نقابي‌ كه‌ بر دل‌ ايشان‌ قرار دارد برداشته‌ خواهد شد(دوم‌ قرنتيان‌ 15:3-16). همان‌طور كه‌ در باب‌ ده‌ مكاشفه‌ آمده‌ است‌ اين‌ واقعه‌ زماني‌ محقق‌ خواهد شد كه‌ فرشته‌ هفتم‌ كرنا را بنوازد. آنگاه‌ ملكوت‌ عيسي‌ اعلام‌ و راز خدا به‌ اتمام‌ خواهد رسيد.
يوحنا، كتابچه‌ي‌ شيرين‌ - تلخ‌ را مي‌خورد
« و آن‌ آوازي‌ كه‌ از آسمان‌ شنيده‌ بودم‌، بار ديگر شنيدم‌ كه‌ مرا خطاب‌ كرده‌، مي‌گويد:برو و كتابچه‌ گشاده‌ را از دست‌ فرشته‌اي‌ كه‌ بر دريا و زمين‌ ايستاده‌ است‌ بگير. پس‌ به‌ نزد فرشته‌ رفته‌، به‌ وي‌ گفتم‌ كه‌ كتابچه‌ را به‌ من‌ بدهد. او مرا گفت‌:بگير و بخور كه‌ اندرونت‌ را تلخ‌ خواهد نمود،لكن‌ در دهانت‌ چون‌ عسل‌ شيرين‌ خواهد بود. پس‌ كتابچه‌ را از دست‌ فرشته‌ گرفته‌، خوردم‌ كه‌ در دهانم‌ مثل‌ عسل‌ شيرين‌ بود، ولي‌ چون‌ خورده‌ بودم‌، درونم‌ تلخ‌ گرديد.و مرا گفت‌ كه‌ مي‌بايد تو اقوام‌ و امتها و زبانها و پادشاهان‌ بسيار را نبوت‌ كني‌. »(مكاشفه‌ 8:10-11). از مطالعه‌ي‌ بافت‌ مذكور به‌ راحتي‌ مي‌توان‌ فهميد كه‌ منظور «خوردن‌ كتابچه‌» چيست‌. حزقيال‌ نبي‌ تجربه‌ي‌ مشابهي‌ را براي‌ ما نقل‌ كرده‌ است‌(حزقيال‌8:2 و 3:3). در هر دو مورد مي‌بينيم‌ كه‌ مردان‌ خدا طومار مكتوبي‌ را مي‌خورند. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ آنها ابتدا بايد كلام‌ را در خود جذب‌ كنند و سپس‌ به‌ سايرين‌ منتقل‌ كنند. پس‌ از اين‌ تجربه‌، رايي‌ از جانب‌ خدا براي‌ اقوام‌ و حاكمان‌ جهان‌ نبوت‌ مي‌كند. به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ كنيد! در اينجا سخن‌ از اعلام‌ انجيل‌ نيست‌ بلكه‌ صحبت‌ از نبوت‌ درباره‌ اقوام‌ است‌. بين‌ بشارت‌ به‌ اقوام‌ و نبوت‌ درباره‌ آنها تفاوت‌ زيادي‌ وجود دارد. دو نبي‌ مكاشفه‌ باب‌ يازده‌، كلام‌ را نه‌ براي‌ اقوام‌ و امت‌ها بلكه‌ براي‌ فرزندان‌ اسراييل‌ اعلام‌ خواهند نمود. آنها درباره‌ اقوام‌ جهان‌، تنها نبوت‌ خواهند كرد. در حال‌ حاضر انجيل‌ جاويدان‌ به‌ عنوان‌ شهادت‌ به‌ امت‌ها اعلام‌ مي‌شود(متي‌ باب‌ 14:24). در حالي‌ كه‌ آن‌ دو نبي‌ در خدمت‌ خود، قول‌ خداوند را درباره‌ اقوام‌ گيتي‌ كه‌ به‌ شدت‌ مبتلا خواهند شد اعلام‌ مي‌كنند.
فصل‌ يازدهم‌


دومين‌ روياي‌ انتقالي‌
اندازه‌گيري‌ هيكل‌ و خدمت‌ دو شاهد
در فصل‌ يازده‌ اطلاعات‌ بسيار مهمي‌ درباره‌ آنچه‌ كه‌ قرار است‌ در سه‌ سال‌ و نيم‌ دوم‌، يعني‌ پس‌ از بازسازي‌ هيكل‌ رخ‌ دهد به‌ ما داده‌ شده‌ است‌. حقوق‌ بين‌المللي‌ از خانه‌ هايي‌ كه‌ به‌ خدا تقديم‌ شده‌اند حمايت‌ مي‌كند، ولي‌ دامنه‌ي‌ اين‌ حمايت‌ تنها به‌ ساختمان‌ مربوط‌ مي‌شود نه‌ محوطه‌ اطراف‌ آن‌. به‌ همين‌ خاطر در مدت‌ سه‌ سال‌ و نيم‌ مصيبت‌ بزرگ‌ محوطه‌ به‌ غير يهوديان‌ واگذار خواهد شد:
« و ني‌اي‌ مثل‌ عصا به‌ من‌ داده‌ شد و مرا گفت‌:برخيز و قدس‌ خدا و مذبح‌ و آناني‌ را كه‌ در آن‌ عبادت‌ مي‌كنند پيمايش‌ نما.و صحن‌ خارج‌ قدس‌ را بيرون‌ انداز و آن‌ را مپيما زيرا كه‌ به‌ امتها داده‌ شده‌ است‌ و شهر مقدس‌ راچهل‌ و دو ماه‌پايمال‌ خواهند نمود. »(مكاشفه‌ 1:11-2).
در اينجا از مصيبت‌ بزرگ‌ و جفايي‌ كه‌ قرار است‌ پس‌ از سه‌ سال‌ و نيم‌ خدمت‌ دو نبي‌ و بازسازي‌ هيكل‌ رخ‌ دهد صحبت‌ شده‌ است‌. كيفيت‌ اين‌ دوره‌ به‌ صورت‌ دقيق‌ تشريح‌ گرديده‌ است‌. اين‌ مسأله‌ تقسيم‌ بندي‌ زماني‌ را نيز در بر مي‌گيرد. شرحي‌ كه‌ كتاب‌ مكاشفه‌ از اين‌ دوره‌ مي‌دهد ما را بي‌ اختيار به‌ ياد دانيال‌ 27:9 مي‌اندازد كه‌ در آن‌ آمده‌ است‌ در وسط‌ هفته‌ قرباني‌ وهديه‌ موقوف‌ مي‌شود.
در بابهاي‌ 40 تا 47 كتاب‌ حزقيال‌ نبي‌، هيكل‌ و جزئيات‌ دروني‌ آن‌ به‌ ما نشان‌ داده‌ مي‌شود. شرح‌ و توصيف‌ اين‌ هيكل‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ پرستشگاه‌ آينده‌ بر اساس‌ طرح‌ هيكل‌ سليمان‌ بازسازي‌ خواهد شد. هيكل‌ سوم‌ يعني‌ خانه‌ خدا در اورشليم‌، در مكان‌ اوليه‌ خود بازسازي‌ خواهد شدو در طي‌ دوره‌ي‌ حكومت‌ هزار ساله‌ بر پا خواهد بود. بسياري‌ از گزاره‌هاي‌ كتاب‌ مقدس‌ در اين‌ مورد شهادت‌ مي‌دهند(اشعياء 2:2-3، 7:56، حزقيال‌ باب‌ 47، حجي‌ 9:2، زكريا 20:14-21، مكاشفه‌ 15:7 و...).كوه‌ هيكل‌ يا به‌ قولي‌ جبل‌الهيكل‌، بخشي‌ از صهيون‌ است‌. به‌ همين‌ خاطر 144000 نفر در كوه‌ صهيون‌ نشان‌ داده‌ مي‌شوند.
تقسيم‌ بندي‌ زماني‌ و تشريح‌ كيفيت‌ حوادث‌ مربوط‌ به‌ آن‌ به‌ قدري‌ آشكار هستند كه‌ جاي‌ هيچ‌ ابهامي‌ باقي‌ نمي‌ماند. در مورد خدمت‌ دو شاهد بايد گفت‌ كه‌ رسالت‌ آنها سه‌ سال‌ و نيم‌ طول‌ خواهد كشيد. كتاب‌ مقدس‌ چنين‌ مي‌گويد:« و به‌ دو شاهد خود خواهم‌ داد كه‌ پلاس‌ در بر كرده‌، مدت‌هزار و دويست‌ و شصت‌ روز نبوت‌ نمايند . »(مكاشفه‌ 3:11).
زماني‌ كه‌ در كتاب‌ مقدس‌ در رابطه‌ با زمان‌ها از عباراتي‌ چون‌ چهل‌ و دو ماه‌، هزار و دويست‌ شصت‌ روز، يك‌ زمان‌ و دو زمان‌ و نصف‌ زمان‌ يا يك‌ سال‌، دو سال‌ يا نيم‌ سال‌ استفاده‌ شده‌ است‌، همواره‌ سخن‌ از هفتادمين‌ هفت‌ سال‌ كتاب‌ دانيال‌ است‌ . كافي‌ است‌ به‌ حوادث‌ مربوطه‌ توجه‌ كنيم‌ تا بفهميم‌ كه‌ سخن‌ از كدام‌ نيمة‌ هفت‌ سال‌ است‌(نيمه‌ اول‌ يا دوم‌). دو نبي‌ به‌ عنوان‌ مسح‌ شدگان‌ روح‌ به‌ دو درخت‌ زيتون‌ تشبيه‌ شده‌اند. در كتاب‌ زكريا 11:4-14 يكي‌ از آنها را در سمت‌ راست‌ و ديگري‌ را در سمت‌ چپ‌ چراغدان‌ مي‌بينيم‌. اين‌ مسأله‌ كه‌ آنها در كنار چراغدان‌ هستند نشان‌ مي‌دهد كه‌ خدمت‌ آنها مربوط‌ به‌ دوره‌ كليساي‌ عهد جديد نيست‌. آنها پس‌ از كامل‌ شدن‌ كليسا - عروسِ عهد جديد و ربوده‌ شدن‌ آن‌، خدمت‌ خود را شروع‌ مي‌كنند. زيرا اسراييل‌ فقط‌ پس‌ از تكميل‌ شدن‌ افرادي‌ كه‌ از ميان‌ امت‌ها انتخاب‌ شده‌اند، نجات‌ پيدا مي‌كنند(روميان25:11، اعمال‌14:15-16 ).
كسي‌ كه‌ به‌ خدمت‌ اين‌ دو نبي‌ نگاه‌ مي‌كند، بي‌اختيار به‌ ياد موسي‌ و ايليا مي‌افتد. كلام‌ مقتدر خدا در آنها عمل‌ مي‌كرد و بدين‌ ترتيب‌ مصر گرفتار بلاياي‌ سختي‌ شد(خروج‌ بابهاي‌ 7 تا 12). موسي‌ آب‌ را به‌ خون‌ تبديل‌ كرد و به‌ واسطه‌ خدمت‌ ايليا آسمان‌ به‌ مدت‌ سه‌ سال‌ و نيم‌ بسته‌ شد و آتش‌ از آسمان‌ نزول‌ كرد(دوم‌ پادشاه‌ باب‌ 1). اين‌ آيات‌ در خدمت‌ دو شاهد مكاشفه‌ نيز تكرار مي‌شوند. در زندگي‌ خنوخ‌ نكته‌ قابل‌ ذكري‌ كه‌ نشان‌ دهد او مي‌تواند يكي‌ از اين‌ دو شاهد باشد وجود ندارد. خنوخ‌ به‌ عنوان‌ هفتم‌ از آدم‌ (پيدايش‌ 19:5-24، يهودا 14، عبرانيان‌ 5:11-6) يك‌ تصوير كامل‌ از ايمانداراني‌ است‌ كه‌ در دوره‌ي‌ هفتم‌ كليسا زندگي‌ مي‌كنند. ايمانداران‌ راستين‌ دوره‌ي‌ هفتم‌ مثل‌ خنوخ‌ مرگ‌ را نخواهند چشيد بلكه‌ تبديل‌ شده‌ و به‌ آسمان‌ ربوده‌ خواهند شد [ اشاره‌ به‌ ايمانداراني‌ است‌ كه‌ در زمان‌ بازگشت‌ عيسي‌ مسيح‌ زنده‌ خواهند بود-مترجم‌ ] ،(اول‌ قرنتيان‌ 51:15-57، اول‌ تسالونيكيان‌ 13:4-17).
در كوه‌ تبديل‌ هيأت‌، موسي‌ و ايليا هستند كه‌ نزول‌ مي‌كنند و با خداوند صحبت‌ مي‌كنند(متي‌ باب‌ 17 و...). در سه‌ آيه‌ي‌ واپسين‌ كتاب‌ ملاكي‌، آخرين‌ كتاب‌ نبوتي‌ عهد عتيق‌ نيز سخن‌ از موسي‌ و ايليا است‌. موسي‌ كه‌ اسفار پنج‌گانه‌ تورات‌ را به‌ تحرير درآورده‌ از ديدگاه‌ يهوديان‌ بزرگترين‌ نبي‌ است‌. در حاليكه‌ ايليا مهمترين‌ پيغمبر بني‌اسراييل‌ به‌ شمار مي‌آيد، زيرا بر اساس‌ ايمان‌ يهودي‌، وي‌ بايد پيش‌ از آمدن‌ مسيح‌ ظهور كند.
اشعياي‌ نبي‌ آنها را به‌ عنوان‌ قهرمانان‌ و رسولان‌ صلح‌ معرفي‌ مي‌كند، و بلافاصله‌ در آيه‌ بعدي‌ از شكستن‌ عهد صحبت‌ مي‌كند:« اينك‌ شجاعان‌ ايشان‌ در بيرون‌ فرياد مي‌كنند و رسولان‌ سلامتي‌ زار زار گريه‌ مي‌نمايند. شاهراه‌ها ويران‌ مي‌شود و راه‌گذريان‌ تلف‌ مي‌گردند. عهد را شكسته‌ است‌ و شهرها را خوار نموده‌، به‌ مردمان‌ اعتنا نكرده‌ است‌. »(اشعياء 7:33-8).
« خداوند مي‌گويد كه‌ الان‌ بر مي‌خيزم‌ و حال‌ خود را بر مي‌افرازم‌ و اكنون‌ متعال‌ خواهم‌ گرديد. »(اشعياء 10:33).
« گناهكاراني‌ كه‌ در صهيون‌اند مي‌ترسند و لرزه‌ منافقان‌ را فرو گرفته‌ است‌، (و مي‌گويد):كيست‌ از ما كه‌ در آتش‌ سوزنده‌ ساكن‌ خواهد شد و كيست‌ از ما كه‌ در نارهاي‌ جاوداني‌ ساكن‌ خواهد گرديد؟ »(اشعياء 14:33).
« اينك‌ من‌ ماديان‌ را بر ايشان‌ خواهم‌ برانگيخت‌ كه‌ نقره‌ را به‌ حساب‌ نمي‌آورند و طلا را دوست‌ نمي‌دارند »(اشعياء 17:13).
« و بر خاندان‌ داود و بر ساكنان‌ اورشليم‌ روح‌ فيض‌ و تضرعات‌ را خواهم‌ ريخت‌ و بر من‌ كه‌ نيزه‌ زده‌اند خواهند نگريست‌ و براي‌ من‌ مثل‌ نوحه‌گري‌ براي‌ پسر يگانه‌ خود، نوحه‌گري‌ خواهند نمود و مانند كسي‌ كه‌ براي‌ نخست‌ زاده‌ خويش‌ ماتم‌ گيرد، براي‌ من‌ ماتم‌ تلخ‌ خواهند گرفت‌. »(زكريا 10:12).
اين‌ دو مسح‌ شده‌ خدا به‌ عنوان‌ شيرهاي‌ خدا معرفي‌ شده‌اند. [ كلمه‌اي‌ كه‌ در ترجمه‌ قديم‌ «شجاع‌» ترجمه‌ شده‌ در زبان‌ عبري‌ «شير خدا» است‌-مترجم‌]. آنها از قدرت‌ مطلق‌ برخوردارند و آنچه‌ را كه‌ به‌ نام‌ خداوند بر زبان‌ مي‌آورند، محقق‌ مي‌شود. وظيفه‌ آنها تنها به‌ فراخواني‌ 144000 نفر محدود نيست‌، بلكه‌ بايد حكم‌هاي‌ خدا درباره‌ امتها را بر زبان‌ آورده‌ و همان‌طور كه‌ در پايان‌ باب‌ ده‌ مكاشفه‌ آمده‌ است‌ درباره‌ اقوام‌ و ملل‌ به‌ جهان‌ نبوت‌ كنند.
آنها در پايان‌ شهادت‌ خويش‌ كشته‌ خواهند شد:« و ساكنان‌ زمين‌ بر ايشان‌ خوشي‌ و شادي‌ مي‌كنند و نزد يكديگر هدايا خواهند فرستاد، از آنرو كه‌ اين‌ دو نبي‌ ساكنان‌ زمين‌ را معذب‌ ساختند. »(مكاشفه‌ 10:11).
ساكنان‌ زمين‌، از همه‌ زبانها، اقوام‌ و ملل‌ بدن‌هاي‌ بي‌ جان‌ آنها را مشاهده‌ خواهند كرد. تا اين‌ اواخر، بسياري‌ از منتقدين‌ كتاب‌ مقدس‌ از اين‌ آيه‌ به‌ عنوان‌ ابزاري‌ در جهت‌ تمسخر و بي‌ اعتبار كردن‌ كتاب‌ مقدس‌ استفاده‌ مي‌كردند. آنها سوال‌ مي‌كردند كه‌ چگونه‌ ممكن‌ است‌ مردم‌ سرتاسر دنيا بدن‌هاي‌ بي‌ جان‌ آنها را ببينند؟ ولي‌ امروزه‌ مي‌دانيم‌ كه‌ تلويزيون‌ به‌ همه‌ مردم‌ دنيا اين‌ امكان‌ را مي‌دهد كه‌ بدن‌ بي‌جان‌ آنها را ببينند. بدين‌ ترتيب‌ يك‌ بار ديگر ثابت‌ مي‌شود كه‌ هميشه‌ حق‌ با كتاب‌ مقدس‌ است‌. گفته‌ كتاب‌ مقدس‌ تا ابد اعتبار دارد:« و بعد از سه‌ روز و نيم‌، روح‌ حيات‌ از خدا بديشان‌ در آمد كه‌ بر پايهاي‌ خود ايستادند و بينندگان‌ ايشان‌ را خوفي‌ عظيم‌ فرو گرفت‌. و آوازي‌ بلند از آسمان‌ شنيدند كه‌ بديشان‌ مي‌گويد:به‌ اينجا صعود نماييد. پس‌ در ابر، به‌ آسمان‌ بالا شدند و دشمنانشان‌ ايشان‌ را ديدند. و در همان‌ ساعت‌، زلزله‌اي‌ عظيم‌ حادث‌ گشت‌ كه‌ ده‌ يك‌ از شهر منهدم‌ گرديد و هفت‌ هزار نفر از زلزله‌ هلاك‌ شدند و باقي‌ ماندگان‌ ترسان‌ گشته‌، خداي‌ آسمان‌ را تمجيد كردند. »(مكاشفه‌ 11:11-13).
كرناي‌ هفتم‌ -سرود پيروزي‌ در آسمان‌
اعلام‌ برقراري‌ ملكوت‌ بر زمين‌
پس‌ از آنكه‌ حوادث‌ مربوط‌ به‌ خدمت‌ دو شاهد به‌ يوحنا نشان‌ داده‌ شد، وي‌ پايان‌ اين‌ عصر را مي‌بيند و آنچه‌ را كه‌ قرار است‌ در زمان‌ نواخته‌ شدن‌ كرناي‌ هفتم‌ روي‌ دهد، چنين‌ گزارش‌ مي‌كند:
« و فرشته‌اي [منظور فرشته‌ هفتم‌ است‌ - مترجم‌ ] بنواخت‌ كه‌ ناگاه‌ صداهاي‌ بلند در آسمان‌ واقع‌ شد كه‌ مي‌گفتند:سلطنت‌ جهان‌ از آنِ خداوند ما و مسيح‌ او شد و تا ابدالآباد حكمراني‌ خواهد كرد. و آن‌ بيست‌ و چهار پير كه‌ در حضور خدا بر تخت‌هاي‌ خود نشسته‌اند، به‌ روي‌ در افتاده‌، خدا را سجده‌ كردند و گفتند: تو را شكر مي‌كنيم‌ اي‌ خداوند، خداي‌ قادر مطلق‌ كه‌ هستي‌ و بودي‌، زيرا كه‌ قوت‌ عظيم‌ خود را به‌ دست‌ گرفته‌، به‌ سلطنت‌ پرداختي‌. »(مكاشفه‌ 15:11-17).
همان‌طور كه‌ در باب‌ هفت‌ مكاشفه‌ اخبار شد، راز پروردگار در مسيح‌ به‌ اتمام‌ مي‌رسد و پسر داود سلطنت‌ خويش‌ را آغاز مي‌كند. سپس‌ دو كار صورت‌ مي‌گيرد:داوري‌ امتها و داوري‌ كساني‌ كه‌ پيش‌ از سلطنت‌ هزار ساله‌ زنده‌ شده‌اند. او به‌ خادمان‌ خود انبيا و همه‌ مقدسيني‌ كه‌ در ترس‌ نام‌ او تا به‌ حد مرگ‌ مقاومت‌ كرده‌ و امين‌ مانده‌اند پاداش‌ مي‌دهد.
« و امتها خشمناك‌ شدند و غضب‌ تو ظاهر گرديد ووقت‌ مردگان‌ رسيد تا بر ايشان‌ داوري‌ شود و تا بندگان‌ خود يعني‌ انبيا و مقدسان‌ و ترسندگان‌ نام‌ خود را چه‌ كوچك‌ و چه‌ بزرگ‌ اجرت‌ دهي‌ و مفسدان‌ زمين‌ را فاسد گرداني‌ . »(مكاشفه‌ 18:11). درباره‌ داوري‌هاي‌ مختلفي‌ كه‌ بر برقراري‌ ملكوت‌ مقدم‌ هستند، مي‌توان‌ به‌ آيات‌ زير مراجعه‌ كرد:(اشعياء 2:2-4، ميكا 1:4-5، متي‌ 31:25-46، دانيال‌ 9:7-14، مكاشفه‌ 4:20-6).
داوري‌هايي‌ كه‌ قرار است‌ قبل‌ و بعد از برقراري‌ ملكوت‌ خدا صورت‌ بگيرند، به‌ صورت‌ دقيق‌ توصيف‌ شده‌اند. در وهله‌ اول‌ كساني‌ كه‌ ربوده‌ مي‌شوند در پيش‌ مسند مسيح‌ حاضر مي‌شوند. آنها بايد داوري‌ شوند، اگر چه‌ براي‌ شركت‌ در ضيافت‌ بره‌ معين‌ شده‌اند. سپس‌ بايد جهان‌ را داوري‌ كنند و با خداوند سلطنت‌ نمايند. آنها در مقابل‌ مسند خدا حاضر خواهند شد:« ...ما پيش‌ كرسي‌ قضاوت‌ خدا خواهيم‌ ايستاد. »،« پس‌ همه‌ ما فرداً فرد بايد حساب‌ خود را به‌ خدا پس‌ بدهيم‌. »(روميان‌ 10:14 و 12 - ترجمه‌ شريف‌).
پولس‌ در دوم‌ قرنتيان‌ 10:5چنين‌ مي‌نويسد:« زيرا لازم‌ است‌ كه‌ همه‌ ما پيش‌ مسند مسيح‌ حاضر شويم‌ تا هر كس‌ اعمال‌ بدني‌ خود را بيابد، به‌ حسب‌ آنچه‌ كرده‌ باشد، چه‌ نيك‌ چه‌ بد. ».
« و هيچ‌ خلقت‌ از نظر او مخفي‌ نيست‌ بلكه‌ همه‌ چيز در چشمان‌ او كه‌ كار ما با وي‌ است‌، برهنه‌ و منكشف‌ مي‌باشد. »(عبرانيان‌ 13:4).
پولس‌ از موضع‌ خويش‌ در قبال‌ خدا مطمئن‌ بود. ولي‌ با اين‌ وجود وي‌ خداوند را در مقام‌ داور خويش‌ مي‌ديد كه‌ بايد داوري‌ عادلانه‌ خود را بر همه‌ مقدسين‌ جاري‌ سازد. پولس‌ پيش‌ از آنكه‌ به‌ خانه‌ پدر فرا خوانده‌ شود چنين‌ شهادت‌ مي‌دهد:« بعد از اين‌ تاج‌ عدالت‌ براي‌ من‌ حاضر شده‌ است‌ كه‌ خداوندِ داورِ عادل‌ در آن‌ روز به‌ من‌ خواهد داد؛ و نه‌ به‌ من‌ فقط‌ بلكه‌ نيز به‌ همه‌ كساني‌ كه‌ظهور او را دوست‌ مي‌دارند. »(دوم‌ تيموتاؤس‌ 8:4).
پادشاه‌ پيش‌ از آنكه‌ بر تخت‌ بنشيند بايد تاج‌گذاري‌ شود. زماني‌ كه‌ خداوند پس‌ از شركت‌ در ضيافت‌ شام‌ بر زمين‌ نزول‌ مي‌كند تا سرنوشت‌ واپسين‌ نبرد تاريخ‌ را رقم‌ بزند و سلطنت‌ خود را از سر بگيرد، چندين‌ افسر بر سر دارد (مكاشفه‌ 12:19). همه‌ كساني‌ هم‌ كه‌ مقرر شده‌اند با وي‌ سلطنت‌ كنند و در حمكراني‌ جهان‌ با او شريك‌ باشند، تاج‌ گذاري‌ خواهند شد تا در كنار او بر تخت‌ بنشينند.
در صورتي‌ كه‌ همه‌ ايمانداران‌ از اين‌ واقعه‌ آگاه‌ بودند كه‌ بايد در مقابل‌ مسند مسيح‌ حاضر شوند، تغييرات‌ شگرفي‌ در ميان‌ اعضاي‌ كليساي‌ عروس‌ به‌ وجود مي‌آمد. ترس‌ خدا بر زندگي‌ آنها حاكم‌ مي‌شد و در صحبت‌هاي‌ روزمره‌ و رفتارهاي‌ آنان‌ تقدس‌ خاصي‌ حاكم‌ مي‌شد:« ليكن‌ به‌ شما مي‌گويم‌ كه‌ هر سخن‌ باطل‌ كه‌ مردم‌ گويند، حساب‌ آن‌ را در روز داوري‌ خواهند داد. زيرا كه‌ از سخنان‌ خود عادل‌ شمرده‌ خواهي‌ شد و از سخن‌هاي‌ تو بر تو حكم‌ خواهد شد. »(متي‌ 36:12-37). « ...خداوند قوم‌ خود را داوري‌ خواهد كرد. »(عبرانيان‌ 30:10). آيات‌ فوق‌ براي‌ ما آشكار مي‌كنند كه‌ اين‌ ايمانداران‌ چه‌ كساني‌ هستند و چگونه‌ رفتار كرده‌اند.
هيچ‌ چيز مخفي‌ نخواهد ماند و هيچ‌ معما و پرسشي‌ بي‌پاسخ‌ نمي‌ماند:« لهذا پيش‌ از وقت‌ به‌ چيزي‌ حكم‌ مكنيد تا خداوند بيايد كه‌ خفاياي‌ ظلمت‌ را روشن‌ خواهد كرد و نيتهاي‌ دلها را به‌ ظهور خواهد آورد ؛ آنگاه‌ هر كس‌ را مدح‌ از خدا خواهد بود. »(اول‌ قرنتيان‌ 5:4).
رسول‌، اين‌ داوري‌ دوگانه‌ را به‌ شكل‌ درستي‌ طبقه‌ بندي‌ كرده‌ است‌. او آنها را از يكديگر متمايز مي‌كند و فاصله‌ زماني‌ بين‌ آنها را نشان‌ مي‌دهد. رسول‌ امتها به‌ همكار خويش‌ تيموتاؤس‌ چنين‌ مي‌نويسد:« تو را در حضور خدا و مسيح‌ عيسي‌ كه‌بر زندگان‌ و مردگان‌ داوري‌ خواهد كرد قسم‌ مي‌دهم‌ و به‌ ظهور و ملكوت‌ او »(دوم‌ تيموتاؤس‌ 1:4).
زماني‌ كه‌ او مي‌گويد تاج‌ پيروزي‌ را از داور عادل‌ دريافت‌ خواهد كرد، به‌ ظهور مسيح‌ اشاره‌ مي‌كند. او اشاره‌ مي‌كند كه‌ اين‌ تاج‌ به‌ همه‌ كساني‌ كه‌ چشم‌به‌ راه‌ آمدن‌ دامادآسماني‌ هستند داده‌ خواهد شد. يعني‌ به‌ همه‌ كساني‌ كه‌ كليسا - عروس‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. وي‌ به‌ داوري‌ زندگان‌ و مردگان‌ در زمان‌ برقراري‌ ملكوت‌ عيسي‌ ، يعني‌ به‌ آغاز برقراري‌ ملكوت‌ هزار ساله‌ اشاره‌ مي‌كند.
در آن‌ زمان‌ عمل‌ هر ايماندار و كاري‌ كه‌ در ملكوت‌ خدا انجام‌ داده‌ است‌ از بوته‌ آزمايش‌ خواهد گذشت‌:« كار هر كس‌ آشكار خواهد شد، زيرا كه‌ آن‌ روز آن‌ را ظاهر خواهد نمود، چونكه‌ آن‌ به‌ آتش‌ به‌ ظهور خواهد رسيد و خود آتش‌، عمل‌ هر كس‌ را خواهد آزمود كه‌ چگونه‌ است‌. »(اول‌ قرنتيان‌ 13:3).
در رابطه‌ با زماني‌ كه‌ خداوند مي‌آيد (يعني‌ قبل‌ از آغاز ملكوت‌ ولي‌ پس‌ از ضيافت‌ عروسي‌) تا دو نبوت‌، دوم‌ تسالونيكيان‌ 7:1-10 را براي‌ ايمانداران‌ و بي‌ايمانان‌ محقق‌ كند چنين‌ مي‌خوانيم‌:« و شما را كه‌ عذاب‌ مي‌كشيد، با ما راحت‌ بخشد در هنگامي‌ كه‌ عيسي‌ خداوند از آسمان‌ با فرشتگان‌ قوت‌ خود ظهور خواهد نمود در آتش‌ مشتعل‌ و انتقام‌ خواهد كشيد از آناني‌ كه‌ خدا را نمي‌شناسند و انجيل‌ خداوند ما عيسي‌ مسيح‌ را اطاعت‌ نمي‌كنند، كه‌ ايشان‌ به‌ قصاص‌ هلاكت‌ جاوداني‌ خواهند رسيد از حضور خداوند و جلال‌ قوت‌ او هنگامي‌ كه‌ آيد تا در مقدسان‌ خود جلال‌ يابد و در همه‌ ايمانداران‌ از او تعجب‌ كنند در آن‌ روز، زيرا كه‌ شما شهادت‌ ما را تصديق‌ كرديد . »(دوم‌ تسالونيكيان‌ 7:1-10).
به‌ خاطر يك‌ آموزه‌ي‌ غلط‌ كه‌ بر اساس‌ يوحنا 24:5 و ديگر آيات‌ مشابه‌ تدوين‌ شده‌ است‌ بسياري‌ از ايمانداران‌ معتقدند كه‌ داوري‌ نخواهند شد، لذا ترس‌ خدا نيز در زندگي‌ آنان‌ ديده‌ نمي‌شود. ولي‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ گفته‌ي‌ خداوند در يوحنا 24:5 به‌ طور حتم‌ به‌ داوري‌ نهايي‌ مربوط‌ مي‌شود. پر واضح‌ است‌ كساني‌ كه‌ در قيامت‌ اول‌ شركت‌ كرده‌اند در داوري‌ نهايي‌ محاكمه‌ نخواهند شد. آيه‌ 24 را بايد در رابطه‌ با آيه‌ 29 درك‌ كرد:« آمين آمين به شما مي گويم هر كه كلام مرا بشنود و به فرستنده من ايمان آورد، حيات جاوداني دارد و در داوري نمي آيد، بلكه از موت تا به حيات منتقل گشته است.»(يوحنا 24:5). داوري‌ مورد بحث‌، محاكمه‌ نهايي‌ است‌. يعني‌ محاكمه‌اي‌ كه‌ در پيش‌ تخت‌ سفيد صورت‌ مي‌گيرد.
« از اين تعجب مكنيد زيرا ساعتي مي آيد كه در آن جميع كساني كه در قبور مي باشند، آواز او را خواهند شنيد ،‌و بيرون خواهند آمد؛ هر كه اعمال نيكو كرد، براي قيامت حيات و هر كه اعمال بد كرد، به جهت قيامت داوري.»(يوحنا28:5-29). خداوند ما قيام‌ اول‌ را قيام‌ حيات‌ مي‌نامد و قيام‌ دوم‌ را قيامت‌ داوري‌. بالطبع‌ گروه‌ نوبران‌ در داوري‌ نهايي‌ حيات‌ احضار نمي‌شوند.
اشعياء نبي‌ آنچه‌ را كه‌ قرار بود پيش‌ از برقراري‌ ملكوت‌ خدا بر سر لشكريان‌ آسماني‌ كه‌ با شيطان‌ همراه‌ شدند بيايد، در رويا ديد. آنها به‌ همراه‌ شيطان‌ از آسمان‌ به‌ زمين‌ اخراج‌ خواهند شد:« و در آن‌ روز واقع‌ خواهد شد كه‌ خداوند گروه‌ شريفان‌ را بر مكان‌ بلند ايشان‌ و پادشاهان‌ زمين‌ را بر زمين‌ سزا خواهد داد. و ايشان‌ مثل‌ اسيران‌ در چاه‌ جمع‌ خواهند شد و در زندان‌ بسته‌ خواهند گرديدو بعد از روزهاي‌ بسيار ، ايشان‌ طلبيده‌ خواهند شد. و ماه‌ خجل‌ و آفتاب‌ رسوا خواهد گشت‌ زيرا كه‌ يهوه‌ صبايوت‌ در كوه‌ صهيون‌ و در اورشليم‌ و به‌ حضور مشايخ‌ خويش‌، با جلال‌ سلطنت‌ خواهدنمود. »(اشعياء 21:24-23).
فرشتگان‌ و مرداني‌ كه‌ عليه‌ خدا عصيان‌ ورزيده‌ و با وي‌ به‌ شدت‌ مخالفت‌ كرده‌اند در اين‌ داوري‌ مقدماتي‌ محاكمه‌ شده‌ و با هم‌ به‌ سياه‌چال‌ افكنده‌ خواهند شد. ولي‌ همان‌طوري‌ كه‌ نوشته‌ شده‌ است‌:« آنها بعد از روزهاي‌ بسيار طلبيده‌ خواهند شد. » يعني‌ بعد از پايان‌ حكومت‌ هزار ساله‌ در داوري‌ نهايي‌. شيطان‌ نيز در اين‌ دوره‌ در بند بوده‌ و در چاهي‌ بي‌ انتها انداخته‌ مي‌شود(مكاشفه‌ 1:20-2).
نبي‌، درباره‌ شهيداني‌ كه‌ در قيام‌ اول‌ شركت‌ خواهند كرد چنين‌ گفته‌ است‌:« مردگان‌ تو زنده‌ خواهند شد و جسدهاي‌ من‌ خواهند برخاست‌... »(اشعيا 19:26). « ...اي‌ شما كه‌ در خاك‌ ساكنيد بيدار شده‌، ترنم‌ نماييد! زيرا كه‌ شبنم‌ تو شبنم‌ نباتات‌ است‌. و زمين‌ مردگان‌ خود را بيرون‌ خواهد افكند...زيرا اينك‌ خداوند از مكان‌ خود بيرون‌ مي‌آيد تا سزاي‌ گناهان‌ ساكنان‌ زمين‌ را به‌ ايشان‌ برساند. پس‌ زمين‌ خونهاي‌ خود را مكشوف‌ خواهد ساخت‌ و كشتگان‌ خويش‌ را ديگر پنهان‌ نخواهد نمود. »(اشعياء 19:26 و 21). اينجا كلمه كليدي كشته آمده است. كلمه أي كه براي مسيح يعني بره ي خدا استفاده مي شد كسي كه كشته شده بود (اعمال 23:2 ؛ مكاشفه 9:5؛ مكاشفه 8:13)در اينجا به‌ كساني‌ اشاره‌ شده‌ است‌ كه‌ چه‌ در گذشته‌ و چه‌ در آينده‌ به‌ خاطر ايمان‌ خويش‌ جفا ديده‌ و به‌ شهادت‌ رسيده‌اند.(مكاشفه‌ 9:6-11 و 13 و 15 و 24:18 و 4:20).
در اينجا از افرادي‌ صحبت‌ نشده‌ است‌ كه‌ به‌ مرگ‌ طبيعي‌ مرده‌ و دفن‌ شده‌اند، هيچ‌ قبري‌ باز نمي‌شود و بحث‌ بر سر قيامت‌ عمومي‌ مردگان‌ هم‌ نيست‌، بلكه‌ همان‌ طوري‌ كه‌ از بافت‌ بر مي‌آيد، كتاب‌ مقدس‌ از شهيداني‌ كه‌ به‌ خاطر ايمان‌ خود جان‌ خويش‌ را از دست‌ داده‌ و در گورهاي‌ دسته‌ جمعي‌ دفن‌ شده‌اند صحبت‌ مي‌كند. هر كس‌ كه‌ دستش‌ به‌ خون‌ اين‌ شهيدان‌ آلوده‌ شده‌ باشد توسط‌ خود خداوند به‌ دادگاه‌ الهي‌ احضار خواهد شد. عبارت‌:« مردگان‌ تو زنده‌ خواهند شد و جسدهاي‌ من‌ خواهند برخاست‌... » نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ شهيدان‌ از خاصان‌ خدا هستند. از جانهايي‌ كه‌ زير مذبح‌ مهر پنجم‌ هستند خواسته‌ شد در انتظار باشند تا شمار برادران‌ و هم‌ قطارانشان‌ كه‌ قرار است‌ همانند آنان‌ شهيد شوند كامل‌ شود.
حزقيال‌ نبي‌ در باب‌ سي‌ و هفت‌ كتاب‌ خويش‌ در آيات‌ 1-10 در اين‌ باره‌ نبوت‌ كرده‌ است‌:« ...و در شما روح‌ خواهم‌ نهاد تا زنده‌ شويد. پس‌ خواهيد دانست‌ من‌ يهوه‌ هستم‌...اي‌ روح‌ از بادهاي‌ اربع‌ بيا و به‌ اين‌ كشتگان‌ بدم‌ تا ايشان‌ زنده‌ شوند... »اين‌ مسأله‌ به‌ آينده‌ نيز مربوط‌ مي‌شود، به‌ كساني‌ كه‌ در طول‌ مصيبت‌ بزرگ‌ در دره‌ كشته‌ خواهند شد.(آيه 2).
بخش‌ دوم‌ حزقيال‌ باب‌ 37 و به‌ طور خاص‌ آيات‌ 11-14 به‌ گذشته‌ مربوط‌ مي‌شود. به‌ همين‌ دليل‌ حزقيال‌ چندين‌ بار به‌ باز شدن‌ قبرها اشاره‌ مي‌كند:« لهذا نبوت‌ كرده‌، به‌ ايشان‌ بگو: خداوند يهوه‌ چنين‌ مي‌فرمايد: اينك‌من‌ قبرهاي‌ شما را مي‌گشايم‌ . و شما را اي‌ قوم‌ من‌ ازقبرهاي‌ شما درآورده‌ ، به‌ زمين‌ اسراييل‌ خواهم‌ آورد...و روح‌ خود را در شما خواهم‌ نهاد تا زنده‌ شويد و شما را در زمين‌ خودتان‌ مقيم‌ خواهم‌ ساخت‌. پس‌ خواهيد دانست‌ كه‌ من‌ يهوه‌ تكلم‌ نموده‌ و به‌ عمل‌ آورده‌ام‌. قول‌ خداوند اين‌ است‌. »(حزقيال‌ 12:37 و 14).
همان‌ طوري‌ كه‌ در متي‌ 52:27-53 آمده‌ است‌، در زمان‌ زنده‌ شدن‌ خداوند ما عيسي‌ مسيح‌ اين‌ وعده‌ محقق‌ شد و برگزيدگان‌ مقدس‌ اهل‌ قديم‌ قيام‌ كردند:« وقبرها گشاده‌ شد و بسياري‌از بدنهاي‌ مقدسين‌ كه‌آرميده‌ بودند برخاستند، و بعد از برخاستن‌ وي‌، از قبور برآمده‌ ، به‌ شهر مقدس‌ رفتند و بر بسياري‌ ظاهر شدند. »(متي‌ 52:27-53).
همان‌طوري‌ كه‌ در مكاشفه‌ 4:20 وعده‌ داده‌ شده‌ است‌، شهيدان‌ مصيبت‌ بزرگ‌، كشتگاني‌ هستند كه‌ از قبرها بيرون‌ آورده‌ نمي‌شوند، چون‌ كتاب‌ مقدس‌ فقط‌ به‌ زنده‌ شدن‌ آنها اشاره‌ مي‌كند، نه‌ به‌ بيرون‌ آمدن‌ آنها از قبر.
در پايان‌ باب‌ سي‌ و هفت‌ حزقيال‌، مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌اسراييل‌ به‌ واسطه‌ عمل‌ قدرتمند خدا دوباره‌ تأييد خواهد شد و در باب‌ ده‌ مكاشفه‌ نيز اين‌ فرشته‌ عهد است‌ كه‌ شخصاً از آسمان‌ به‌ زمين‌ نائل‌ مي‌شود.
در مكاشفه‌ 19:11 صندوقچه‌ پيمان‌ (تابوت‌ عهد) در آسمان‌ ظاهر مي‌شود.
« و قدس‌ خدا در آسمان‌ مفتوح‌ گشت‌ و تابوت‌ عهدنامه‌ي‌ او در قدس‌ او ظاهر شد و برقها و صداها و رعدها و زلزله‌ و تگرگ‌ عظيم‌ حادث‌ شد.»
فصل‌ دوازدهم‌
زني‌ كه‌ آفتاب‌ در بر دارد
مسيح‌ و مقدسين اش‌
شيطان‌ - اژدهاي‌ آتشگون‌ و دنباله‌ روانش‌
معلمان‌ كتاب‌ مقدس‌ تفسير ناهمگوني‌ از باب‌ دوازده‌ مكاشفه‌ ارائه‌ داده‌اند. دسته‌اي‌ معتقدند منظور از زن‌، اسراييل‌ است‌. دسته‌اي‌ ديگر بر اين‌ باورند كه‌ زن‌ اشاره‌اي‌ است‌ به‌ مريم‌. جمع‌ ديگري‌ از معلمان‌ كتاب‌ مقدس‌ معتقدند زن‌، نمادي‌ از كليسا است‌ و...
در اينجا نيز شايسته‌ است‌ نگاهي‌ موشكافانه‌ به‌ جزئيات‌ داشته‌ باشيم‌. در صورتي‌ كه‌ يكي‌ از حلقه‌ها با حلقه‌هاي‌ ديگر به‌ راحتي‌ هماهنگ‌ نشود و تصوير مبهمي‌ ارائه‌ گردد، بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ يك‌ جاي‌ كار مي‌لنگد. بايد گفت‌ همه‌ تفاسيري‌ كه‌ تا به‌ حال‌ ارائه‌ شده‌اند رضايت‌ بخش‌ نبوده‌اند. در مقدمه‌ اين‌ باب‌ چنين‌ آمده‌ است‌:« و علامتي‌ عظيم‌ در آسمان‌ ظاهر شد:زني‌ كه‌ آفتاب‌ را در بر دارد و ماه‌ زير پايهايش‌ و بر سرش‌ تاجي‌ از دوازده‌ ستاره‌ است‌، و آبستن‌ بوده‌، و از دردِ زه‌ و عذاب‌ زاييدن‌ فرياد بر مي‌آورد»(مكاشفه‌ 1:12-2).
به‌ كساني‌ كه‌ معتقدند اين‌ گزاره‌ در رابطه‌ با مريم‌ و عيسي‌ آمده‌ است‌، بايد يادآور شد كه‌ يوحنا در جزيره‌ پطمس‌، رويدادهاي‌ آينده‌ را ديد، نه‌ وقايع‌ گذشته‌ را. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ رويدادهاي‌ ذكر شده‌ به‌ رابطه‌ مريم‌ و عيسي‌ مربوط‌ نمي‌شود. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ مريم‌ به‌ بيابان‌ نگريخت‌ و عيسي‌ در زمان‌ تولد خود به‌ آسمان‌ برده‌ نشد بلكه‌ به‌ عكس‌، او تنها پس‌ از تحقق‌ فديه‌ي‌ تام‌ و قيامت‌ از مردگان‌ به‌ آسمان‌ صعود كرد. برخلاف‌ خنوخ‌ و ايليا، هيچ‌ گاه‌ از منتقل‌ شدن‌ يا ربوده‌ شدن‌ عيسي‌ صحبت‌ نشده‌ است‌؛ بلكه‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ وي‌ بالا برده‌ شد. اصطلاح‌ «صعود مسيح‌» نيز از اين‌ عبارت‌ گرفته‌ شده‌ است‌.اسراييل‌ به‌ عنوان‌ قوم‌ عهد در عهد قديم‌، بارها با عنوان‌ زن‌ منكوحه‌ خطاب‌ شده‌ است‌(ارميا 6:3-11 و هوشع‌ 4:2…). خدا براي‌ انتقال‌ پيغام‌ خود از مثالهاي‌ طبيعي‌ و قابل‌ درك‌ استفاده‌ مي‌كند. او از نامزدي‌ و امانت‌ (هوشع‌ 20:2) و از عروس‌ و آقايش‌ (اشعياء 4:62) صحبت‌ مي‌كند[ واژه‌ بعوله‌ كه‌ در ترجمه‌ تفسيري‌ به‌ عروس‌ برگردانده‌ شده‌ است‌ و فعل‌ آخر آيه‌، حضور بعل‌ يعني‌ آقا و شوهر را تداعي‌ مي‌كند – مترجم‌ ] . در اشعياء 5:54-10 خداوند درباره‌ اسراييل‌ چنين‌ مي‌گويد:« زيرا كه‌ آفريننده‌ تو كه‌ اسمش‌ يهوه‌ صبايوت‌ است‌ شوهر تو است‌. و قدوس‌ اسراييل‌ كه‌ به‌ خداي‌ تمام‌ جهان‌ مسمي‌ است‌ ولّي‌ تو مي‌باشد. زيرا خداوند تو را مثل‌ زن‌ مهجور و رنجيده‌ دل‌ خوانده‌ است‌ و مانند زوجه‌ جواني‌ كه‌ ترك‌ شده‌ باشد. خداي‌ تو اين‌ را مي‌گويد. زيرا تو را به‌ اندك‌ لحظه‌اي‌ ترك‌ كردم‌ اما به‌ رحمت‌هاي‌ عظيم‌ تو را جمع‌ خواهم‌ نمود. و خداوند وليّ تو مي‌گويد: به‌ جوشش‌ غضبي‌ خود را از تو براي‌ لحظه‌اي‌ پوشانيدم‌ اما به‌ احسان‌ جاوداني‌ بر تو رحمت‌ خواهم‌ فرمود. زيرا كه‌ اين‌ براي‌ من‌ مثل‌ آبهاي‌ نوح‌ مي‌باشد. چنانكه‌ قسم‌ خوردم‌ كه‌ آبهاي‌ نوح‌ بار ديگر بر زمين‌ جاري‌ نخواهد شد همچنان‌ قسم‌ خوردم‌ كه‌ بر تو غضب‌ نكنم‌ و تو را عتاب‌ ننمايم‌. هر آينه‌ كوه‌ها زايل‌ خواهد شد و تلها متحرك‌ خواهد گرديد، ليكن‌ احسان‌ من‌ از تو زايل‌ نخواهد شد و عهد سلامتي‌ من‌ متحرك‌ نخواهد گرديد. خداوند كه‌ بر تو رحمت‌ مي‌كند اين‌ را مي‌گويد. ».
در عهد جديد از عروس‌ و داماد (يوحنا 29:3...) و جشن‌ عروسي‌ (متي‌ 1:25-13...) صحبت‌ شده‌ است‌. با اين‌ اوصاف‌ بايد گفت‌، زني‌ كه‌ يوحنا در روياي‌ خود مي‌بيند، تنها مي‌تواند نماد كليساي‌ عهد جديد باشد. البته‌ اين‌ كليسا در اسراييل‌ و در اورشليم‌، يعني‌ در سرزمين‌ يهوديان‌ متولد شد. به‌ بيان‌ ديگر، اولين‌ اعضاي‌ كليساي‌ عهد جديد از بني‌اسراييل‌ بودند. خدا، كيفيت‌ رابطه‌ خود با قومش‌ را به‌ رابطه‌ زن‌ و شوهر تشبيه‌ مي‌كند. كاربرد اين‌ تشبيه‌ نشان‌ دهنده‌ محبت‌ الهي‌ و اتحاد حق‌ با كليسا است‌(افسسيان‌ 29:5-32). عيسي‌ بذر كلام‌ را در بطن‌ كليساي‌ خود قرار مي‌دهد تا دختران‌ و پسران‌ خدا از نو و از بالا زاده‌ شوند.
آفتابي‌كه‌ كليسا در بر دارد نمادي‌ است‌ از خود فديه‌ دهنده‌ كه‌ آفتاب‌ عدالت‌ است‌(ملاكي‌ 2:4). او در دوره‌ عهد جديد كليسا را با روشنايي‌ و گرماي‌ خويش‌ در بر مي‌گيرد.
ماه‌ كه‌ زير پاي‌ كليسا قرار دارد، نشان‌ از بنيادي‌ است‌ كه‌ كليسا بر آن‌ بنا شده‌ است‌، كه‌ همانا كلام‌ الهي‌ عهد قديم‌ است‌. همان‌ طور كه‌ ماه‌ نور خورشيد را باز مي‌تاباند، به‌ همين‌ طور نيز عهد قديم‌ نور خورشيد عهد جديد را منعكس‌ مي‌كند. به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ در عهد جديد همه‌ نبوتهايي‌ كه‌ اساس‌ كليسا را تشكيل‌ مي‌دهند، جامه‌ عمل‌ پوشيدند(افسسيان‌ 20:2-22).
تاجي‌ كه‌ دوازده‌ ستاره‌ دارد نشان‌ دهنده‌ آن‌ است‌ كه‌ كليسا آموزه‌ دوازده‌ رسول‌ را چون‌ تاجي‌ درخشان‌ بر سر نهاده‌ است‌ هفت ستاره در دستهاي خداوند قيام كرده هفت فرشته پيغام آور هفت كليسا بودند. (مكاشفه 20:1) ستاره در تاج زن نشان دهنده كليساي عروس است كه شايسته ي آن است كه فرمان پادشاهي و الهي را مطابق با آموزه ي دوازده رسول جاري سازد.(اعمال‌ 42:2). طبق‌ شهادت‌ كتاب‌ مقدس‌ كليساي‌ مسيح‌ در پايان‌ دوره‌ فيض‌ به‌ آموزه‌ و روش‌ اصلي‌ رسولان‌ بازگردانده‌ مي‌شود. به‌ ديگر سخن‌، در زمان‌ بازگشت‌ خداوند، كليسا در موضع‌ اصلي‌ خود قرار خواهد داشت‌.
در مكاشفه‌ باب‌ دوازده‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ زن‌ حامله‌ است‌ و درد زه‌ دارد. در عالم‌ طبيعت‌ زن‌ زماني‌ آبستن‌ مي‌شود كه‌ ذريتي‌ را دريافت‌ كرده‌ باشد، به‌ همين‌ ترتيب‌ درد زه‌ نشان‌ دهنده‌ آن‌ است‌ كه‌ يك‌ زندگي‌ جديد در شرف‌ وقوع‌ است‌. اين‌ تشبيه‌ را بايد به‌ عالم‌ روحاني‌ ربط‌ داد. بذر يا ذريت‌ و همين‌ طور حيات‌ جديد، در كتاب‌ مقدس‌ معاني‌ خاصي‌ دارند. مريم‌ باكره‌ برگزيده‌ شد تا ذريت‌ الهي‌ را دريافت‌ كند و كلمه‌ تن‌ گرفته‌، يعني‌ پسر خدا را به‌ دنيا بياورد. به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ در پيدايش‌ 16:3 و يوحنا 4:2 وي‌ (زن‌) خوانده‌ مي‌شود.
به‌ همين‌ ترتيب‌ كليسا به‌ عنوان‌ باكره‌ي‌ عفيفه‌ (دوم‌ قرنتيان‌ 2:11)، چون‌ بذر كلام‌ الهي‌ را دريافت‌ كرده‌ است‌ به‌ زن‌ تشبيه‌ مي‌شود و پسر نرينه‌ يعني‌ دسته‌ي‌ پيروزمندان‌ از وي‌ متولد مي‌شود. اصطلاح‌ پسر نرينه‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ وي‌ از لحاظ‌ روحاني‌ رشد كرده‌ و به‌ بلوغ‌ رسيده‌ است‌. نقشه‌ الهي‌ در خصوص‌ كليسا رو به‌ اتمام‌ است‌ و در آخرين‌ مرحله‌، هم‌زمان‌ با اسراييل‌ متحول‌ مي‌شود. در زمان‌ خروج‌ از مصر، خدا اسراييل‌ را پسر نخست‌ زاده‌ خود مي‌خواند:« و به‌ فرعون‌ بگو خداوند چنين‌ مي‌گويد: اسرائيل‌، پسر من‌ و نخست‌ زاده‌ من‌ است‌، و به‌ تو مي‌گويم‌ پسرم‌ را رها كن‌ تا مرا عبادت‌ نمايد، و اگر از رها كردنش‌ ابا نمايي‌، همانا پسر تو، يعني‌ نخست‌ زاده‌ تو را مي‌كشم‌. »(خروج‌ 22:4-23).
در اشعياء 7:66-9 حادثه‌ دوگانه‌اي‌ رخ‌ مي‌دهد:« قبل‌ از آنكه‌ درد زه‌ بكشد، زاييد. پيش‌ از آنكه‌ درد او را فرو گيرد اولاد نرينه‌اي‌ آورد. كيست‌ كه‌ مثل‌ اين‌ را شنيده‌ و كيست‌ كه‌ مثل‌ اين‌ را ديده‌ باشد؟ آيا ولايتي‌ در يك‌ روز مولود گردد و قومي‌ يكدفعه‌ زاييده‌ شود؟ زيرا صهيون‌ به‌ مجرد درد زه‌ كشيدن‌ پسران‌ خود را زاييد. خداوند مي‌گويد:آيا من‌ بفم‌ رحم‌ برسانم‌ و نزايانم‌؟ و خداي‌ تو مي‌گويد: آيا من‌ كه‌ زاياننده‌ هستم‌، رحم‌ را ببندم‌؟ ».
در آيه‌ فوق‌ سخن‌ از يك‌ پسر نرينه‌ است‌، در حاليكه‌ در آيه‌ بعدي‌ صحبت‌ از تولد روحاني‌اسراييل‌ است‌:« كيست‌ كه‌ مثل‌ اين‌ را شنيده‌ و كيست‌ كه‌ مثل‌ اين‌ را ديده‌ باشد؟ آيا ولايتي‌ در يك‌ روز مولود گردد و قومي‌ يكدفعه‌ زاييده‌ شود؟ زيرا صهيون‌ به‌ مجرد درد زه‌ كشيدن‌ پسران‌ خود را زاييد. »(اشعياء 8:66).
اين‌ دو رويداد در متن‌ ذكر شده‌اند، يعني‌ پيدايش‌ پسر نرينه‌ و ظهور قومي‌ كه‌ يكدفعه‌ زاييده‌ مي‌شود. جمع‌ شدن‌ يهوديان‌ چندين‌ دهه‌ به‌ طول‌ انجاميد. چند سال‌ طول‌ خواهد كشيد تا همه‌ 144000 نفر به‌ فرا خواندگي‌ خود پاسخ‌ بدهند. ولي‌ مكاشفه‌ مسيح‌ يك‌ روز بيشتر طول‌ نخواهد كشيد. آنها هم‌زمان‌ به‌ آنكه‌ نيزه‌ زده‌اند نگاه‌ كرده‌ و حيات‌ را از خدا دريافت‌ خواهند كرد(هوشع‌ 1:6-3).
قبل‌ از ربوده‌ شدن‌ به‌ مجرد اينكه‌ پسر نرينه‌ به‌ اندازه‌ قامت‌ پري‌ مسيح‌ مي‌رسد(افسسيان‌ 13:4)، اژدهاي‌ هفت‌ سر در مقابل‌ زن‌ مي‌ايستد تا به‌ مجرد تولد پسر نرينه‌، او را ببلعد(مكاشفه‌ 4:12). شيطان‌ آن‌ مار قديمي‌ از آسمان‌ به‌ زير افكنده‌ شد(يوحنا 31:12، لوقا 18:10). وي‌ تخت‌ و مقر فرماندهي‌ خود را در زمين‌ مستقر مي‌كند(مكاشفه‌ 1:13-2). در اينجا سخن‌ از تخت‌ دشمن‌ خدا است‌، آن‌ كه‌ تشنه‌ به‌ خون‌ اسراييل‌ و كليساي‌ عيسي‌ مسيح‌ است‌.
درباره‌ زن‌ چنين‌ آمده‌ است‌:« پس‌ پسر نرينه‌اي‌ را زاييدكه‌ همه‌ امتهاي‌ زمين‌ را به‌ عصاي‌ آهنين‌ حكمراني‌ خواهد كرد ؛ و فرزندش‌ به‌ نزد خدا و تخت‌ او ربوده‌ شد. »(مكاشفه‌ 5:12).اسراييل‌ ربوده‌ نخواهد شد، زيرا اين‌ قوم‌ پس‌ از ربوده‌ شدن‌ [ مقدسين‌ ]به‌ مسيح‌ يعني‌ ماشيح‌ ايمان‌ مي‌آورد.
دقت‌ كتاب‌ مقدس‌ در تشريح‌ وقايع‌ و مسائل‌ شگفت‌انگيز است‌ و اين‌ نتيجه‌ كار روح‌ القدس‌ است‌. پسر نرينه‌ مقرر شده‌ است‌ تا بر ملتها حكمراني‌ كند. اما قبل‌ از آن‌ بايد به‌ آسمان‌ منتقل‌ شود. ترتيب‌ رويدادها چنين‌ است‌:در وهله‌ نخست‌ ربوده‌ شدن‌ مقدسين‌، سپس‌ بزم‌ نكاح‌ در آسمان‌ و برقراري‌ ملكوت‌ ماشيح‌ بر زمين‌. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ وعده‌ حكمراني‌ بر ملتها به‌ پيروزمندان‌ داده‌ شده‌ است‌. اين‌ وعده‌ به‌ فديه‌ دهنده‌ محدود نمي‌شود، بلكه‌ شامل‌ كساني‌ نيز مي‌شود كه‌ فديه‌ يافته‌ و مقرر شده‌اند تا با وي‌ سلطنت‌ كنند:« و هر كه‌ غالب‌ آيد و اعمال‌ مرا تا انجام‌ نگاه‌ دارد، او را بر امتها قدرت‌ خواهم‌ بخشيد تا ايشان‌را به‌ عصاي‌ آهنين‌ حكمراني‌ كند و مثل‌ كوزه‌هاي‌ كوزه‌گر خرد خواهند شد، چنانكه‌ من‌ نيز از پدر خود يافته‌ام‌.»(مكاشفه‌ 26:2-27).
كليد درك‌ وعده‌ باب‌ دوازده‌ در آخرين‌ عبارت‌ آيات‌ فوق‌ نهفته‌ است‌. پس‌ از ربوده‌ شدن‌ پسر نرينه‌، زن‌(كليسا) به‌ بيابان‌ مي‌گريزد و دقيقاً سه‌ سال‌ و نيم‌ در آنجا مي‌ماند:« و زن‌ به‌ بيابان‌ فرار كرد كه‌ در آن‌جا مكاني‌ براي‌ وي‌ از خدا مهيا شده‌ است‌ تا او را مدت‌هزار و دويست‌ و شصت‌ روز بپرورند. »(مكاشفه‌ 6:12).
همان‌ گونه‌ كه‌ خداوند در اناجيل‌ به‌ عنوان‌ پسر انسان‌ خدمت‌ نبوتي‌ خود را انجام‌ مي‌دهد، به‌ همان‌ شكل‌، خداوند در سرتاسر كتاب‌ مكاشفه‌ در قالب‌ مثالها سخن‌ مي‌گويد. معني‌، كه‌ همان‌ مفهوم‌ نهفته‌ در پس‌ تصاوير است‌ براي‌ همگان‌ مكشوف‌ نخواهد شد. بلكه‌ خواست‌ سرور آسماني‌ ما اين‌ است‌ كه‌ حقايق‌ مخفي‌ تنها براي‌ خاصان‌ او باز شوند. خداوند خطاب‌ به‌ رسولان‌ چنين‌ فرمود:
« در جواب‌ ايشان‌ گفت‌:دانستن‌ اسرار ملكوت‌ آسمان‌ به‌ شما عطا شده‌ است‌، ليكن‌ بديشان‌ عطا نشده‌. »(متي‌ 11:13).
« همه‌ اين‌ معاني‌ را عيسي‌ به‌ آن‌ گروه‌ به‌ مثلها گفت‌ و بدون‌ مثل‌ بديشان‌ هيچ‌ نگفت‌، تا تمام‌ گردد كلامي‌ كه‌ به‌ زبان‌ نبي‌ گفته‌ شد:دهان‌ خود را به‌ مثلها باز مي‌كنم‌ و به‌ چيزهاي‌ مخفي‌ شدة‌ از بناي‌ عالم‌ تنطق‌ خواهم‌ كرد. »(متي‌ 34:13-35).
سقوط‌ نهايي‌ اژدها از آسمان‌
پيكار نافرجام‌ او با ميكائيل‌
در زمان‌ ربوده‌ شدن‌ گروه‌ نوبران‌، مسيح‌ به‌ عنوان‌ فديه‌دهنده‌، فديه‌ شدگان‌ خويش‌ را برمي‌دارد. او آنها را وارد جلال‌ مي‌كند زيرا آنها كامل‌ شده‌اند. تا آن‌ زمان‌ شيطان‌، آن‌ مدعي‌ برادران‌، همچنان‌ به‌ مكانهاي‌ آسماني‌ دسترسي‌ دارد، ولي‌ از آن‌ پس‌ به‌ زمين‌ افكنده‌ مي‌شود:« و در آسمان‌ جنگ‌ شد: ميكائيل‌ و فرشتگانش‌ با اژدها جنگ‌ كردند و اژدها و فرشتگانش‌ جنگ‌ كردند، ولي‌ غلبه‌ نيافتند بلكه‌ جاي‌ ايشان‌ ديگر در آسمان‌ يافت‌ نشد. و اژدهاي‌ بزرگ‌ انداخته‌ شد، يعني‌ آن‌ مار قديمي‌ كه‌ به‌ ابليس‌ و شيطان‌ مسمي‌ است‌ كه‌ تمام‌ ربع‌ مسكون‌ را مي‌فريبد. او بر زمين‌ انداخته‌ شد و فرشتگانش‌ با وي‌ انداخته‌ شدند. »(مكاشفه‌ 7:12-9).
دقت‌ كنيد كه‌ در اينجا اين‌ ميكائيل‌ رئيس‌ فرشتگان‌ است‌ كه‌ به‌ همراه‌ ملائك‌ ديگر خدا با شيطان‌ و دنبال‌رو آن‌ او پيكار مي‌كند. خداوند ما عيسي‌ مسيح‌، شيطان‌ را در جلجتا مغلوب‌ ساخته‌ است‌، پس‌ ديگر نيازي‌ نيست‌ تا با وي‌ پيكار كند(كولسيان‌ 15:2). او مي‌آيد تا فقط‌ نوبراني‌ را كه‌ به‌ شباهت‌ او تبديل‌ شده‌اند با خود بردارد. اين‌ ملاقات‌ با شكوه‌ در ابرها صورت‌ مي‌گيرد. خداوند كليسا را به‌ آسمان‌ منتقل‌ مي‌كند و جشن‌ عروسي‌ بر پا مي‌شود. در زمان‌ اين‌ صعود، شيطان‌ يعني‌ آن‌ مدعي‌ برادران‌، براي‌ آخرين‌ بار سر به‌ شورش‌ بلند مي‌كند. آنگاه‌ ميكائيل‌ رئيس‌ فرشتگان‌، دشمن‌ مغلوب‌ شده‌ را بر مي‌دارد و وي‌ را به‌ همراه‌ پيروانش‌ به‌ زمين‌ مي‌افكند.
در هيچ‌ جاي‌ ديگر كتاب‌ مقدس‌، متن‌، اينقدر روشن‌، كامل‌ و مرتب‌ نيست‌. با وجود اينكه‌ سلطنت‌ پادشاه‌، هنوز شروع‌، نشده‌ است‌ - چون‌ سلطنت‌ پس‌ از جشن‌ عروسي‌ بر پا مي‌شود - شاهد اعلام‌ اين‌ نويد مسرت‌ بخش‌ در اين‌ متن‌ هستيم‌:« و آوازي‌ بلند در آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد:اكنون‌ نجات‌ و قوت‌ و سلطنتِ خداي‌ ما و قدرت‌ مسيح‌ او ظاهر شد زيرا كه‌ آن‌ مدعي‌ برادران‌ ما كه‌ شبانه‌ روز در حضور خداي‌ ما بر ايشان‌ دعوي‌ مي‌كند، به‌ زير افكنده‌ شد. »(مكاشفه‌ 10:12).
در وهله‌ اول‌ از گروه‌ پيروزمندان‌ با صفت‌ مفرد «پسر نرينه‌» ياد شده‌ است‌. اما بعد از آن‌ از صفت‌ جمع‌ استفاده‌ مي‌شود:« و ايشان‌به‌ وساطت‌ خون‌ بره‌ و كلام‌شهادت‌ خود بر او غالب‌ آمدندو جان‌ خود را دوست‌ نداشتند.»(مكاشفه‌ 11:12). ايمان‌ زنده‌اي‌ كه‌ در مسيح‌ ريشه‌ دوانيده‌ است‌ به‌ تنهايي‌ يك‌ پيروزي‌ تام‌ براي‌ ايمانداران‌ است‌. اين‌ ايمان‌ بر مرگ‌ نيز پيروز مي‌شود(اول‌ يوحنا باب‌ 5). در زمين‌ كساني‌ هستند كه‌ كلام‌ خداوندگار ما مسيح‌ را درك‌ و تجربه‌ كرده‌اند. ايمانداران‌ راستين‌ با مسيح‌ مرده‌اند و زندگي‌ آنها با مسيح‌ در خدا پنهان‌ است‌(كولسيان‌ 3:3). هر كسي‌ كه‌ بخواهد جان‌ خود را حفظ‌ كند آن‌ را از دست‌ خواهد داد، ولي‌ هر كسي‌ كه‌ به‌ خاطر مسيح‌ جان‌ خود را از دست‌ بدهد، آن‌ را باز خواهد يافت‌. به‌ همين‌ خاطر به‌ پيروزمندان‌ چنين‌ وعده‌ داده‌ شد:« ...تا به‌ مرگ‌ امين‌ باش‌ تا تاج‌ حيات‌ را به‌ تو دهم‌. »(منكاشفه‌ 10:2).
تا زماني‌ كه‌ خيل‌ پيروزمندان‌ صعود مي‌كنند تا خانه‌ي‌ آسماني‌ خود را تصاحب‌ كنند، روح‌ القدس‌ در پسر نرينه‌ فعال‌ است‌ و مانع‌ از ظاهر شدن‌ مرد شرير مي‌شود. از آن‌ پس‌ مانع‌ برداشته‌ مي‌شود و وي‌ ظهور مي‌كند. به‌ عبارت‌ ديگر پس‌ از رفتن‌ روح‌ و عروس‌، پسر هلاكت‌ مي‌تواند آشكارا ظاهر شود(دوم‌ تسالونيكيان‌ باب‌ 2).« از اين‌ جهت‌ اي‌ آسمان‌ها و ساكنان‌ آنها شاد باشيد ؛ واي‌بر زمين‌ ودريازيرا كه‌ ابليس‌ به‌ نزد شما فرود شده‌ است‌ با خشم‌ عظيم‌، چون‌ مي‌داند كه‌ زماني‌ قليل‌ دارد. »(مكاشفه‌ 12:12).
در اين‌ مدت‌ كوتاه‌، اوج‌ خشم‌ شيطان‌ از طريق‌ نهاد جهاني‌ ضدمسيح‌ متوجه‌ زن‌ مي‌شود. اين‌ حادثه‌ زماني‌ صورت‌ مي‌گيرد كه‌ پسر نرينه‌ متولد شده‌ و:« به‌ سوي‌ خدا و تخت‌ او ربوده‌ شد. »(آيه‌ 5 - ترجمه‌ شريف‌). كاربرد صفت‌ نرينه‌ اين‌ مفهوم‌ را نيز در بر دارد كه‌ اين‌ گروه‌:« به‌ انسان‌ كامل‌، به‌ اندازه‌ قامت‌ پري‌ مسيح‌ » رسيده‌ است‌(افسسيان‌ 13:4). گروه‌ پيروزمندان‌ به‌ عنوان‌ عروس‌، از كساني‌ تشكيل‌ شده‌ است‌ كه‌ در چهار چوب‌ كليسا به‌ معني‌ گسترده‌ آن‌ متولد شده‌، براي‌ جشن‌ عروسي‌ به‌ آسمان‌ منتقل‌ مي‌شوند. ربوده‌ شدن‌ عادلان‌ كه‌ به‌ كمال‌ رسيده‌اند، فقط‌ يك‌ بار صورت‌ مي‌گيرد. آنها به‌ عنوان‌ عروس‌ با داماد ملاقات‌ و در جشن‌ عروسي‌ شركت‌ مي‌كنند. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ پسر نرينه‌ همانند عروس‌ از يك‌ نفر تشكيل‌ نشده‌ است‌ بلكه‌ از همه‌ برگزيدگان‌. آنها بدن‌ خداوند را تشكيل‌ مي‌دهند، بدني‌ كه‌ اعضاي‌ بسيار دارد(اول‌ قرنتيان‌ 12:12-30).
زماني‌ كه‌ شيطان‌ از مكانهاي‌ آسماني‌ اخراج‌ مي‌شود، خشم‌ او به‌ اوج‌ خود مي‌رسد. زيرا:« مي‌داند كه‌ زماني‌ قليل‌ دارد »(آيه‌ 12). اين‌ زمان‌ قليل‌ به‌ فاصله‌ ميان‌ زمان‌ ربوده‌ شدن‌ عروس‌ و موقع‌ برقراري‌ ملكوت‌ هزار ساله‌ اشاره‌ دارد.
اژدها، نخست‌ به‌ پسر نرينه‌ هجوم‌ مي‌آورد، ولي‌ پس‌ از ربوده‌ شدن‌ پسر نرينه‌ به‌ آسمان‌، او حملات‌ خود را متوجه‌ زن‌ مي‌كند:« و چون‌ اژدها ديد كه‌ بر زمين‌ افكنده‌ شد، بر آن‌ زن‌ كه‌ فرزند نرينه‌ را زاييده‌ بود، جفا كرد. و دو بال‌ عقاب‌ بزرگ‌ به‌ زن‌ داده‌ شد تا به‌ بيابان‌ به‌ مكان‌ خود پرواز كند، جايي‌ كه‌ او را از نظر آن‌ مار، زماني‌ و دو زمان‌ و نصف‌ زمان‌ پرورش‌ مي‌كنند. »(مكاشفه‌ 13:12-14). تصوير كلي‌ اين‌ وقايع‌ روشن‌ است‌. بدين‌ ترتيب‌ كه‌ در طول‌ سه‌ سال‌ و نيم‌ پس‌ از ربوده‌ شدن‌ عروس‌، كليسا كه‌ عروس‌ از بطن‌ آن‌ بيرون‌ آمده‌ است‌، محافظت‌ و تغذيه‌ مي‌شود.
براي‌ خوانندگان‌ كتاب‌ مقدس‌، مفاهيمي‌ چون‌ بيابان‌ و تغذيه‌ در بيابان‌ آشنا هستند. اين‌ تصاوير، روزهاي‌ موسي‌ و خروج‌ بني‌اسراييل‌ از مصر را تداعي‌ مي‌كنند. ما در اين‌ مورد در نحميا 21:9 چنين‌ مي‌خوانيم‌:« و ايشان‌ را در بيابان‌ چهل‌ سال‌ پرورش‌ دادي‌ كه‌ به‌ هيچ‌ چيز محتاج‌ نشدند. لباس‌ ايشان‌ مندرس‌ نگرديد و پايهاي‌ ايشان‌ ورم‌ نكرد. ».
خداوند درباره‌ اسراييل‌ نيز چنين‌ گفت‌:« اسرائيل‌ را مثل‌ انگورها در بيابان‌ يافتم‌، پدران‌ شما را مثل‌ نوبرانجيردر ابتداي‌ موسمش‌ ديدم‌...»(هوشع‌ 10:9) و (ارميا 1:2-3). « پس‌ ازدرخت‌ انجير مثلش‌ را فرا گيريد... »(متي‌ 32:24). خدا در رابطه با اسراييل‌ نيز صحبت‌ مي‌كند و مي‌گويد كه‌ آنها در بيابان‌ فرا خوانده‌ خواهند شد:« بنابراين‌ اينك‌ او را فريفته‌، به‌ بيابان‌ خواهم‌ آورد و سخنان‌ دلاويز به‌ او خواهم‌ گفت‌. »(هوشع‌ 14:2).
از ديد خدا همه‌ چيز امكان‌پذير است‌. قومي‌ متشكل‌ از ششصد هزار مرد - بدون‌ احتساب‌ زنان‌ و بچه‌ها - را از سرزمين‌ مصر خارج‌ كرد و آنها را به‌ مدت‌ چهل‌ سال‌ در بيابان‌ تغذيه‌ كرد . او همان‌ خدا است‌. پس‌ كليساي‌ مانده‌ در زمين‌ را نيز به‌ مدت‌ سه‌ سال‌ و نيم‌ تغذيه‌ خواهد كرد. بالهاي‌ عقاب‌ بزرگ‌ نمادي‌ از خود خدا هستند كه‌ خاصان‌ خود را حمل‌ مي‌كند. در تشريح‌ كيفيت‌ رابطه‌ او با اسراييل‌ چنين‌ آمده‌ است‌:« مثل‌ عقابي‌ كه‌ آشيانه‌ خود را حركت‌ دهد. و بچه‌هاي‌ خود را فرو گيرد. و بالهاي‌ خود را پهن‌ كرده‌، آنهارا بردارد. و آن‌ها را بر پرهاي‌ خود ببرد. همچنين‌ خداوند تنها او را رهبري‌ نمود. و هيچ‌ خداي‌ بيگانه‌ با وي‌ نبود. او را بر بلندي‌هاي‌ زمين‌ سوار كرد تا از محصولات‌ زمين‌ بخورد. و شهد را از صخره‌ به‌ او داد تا مكيد. و روغن‌ را از سنگ‌ خارا. كره‌ گاوان‌ و شير گوسفندان‌ را با پيه‌ بزها و قوچها را از جنس‌ باشان‌ و بزها. و پيه‌ گُرده‌هاي‌ گندم‌ را. و شراب‌ از عصير انگور نوشيدي‌. »(تثنيه‌ 11:32-14).
سراينده‌ مزمور هم‌ از بالها سخن‌ مي‌راند:« اي‌ خدا بر من‌ رحم‌ فرما، بر من‌ رحم‌ فرما! زيرا جانم‌ در تو پناه‌ مي‌برد، و در سايه‌ بالهاي‌ تو پناه‌ مي‌برم‌ تا اين‌ بلايا بگذرد. »(مزمور 1:57). « به‌ پرهاي‌ خود تو را خواهد پوشانيد و زير بالهايش‌ پناه‌ خواهي‌ گرفت‌. راستي‌ او تو را مِجَّن‌ و سپر خواهد بود. »(مزمور 4:91). خداوند به‌ خاصان‌ خويش‌ چنين‌ نويد مي‌دهد:« اما براي‌ شما كه‌ از اسم‌ من‌ مي‌ترسيد آفتاب‌ عدالت‌ طلوع‌ خواهد كرد و بر بالهاي‌ وي‌ شفا خواهد بود و شما بيرون‌ آمده‌، مانند گوساله‌هاي‌ پرواري‌ جست‌ و خيز خواهيد كرد. »(ملاكي‌ 2:4).
بالطبع‌ خشم‌ شيطان‌ متوجه‌ زن‌ و بقيه‌ ذريت‌ او مي‌شود:« و مار از دهان‌ خود در عقب‌ زن‌، آبي‌ چون‌ رودي‌ ريخت‌ تا سيل‌ او را فرو گيرد. و زمين‌ زن‌ را حمايت‌ كرد و زمين‌ دهان‌ خود را گشاده‌، آن‌ رود را كه‌ اژدها از دهان‌ خود ريخت‌ فرو برد. »(مكاشفه‌ 15:12-16). طبق‌ گفته‌ كتاب‌ مقدس‌، دولتمردان‌ اين‌ دنيا كوشش‌ خواهند كرد تا مانع‌ از آزار و اذيت‌ قدرت‌ مذهبي‌ نسبت‌ به‌ كليسا بشوند.
سپس‌ اژدهاي‌ قديمي‌ و خشمگين‌ به‌ آن‌ دسته‌ از اسراييلياني‌ كه‌ به‌ واسطه‌ خدمت‌ دو نبي‌ به‌ مسيح‌ ايمان‌ آورده‌ و مهر شده‌اند هجوم‌ خواهد آورد. آنها به‌ همين‌ ذريت‌ الهي‌ تعلق‌ دارند و به‌ عيسي‌ شهادت‌ مي‌دهند:« و اژدها بر زن‌ غضب‌ نموده‌، رفت‌ تا با باقي‌ ماندگان‌ ذريت‌ او كه‌ احكام‌ خدا را حفظ‌ مي‌كنند و شهادت‌ عيسي‌ را نگاه‌ مي‌دارند، جنگ‌ كند. »(مكاشفه‌ 17:12). اين‌ واقعيت‌ كه‌ اين‌ گروه‌ سوم‌ يعني‌ بقيه‌ ذريت‌ زن‌ جزء امت‌ها نيست‌ در اينجا آشكار مي‌شود:« ...باقي‌ ماندگان‌ ذريت‌ او كه‌ احكام‌ خدا را حفظ‌ مي‌كنند و شهادت‌ عيسي‌ را نگاه‌ مي‌دارند... »(مكاشفه‌ 17:12).
در رابطه‌ با احكام‌ وشريعت‌ خدا، تنها قوم‌ اسراييل‌ مطرح‌ مي‌شود. كليساي‌ امتها كه‌ در مسيح‌ است‌، به‌ واسطه‌ ايمان‌ عادل‌ شمرده‌ مي‌شود(روميان‌ 4:10). كسي‌ كه‌ شريعت‌ را داد، نيامد تا آن‌ را منسوخ‌ كند بلكه‌ بر عكس‌ آمد تا آن‌ را تمام‌ كند. او تمام‌ تخطي‌هاي‌ مربوط‌ به‌ شريعت‌ را بر خود گرفت‌ و متحمل‌ مرگ‌ شد، زيرا مزد گناه‌ مرگ‌ است‌(روميان‌ 23:6). همان‌ طور كه‌ خاطر نشان‌ شد، در برنامه‌ نجات‌ خدا تنها سه‌ گروه‌ مطرح‌ هستند كه‌ يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مورد حمله‌ شيطان‌ قرار مي‌گيرند:پسر نرينه‌، زن‌ و اسراييل‌.
فصل‌ سيزدهم‌
مروري‌ بر روياهاي‌ دانيال‌ و رابطه‌ آنها با مكاشفه‌
در كتاب‌ مكاشفه‌ از باب‌ سيزده‌ تا نوزده‌، با نمادهايي‌ روبرو مي‌شويم‌ كه‌ پيش‌تر در كتاب‌ دانيال‌ بكار رفته‌اند. اين‌ نمادها مربوط‌ به‌ جريان‌ زمان‌ از ديدگاه‌ نبوتي‌ هستند. براي‌ درك‌ بهتر اين‌ مطلب‌ لازم‌ است‌ تا به‌ اختصار مروري‌ بر روياهاي‌ دانيال‌ داشته‌ باشيم‌.
دانيال‌ در روياهاي‌ خود چهار امپراطوري‌ را ديد كه‌ يكي‌ پس‌ از ديگري‌ به‌ حكومت‌ مي‌رسند. نماد اين‌ چهار امپراطوري‌، چهار نوع‌ فلز است‌ كه‌ در تركيب‌ اين‌ پيكره‌ بزرگ‌ به‌ كار رفته‌اند(دانيال‌ باب‌ 2). تفسير اين‌ روياها نيز به‌ دانيال‌ داده‌ شد. امروز هم‌ خدا به‌ همه‌ چيز واقف‌ است‌ و رازهاي‌ خود را به‌ خادمان‌ و انبياي‌ خويش‌ مكشوف‌ مي‌كند:« ...رازي‌ را كه‌ پادشاه‌ مي‌طلبد، نه‌ حكيمان‌ و نه‌ جادوگران‌ و نه‌ مجوسيان‌ و نه‌ منجمان‌ مي‌توانند آن‌ را براي‌ پادشاه‌ حل‌ كنند. ليكن‌ خدايي‌ در آسمان‌ هست‌ كه‌ كاشف‌ اسرار مي‌باشد... »(دانيال‌ 2: 27-28).
دانيال‌ در روياي‌ باب‌ هفت‌، تحولاتي‌ را مي‌بيند كه‌ امپراطوري‌ها تا پايان‌ تمدن‌ كنوني‌ دستخوش‌ آنها خواهند بود. در روياي‌ او حيواناتي‌ ظاهر مي‌شوند كه‌ هر كدام‌ نماد تحولي‌ در تاريخ‌ بشريت‌ مي‌باشند. دانيال‌ ديد كه‌ بادهاي‌ چهارگانه‌ آسمان‌، چگونه‌ درياي‌ بزرگ‌ اين‌ جهان‌ را متلاطم‌ مي‌كردند. او همچنين‌ ديد كه‌ از اين‌ درياي‌ متلاطم‌ چهار جانور بيرون‌ آمدند. بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌ از تصاوير حيوانات‌ به‌ عنوان‌ نشان‌ ملي‌ خود استفاده‌ مي‌كنند. در كتاب‌ دانيال‌ نبي‌ نيز حيوانات‌ به‌ عنوان‌ نمادي‌ از امپراطوري‌ اين‌ جهان‌ به‌ كار رفته‌اند:« كه‌ اين‌ وحوش‌ عظيمي‌ كه‌ (عدد) ايشان‌ چهار است‌ چهار پادشاه‌ مي‌باشند كه‌ از زمين‌ خواهند برخاست‌...پس‌ او چنين‌ گفت‌: وحش‌ چهارم‌ سلطنت‌ چهارمين‌ بر زمين‌ خواهد بود و مخالف‌ همه‌ سلطنت‌ها خواهد بود و تمامي‌ جهان‌ را خواهد خورد و آن‌ را پايمال‌ نموده‌، پاره‌ پاره‌ خواهد كرد. »(دانيال‌ 17:7 و 23).
در كتاب‌ دانيال‌ در بابهاي‌ 2-7، تحولات‌ تاريخي‌ جهان‌ در قالب‌ نبوتي‌ به‌ روشني‌ اخبار شده‌اند. بايد به‌ اين‌ مسئله‌ توجه‌ داشت‌ كه‌ امپراطوري‌هاي‌ مذكور در دانيال‌ 31:2-43 و 1:7-7 يكي‌ هستند. اولين‌ امپراطوري‌ به‌ صورت‌ شيري‌ با بالهاي‌ عقاب‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌. كاربرد اين‌ نماد نشان‌ دهنده‌ قدرت‌ اين‌ امپراطوري‌ و برتري‌ آن‌ بر ساير ممالك‌ جهان‌ است‌. بدين‌ مفهوم‌ كه‌ امپراطوري‌ مذكور با استفاده‌ از قدرتي‌ كه‌ در اختيار دارد، خود را بالاتر از ساير ممالك‌ زمين‌ قرار مي‌دهد و بر آنها پيروز مي‌شود. اين‌ دو باب‌ نشان‌ دهنده‌ وحدت‌ دو پادشاهي‌ بابل‌ و آشور است‌. هر پادشاهي‌ از طريق‌ تصوير رهبر خود نشان‌ داده‌ مي‌شود، به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ اين‌ حيوان‌ مانند يك‌ انسان‌ روي‌ دو پا مي‌ايستد. اين‌ امپراطوري‌ وحش‌ كه‌ در دانيال‌ 4:7 ذكر شده‌ همان‌ سر طلايي‌38:2 است‌.
امپراطوري‌ دوم‌ به‌ صورت‌ يك‌ خرس‌ كه‌ گوشت‌ بسياري‌ مي‌خورد نشان‌ داده‌ مي‌شود(دانيال‌ 5:7). اين‌ نماد امپراطوري‌ مادها و پارس‌ها است‌. حاكم‌ اين‌ امپراطوري‌ در ميان‌ دندانهايش‌ سه‌ دنده‌ دارد. اين‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ وي‌ بر سه‌ مملك‌ مهم‌ آن‌ زمان‌ يعني‌ بابل‌، ليديه‌، و مصر مسلط‌ مي‌شود. اين‌ امپراطوري‌ همان‌ سينه‌ و بازوهاي‌ نقره‌اي‌ مجسمه‌ي‌ دانيال‌ 32:2 و 39 است‌.
وحش‌ سوم‌ يك‌ پلنگ‌ چهار بال‌ و چهار سر است‌ كه‌ نماد امپراطوري‌ اسكندر كبير است‌. وي‌ امپراطوري‌ مادها و پارس‌ها را از بين‌ برد و قلمرو خويش‌ را در چهار جهت‌ توسعه‌ داد. اين‌ چهار سر حكايت‌ از آن‌ دارند كه‌ چهار پادشاهي‌ از امپراطوري‌ يونان‌ بيرون‌ خواهند آمد. امپراطوري‌ سوم‌ مذكور در آيه‌ شش‌، همان‌ برنج‌ مجسمه‌ (دانيال‌ 39:2ب‌) است‌.
ما به‌ امپراطوري‌ چهارم‌ توجه‌ بيشتري‌ خواهيم‌ كرد، زيرا چنين‌ مقدر شده‌ است‌ كه‌ اين‌ امپراطوري‌ تا انقضاي‌ عالم‌ پابر جا بماند.
« بعد از آن‌ در روياهاي‌ شب‌ نظر كردم‌ و اينك‌ وحش‌ چهارم‌ كه‌ هولناك‌ و مهيب‌ و بسيار زور آور بود و دندانهاي‌ بزرگ‌ آهنين‌ داشت‌ و باقي‌ مانده‌ را مي‌خورد و پاره‌ پاره‌ مي‌كرد و به‌ پايهاي‌ خويش‌ پايمال‌ مي‌نمود و مخالف‌ همه‌ وحوشي‌ كه‌ قبل‌ از او بودند بود و ده‌ شاخ‌ داشت‌.»(دانيال‌ 7:7).
اين‌ امپراطوري‌، همان‌ آهن‌ و گل‌ دانيال‌ 40:2-43 است‌. در آيه‌ هشت‌، نشاني‌ كه‌ در ابتدا ناچيز به‌ نظر مي‌رسيد بلند مي‌شود و سه‌ شاخ‌ ديگر را از جا مي‌كَند. اين‌ شاخ‌ چشماني‌ چون‌ چشمان‌ انسان‌ دارد و سخنان‌ تكبرآميز مي‌گويد. اين‌ شاخ‌ به‌ خدا كفر خواهد ورزيد و با مقدسين‌ مكانهاي‌ اولي‌' بدرفتاري‌ مي‌كند تا زماني‌ كه‌ خداوند مسند داوري‌ را بر پا دارد(دانيال‌ 20:7-25).
امپراطوري‌ها در اين‌ مجسمه‌ به‌ صورت‌ طلا، نقره‌، برنج‌ و آهن‌ نشان‌ داده شده‌‌اند. دو پاي اين مجسمه به‌ كليه‌ بدن‌ تعلق‌ دارند كه‌ وضيعيت‌ غرب‌ و شرق‌ را در مرحله‌ نهايي‌ نشان‌ مي‌دهند. ده‌ انگشت‌ پا نيز جزيي‌ از اين‌ دو پا هستند، به‌ اين‌ معني‌ كه‌ در مرحله‌ نهايي‌ تاريخ‌، اروپاي‌ شرقي‌ و غربي‌، اروپاي‌ واحدي‌ را تشكيل‌ خواهند داد. همان‌طور كه‌ آهن‌ و گل‌ كه‌ نماد پايها و انگشت‌ها هستند، داراي‌ تركيب‌ نامتجانسي‌ هستند، هم‌ اكنون‌ نيز مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ مجموعه‌ هايي‌ كه‌ داراي‌ تفاوت‌ ساختاري‌ هستند به‌ هم‌ پيوند مي‌خورند.
آهن‌نشانه‌ي استحكام‌ كشورهاي‌ صنعتي‌ غربي‌ است‌. در حالي‌ كه‌گل‌نماد سستي‌ و ناپايداري‌ كشورهاي‌ اروپاي‌ شرقي‌ است‌. با وجود اين‌ تفاوتهاي‌ اساسي‌، روياي‌ زمان‌ آخر نشان‌ مي‌دهد كه‌ آن‌ها بدون‌ اينكه‌ با هم‌ تركيب‌ شوند متحد خواهند شد. اين‌ همان‌ اتحادي‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ مقدس‌ اخبار شده‌ است‌. بدين‌ ترتيب‌ سرنوشت‌ اين‌ دو مجموعه‌ به‌ هم‌ گره‌ خواهد خورد. ولي‌ نبايد از ياد برد كه‌ اتحاد اين‌ كشورها به‌ دليل‌ تفاوتهاي‌ بنياديني‌ كه‌ دارند تنها جنبه‌ توافقي‌ خواهد داشت‌.
ولي‌ همان‌ طوري‌ كه‌ خدا مقدر كرده‌ است‌، اين‌ مجموعه‌ي‌ نامتجانس‌ به‌ صورت‌ غير منتظره‌ و ناگهاني‌فرو خواهد پاشيد. زيرا در جنگ‌ بزرگ‌ عليه‌ اسراييل‌ شركت‌ كرده‌ است‌. دانيال‌ اين‌ وضعيت‌ را چنين‌ توصيف‌ مي‌كند:« و مشاهده‌ مي‌نمودي‌ تا سنگي‌ بدون‌ دستها جدا شده‌، پايهاي‌ آهنين‌ و گلين‌ آن‌ تمثال‌ را زد و آنها را خرد ساخت‌. آنگاه‌ آهن‌ و گل‌ و برنج‌ و نقره‌ و طلا با هم‌ خرد شده‌ و مثل‌ كاه‌ خرمن‌ تابستاني‌ گرديده‌، باد آنها را چنان‌ برد كه‌ جايي‌ به‌ جهت‌ آنها يافت‌ نشد. و آن‌ سنگ‌ كه‌ تمثال‌ را زده‌ بود كوه‌ عظيمي‌ گرديد و تمامي‌ جهان‌ را پر ساخت‌. »(دانيال‌ 34:2-35).
از مطالعه‌ اين‌ گزاره‌ي‌ كتاب‌ مقدسي‌ چنين‌ برمي‌آيد كه‌ مسيح‌ همان‌ سنگي‌ است‌ كه‌ از كوه‌ جدا مي‌شود(اشعياء 14:8، زكريا 9:3، مزمور 22:118، متي‌ 42:21، اول‌ پطرس‌ 4:2 و...).
« بنابراين‌، در كتاب‌ مكتوب‌ است‌ كه‌ اينك‌ مي‌نهم‌ در صهيون‌ سنگي‌ سر زاويه‌ي‌ برگزيده‌ و مكرم‌ و هر كه‌ به‌ وي‌ ايمان‌ آورد خجل‌ نخواهد شد. »(اول‌ پطرس‌ 6:2).
« و هر كه‌ بر آن‌ سنگ‌ افتد خرد شود، اما اگر آن‌ بر كسي‌ بيفتد او را نرم‌ خواهد ساخت‌؟»(لوقا 18:20).
در زكريا 9:3 آمده‌ است‌ كه‌ اين‌ سنگ‌ زنده‌ هفت‌ چشم‌ دارد. عدد هفت‌ نشانه‌ الوهيت‌ كامل‌ مسيح‌ است‌. در كتاب‌ دانيال‌، مسيح‌ به‌ عنوان‌ سنگ‌ زاويه‌ي كليسا معرفي‌ نشده‌ است‌ بلكه‌ به‌ عنوان‌ سنگي‌ كه‌ از كوه‌ جدا مي‌شود تا آخرين‌ امپراطوري‌ و همين‌ طور دشمنان‌ اسراييل‌ را در هم‌ بشكند.
كوه‌ كه‌ سنگ‌ از آن‌ جدا مي‌شود، نماد الوهيتي‌ است‌ كه‌ خارج‌ از دسترس‌ انسان‌ است‌، پسر از آن‌ صادر مي‌شود و پس‌ از اتمام‌ نقشه‌ نجات‌ به‌ آن‌ باز مي‌گردد. بدين‌ ترتيب‌ جلال‌ خداوند زمين‌ را در بر مي‌گيرد و خدا كل‌ در كل‌ مي‌شود. مزمور سرا چنين‌ فرياد بر مي‌آورد:« چشمان‌ خود را به‌ سوي‌ كوه‌ها بر مي‌افرازم‌، كه‌ از آنجا اعانت‌ من‌ مي‌آيد. »(مزمور 1:121). او آن‌ پيروزمند است‌ كه‌ براي‌ واپسين‌ پيكار بيرون‌ مي‌آيد تا با كساني‌ كه‌ به‌ اسراييل‌ حمله‌ كرده‌ و با خدا دشمني‌ مي‌ورزند مقابله‌ كند.
چنانكه‌ در كلام‌ نبوتي‌ اخبار شده‌ است‌، ملكوت‌ خدا بر زمين‌ از آن‌ زمان‌ برقرار خواهد شد.«و در ايام اين پادشاهان خداي آسمانها سلطنتي را كه تا ابدالاَباد زايل نشود، برپا خواهد نمود و اين سلطنت به قومي ديگر منتقل نخواهد شد، بلكه تمامي آن سلطنتها را خرد كرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش تا ابدالاَباد استوار خواهد ماند.»(دانيال 44:2).
وحش‌ هفت‌ سر كه‌ از درياي‌ اقوام‌ بيرون‌ مي‌آيد
در باب‌ سيزده‌ مكاشفه‌ از سه‌ امپراطوري‌ كه‌ دانيال‌ ديده‌ بود، ذكري‌ در ميان‌ نيست‌. چون‌ اين‌ امپراطوري‌ها به‌ گذشته‌ تعلق‌ دارند. اما در واپسين‌ روزها امپراطوري‌ روم‌ يعني‌ وحشي‌ كه‌ هفت‌ سر و ده‌ شاخ‌ دارد مطرح‌ مي‌شود. جالب‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ وحش‌ با شيطان‌، آن‌ اژدهاي‌ آتشگون‌ كه‌ هفت‌ سر و ده‌ شاخ‌ دارد داراي‌ شباهت‌ زيادي‌ است‌(مكاشفه‌ 3:12). رئيس‌ اين‌ جهان‌ از طريق‌ شخص‌ ضد مسيح‌ كه‌ در رأس‌ يك‌ ابرقدرت‌ است‌ بر زمين‌ فرمان‌ مي‌راند.«…و اژدها قوت خويش و تخت خود و قوت عظيمي به وي داد.»(مكاشفه 2:13)، پس‌ سخن‌ از يك‌ قدرت‌ جهاني‌ است‌ كه‌ از يك‌ تخت‌ يا كرسي‌ بر مي‌خيزد. بسياري‌ از معلمان‌ كتاب‌ مقدس‌ معتقدند كه‌ هفت‌ سر و ده‌ شاخ‌ نشان‌ دهنده‌ هفت‌ يا ده‌ كشور خاص‌ هستند. آنها به‌ اين‌ مسأله‌ توجه‌ نمي‌كنند كه‌ يك‌ جانور تنها از سرها و شاخها تشكيل‌ نشده‌ است‌. پس‌ فرقي‌ نمي‌كند كه‌ هفت‌، ده‌، دوازده‌ يا سي‌ و پنج‌ كشور عضو مجموعه‌ باشند،آنچه‌ اهميت‌ دارد اين‌ است‌ كه‌ در ايالات‌ متحده‌ اروپا هفت‌ سر هدايت‌ مجموعه‌ را به‌ عهده‌ خواهند داشت‌ و ده‌ شاخ‌ برجسته‌ خواهند شد.
جالب‌ توجه‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ هنگام‌ زخمي‌ شدن‌ يكي‌ از آن‌ سرها، از شش‌ سر ديگر كه‌ تحت‌ حاكميت‌ آن‌ مقر يا كرسي‌ هستند صحبتي‌ نمي‌شود. پس‌ نتيجه‌ مي‌گيريم‌ كه‌ اين‌ سر يكي‌ از كشورهاي‌ جهت‌ دهنده‌ و برجسته‌ اين‌ امپراطوري‌ رومي‌ است‌. همان‌ طور كه‌ در كلام‌ آمده‌ است‌ ضربه‌اي‌ مرگبار بر اين‌ سر وارد مي‌شود:« و يكي‌ از سرهايش‌ را ديدم‌ كه‌ تا به‌ موت‌ كشته‌ شد و از آن‌ زخم‌ مهلك‌ شفا يافت‌ و تمامي‌ جهان‌ در پي‌ اين‌ وحش‌ در حيرت‌ افتادند. »(مكاشفه‌ 3:13).پس‌ تنها يك‌ سر مضروب‌ مي‌شود كه‌ آن‌ نيز رو به‌ شفا است‌. در صورتي‌ كه‌ به‌ تاريخ‌ مراجعه‌ كنيم‌، متوجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ تنها يك‌ كشور عنوان‌ پرافتخار امپراطوري‌ مقدس‌ رومي‌ - ژرمني‌ را حمل‌ كرده‌ است‌. اسناد تاريخي‌ مؤيد اين‌ واقعيت‌ هستند كه‌ بسياري‌ از امپراطوري‌ها و پاپ‌هاي‌ رومي‌ - ژرمني‌ فرمانروايي‌ كرده‌اند. به‌ همين‌ خاطر مقدر شده‌ است‌ كه‌ آلمان‌ همان‌ سر جهت‌ دهنده‌ اروپاي‌ متحد باشد. آلمان‌ از نظر اقتصادي‌ و جمعيتي‌ قدرتمندترين‌ كشور اروپاي‌ متحد است‌.
بر همين‌ اساس‌ است‌ كه‌ پس‌ از يكپارچگي‌ آلمان‌ تحقق‌ پيمان‌ روم‌ تابع‌ وضيعيت‌ مركز اروپا شده‌ است‌. زيرا چنين‌ مقدر شده‌ است‌ كه‌ آلمان‌، نقش‌ كليدي‌ را در اين‌ روند ايفا كند. آلمان‌ از پشتيباني‌ ايالات‌ متحده‌ برخوردار است‌ كه‌ اين‌ مسأله‌ در تطابق‌ با نبوت‌ انجام‌ شده‌ است‌. آلمان‌ بيشترين‌ تعداد همسايگان‌ را دارد و داراي‌ مرزهاي‌ مشتركي‌ با ممالك‌ اروپاي‌ شرقي‌ نيز مي‌باشد. با اين‌ اوصاف‌ روشن‌ است‌ كه‌ چرا بايد اين‌ كشور نقطه‌ اتصال‌ جغرافيايي‌ و سياسي‌ اروپاي‌ غربي‌ و شرقي‌ باشد.
توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ ضروري‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ «…زخم‌ شمشير» (مكاشفه‌ 14:13). ارتباط‌ زيادي‌ با زخمي‌ كه‌ شمشير روح‌ يعني‌ كلام‌ خدا (افسسيان‌ 17:6)كه‌ از يك‌ شمشير دودم‌ برنده‌تر است‌(عبرانيان‌ 12:4) ايجاد كرده‌ است‌ دارد. به‌ ما گفته‌ مي‌شود كه‌ جهان‌ از ديدن‌ التيام‌ ضربه ي‌ مرگبار (آيه‌ 3) شگفت‌ زده‌ خواهد شد. در زمان‌ اصلاحات‌، شمشير روح‌ يعني‌ كلام‌ اعلام‌ شده‌ ي خدا بر اين‌ سر كوبيده‌ شد. در نتيجه‌ كليساي‌ حكومتي‌ كه‌ بر اين‌ كشور جهت‌ دهنده‌ اروپا حاكم‌ بود، تا حد مرگ‌ مضروب‌ شد. اصلاحات‌، تقسيم‌ بندي‌ مذهبي‌ جديدي‌ را ايجاد كرده‌ است‌. ولي‌ پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌، آلمان‌ از نظر سياسي‌ تقسيم‌ بندي‌ شد و بدين‌ ترتيب‌ اروپا به‌ شرق‌ و غرب‌ منقسم‌ شد، همان‌ طور كه‌ در گذشته‌ بر اساس‌ گرايشات‌ كاتوليك‌ و پروتستان‌ تقسيم‌ شده‌ بود.
چه‌ كسي‌ باور مي‌كرد كه‌ خواسته‌ رونالد ريگان‌ در زمان‌ ديدارش‌ از برلين‌ كه‌ در ژوئن‌ 1987 انجام‌ شد جامه‌ عمل‌ بپوشد. او در مقابل‌ دروازه‌ي براندنبورگ‌(Brandebourg ) كه‌ نماد تقسيم‌ آلمان‌ به‌ دو قسمت‌ شرق‌ و غرب‌ بود چنين‌ فرياد كرد:« Mister Gorbatchev, open this gate, tear down this wall. »«آقاي‌ گرباچف‌، اين‌ دروازه‌ را باز كنيد، اين‌ ديوار را فرو بريزيد.» دو سال‌ بعد ديوار برلين‌ فرو ريخت‌ و دروازه‌ براندنبورگ‌ باز شد. آنچه‌ كه‌ «ويلي‌ براند» گفته‌ بود: «آنهايي‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ با هم‌ رشد مي‌كنند به‌ يكديگر تعلق‌ دارند.» اين‌ پيشگويي‌ نه‌ تنها به‌ آلمان‌ مربوط‌ مي‌شود بلكه‌ اروپا را نيز در بر مي‌گرفت‌ .
يك‌ پارچگي‌ آلمان‌ و در پي‌ آن‌ اتحاد مجدد اروپا، در واقع‌ تحقق‌ نبوت‌هاي‌ كتاب‌ مقدسي‌ درباره‌ي زمان‌ آخر است‌. پرده‌ي آهنين‌ برداشته‌ شد و زخم‌ مرگبار التيام‌ يافت‌. تحولات‌ سياسي‌، همگام‌ و همراه‌ با تحولات‌ مذهبي‌ صورت‌ مي‌گيرد. امپراطوري‌ روم‌، رفته‌ رفته‌ احيا مي‌شود و بدين‌ ترتيب‌ قدرت‌ جديدي‌ به‌ نام‌ اروپاي‌ متحده‌ مي‌رود تا در عرصه‌ جهاني‌ به‌ عنوان‌ قدرت‌ برتر يكه‌ تازي‌ كند. و جهانيان‌ اين‌ تحول‌ ناگهاني‌ را با ديده‌ي تحسين‌ مي‌نگرند. همه‌ چيز ناگهان‌ تغيير يافت‌ و روند يكپارچگي‌ مذهبي‌ و سياسي‌ با آهنگي‌ پر شتاب‌ همچنان‌ به‌ پيش‌ مي‌رود. با پيروزي‌ كاتوليسيزم‌ جهاني‌ بر كمونيست‌ جهاني‌ در سال‌ 1989بسياري‌ از نبوتهاي‌ كتاب‌ مقدس‌ در مقابل‌ ديدگان‌ ما جامه‌ عمل‌ پوشيدند. اين‌ واقعه‌ به‌ قدرت‌ مذهبي‌ - جهاني‌ روم‌ امكان‌ مي‌دهد تا به‌ راحتي‌ به‌ سلطه‌طلبي‌هاي‌ خود ادامه‌ داده‌ و بر واپسين‌ ابر قدرت‌ سياسي‌ - جهاني‌ مسلط‌ شود.
هر گاه‌ از قدرتي‌ كه‌ وحش‌ نماد آن‌ است‌ صحبت‌ مي‌شود، بايد فراتر از بحث‌ قدرت‌، به‌ شخصيتي‌ هم‌ كه‌ تجلي‌ كننده‌ قدرت‌ وحش‌ است‌ توجه‌ داشت‌(دانيال‌ 17:7 و...). اختيارات‌ رئيس‌ جمهور فعلي‌ ايالات‌ متحده‌ در حد محدودي‌ است‌. اين‌ مسأله‌ درباره‌ ساير رؤساي‌ جمهور، صدر اعظم‌ها، نخست‌ وزيران‌ و رؤساي‌ مملكتي‌ نيز صدق‌ مي‌كند. براي‌ رئيس‌ جمهور فعلي‌ امريكا اين‌ امكان‌ وجود دارد كه‌در دوره‌ بعدي‌ رأي‌ نياورد،اگر هم‌ بياورد نهايتاً به‌ دو دوره‌ محدود خواهد بود. [ در ايالات‌ متحده‌، رئيس‌ جمهور بر اساس‌ قانون‌ مي‌تواند بيش‌ از دو دوره‌ انتخاب‌ شود. اما معمولاً عرف‌ حاكم‌ اين‌ اجازه‌ را به‌ او نمي‌دهد. تنها استثناء در مورد روزولت‌ مي‌باشد كه‌ بنا به‌ مصالح‌ آن‌ زمان‌ چهار دوره‌ پياپي‌ به‌ عنوان‌ رئيس‌ جمهور انتخاب‌ شد - مترجم‌ ] . در حالي‌ كه‌ پاپ‌ رياست‌ سياسي‌ و مذهبي‌ را به‌ طور هم‌ زمان‌ بر عهده‌ دارد. پاپ‌ را نمي‌توان‌ بركنار كرد و انتصاب‌ او تابع‌ رأي‌ مردم‌ نيست‌. پاپ‌ صاحب‌ قدرت‌ و نفوذي‌ عالمگير است‌. ما با مطالعه‌ نبوتهاي‌ كتاب‌ مقدسي‌ در مي‌يابيم‌ كه‌ مذهب‌ و سياست‌ با يكديگر عجين‌ خواهند شد و قدرت‌ مذهبي‌ تبديل‌ به‌ عنصر غالب‌ خواهد شد(مكاشفه‌ باب‌ 17). در ميان‌ كليساهاي‌ متشكل‌ تنها كليساي‌ كاتوليك‌ است‌ كه‌ جنبه‌ حكومتي‌ هم‌ دارد. واتيكان‌ با كشورهاي‌ ديگر جهان‌ سفير مبادله‌ مي‌كند، دقيقاً مثل‌ ساير حكومت‌ها. واتيكان‌ كشوري‌ مستقل‌ در داخل‌ يك‌ كشور ديگر است‌. به‌ همين‌ خاطر اين‌ كشور جزو يكي‌ از سرهاي‌ هفت‌گانه‌ است‌. اما در عين‌ حال‌ بر اساس‌ مكاشفه‌ 11:17 از سر هشتمي‌ هم‌ صحبت‌ مي‌شود كه‌ آن‌ نيز اشاره‌ به‌ حكومت‌ واتيكان‌ دارد.
اروپاي‌ سياسي‌ زير سيطره‌ كامل‌ رهبر مذهبي‌ خود قرار خواهد گرفت‌. اين‌ موضوع‌ درباره‌ ساير گروه‌هاي‌ مسيحي‌ نيز صدق‌ خواهد كرد. آنها به‌ واسطه‌ جنبش‌ اكومينيك‌ (جنبش‌ تقريب‌ و اتحاد مذاهب‌ مسيحي‌) تحت‌ رهبري‌ پاپ‌ قرار مي‌گيرند و از طرف‌ ساير اديان‌ جهان‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ مي‌شوند. برخلاف‌ تصور بسياري‌ از مردم‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌ رفته‌ رفته‌ جاي‌ خود را پيدا مي‌ كند. به‌ عنوان‌ مثال‌ اگر در سطح‌ اروپا ميان‌ قانون‌ ملي‌ يك‌ كشور و قانون‌ اتحاديه‌ اروپا تضادي‌ ديده‌ شود. قانون‌ اتحاديه‌ اروپا لازم‌ الاجرا خواهد بود. بسياري‌ از كشورهاي‌ پروتستان‌ نسبت‌ به‌ عضويت‌ در اتحاديه‌ اروپا ديد مثبتي‌ ندارند. زيرا آنها نمي‌دانند كه‌ انتهاي‌ روند به‌ كجا ختم‌ مي‌شود و سياست‌گذار اصلي‌ كيست‌. ولي‌ همانطور كه‌ در كتاب‌ مقدس‌ آمده‌ است‌ آنها ناگزير خواهند شد با وضعيت‌ حاكم‌ سازش‌ كنند. هر كشور يا گروهي‌ كه‌ نخواهد سازش‌ كند، با دشواري‌ بي‌شماري‌ روبرو خواهد شد، زيرا:« و آن‌ اژدها را كه‌ قدرت‌ به‌ وحش‌ داده‌ بود، پرستش‌ كردند و وحش‌ را سجده‌ كرده‌، گفتند كه‌ كيست‌ مثل‌ وحش‌ و كيست‌ كه‌ با وي‌ مي‌تواند جنگ‌ كند؟ و به‌ وي‌ دهاني‌ داده‌ شد كه‌ به‌ كبر و كفر تكلم‌ مي‌كند؛ و قدرتي‌ به‌ او عطا شد كه‌ مدت‌ چهل‌ و دو ماه‌ عمل‌ كند. »(مكاشفه‌4:13-5).
منظور از « وي‌ » چه‌ كسي‌ است‌؟ به‌ چه‌ كسي‌ اختيار تام‌ داده‌ شد؟ و چه‌ كسي‌ به‌ عنوان‌ وحش‌ معرفي‌ مي‌شود كه‌ دهان‌ او به‌ كبر و كفر تكلم‌ مي‌كند:« پس‌ دهان‌ خود را به‌ كفرهاي‌ بر خدا گشود تا بر اسم‌ او و خيمه‌ او و سكنه‌ آسمان‌ كفر گويد »(مكاشفه‌ 6:13). اين‌ متن‌ هر گونه‌ ابهامي‌ را درباره‌ اين‌ قضيه‌ بر طرف‌ مي‌كند. در مكاشفه‌ باب‌ چهارده‌، خداوند عيسي‌ وعده‌ داده‌ است‌ كه‌ مي‌رود تا مكاني‌ را براي‌ خاصان‌ خود مهيا كند و سپس‌ براي‌ بردن‌ آنها باز گردد. از زمان‌ ربوده‌ شدن‌ مقدسين‌ تا زمان‌ برقراري‌ حكومت‌ هزار ساله‌،پيروزمندان‌ در مكانهاي‌ آسماني‌ به‌ سر خواهند برد.
كسي‌ كه‌ ديكتاتور واقعي‌ اين‌ دنيا است‌ و قدرت‌ سياسي‌ مذهبي‌ را در اختيار دارد، به‌ كبر و غرور بي‌حدي‌ دچار مي‌شود. مردم‌ همانند يك‌ خدا به‌ او نگاه‌ خواهند كرد و همه‌ نيروهاي‌ مذهبي‌ و سياسي‌، تابع‌ خاص‌ او خواهند بود. دانيال‌ نبي‌ درباره‌ اين‌ مرد چنين‌ مي‌نويسد:« و سخنان‌ به‌ ضد حضرت‌ اعلي‌ خواهد گفت‌ و مقدسان‌ حضرت‌ اعلي‌ را ذليل‌ خواهد ساخت‌ و قصد تبديل‌ نمودن‌ زمان‌ها و شرايع‌ خواهد نمود و ايشان‌ تا زماني‌ و دو زمان‌ و نصف‌ زمان‌ به‌ دست‌ او تسليم‌ خواهند شد. »(دانيال‌ 25:7). يوحناي‌ رسول‌ و دانيال‌ نبي‌ هر دو، مدت‌ دقيق‌ مصيبت‌ بزرگ‌ را مشخص‌ كرده‌اند. از نبوت‌هاي‌ آنها چنين‌ برمي‌آيد كه‌ دوره‌ مصيبت‌ بزرگ‌، دقيقاً سه‌ سال‌ و نيم‌ به‌ طول‌ خواهد انجاميد. با اين‌ وجود مشخص‌ نشده‌ است‌ كه‌ ايمانداران‌ كتاب‌ مقدسي‌ چه‌ مدت‌ جفا خواهند ديد.
زماني‌ كه‌ سخن‌ از اين‌ جفا مي‌شود، بسياري‌ از هم‌ عصران‌ ما حاضر به‌ قبول‌ آن‌ نيستند. حتي‌ بسياري‌ از مردم‌ نمي‌توانند باور كنند كه‌ در طول‌ هزار سال‌ حكومت‌ مطلقه‌ كليساي‌ كاتوليك‌، ميليونها نفر به‌ شهادت‌ رسيده‌اند. [كلمه‌ شهادت‌ از واژه‌ يوناني‌Maptuplaگرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ معني‌ گواهي‌ و شهادت‌ است‌.Maptus Maptuposبه‌ كسي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ به‌ خاطر شهادت‌ ايمان‌ مسيحي‌ خود، مظلومانه‌ كشته‌ مي‌شود. استيفان‌ (اعمال‌ باب‌ 7) و آنتيپاس‌ شهيد (مكاشفه‌ 13:2) از نمونه‌هاي‌ شهادت‌ مسيحي‌ هستند. - مترجم‌ ] . در اين‌ رابطه‌ كافي‌ است‌ دادگاهي‌ متهمان‌ به‌ جادوگري‌ و چوبه‌هاي‌ مرگ‌ (كه‌ مردم‌ را به‌ آنها بسته‌ و به‌ آتش‌ مي‌كشيدند)، انگيزاسيون‌ يا دادگاههاي‌ تفتيش‌ عقايد و كشتار پروتستان‌هاي‌ فرانسه‌ در روز سن‌ بارتلمي‌ را به‌ ياد داشته‌ باشيم‌. بسياري‌ از مردم‌ هنوز نمي‌توانند باور كنند كه‌ در سده‌ بيستم‌ شش‌ ميليون‌ يهودي‌ و صدها هزار نفر ديگر مظلومانه‌ و در نهايت‌ سنگدلي‌ و قساوت‌ به‌ كام‌ مرگ‌ فرستاده‌ شدند. باور اين‌ واقعيت‌ دشوار است‌ كه‌ كليساي‌ كاتوليك‌ از اين‌ جنايات‌ آگاه‌ و تا حدي‌ نيز در مرگ‌ آنها سهيم‌ بود.
« و به‌وي‌داده‌ شد كه‌ با مقدسين‌ جنگ‌ كند و بر ايشان‌غلبه‌يابد ؛ و تسلط‌ بر هر قبيله‌ و قوم‌ و زبان‌ و امت‌، بدو عطا شد. »(مكاشفه‌ 7:13). هشدار جدي‌ آيه‌ ده‌ با توجه‌ به‌ مطلب‌ فوق‌الذكر قابل‌ درك‌ مي‌شود:« اگر كسي‌ اسير نمايد به‌ اسيري‌ رود، و اگر كسي‌ به‌ شمشير قتل‌ كند، مي‌بايد او به‌ شمشير كشته‌ گردد. در اينجاست‌ صبر و ايمان‌ مقدسين‌. »(مكاشفه‌ 10:13). در اين‌ شرايط‌ است‌ كه‌:« ...بردباري‌ و ايمان‌ مقدس‌ لازم‌ است‌. »
رياست‌ مذهبي‌ زمان‌ واپسين‌، مورد تكريم‌ و احترام‌ جهانيان‌ خواهد بود. و اگر چه‌ انساني‌ بيش‌ نيست‌، چون‌ خدا ستايش‌ خواهد شد:« و جميع‌ ساكنان‌ جهان‌، جز آناني‌ كه‌ نامهاي‌ ايشان‌ در دفتر حيات‌ بره‌اي‌ كه‌ از بناي‌ عالم‌ ذبح‌ شده‌ بود مكتوب‌ است‌، او را خواهند پرستيد. »(مكاشفه‌ 8:13).
نشان‌ ديگر منحصر به‌ وحش‌، تجرد است‌. دانيال‌ در اين‌ مورد چنين‌ مي‌نويسد :«و به‌ خداي‌ پدران‌ خود وبه‌ فضيلت‌ زنان‌ اعتنا نخواهد نمود، بلكه‌ به‌ هيچ‌ خدا اعتنا نخواهد نمود زيرا خويشتن‌ را از همه‌ بلندتر خواهد شمرد. »(دانيال‌ 37:11). جنگهاي‌ صليبي‌ و نبردهاي‌ ديگري‌ كه‌ به‌ رهبري‌ پاپ‌ انجام‌ شدند، تأييد اين‌ نبوت‌ هستند. تجرد اجباري‌ بر خلاف‌ دستور ثابت‌ و تغييرناپذير خدا است‌. پولس‌ در اول‌ تيموتاؤس‌ اين‌ آموزه‌ را شيطاني‌ توصيف‌ مي‌كند(اول‌ تيموتاؤس‌ 1:4-4). همه‌ فرزندان‌ راستين‌ خدا چه‌ آنان‌ كه‌ ربوده‌ خواهند شد و چه‌ آناني‌ كه‌ از دوره‌ مصيبت‌ عظيم‌ خواهند گذشت‌،با اين‌ فريبكار و فريب‌ مذهبي‌ اش‌ مقابله‌ خواهند كرد. همه‌ جهانيان‌،از سياستمداران‌ برجسته‌ گرفته‌ تا شخصيتهاي‌ روحاني‌ و پيروان‌ همه‌ اديان‌ به‌ او نگاه‌ خواهند كرد و مطيع‌ اراده‌اش‌ خواهند شد. در كتاب‌ مقدس‌ آمده‌ است‌ كه‌ همه‌ ساكنان‌ زمين‌ زير يوغ‌ او خواهند رفت‌. تنها افرادي‌ كه‌ نامشان‌ در كتاب‌ حيات‌ بره‌ي‌ ذبح‌ شده‌ آمده‌ است‌ از اين‌ امر مستثني‌ خواهند بود. بايد يادآور شد كه‌ از زمان‌ اصلاحات‌ به‌ بعد همه‌ معلمان‌ كتاب‌ مقدس‌ از جمله‌ دكتر مارتين‌ لوتر تأكيد كرده‌اند كه‌ اين‌ شخص‌ كسي‌ جز پاپ‌ نيست‌(ر-ك‌ بر مقدمه‌اي‌ بر كتاب‌ دانيال‌).
در جريان‌ ضد اصلاحات‌، يسوعين‌ كوشيدند اين‌ تفكر را مردود جلوه‌ دهند و برداشت‌ خود را بر سايرين‌ تحميل‌ كنند. اين‌ برداشت‌ گمراه‌ كننده‌ از اين‌ قرار است‌ كه‌ ضد مسيح‌ يك‌ يهودي‌ است‌. حتي‌ دوستداران‌ اسراييل‌ در جمع‌ پروتستانها نيز اين‌ برداشت‌ غلط‌ را پذيرفته‌اند. آنها تحت‌ تأثير مبشران‌ راديويي‌ و ديگر واعظان‌ قرار گرفته‌اند. دسته‌ ديگري‌ ضد مسيح‌ را در اسلام‌ جستجو مي‌كنند. اينها فريبهاي‌ وحشتناكي‌ هستند كه‌ روح‌ گمراه‌ كننده‌ در ميان‌ كساني‌ كه‌ خويشتن‌ را دانا و فرزانه‌ مي‌پندارند، شايع‌ كرده‌ است‌. بايد پرسيد: با توجه‌ به‌ كدام‌ آيات‌ كتاب‌ مقدسي‌ مي‌توان‌ اين‌ آموزه‌ را ثابت‌ كرد؟ همان‌ طور كه‌ در دوم‌ تسالونيكيان‌ باب‌ 2 آمده‌ است‌، خدا اين‌ افراد را به‌ يك‌ نيروي‌ گمراه‌ كننده‌ تسليم‌ كرده‌ است‌. زيرا آنان‌ هيچ‌ عشقي‌ به‌ حقيقت‌ نداشتند. آنها ناگزيرند به‌ دروغ‌ ايمان‌ بياورند و بدين‌ ترتيب‌ زير محكوميت‌ خدا قرار بگيرند.
همان‌ طوري‌ كه‌ براي‌ بيان‌ حوزه‌هاي‌ مختلف‌ عملكرد مسيح‌، القاب‌ گوناگون‌ به‌ كار رفته‌است‌، به‌ همين‌ ترتيب‌ براي‌ تشريح‌ جنبه‌هاي‌ گوناگون‌ عملكرد ضد مسيح‌ نيز القاب‌ و عناوين‌ ناهمگوني‌ به‌ كار رفته‌اند. مسيح‌ فرزند خدا خوانده‌ مي‌شود، در حالي‌ كه‌ از ضد مسيح‌ با عنوان‌ فرزند هلاكت‌ياد مي‌شود. مسيح‌ آن‌ نبي‌ راستين‌ موعود است‌، و ضد مسيح‌ نبي‌ كاذب‌و غيره‌. پولس‌ رسول‌ در توصيف‌ اين‌ مرد شريرمي‌گويد:« كه‌ او مخالفت‌ مي‌كند و خود را بلندتر مي‌سازد از هر چه‌ به‌ خدا يا به‌ معبود مسمي‌ شود، به‌ حدي‌ كه‌ مثل‌ خدا در هيكل‌ خدا نشسته‌، خود را مي‌نمايد كه‌ خداست‌. »(دوم‌ تسالونيكيان‌ 4:2). [ واژه‌ يوناني‌ كلمه‌اي‌ كه‌ در ترجمه‌ قديم‌ «شرير» آمده‌ است‌، «قانون‌ شكن‌» است‌ - مترجم‌ ] . وي‌ خود را مقدس‌ مي‌خواند، در حالي‌ كه‌ اين‌ لقب‌ تنها شايسته‌ پروردگار است‌. خداوند خود گفته‌ است‌:« هيچ‌ كس‌ را بر زمين‌، پدر خود مخوانيد... »(متي‌ 9:23 الف‌). همانطور كه‌ خدا خطاناپذير است‌ او نيز در حالي‌ كه‌ بر كرسي‌ خويش‌ نشسته‌، ادعاي‌ خطاناپذيري‌ مي‌كند. او خويشتن‌ را جانشين‌ يا نماينده‌ مسيح‌ معرفي‌ مي‌كند، و حال‌ آن‌ كه‌ در حقيقت‌ مسيح‌، خود، نماينده‌ خاصان‌ خود است‌ و جانشين‌ يا نماينده‌ ديگري‌ ندارد.
يوحناي‌ رسول‌، بارها از اين‌ شخصيت‌ مرموز به‌ عنوان‌ ضد مسيح‌ ياد كرده‌ است‌. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ اين‌ مرد كه‌ خود را از خدا و از مسيح‌ مي‌داند، در واقع‌ ضد خدا و ضد مسيح‌ است‌. وي‌ با قدرت‌ دنيوي‌ خود به‌ موازات‌ كليساي‌ عيسي‌ مسيح‌، كليساي‌ ديگري‌ را بنا مي‌كند. شخص‌ قانون‌ شكن‌ در نجات‌ تام‌ خدا كه‌ به‌ واسطه‌ مسيح‌ محقق‌ شد هيچ‌ سهمي‌ ندارد. او به‌ خود اين‌ حق‌ را مي‌دهد كه‌ گناهان‌ مردم‌ را ببخشد. او آموزه‌ها و روشها، اصول‌ جزمي‌ و سنتهايي‌ ابداع‌ كرد كه‌ در كنار كلام‌ مسيح‌ به‌ عنوان‌ مرجع‌ مطرح‌ هستند ولي‌ در اصل‌ مخالف‌ با كلام‌ مسيحايي‌. در مكاشفه‌، از اين‌ مردي‌ كه‌ در خلاف‌ جهت‌ انبياي‌ راستين‌ حركت‌ مي‌كند به‌ عنوان‌ نبي‌ كاذب‌ ياد مي‌شود(مكاشفه‌ 20:19).
وحشي‌ كه‌ از زمين‌ بالا مي‌آيد
بخش‌ دوم‌ باب‌ سيزده‌ مكاشفه‌، از بخش‌ اول‌ ملموس‌تر است‌:« و ديدم‌ وحش‌ ديگري‌ را كه‌ از زمين‌ بالا مي‌آيد و دو شاخ‌ مثل‌ شاخهاي‌ بره‌ داشت‌ و مانند اژدها تكلم‌ مي‌نمود؛ و با تمام‌ قدرتِ وحشِ نخست‌، در حضور وي‌ عمل‌ مي‌كند و زمين‌ و سكنه‌ آن‌ را بر اين‌ وامي‌ دارد كه‌ وحش‌ نخست‌ را كه‌ از زخم‌ مهلك‌ شفا يافت‌، بپرستند. »(مكاشفه‌ 11:13-12).
بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ داشت‌ كه‌ اين‌ قدرت‌ دوم‌ از زمين‌ بالا مي‌آيد و نه‌ از درياي‌ اقوام‌. در نبوت‌ كتاب‌ مقدسي‌، قومهاي‌ بي‌ شمار اروپا به‌ آبهاي‌ دريا تشبيه‌ شده‌اند(مكاشفه‌ 15:17). ولي‌ وحش‌ دوم‌ از قالبي‌ بيرون‌ مي‌آيد كه‌ در گذشته‌ اقوام‌ و زبانها در آن‌ كم‌ بودند. بره‌ نماد يك‌ كشور مسيحي‌ است‌ كه‌ در آن‌ آزادي‌ كامل‌ مذهب‌ وجود دارد. چنين‌ وضعيتي‌ در جهان‌ امروز يك‌ استثنا است‌. و دو شاخ‌ نشان‌ دهنده‌ دو قدرت‌ دنيوي‌ و مذهبي‌ هستند. با اين‌ توضيحات‌ در مي‌يابيم‌ كه‌ در اين‌ جا صحبت‌ از قدرت‌ دوم‌ دنيا، يعني‌ ايالات‌ متحده‌ آمريكا است‌، و ايالات‌ متحده‌ اروپا نيز قدرت‌ اول‌ محسوب‌ مي‌شود. همانطوري‌ كه‌ به‌ ما گفته‌ شد، زماني‌ فرا مي‌رسد كه‌ وحش‌ دوم‌ كه‌ پروتستانت‌ است‌ از زبان‌ اژدهاي‌ رومي‌ استفاده‌ كرده‌، نيروي‌ خود را در جهت‌ منافع‌ وحش‌ اول‌ به‌ كار خواهد برد.
نيروي‌ وحش‌ دوم‌ باعث‌ مي‌شود، وحش‌ اول‌ كه‌ از زخم‌ مرگبار جان‌ سالم‌ بدر برده‌ است‌ مورد حرمت‌ جهانيان‌ قرار بگيرد.
پيشرفت‌ فني‌ و توسعه‌ از ويژگي‌هاي‌ وحش‌ دوم‌ است‌:« و معجزاتِ عظيمه‌ بعمل‌ مي‌آورد تا آتش‌ را نيز از آسمان‌ در حضور مردم‌ به‌ زمين‌ فرود آورد. و ساكنان‌ زمين‌ را گمراه‌ مي‌كند، به‌ آن‌ معجزاتي‌ كه‌ به‌ وي‌ داده‌ شد كه‌ آنها را در حضور وحش‌ بنمايد. و به‌ ساكنان‌ زمين‌ مي‌گويد كه‌ صورتي‌ را از آن‌ وحش‌ كه‌ بعد از خوردنِ زخمِ شمشير زيست‌ نمود، بسازند. »(مكاشفه‌ 13:13-14).
پولس‌ درباره‌ تحولات‌ مذهبي‌ توصيفي‌ از قدرت‌ شرارت‌، ارائه‌ داده‌ است‌ - قدرت‌ شرارت‌ معجزات‌ و آيات‌ گمراه‌ كننده‌ را از خود بروز مي‌دهد. اين‌ معجزات‌ با معجزات‌ و آياتي‌ كه‌ خداوند و رسولان‌ ظاهر كرده‌اند و هم‌ اكنون‌ نيز در تأييد كلام‌ خدا ظاهر مي‌شود متفاوت‌ است‌ - پولس‌ ياد آور مي‌شود كه‌ اين‌ نيروي‌ شرارت‌ با آيات‌ و معجزات‌ گمراه‌ كننده‌ ظاهر مي‌شود:« كه‌ ظهور او به‌ عمل‌ شيطان‌ است‌ با هر نوع‌ قوت‌ و آيات‌ و عجايب‌ دروغ‌ و به‌ هر قسم‌ فريب‌ ناراستي‌ براي‌ هالكين‌، از آنجا كه‌ محبت‌ راستي‌ را نپذيرفتند تا نجات‌ يابند. »(دوم‌ تسالونيكيان‌ 9:2-10).
قدرت‌ دوم‌ جهان‌ ماهيت‌ پروتستان‌ دارد. مردمي‌ كه‌ از ظلم‌ و جفاي‌ مذهبي‌ در اروپا گريخته‌اند، با رفتن‌ به‌ آمريكا كشوري‌ براي‌ خود بنا كرده‌اند. بايد گفت‌ گردهمايي‌ پروتستانها در قالب‌ شوراي‌ جهاني‌ كليساها، تلاشي‌ است‌ كه‌ در جهت‌ دستيابي‌ به‌ تشكلي‌ مشابه‌ كليساي‌ كاتوليك‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. زماني‌ كه‌ از داده‌ شدن‌ روح‌ به‌ صورت‌ وحش‌ صحبت‌ مي‌شود. بايد اين‌ طور استنباط‌ كرد كه‌ وحش‌ دوم‌ اجازه‌ پيدا كرده‌ است‌ تا در گفتگوهاي‌ بين‌ المللي‌ شركت‌ كند. و هم‌ اكنون‌ سالها است‌ كه‌ شوراي‌ جهاني‌ كليساها نظر خود را درباره‌ مسائل‌ جهاني‌ بيان‌ مي‌كند. در كنگره‌ اين‌ مجمع‌ در فوريه‌ 1991 ديده‌ شد كه‌ شورا نظر خود را درباره‌ جنگ‌ خليج‌ ابراز كرد. اين‌ مجمع‌ در شهر كانبراي(Canberra) استراليا تشكيل‌ شده‌ بود. همه‌ انتظار داشتند كه‌ در درجه‌ اول‌ پاپ‌ و اسقف‌ها به‌ شكلي‌ نظر خود را ابراز كنند. ولي‌ چنان‌ كه‌ پيدا است‌ شوراي‌ جهاني‌ كليساها نيز نظر مي‌دهد و اين‌ نظر كم‌ اهميت‌ نيست‌:« و به وي داده شد كه آن صورت وحش را روح بخشد تا كه صورت وحش سخن گويد و چنان كند كه هر كه صورت وحش را پرستش نكند، كشته گردد.» (مكاشفه 15:13).با توجه‌ به‌ مطالب‌ عنوان‌ شده‌ مي‌توان‌ نتيجه‌گيري‌ كرد كه‌ جريان‌ جفا متوجه‌ گروههايي‌ خواهد شد كه‌ به‌ خاطر اعتقادات‌ خويش‌، جدا از كليساي‌ كاتوليك‌ رومي‌ يا شوراي‌ جهاني‌ كليساهاي‌ پروتستان‌ خواهند بود. عدم‌ عضويت‌ اين‌ گروه‌ها در يكي‌ از اين‌ دو تشكل‌ باعث‌ بروز مشكلات‌ فراواني‌ براي‌ آنها خواهد شد.
در كتاب‌ دانيال‌ نكات‌ روشنگرانه‌اي‌ درباره‌ پرستش‌ صورت‌ وحش‌، به‌ شكلي‌ كه‌ در مكاشفه‌ باب‌ 13 تشريح‌ شده‌ است‌ به‌ ما داده‌ مي‌شود. در زمان‌ دانيال‌ اين‌ پيكره‌ مطابق‌ صورت‌ يك‌ انسان‌ ساخته‌ شده‌ بود(دانيال‌ 32:2-33). پيكره‌اي‌ كه‌ دانيال‌ ديده‌ و تشريح‌ كرده‌ بود، شصت‌ ذراع‌ ارتفاع‌ داشت‌. اين‌ پيكره‌ در استان‌ بابل‌ برپا شد(دانيال‌ 1:3).آن زمان سخن از بابل‌ بين‌ النهرين‌ بود، بابلي‌ كه‌ در كنار رودخانه‌ فرات‌ در عراق‌ كنوني‌ ساخته‌ شده‌ بود. ولي‌ بابل‌ امروزي‌ را بايد در كنار رودخانه‌ تيبر در مركز دنيا جستجو كرد. اين‌ مسأله‌ بصورتي‌ واضح‌ در نبوت‌ مطرح‌ شده‌ است‌.
در گذشته‌ يك‌ پيكره‌ي‌ واقعي‌ را كه‌ تجلي‌ كننده‌ قدرت‌ وحش‌ بود بر پا كرده‌ بودند و مقامات‌ آن‌ زمان‌ همه‌ اقوام‌، قبايل‌ و زبانها را مجبور كرده‌ بودند تا به‌ پرستش‌ آن‌ مجسمه‌ بپردازند. آنها مجبور بودند پيكره‌ را تكريم‌ كنند:« و منادي‌ به‌ آواز بلند ندا كرده‌، مي‌گفت‌:اي‌ قومها و امتها و زبانها براي‌ شما حكم‌ است‌؛ كه‌ چون‌ آواز كَرِنّا و سُرنا و عود و بربط‌ و سنتور و كمانچه‌ و هر قسم‌ آلات‌ موسيقي‌ را بشنويد، آنگاه‌ به‌ رو افتاده‌، تمثال‌ طلا را كه‌ نَبوْكَدْنَصَّر پادشاه‌ نصب‌ كرده‌ است‌ سجده‌ نماييد. و هر كه‌ به‌ رو نيفتد و سجده‌ ننمايد در همان‌ ساعت‌ در ميان‌ تون‌ آتش‌ ملتهب‌ افكنده‌ خواهد شد. »(دانيال‌ 4:3-6)
داستان‌ سه‌ مردي‌ را كه‌ در تون‌ آتش‌ افكنده‌ شده‌ بودند، همه‌ مي‌دانند. اين‌ ايمانداران‌ حاضر نبودند در مقابل‌ اين‌ پيكره‌ سجده‌ كنند و بدين‌ ترتيب‌، كساني‌ كه‌ پرستش‌ را تنها در خور خداي‌ واحد حقيقي‌ مي‌دانستند و حاضر نبودند در مقابل‌ اين‌ مجسمه‌ زانو بزنند مورد آزار و اذيت‌ قرار گرفتند.
اين‌ ايمانداراني‌ كه‌ خداي‌ حي‌ را مي‌پرستيدند، جرأت‌ يافته‌، در مقابل‌ حاكم‌ ايستاده‌ و گفتند:« اگر چنين‌ است‌، خداي‌ ما كه‌ او را مي‌پرستيم‌ قادر است‌ كه‌ ما را از تون‌ آتش‌ ملتهب‌ برهاند و او ما را از دست‌ تو اي‌ پادشاه‌ خواهد رهانيد. و اگر نه‌، اي‌ پادشاه‌ تو را معلوم‌ باد كه‌ خدايان‌ تو را عبادت‌ نخواهيم‌ كرد و تمثال‌ طلا را كه‌ نصب‌ نموده‌اي‌ سجده‌ نخواهيم‌ نمود. »(دانيال‌ 17:3-18) اين داستان بطور خاص‌ براي‌ آن‌ دسته‌ از ايمانداراني‌ نوشته‌ شده‌ است‌ كه‌ در زمان‌ آخر با وضعيتي‌ مشابه‌ روبرو خواهند شد. خداوند خدا، همواره‌ در كنار خاصان‌ خود بوده‌، آنها را به‌ حال‌ خود رها نخواهد كرد و آنها نيز براي‌ ايمان‌ خويش‌ تا پاي‌ مرگ‌ خواهند ايستاد.
با توجه‌ به‌ شش‌ مورد زير مي‌توان‌ به‌ راز عدد 666 پي‌ برد. درباره‌ افرادي‌ كه‌ ادعا مي‌كنند منظور از اين‌ تصوير صفحه‌ تلويزيون‌ است‌ كه‌ قدرت‌ تكلم‌ دارد، بايد گفت‌ كه‌ تنها ناآگاهي‌ خود را نشان‌ مي‌دهند. تلويزيون‌ يك‌ شي‌ بي‌جان‌ است‌ كه‌ خود نمي‌تواند سخن‌ بگويد بلكه‌ فقط‌ مي‌تواند تصاوير و صوتهاي‌ تزريق‌ شده‌ را به‌ نمايش‌ بگذارد:
1- بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ كرد كه‌ در اينجا تنها سخن‌ از يك‌ صورت‌ يا تصوير نيست‌، [در ترجمه‌هاي‌ اروپايي‌ از واژه‌imageكه‌ به‌ معني‌ تصوير است‌ استفاده‌ شده‌ است‌ - مترجم‌ ]. بلكه‌ سخن‌ از صورت‌ وحش‌ است‌(مكاشفه‌ 15:13).
2- بر خلاف‌ برداشت‌ بي‌ اساسي‌ كه‌ عده‌اي‌ مطرح‌ مي‌كنند سخن‌ از يك‌ كد نيست‌ كه‌ باعث‌ شود تا يك‌ ابر رايانه‌ بر همه‌ امور نظاره‌ كند، بلكه‌ صحبت‌ از عدد وحش‌ است‌(مكاشفه‌ 18:13).
3- سخن‌ از يك‌ اسم‌ معمولي‌ نيست‌ بلكه‌ از نام‌ وحش‌ صحبت‌ شده‌ است‌ (مكاشفه‌ 17:13).
4- از هر عددي‌ صحبت‌ نشده‌ است‌ بلكه‌ از عدد اسم‌ او،(مكاشفه‌ 2:15).
5- به‌ همين‌ ترتيب‌ ما با يك‌ علامت‌ معمولي‌ سر و كار نداريم‌ بلكه‌ صحبت‌ از علامت‌ وحش‌ است‌( مكاشفه‌ 2:16).
6- از نشان‌ اسم‌ وحش‌ نيز صحبت‌ شده‌ است‌(مكاشفه‌ 11:14).
با توضيحات‌ فوق‌ متوجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ موضوع‌ اساسي‌ بحث‌ ، وحش‌ است‌. اين‌ مسأله‌ هم‌ به‌ مفهوم‌ گسترده‌ كلمه‌ي‌ وحش‌ و هم‌ به‌ مفهوم‌ محدود آن‌ اشاره‌ دارد. زماني‌ كه‌ از مفهوم‌«محدود»صحبت‌ مي‌شود، وحش‌ به‌ عنوان‌ يك‌ شخصيت‌ تلقي‌ شده‌ است‌. اگر ما اين‌ موضوع‌ محوري‌را درك‌ كرده‌ باشيم‌ به‌ راحتي‌ مي‌توانيم‌ تفاسيري‌ را كه‌ تنها بر بخشي‌ از كتاب‌ مقدس‌ بنا شده‌اند مورد نقد و بررسي‌ قرار دهيم‌.
ما از باب‌ نخست‌ كتاب‌ مقدس‌ با مفهوم‌ صورت‌ مواجه‌ مي‌شويم‌. البته‌ كلمه‌ صورت‌ در كتاب‌ مقدس‌ معاني‌ گوناگوني‌ دارد. به‌ عنوان‌ مثال‌ در كتاب‌ پيدايش‌ چنين‌ مي‌خوانيم‌:« خدا آدم‌ را به‌ صورت‌ خود آفريد...» (پيدايش‌ 27:1 الف‌). صورت‌ خدا همان‌ قالبي‌ است‌ كه‌ خداي‌ ناديدني‌ در آن‌ تجلي‌ مي‌يابد تا در بُعدي‌ ديده‌ شود. مسيح‌ صورت‌ و مظهر كامل‌ باري‌ تعالي‌ است‌(دوم‌ قرنتيان‌ 4:4 و عبرانيان‌ 3:1). ضد مسيح‌ نيز به‌ عنوان‌ پسر هلاكت‌(دوم‌ تسالونيكيان‌ 3:2) مظهر و صورت‌ زميني‌ پسر سحر است‌،(اشعيا 12:14) [كلمه‌اي‌ كه‌ در ترجمه‌ قديم‌ فارسي‌ «دختر صبح‌» ترجمه‌ شده‌ است‌، در متن‌ عبري‌ «بن‌شَخَرْ» آمده‌ است‌ كه‌ به‌ معني‌ «پسر سحر» مي‌باشد، ضمناً تمام‌ ترجمه‌هاي‌ معاصر اروپايي‌ نيز از اين‌ ترجمه‌ يعني‌ «پسر سحر» تبعيت‌ مي‌كند - مترجم‌ ] . لوسيفر كه‌ همان‌ دشمن‌ است‌ به‌ عنوان‌ پسر سحر، خواست‌ تا جايگاه‌ بالاتري‌ را در آسمان‌ پيدا كند. وي‌ آرزو داشت‌ با خدا برابر شود و مرد شرير نيز در جهت‌ تحقق‌ اين‌ آرزوي‌ شيطان‌ در زمين‌ عمل‌ خواهد كرد. صورت‌ وحش‌ يك‌ تصوير معمولي‌ نيست‌ بلكه‌ چيزي‌ است‌ كه‌ جان‌ دارد و مي‌تواند ديده‌ شود.

راز علامت‌ وحش‌
در اين‌ قسمت‌ توجه‌ خود را به‌ راز علامت‌ وحش‌ معطوف‌ مي‌كنيم‌:« و همه‌ را از كبير و صغير و دولتمند و فقير و غلام‌ و آزاد بر اين‌ وا مي‌دارد كه‌ بر دست‌ راست‌ يا بر پيشاني‌ خود نشاني‌ گذارند. »(مكاشفه‌ 16:13).
جاي‌ شكي‌ نيست‌ كه‌ علامت‌ وحش‌ به‌ علامتهاي‌ ظاهري‌ كه‌ يهوديان‌ در گذشته‌ داشتند شبيه‌ نخواهد بود و به‌ هيچ‌ وجه‌ يك‌ علامت‌ ظاهري‌ در كار نخواهد بود. به‌ عنوان‌ مثال‌، مُهر خدا كه‌ بر پيشاني‌ خاصان‌ وي‌ قرار مي‌گيرد يك‌ علامت‌ ظاهري‌ نيست‌ كه‌ قابل‌ رؤيت‌ باشد. مهر خدا بر پيشاني‌ 144000 نفر برگزيده‌ي‌ اسراييل‌ ديده‌ نخواهد شد. بر خلاف‌ تعليم‌ برخي‌ از معلمان‌، مهر خدا رعايت‌ يك‌ روز خاص‌ نيست‌. خدا از اسراييل‌ خواست‌ سبت‌ را نگاه‌ دارد. اين‌ علامت‌ عهد بين‌ خدا و اسراييل‌ بود و هيچ‌ وقت‌ در كتاب‌ مقدس‌ از سبت‌ به‌ عنوان‌ مهر خدا ياد نشده‌ است‌(خروج‌ 12:31-17). كساني‌ كه‌ به‌ كليسا تعلق‌ دارند، به‌ ايمان‌ عادل‌ شمرده‌ مي‌شوند و همانند ابراهيم‌ مهر الهي‌ را دريافت‌ مي‌كنند(روميان‌ 11:4، دوم‌ قرنتيان‌ 22:1). روح‌ القدس‌ آنها را براي‌ فديه‌ي‌ بدنهايشان‌ مهر مي‌كند(افسسيان‌ 30:4). پس‌ در اينجا نتيجه‌ مي‌گيريم‌ كه‌ سخن‌ از رعايت‌ يك‌ روز هفته‌ نيست‌.
در زمان‌ مصيبت‌ بزرگ‌ مردم‌ ناگزير خواهند شد سيستم‌ مذهبي‌ حاكم‌ را بپذيرند و زير سيطره‌ي‌ آن‌ قرار بگيرند. در غير اين‌ صورت‌ براي‌ آنها امكان‌ خريد و فروش‌ نخواهد بود. پيشاني‌ نشانه‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ در سر خود تصميمي‌ گرفته‌ است‌. وي‌ پس‌ از تفكر و تعقل‌ تصميمي‌ گرفته‌ است‌. «دست‌» نشانه‌ آن‌ است‌ كه‌ تصميمات‌ به‌ مرحله‌ اجرا در آمده‌اند. شخص‌ مورد نظر با امضا خود عضويت‌ يك‌ مجمع‌ را مي‌پذيرد. در آن‌ زمان‌، ايمانداران‌ كتاب‌ مقدسي‌ با دشواري‌ فراواني‌ مواجه‌ خواهند شد و مورد آزار و اذيت‌ قرار خواهند گرفت‌. مردم‌ مذهبي‌ خواهند كوشيد تا با اقدامات‌ و تصميمات‌ خود ايمانداران‌ را محدود و سركوب‌ كنند. به‌ عنوان‌ مثال‌ در صورتي‌ كه‌ كسي‌ جوياي‌ كار باشد از وي‌ خواسته‌ خواهد شد مذهب‌ خود را مشخص‌ كند و تنها پس‌ از اين‌ اعتراف‌، تصميم‌ گرفته‌ مي‌شود كه‌ به‌ او كار داده‌ شود يا نه‌.
علامت‌ وحش‌ جنبه‌ روحاني‌ دارد و به‌ آموزه‌اي‌ كه‌ مردم‌ از آن‌ پيروي‌ مي‌كنند اشاره‌ دارد. همان‌ طور كه‌ خاصان‌ خدا آموزه‌ي‌ الهي‌ را مي‌پذيرند و به‌ كار مي‌بندند، به‌ همين‌ ترتيب‌ پيروان‌ آموزه‌ي‌ دشمن‌ خدا نيز آموزه‌ي‌ مرجع‌ خود را به‌ كار مي‌بندند. آنچه‌ مسلم‌ است‌، اين‌ است‌ كه‌ آموزه‌، ايمان‌ و اعتقاد شخصي‌، بر پيشاني‌ يا دست‌ مردم‌ نوشته‌يا از آن‌ پاك‌ نخواهد شد، بلكه‌ مسأله‌، تصميم‌ قلبي‌ و اجراي‌ آن‌ در عمل‌ است‌. ايماندار پس‌ از پذيرفتن‌ كلام‌ حق‌ توسط‌ روح‌ مهر مي‌شود (افسسيان‌ 13:1).به‌ همين‌ ترتيب‌ زماني‌ هم‌ كه‌ بي‌ ايمان‌ كلام‌ دروغ‌ را پذيرا مي‌شود علامت‌ وحش‌ را دريافت‌ مي‌كند .
متن‌ زير توضيحات‌ واضحي‌ را ارائه‌ مي‌دهد. به‌ عبارتي‌ سخن‌ از يك‌ علامت‌ ظاهري‌ نيست‌. ما با مطالعه‌ گزاره‌ي‌ زير در مي‌يابيم‌ كه‌ اين‌ علامت‌، اسم‌ وحش‌و عدد نام‌او را در بر مي‌گيرد:« و اينكه‌ هيچ‌ كس‌ خريد و فروش‌ نتواند كرد، جز كسي‌ كه‌نشان‌ يعني‌ اسم‌ ياعدد اسم‌ وحش‌را داشته‌ باشد. در اينجا حكمت‌ است‌. پس‌ هر كه‌ فهم‌ دارد، عدد وحش‌ را بشمارد، زيرا كه‌عدد انسان‌ است‌ و عدد ششصد و شصت‌ و شش‌ است‌. »(مكاشفه‌ 17:13-18). با دقت‌ بر اين‌ تركيب‌ سه‌ گانه‌ كه‌ به‌ هويت‌ وحش‌ اشاره‌ دارد، راز علامت‌ را مي‌توان‌ گشود. ما بايد اين‌ راز را در عدد 666 جستجو بكنيم‌، اين‌ عدد به‌ عنوان‌ مرد شرير اشاره‌ دارد.
V I C A R I V SF I L I ID E I
666=1+0+500+1+1+50+1+00+5+1+0+0+100+1+5
علامت‌ مي‌تواند نشانه‌ يك‌ هويت‌ زميني‌ يا روحاني‌ باشد. نبايد توقع‌ داشت‌ كه‌ كسي‌ نام‌ و عدد وحش‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ علامت‌ ظاهري‌ بر خود داشته‌ باشد. پولس‌ مي‌نويسد:« بعد از اين‌ هيچ‌ كس‌ مرا زحمت‌ نرساند زيرا كه‌ من‌ در بدن‌ خود داغهاي‌ خداوند عيسي‌ را دارم‌. »(غلاطيان‌ 17:6). بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ پولس‌ علائم‌ ظاهري‌ صليب‌ را به‌ مردم‌ نشان‌ نداد، چرا كه‌ در اين‌ صورت‌ مسأله‌ جنبه‌ تمسخرآميزي‌ پيدا مي‌كرد. پولس‌ علائم‌ نشانه‌هاي‌ روحاني‌ را بر بدن‌ خود حمل‌ مي‌كرد. پس‌ اين‌ سوال‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ چه‌ علامتي‌ مشخص‌ كننده‌ هويت‌ اين‌ نهاد مذهبي‌ است‌؟ براي‌ شناسايي‌ علامت‌ مورد بحث‌ بايد به‌ ابتدا، يعني‌ به‌ زمان‌ شكل‌گيري‌ اين‌ نهاد مذهبي‌ رجوع‌ كرد.اگر ما بدانيم‌ چگونه‌ پس‌ از تولد كليساي‌ رومي‌ در قرن‌ چهارم‌ آزار مذهبي‌ شروع‌ شد، به‌ راحتي‌ متوجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ آزار روحاني‌ بعدي‌ با چه‌ انگيزه‌اي‌ شروع‌ خواهد شد . علامت‌ اين‌ كليساي‌ مادر، آموزه‌اي‌ است‌ كه‌ خود اختراع‌ كرده‌ است‌، يعني‌ ايمان‌ به‌ تثليث‌. بر اساس‌ اين‌ آموزه‌، خدا از ازل‌ از سه‌ شخصيت‌ مستقل‌ ازلي‌، داناي‌ كل‌ و قادر مطلق‌ تشكيل‌ شده‌ است‌. ايمان‌ تثليثي‌ توسط‌ حكومت‌ تحميل‌ شد. اين‌ ايمان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ اهرم‌ فشار در جهت‌ آزار يهوديان‌، مسيحيان‌ و مسلماناني‌ كه‌ باورهاي‌ متفاوتي‌ داشتند به‌ كار رفت‌. اين‌ وضعيت‌ هزار سال‌ به‌ طول‌ انجاميد.
نقل‌ قولهاي‌ زير به‌ اندازه‌ كافي‌ گويا هستند:
روم‌ شرقي‌ تاريخ 26/2/380،ايمان‌ تثليثي‌ به‌ عنوان‌ مذهبي‌ حكومتي‌ . تئودوسيوس اول‌ و كبير كه‌ به‌ موجب‌ فرمان‌ گراتيانوس‌، امپراطور روم‌ غربي‌ پس‌ از مرگ‌ فالانس‌ در سال‌ 379 ميلادي‌ بر تخت‌ امپراطوري‌ شرقي‌ نشست‌، همه‌ اقوام‌ امپراطوري‌ خود را به‌ پذيرش‌ ايمان‌ تثليثي‌ مسيحي‌ فرا خواند. به‌ موجب‌ رأي‌ امپراطور، تثليث‌ بايد به‌ شكلي‌ كه‌ مورد تأييد شوراي‌ نيقيه‌ در سال‌ 325 قرار گرفت‌، پذيرفته‌ شود.
قسطنطنيه‌ تاريخ 1/5/381، پذيرش‌ ايمان‌ تثليثي‌ براي‌ مسيحيان‌ اجباري‌ مي‌شود . اسقف‌ها در چارچوب‌ شوراي‌ اكومينيك‌ دوم‌، حكم‌ تئودوسيوس اول‌ را مورد تأييد قرار دادند. وي‌ در اين‌ حكم‌ از همه‌ تابعين‌ رومي‌ خواسته‌ بود ايمان‌ تثليثي‌ مسيحي‌ را همانطوري‌ كه‌ در سال‌ 325 در شوراي‌ نيقيه‌ تعريف‌ شده‌ بود بپذيرند. بر اساس‌ اين‌ تعريف‌ از تثليث‌، خدا در سه‌ شخص‌ تجلي‌ مي‌يابد. يعني‌ پدر، پسر و روح‌ القدس‌. تصميم‌ شوراي‌ نيقيه‌ به‌ عنوان‌ اعتراف‌ معتبر همه‌ مسيحيان‌ شناخته‌ شده‌ است‌. اين‌ اعتراف‌ اساس‌ دين‌ حكومتي‌ را تشكيل‌ مي‌داد.
Menschheitsgeschichte, P.212 ) B.Harenberg, hronik der)
علامت‌ وحش‌ چيزي‌ جز آموزه‌ تثليث‌ نيست‌. اين‌ آموزه‌ را كليساهاي‌ سنتي‌ پروتستان‌ پذيرفتند و اين‌ آموزه‌اي‌ است‌ كه‌ از نكات‌ ديگر مندرج‌ در اعترافات‌ ايماني‌ بيشتر مورد تأكيد قرار خواهد گرفت‌. در كليساي‌ كاتوليك‌ و هم‌ اكنون‌ در كليساي‌ پروتستان‌ از مردم‌ خواسته‌ مي‌شود كه‌ از دست‌ راست‌ خود براي‌ علامت‌ صليب‌ استفاده‌ كنند. زيرا امپراطور كنستانتين‌ مدعي‌ شده‌ بود كه‌ صليبي‌ را در آسمان‌ ديده‌ است‌ و جالب‌ آن‌ است‌ اين‌ به‌ اصطلاح‌ رويا نتوانست‌ كنستانتين‌ را كه‌ يك‌ آدم‌كش‌ بود از آدمكشي‌ باز دارد. كليساي‌ حكومتي‌ كه‌ كنستانتين‌ باني‌ آن‌ بود علامت‌ صليب‌ را مرسوم‌ و اجباري‌ كرد. با علامت‌ تثليثي‌ صليب‌ كه‌ با اداي‌ عبارت‌: به‌ نام‌ پدر و پسر و روح‌ القدس‌، صورت‌ مي‌گرفت‌، بدترين‌ كشتارهاي‌ تاريخ‌ اروپا صورت‌ گرفتند. كليساي‌ روم‌ به‌ نام‌ پدر و پسر و روح‌ القدس‌ يهوديان‌ را قتل‌عام‌ كرد و جنگ‌هاي‌ صليبي‌ را به‌ راه‌ انداخت‌ [ اصطلاح‌ جنگ‌ صليبي‌ براي‌ سركوب‌ بعضي‌ از فرقه‌هاي‌ مذهبي‌ اروپا نيز به‌ كار رفته‌ است‌ - مترجم‌ ] . يهوديان‌ و ساير اقليتهاي‌ مذهبي‌ وادار به‌ بوسيدن‌ صليب‌ مي‌شدند و چنانچه‌ از اين‌ كار امتناع‌ مي‌كردند فوراً كشته‌ مي‌شدند. تاريخ‌ كليسا نشان‌ مي‌دهد كه‌ قبل‌ از كنستانتين‌، آموزه‌ تثليث‌ مطرح‌ نبود، بلكه‌ بحث‌ها و جدلها بيشتر به‌ مسيح‌ شناختي‌ معطوف‌ مي‌شدند. قبل‌ از كنستانتين‌ از علامت‌ صليب‌ هم‌ اثري‌ وجود نداشت‌. ايمانداران‌ كتاب‌ مقدسي‌ نه‌ صليب‌ را حمل‌ مي‌كنند و نه‌ علامت‌ آن‌ را مي‌كشند، آنهابه‌ عمل‌ نجات‌بخش‌ الهي‌ كه‌ به‌ واسطه‌ مسيح‌ بر صليب‌، جلجتا محقق‌ شد ايمان‌ دارند. آنها ايمان‌ دارند كه‌ خدا در مسيح‌ بود و به‌ واسطه‌ فديه‌ تام‌ صليب‌، جهان‌ را با خويشتن‌ آشتي‌ داد. آنها به‌ پيروي‌ از پولس‌ و مسيحيان‌ عهد رسولان‌، چنين‌ اعتراف‌ مي‌كنند:« با مسيح‌ مصلوب‌ شده‌ام‌ ولي‌ زندگي‌ مي‌كنم‌ ليكن‌ نه‌ من‌ بعد از اين‌، بلكه‌ مسيح‌ در من‌ زندگي‌ مي‌كند و زندگاني‌ كه‌ الحال‌ در جسم‌ مي‌كنم‌، به‌ ايمانِ بر پسر خدا مي‌كنم‌ كه‌ مرا محبت‌ نمود و خود را براي‌ من‌ داد. »(غلاطيان‌ 20:2).
ما با مطالعه‌ تاريخ‌ كليسا در مي‌يابيم‌ كه‌ در سده‌هاي‌ نخستين‌ پس‌ از ميلاد، از كليساي‌ كاتوليك‌ رومي‌ يا كليساي‌ ارتدكس‌ يوناني‌ و يا كليساي‌ قبطي‌ مصر و غيره‌ خبري‌ نبود. آنها هنوز به‌ صورت‌ تشكل‌هاي‌ مسيحي‌ وجود نداشتند، بلكه‌ فقط‌ جنبشهاي‌ مختلف‌ مسيحي‌ وجود داشت‌ كه‌ در زمان‌ كنستانتين‌ براي‌ تشكيل‌ يك‌ كليساي‌ واحد متحد شدند. جالب‌ توجه‌ آن‌ است‌ كه‌ در شوراي‌ نيقيه‌ از پاپ‌ يا كاردينال‌ هم‌ اثري‌ نبود. اين‌ مسأله‌ درباره‌ شوراي‌ قسطنطنيه‌ در سال‌ (381.م‌) و شوراي‌ افسس‌ (431.م‌) نيز صدق‌ مي‌كند. تاريخ‌ پاپها در سال‌ 431 با لئون‌ اول‌ شروع‌ مي‌شود. در نيقيه‌ نمايندگانِ گرايش‌هاي‌ مختلف‌ مسيحيت‌ گرد هم‌ آمدند و جدلي‌ سخت‌ در گرفت‌. ولي‌ به‌ دنبال‌ تلاش‌هاي‌ حاكمان‌ رومي‌ در سده‌هاي‌ چهارم‌ و پنجم‌، مسيحيت‌ به‌ دين‌ و كليساي‌ حكومتي‌ تبديل‌ شد. مسلم‌ است‌ كه‌ مسيح‌ باني‌ اين‌ كليساي‌ حكومتي‌ نبود، پس‌ عجيب‌ نيست‌ كه‌ اين‌ كليسا هيچ‌ وجه‌ اشتراكي‌ با مسيح‌ ندارد و از آموزه‌ و روش‌هاي‌ غير كتاب‌ مقدسي‌ پيروي‌ مي‌كند.
علامت‌ اين‌ نهاد جهاني‌ كه‌ ابتكار جفا را در دست‌ دارد سر آن‌ است‌. سر، به‌ اين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ شخصيت‌ مورد نظر در ارائه‌ي‌ آموزه‌، به‌ عنوان‌ مرجع‌ مطلق‌ شناخته‌ شده‌ است‌. زماني‌ كه‌ يك‌ نفر با اصول‌ جزمي‌ كليساي‌ رومي‌ يعني‌ تثليث‌، مخالفت‌ مي‌كند. پاپ‌ اين‌ مخالفت‌ را به‌ عنوان‌ بدترين‌ توهين‌ تلقي‌ كرده‌ و شخص‌ مورد نظر را به‌ عنوان‌ مرتد مي‌شناسد. ما در ادامه‌، عبارتي‌ را نقل‌ مي‌كنيم‌ كه‌ مربوط‌ به‌ عصر حاضر است‌، اما به‌ نوعي‌ به‌ آينده‌ هم‌ ربط‌ پيدا مي‌كند:«با توجه‌ به‌ اينكه‌ شوراي‌ واتيكان‌ دوم‌ در حكمي‌ كه‌ درباره‌ اكومينيسم‌ صادر كرده‌ است‌(شماره‌ 20) تنها مسيحيان‌ معتقد به‌ تثليث‌ در خدا را مد نظر قرار داده‌ است‌. جا دارد بررسي‌ شود كه‌ تا چه‌ حدي‌ مي‌توان‌ يك‌ جماعت‌ جدا شده‌ را كه‌ تثليث‌ را رد كرده‌ است‌ به‌ عنوان‌ يك‌ گروه‌ مسيحي‌ تلقي‌ كرد» ) Herder - Verlag, Lexikon der sekten P.151 ) با توجه‌ به‌ مطلب‌ فوق‌ الذكر جايي.»( ‌ براي‌ گفتگو باقي‌ نمي‌ماند. و مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ رأي‌ شوراي‌ واتيكان‌ دوم‌ بازگشت‌ ناپذير است‌.
در زمان‌ تولد كليساي‌ كاتوليك‌، اصل‌ جزمي‌ تثليث‌، نقش‌ محوري‌ داشت‌. اين‌ مسأله‌ درباره‌ روند اتحاد كليساهاي‌ كاتوليك‌ و پروتستان‌ نيز صدق‌ مي‌كند. پذيرش‌ تثليث‌كه‌ ابداعي‌ بيش‌ نيست‌، به‌ عنوان‌ اصل‌ اساسي‌ ايمان‌ مسيحيان‌ اعلام‌ خواهد شد. به‌ همين‌ خاطر اتحاديه‌ پروتستان‌ها قدرتمندتر شده‌ و از تمام‌ گروههاي‌ انجيلي‌ خواهد خواست‌ اين‌علامت‌را بپذيرند و در اين‌ راستا، حكومت‌ نيز از كليسا پشتيباني‌ خواهد كرد:« و همه‌ را از كبير و صغير و دولتمند و فقير و غلام‌ و آزاد بر اين‌ وا مي‌دارد كه‌ بر دست‌ راست‌ يا بر پيشاني‌ خود نشاني‌ گذارند. و اينكه‌ هيچ‌ كس‌ خريد و فروش‌ نتواند كرد، جز كسي‌ كه‌ نشان‌ يعني‌ اسم‌ يا عدد اسم‌ وحش‌ را داشته‌ باشد. »(مكاشفه‌ 16:13-17).
شوراي‌ جهاني‌ كليساها از اينكه‌ برخي‌ از جماعت‌هاي‌ پروتستان‌ از پذيرش‌ عضويت‌ در اتحاديه‌ي‌ بزرگ‌ سر باز خواهند زد ناخرسند خواهد بود. اين‌ جا سخن‌ از گروه‌هايي‌ است‌ كه‌ به‌ يك‌ خداي‌ واحد حقيقي‌ كه‌ براي‌ نجات‌ ما در مسيح‌ مكشوف‌ شده‌ است‌ ايمان‌ دارند. اين‌ گروهها كه‌ مسيح‌ را يگانه‌ سر كليسا مي‌دانند از پذيرش‌ ضد مسيح‌ دوري‌ خواهند كرد.
اين‌ اصل‌ جزمي‌ نشان‌دهنده‌ يك‌ تصور غلط‌ از خدا و مسيح‌ است‌. اين‌ گروه‌ها در اين‌ مورد به‌ علم‌ كاذبي‌ دست‌ پيدا كرده‌اند، به‌ همين‌ خاطر اين‌ نهاد بيش‌ از هر گروه‌ ديگري‌ در گذشته‌ خونريزي‌ كرده‌ است‌. كليساي‌ كاتوليك‌، ايمانداران‌ و دگر انديشان‌ را آزار و اذيت‌ كرد و به‌ كام‌ مرگ‌ فرستاد. به‌ همين‌ ترتيب‌ كساني‌ هم‌ كه‌ علامت‌ كليساي‌ مادر را نپذيرند آزار و اذيت‌ خواهند شد. گذشته‌ از اين‌ كسي‌ كه‌ به‌ آموزه‌ تثليث‌ ايمان‌ مي‌آورد و تعميد تثليثي‌ مي‌گيرد، علامت‌ وحش‌ را دريافت‌ مي‌كند. با توجه‌ به‌ اين‌ مطلب‌ كليساي‌ كاتوليك‌ روي‌ ادعاي‌ خود پافشاري‌ مي‌كند. اين‌ كليسا مدعي‌ است‌ كه‌ به‌ تنهايي‌ قادر به‌ نجات‌ افراد است‌ و مردم‌ از طريق‌ كليساي‌ كاتوليك‌ و آيين‌هاي‌ آن‌ مي‌توانند رهايي‌ يابند. مأموران‌ اين‌ كليساي‌ اداري‌ مردم‌ را از تولد تا به‌ مرگ‌ هدايت‌ مي‌كنند. آنها آيين‌هاي‌ مذهبي‌ را پيش‌ روي‌ مردم‌ قرار مي‌دهند و به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ افرادي‌ كه‌ در اين‌ آيين‌ها شركت‌ مي‌كنند، پس‌ از مرگ‌ گويي‌ به‌ آتش‌ برزخ‌ وارد مي‌شوند. برزخي‌ كه‌ تنها زاييده‌ تراوش‌هاي‌ فكري‌ روحانيان‌ است‌. ولي‌ جا دارد بپرسيم‌ كه‌ آيا منظور از نجات‌ همان‌ آتش‌ برزخ‌ است‌؟ كتاب‌ مقدس‌ نجات‌ را با كيفيت‌ ديگري‌ مطرح‌ مي‌كند(اعمال‌ 10:4-12).
كليساي‌ پاپ‌ در مقابل‌ تنها قرباني‌ معتبر خدا يعني‌ قرباني‌ شدن‌ مسيح‌، آيين‌ قرباني‌ برقرار مي‌كند. از قرار معلوم‌ يك‌تكه‌ نان‌ مقدس‌ به‌ يك‌ تكه‌ مسيح‌ واقعي‌ تبديل‌ و پس‌ از تقسيم‌ خورده‌ مي‌شود. همه‌ كساني‌ كه‌ حاضر نشدند اين‌ آموزه‌ ضد مسيح‌ را بپذيرند در شوراهاي‌ كليساي‌ كاتوليك‌ نفرين‌ شدند. خداوند در كلام‌ خويش‌ درباره‌ منجي‌ و نجات‌ تامي‌ كه‌ محقق‌ شد چنين‌ مي‌گويد:« و به‌ اين‌ اراده‌ مقدس‌ شده‌ايم‌، به‌ قرباني‌ جسد عيسي‌ مسيح‌،يك‌ مرتبه‌ فقط‌ ...لكن‌ او چون‌يك‌ قرباني‌ براي‌ گناهان‌ گذرانيد، به‌ دست‌ راست‌ خدا بنشست‌ تا ابدالاباد... از آن‌ رو كه‌ به‌ يك‌ قرباني‌ مقدسان‌ را كامل‌ گردانيده‌ است‌ تا ابدالاباد . »(عبرانيان‌ 10:10 و 12 و 14).
در تاريخ‌ نجات‌، خدا تنها كسي‌ است‌ كه‌ از طريق‌ خداوندگار ما عيسي‌ مسيح‌ عمل‌ مي‌كند. روح‌القدس‌ در چارچوب‌ اعلام‌ نجات‌ و كلمه‌ حق‌ عمل‌ مي‌كند. ولي‌ اين‌ كليسا با استفاده‌ از عبارت‌:«به‌ نام‌ پدر و پسر و روح‌القدس‌» به‌ نام‌ خود عمل‌ مي‌كند. حال‌ آنكه‌ كليساي‌ مسيح‌ از حكم‌ خدا پيروي‌ كرده‌ و به‌ نام‌ خداوند عيسي‌ مسيح‌ كه‌ نام‌ خدا در عهد جديد است‌ عمل‌ مي‌كند. همان‌ طور كه‌ در كتاب‌ مقدس‌ آمده‌ است‌، نجات‌ خدا براي‌ بشريت‌ تنها درنام‌ عيسي‌ مسيح‌ محقق‌ شده‌ است‌.
در باب‌ هفده‌ مكاشفه‌ درباره‌ي‌ همه‌ كليساها و جماعتهاي‌ مستقلي‌ كه‌ به‌ كليساي‌ مادر ملحق‌ مي‌شوند، اين‌ عبارت‌ بكار رفته‌ است‌:« بابل‌ عظيم‌ و مادر فواحش‌ ». در اين‌ متن‌ باز صحبت‌ از علامتي‌ است‌ كه‌ بر پيشاني‌ نوشته‌ مي‌شود:« و بر پيشاني‌ اش‌ اين‌ اسم‌ مرقوم‌ بود:سرّ و بابل‌ عظيم‌ و مادر فواحش‌ و خبائث‌ دنيا. و آن‌ زن‌ را ديدم‌، مست‌ از خون‌ مقدسين‌ و از خون‌ شهداي‌ عيسي‌ و از ديدن‌ او بي‌نهايت‌ تعجب‌ نمودم‌. »(مكاشفه‌ 5:17-6).
كليساهاي‌ دختر، يعني‌ بسياري‌ از كليساهاي‌ پروتستان‌ كه‌ همان‌ علامت‌ آموزه‌ي‌ تثليثي‌ را بر پيشاني‌ خود دريافت‌ كرده‌اند، به‌ آغوش‌ مادر خود باز مي‌گردند. وي‌ دوباره‌ همان‌ بابل‌ بزرگ‌ مي‌شود كه‌ از خون‌ شهيدان‌ مست‌ شده‌ است‌. يوحنا اين‌ واقعه‌ را در رويا ديد و متعجب‌ شد. همه‌ كساني‌ كه‌ به‌ آموزه‌ تثليث‌ ايمان‌ دارند و عضو اعترافات‌ تثليثي‌ هستند، هم‌ اكنون‌ علامت‌ وحش‌ را بر پيشاني‌ خود دارند. در عوض‌ كساني‌ كه‌ به‌ خاطر اعتقادات‌ كتاب‌ مقدسي‌ خويش‌ اين‌ اصل‌ جزمي‌ را نمي‌پذيرند، مورد آزار و اذيت‌ قرار خواهند گرفت‌. به‌ ياد داشته‌ باشيد همان‌ طوري‌ كه‌ كليساي‌ كاتوليك‌ با استفاده‌ از اين‌ علامت‌ موفق‌ شد در گذشته‌، اولين‌ موج‌ جفا را بر ايمانداران‌ وارد كند، به‌ همين‌ ترتيب‌ در زمان‌ آخر با استفاده‌ از علامت‌ تثليث‌ قادر خواهد شد ايمانداران‌ را در تنگنا قرار دهد .
آنچه‌ باعث‌ اندوه‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ دروغ‌ به‌ عنوان‌ حقيقت‌ جلوه‌ داده‌ خواهد شد، بطوري‌ كه‌ اگر امكان‌ داشت‌ برگزيدگان‌ نيز فريب‌ مي‌خوردند(متي‌ 24:24). خداوند در متي‌ 21:7 درباره‌ كساني‌ كه‌ آيات‌ و معجزات‌ را صادر كردند صحبت‌ مي‌كند. آيا ممكن‌ است‌ منظور از اين‌ آيات‌ و معجزات‌ بزرگ‌ همان‌ عمل‌ روح‌ القدس‌ باشد كه‌ در ميان‌ مبشران‌ تلويزيوني‌ تثليثي‌ و گردهمايي‌هاي‌ كاريزماتيك‌ وجود دارد. با وجود اينكه‌ اين‌ افراد مي‌كوشند خود را توجيه‌ كنند، خداوند به‌ آنها نشان‌ خواهد داد كه‌ بدكارند (قانون‌ شكن‌ هستند) و آنها را هرگز نشناخته‌ است‌. عمل‌ راستين‌ روح‌ همواره‌ در هماهنگي‌ با آموزه‌ كلام‌ خدا است‌.
در اينجا جا دارد اين‌ پرسش‌ها مطرح‌ شوند:
- چرا خدا خود هيچ‌گاه‌ از تثليث‌ يا وحدت‌ در تثليث‌ صحبت‌ نكرده‌ است‌؟
- چرا هيچ‌ نبي‌اي‌ از خداي‌ سه‌ گانه‌ صحبت‌ نكرده‌ است‌؟
- چرا هيچ‌ رسولي‌ از وجود سه‌ شخص‌ در الوهيت‌ سخن‌ نگفته‌ است‌؟ چرا استراحت‌ خداي‌ پسر و خداي‌ روح‌ القدس‌ در كتاب‌ مقدس‌ يافت‌ نمي‌شود؟
- چرا در يهوديت‌ و در زمان‌ رسولان‌ هرگز درباره‌ الوهيت‌ بحث‌ و جدل‌ در نگرفته‌ است‌؟
- چرا در زمان‌ رسولان‌ و پس‌ از آنها، كسي‌ به‌ نام‌ پدر و پسر و روح‌ القدس‌ تعميد نگرفته‌ است‌؟
- چرا رسولان‌ كه‌ از وجود متي‌ 19:28 آگاه‌ بودند، همواره‌ به‌ نام‌خداوند عيسي‌ مسيح‌مردم‌ را تعميد مي‌دادند؟(تعميد از طريق‌ فرو بردن‌ آنها در آب‌)،(اعمال‌ 38:2، 16:8، 48:10، 5:19 و روميان‌ 3:6). علت‌ آن‌ است‌ كه‌ آنها را آن‌ قيام‌ كرده‌ تعليم‌ داده‌ بود. آنها از مكاشفه‌ روح‌ برخوردار بودند و پذيرفته‌ بودند كه‌ عيسي‌ مسيح‌ همان‌ عمانوييل‌ « خدا با ما » است‌. آنها مي‌دانستند كه‌ نام‌ عهد در عهد جديد « يشوعا » است‌ كه‌ به‌ معني‌ « خدا نجات‌ مي‌دهد » به‌ كار مي‌رود، همان‌ طور كه‌ عمانوييل‌ «خدا باما» است‌. آنها اين‌ را نيز مي‌دانستند كه‌ خدا خويشتن‌ را به‌ عنوان‌ پدر و پسر و روح‌ القدس‌ مكشوف‌ ساخته‌ است‌. اين‌ همه‌ واقع‌ شد تا ما در نام‌ پيمان‌ خدا در عهد جديد نجات‌ پيدا كنيم‌. همه‌ پسران‌ و دختران‌ خدا در دوره‌ي‌ عهد جديد بايد به‌ اين‌ نام‌ تعميد بگيرند.
در كليسا هر چه‌ در قول‌ و فعل‌ صورت‌ مي‌گيرد و منشأ الهي‌ دارد بايد به‌ نام‌ عيسي‌ مسيح‌ خداوند انجام‌ بشود. در كليساي‌ خدا هيچ‌ آيين‌ شفاهي‌ و عملي‌ بدون‌ ذكر اسم‌ صورت‌ نمي‌گيرد كه‌ در غير اين‌ صورت‌ مراسم‌ بيشتر به‌ آيين‌ جادوگري‌ شبيه‌ خواهد بود. عناوين‌ نيز تكرار نمي‌شوند، بلكه‌ فقط‌ اسم‌عيسي‌ مسيح‌ خداوند است‌ كه‌ در زمان‌ برگزاري‌ آيين‌ها بايد به‌ كار برده‌ شود(كولسيان‌ 17:3). مردم‌ در برابر عناوين‌ يا فرمول‌ خاصي‌ زانو نخواهند زد، بلكه‌ در مقابل‌ نام‌ عهد خدا در عهد جديد يعني‌ عيسي‌ مسيح‌ خداوند به‌ زانو در خواهند آمد(فيليپيان‌ 9:2-11).
خدا در عهد قديم‌ درباره‌ نام‌ خود در كوه‌ سينا چنين‌ وعده‌ داده‌ بود:« مذبحي‌ از خاك‌ براي‌ من‌ بساز، و قرباني‌هاي‌ سوختني‌ خود و هداياي‌ سلامتي‌ خود را از گله‌ و رمه‌ خويش‌ بر آن‌ بگذران‌، در هر جايي‌ كه‌ يادگاري‌ براي‌ نام‌ خود سازم‌، نزد تو خواهم‌ آمد، و تو را بركت‌ خواهم‌ داد. »(خروج‌ 24:20).
در زمان‌ اعلام‌ تولد فديه‌ دهنده‌، فرشته‌ به‌ وضوح‌ به‌ يوسف‌ گفت‌:« و او پسري‌ خواهد زاييد و نام‌ او را عيسي‌ خواهي‌ نهاد، زيرا كه‌ او امت‌ خويش‌ را از گناهانشان‌ خواهد رهانيد. و اين‌ همه‌ براي‌ آن‌ واقع‌ شد تا كلامي‌ كه‌ خداوند به‌ زبان‌ نبي‌ گفته‌ بود، تمام‌ گردد كه‌ اينك‌ باكره‌ آبستن‌ شده‌ پسري‌ خواهد زاييد و نام‌ او را عمانوييل‌ خواهند خواند كه‌ تفسيرش‌ اين‌ است‌: خدا با ما. »(متي‌ 21:1-23).
همه‌ خادماني‌ كه‌ خدا در كليساي‌ عيسي‌ مسيح‌ در عهد جديد مقرر كرده‌ است‌، از جانب‌ روح‌ القدس‌ هدايت‌ مي‌شوند. اين‌ كار با هماهنگي‌ كلام‌ خدا و به‌ نام‌ خداوند عيسي‌ مسيح‌ صورت‌ مي‌گيرد. بر عكس‌ همه‌ كارمندان‌ كليسا با استفاده‌ از عبارت‌:«به‌ نام‌ پدر و پسر و روح‌القدس‌» آيين‌ها را بر پا مي‌دارند و حاضر به‌ ذكر نام‌ نيستند. رسولان‌ و انبيا حتي‌ يك‌ بار هم‌ فرمول‌ تثليثي‌ تعميد را به‌ صورت‌ كوركورانه‌ ذكر نكردند. لذا جاي‌ تعجب‌ نيست‌ كه‌ در محافل‌ و جلسات‌ احضار ارواح‌، در غرب‌ به‌ اصطلاح‌ مسيحي‌، آيين‌ها به‌ نام‌ پدر و پسر و روح‌ القدس‌ صورت‌ بگيرند.
اي‌ شما كه‌ جزيي‌ از قوم‌ خدا هستيد ولي‌ در كليساهاي‌ تثليثي‌ رسمي‌ يا مستقل‌ به‌ سر مي‌بريد، اين‌ را بشنويد:ساعت‌ حقيقت‌ فرا رسيده‌ است‌، ساعت‌ تصميم‌ و مكاشفه‌ مسيح‌. ساعتي‌ رسيده‌ است‌ كه‌ نقاب‌ از چهره‌ ضد مسيح‌ برداشته‌ مي‌شود و نور از تاريكي‌ جدا مي‌گردد. پيغام‌ خداوند به‌ قوم‌ پراكنده‌ خويش‌، يعني‌ آخرين‌ فرا خواني‌ وي‌ از اين‌ قرار است‌:« پس‌ خداوند مي‌گويد:از ميان‌ ايشان‌ بيرون‌ آييد و جدا شويد و چيز ناپاك‌ را لمس‌ مكنيد تا من‌ شما را مقبول‌ بدارم‌، و شما را پدر خواهم‌ بود و شما مرا پسران‌ و دختران‌ خواهيد بود؛خداوند‌ قادر مطلق‌ مي‌گويد. »(دوم‌ قرنتيان‌ 17:6-18) و (مكاشفه‌ 4:18).
قول‌ خداوند تنها يك‌ معني‌ مي‌تواند داشته‌ باشد. تنها كسي‌ كه‌ به‌ راستي‌ از تثليث‌ بابلي‌ خارج‌ مي‌شود، مي‌تواند تعميد يابد و توسط‌ روح‌ القدس‌ در بدن‌ مسيح‌ مهر شود(اول‌ قرنيتان‌ باب‌ 12). مسيح‌ و ضد مسيح‌ هيچ‌ سازگاري‌ با هم‌ ندارند. اردوي‌ مسيح‌ نمي‌تواند با اردوي‌ ضد مسيح‌ در آميزد. كسي‌ نمي‌تواند بي‌ طرف‌ بماند. عده‌اي‌ به‌ دست‌ روح‌القدس‌ مهر مي‌شوند و عده‌اي‌ ديگر علامت‌ نظام‌ كاذب‌ را دريافت‌ مي‌كنند.
هر كسي‌ كه‌ شيپور انجيل‌ جاويدان‌ را مي‌شنود بايد به‌ فرا خواني‌ خدا پاسخ‌ دهد. اكنون‌ زمان‌ تصميم‌ است‌. بايد تصميم‌ بگيريم‌ كه‌ به‌ مسيح‌ تعلق‌ داشته‌ باشيم‌ يا به‌ ضد مسيح‌. در راستي‌ كلام‌ باشيم‌ و مهر روح‌ القدس‌ را دريافت‌ كنيم‌ و يا علامت‌ وحش‌ را بپذيريم‌ و در گمراهي‌ پيش‌ برويم‌. به‌ ياد داشته‌ باشيد كه‌ انبيا آموزه‌ي‌ خداي‌ سه‌ گانه‌ را نمي‌شناختند و رسولان‌ نيز با تعميد كاذبي‌ كه‌ با ذكر سه‌ عنوان‌ داده‌ مي‌شود، كاملاً بيگانه‌ بودند. خدا نظام‌ كاذب‌ مذهبي‌ را رد خواهد كرد.
سرتاسر اين‌ نظام‌ كاذب‌ مذهبي‌ در يك‌ مرد تجلي‌ مي‌يابد. ويژگي‌ها و عدد اين‌ مرد در كتاب‌ مقدس‌ براي‌ ما تشريح‌ و حساب‌ شده‌ است‌. از زمان‌ اصلاحات‌ همه‌ معلمان‌ برجسته‌ي‌ كتاب‌ مقدس‌ مسائل‌ را به‌ اين‌ شكل‌ عنوان‌ كردند و در صورتي‌ كه‌ كسي‌ بخواهد خوانش‌ ديگري‌ از كتاب‌مقدس‌ را ارائه‌ دهد، قادر نخواهد بود در همه‌ جزئيات‌ با كلام‌ خدا هماهنگ‌ شود.
فصل‌ چهاردهم‌
بره‌ و 144000 مهر شده‌
« و ديدم‌ كه‌ اينك‌ برّه‌، بر كوه‌ صهيون‌ ايستاده‌ است‌ و با وي‌ صد و چهل‌ و چهار هزار نفر كه‌ اسم‌ او و اسم‌ پدر او را بر پيشاني‌ خود مرقوم‌ مي‌دارند. »(مكاشفه‌ 1:14).
در اين‌ متن‌ باز هم‌ از نماد پيشاني‌ استفاده‌ شده‌ است‌. از اسمي‌ هم‌ كه‌ بر پيشاني‌ حك‌ مي‌شود، سخن‌ رفته‌ است‌. در باب‌ هفت‌ به‌ ما گفته‌ شده‌ بود كه‌ 144000 نفر كه‌ نماينده‌ دوازده‌ قبيله‌ بني‌ اسراييل‌ هستند بايد بر پيشاني‌ خود مهر بخورند. در باب‌ چهارده‌، مهر شدگان‌ را ايستاده‌ بر كوه‌ صهيون‌ مي‌بينيم‌ كه‌ در كنار بره‌ به‌ ما نشان‌ داده‌ مي‌شوند. اين‌ تصوير بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ آنها فديه‌ شده‌اند. اين‌ گروه‌، فديه‌ي‌ تامي‌ را كه‌ بره‌ي‌ خدا بر صليب‌ جلجتا براي‌ آنان‌ مهيا كرد، پذيرفته‌اند. يهوديان‌ اسم‌ عمانوييل‌ - يشوعا را بر خود خواهند گذاشت‌. عمانوييل‌ = خدا با ما (اشعياء 14:7) ويشوعا = يهوه‌ نجات‌ مي‌دهد . بشارت‌ اشعياء 9:25 به‌ اين‌ شكل‌ محقق‌ خواهد شد:« و در آن‌ روز خواهند گفت‌:اينك‌ اين‌ خداي‌ ما است‌ كه‌ منتظر او بوده‌ايم‌ و ما را نجات‌ خواهد داد. اين‌ خداوند است‌ كه‌ منتظر او بوده‌ايم‌ پس‌ از نجات‌ او مسرور و شادمان‌ خواهيم‌ شد. ». در آن‌ زمان‌ كوه‌ صهيون‌ دوباره‌ اهميت‌ ويژه‌اي‌ پيدا مي‌كند(اشعياء باب‌هاي‌ 2 و 4).
« و آوازي‌ از آسمان‌ شنيدم‌، مثل‌ آواز آبهاي‌ بسيار و مانند آواز رعد عظيم‌؛ و آن‌ آوازي‌ كه‌ شنيدم‌، مانند آواز بربط‌نوازان‌ بود كه‌ بربط‌هاي‌ خود را بنوازند. و در حضور تخت‌ و چهار حيوان‌ و پيران‌، سرودي‌ جديد مي‌سرايند و هيچ‌ كس‌ نتوانست‌ آن‌ سرود را بياموزد،جز آن‌ صد و چهل‌ و چهار هزار كه‌ از جهان‌ خريده‌ شده‌ بودند. »(مكاشفه‌ 2:14-3).
پيش‌ از آنكه‌ اورشليم‌ زميني‌ و اورشليم‌ آسماني‌ متحد شوند، برگزيدگان‌ يهودي‌ سرود تازه‌اي‌ را ياد مي‌گيرند و سپس‌ همه‌ كساني‌ نيز كه‌ در قيام‌ اول‌ شركت‌ كرده‌اند اين‌ سرود را خواهند سراييد. گروه‌ نوبران‌ امتها، عروس‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. اين‌ گروه‌ در جشن‌ عروسي‌ آسماني‌ سرودي‌ سر مي‌دهند كه‌ صداي‌ آن‌ تا به‌ زمين‌ هم‌ مي‌رسد. اين‌ سرود را تنها 144000 نفر برگزيده‌ كه‌ نوبران‌ بني‌اسراييل‌ را تشكيل‌ مي‌دهند مي‌توانند ياد بگيرند. عروس‌ از همه‌ اقوام‌، ملل‌ و زبانها تشكيل‌ شده‌ است‌. 144000 نفر مهر شده‌ نيز از نوبران‌ بني‌اسراييل‌ هستند.
درباره‌ اين‌ 144000 نفر چنين‌ آمده‌ است‌:« اينانند آناني‌ كه‌ با زنان‌ آلوده‌ نشدند، زيرا كه‌ باكره‌ هستند؛ و آنانند كه‌ برّه‌ را هر كجا مي‌رود متابعت‌ مي‌كنند و از ميان‌ مردم‌ خريده‌ شده‌اند تا نوبر براي‌ خدا و بره‌ باشند. و در دهان‌ ايشان‌ دروغي‌ يافت‌ نشد، زيرا كه‌ بي‌ عيب‌ هستند. »(مكاشفه 4:14-5).
همان‌طوركه‌ پيش‌تر در فصل‌ دوازده‌ عنوان‌ شد، زن‌ نماد كليسا است‌.اين‌ 144000 نفر باكره‌ هستند. بدين‌ مفهوم‌ كه‌ آنها با هيچ‌ كليسايي‌ زناي‌ روحاني‌ نكرده‌اند و به‌ هيچ‌ كليسايي‌ تعلق‌ ندارند. آنها كاتوليك‌، انجيلي‌، باپتيست‌، متدوديست‌ يا غيره‌ نيستند. با توجه‌ به‌ اينكه‌ اين‌ افراد از طريق‌ خدمت‌ دو شاهد، مسيح‌ را پذيرفته‌اند، ممكن‌ نيست‌ عضو كليسايي‌ باشند. آنها بر پيشاني‌ خود مهر خواهند خورد. آنها در حالت‌ بكارت‌، برّه‌ را دريافت‌ مي‌كنند. او آنها را فديه‌ داده‌ و از اين‌ پس‌ پيرو او مي‌شوند.
خداوند در عهد قديم‌ درباره‌ اين‌ گروه‌ از اسراييليان‌ چنين‌ مي‌گويد:« اما در ميان‌ تو قومي‌ ذليل‌ و مسكين‌ باقي‌ خواهم‌ گذاشت‌ و ايشان‌ بر اسم‌ خداوند توكل‌ خواهند نمود. و بقيه‌ اسراييل‌ بي‌انصافي‌ نخواهند نمود و دروغ‌ نخواهند گفت‌ و در دهان‌ ايشان‌ زبان‌ فريبنده‌ يافت‌ نخواهد شد زيرا كه‌ ايشان‌ چرا كرده‌، به‌ آرامي‌ خواهند خوابيد و ترساننده‌اي‌ نخواهد بود. اي‌ دختر صهيون‌ ترنم‌ نما! اي‌ اسراييل‌ آواز شادماني‌ بده‌! اي‌ دختر اورشليم‌ به‌ تمامي‌ دل‌ شادمان‌ شو و وجد نما! خداوند عقوبتهاي‌ تو را برداشته‌ و دشمنانت‌ را دور كرده‌ است‌. يهوه‌ پادشاه‌ اسراييل‌ در ميان‌ تو است‌ پس‌ بار ديگر بلا را نخواهي‌ ديد. »(صفنيا 12:3-15).
انجيل‌ جاويدان‌ و فراخواني‌هاي‌ سه‌گانه‌ي‌ فرشتگان‌
در مكاشفه‌ 6:14-11 سه‌ مطلب‌ با تأكيد خاصي‌ در قالب‌ يك‌ پيغام‌ مستقيم‌ آسماني‌ مطرح‌ مي‌شوند. اولين‌ مطلب‌ اين‌ است‌ كه‌ انجيل‌ جاويدان‌ بايد با امانت‌ به‌ همه‌ ملل‌ و زبانها اعلام‌ شود. فراخواني‌ مربوط‌ به‌ اين‌ اعلام‌ از اين‌ قرار است‌:
« و به‌ آواز بلند مي‌گويد:از خدا بترسيد و او را تمجيد نماييد، زيرا كه‌ زمان‌ داوري‌ او رسيده‌ است‌. پس‌ او را كه‌ آسمان‌ و زمين‌ و دريا و چشمه‌هاي‌ آب‌ را آفريد، پرستش‌ كنيد. »(آيه‌ 7).
دومين‌ مطلب‌ عبارت‌ است‌ از اعلام‌ سقوط‌ بابل‌ بزرگ‌:« و فرشته‌اي‌ ديگر از عقب‌ او آمده‌، گفت‌:منهدم‌ شد بابل‌ عظيم‌ كه‌ از خمر غضب‌ زناي‌ خود، جميع‌ امتها را نوشانيد. »(آيه‌ 8).
و سومين‌ مطلب‌، مهمترين‌ هشداري‌ است‌ كه‌ به‌ بشريت‌ داده‌ مي‌شود. در اين‌ هشدار از همه‌ خواسته‌ مي‌شود كه‌ ازپرستش‌ وحش‌خودداري‌ كنند و از قبول‌ علامت‌ آن‌ بر دست‌ يا پيشاني‌ خويش‌ سر باز زنند:« و فرشته‌ سوم‌ از عقب‌ اين‌ دو آمده‌، به‌ آواز بلند مي‌گويد:اگر كسي‌ وحش‌ و صورت‌ او را پرستش‌ كند و نشان‌ او را بر پيشاني‌ يا دست‌ خود پذيرد، او نيز از خمر غضب‌ خدا كه‌ در پياله‌ خشم‌ وي‌ بيغشّ آميخته‌ شده‌ است‌، خواهد نوشيد، و در نزد فرشتگان‌ مقدس‌ و در حضور بره‌، به‌ آتش‌ و كبريت‌، معذب‌ خواهد شد، »(آيات‌ 9ـ10). در هيچ‌ جاي‌ ديگر نمي‌بينيم‌ كه‌ خدا با چنين‌ خشمي‌ برخورد كند. خدا نمي‌تواند پذيرش‌ نظام‌ ضد مسيح‌ را تحمل‌ كند. كسي‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ عضو اين‌ سيستم‌ و يا عضو كليساي‌ تثليثي‌ كه‌ به‌ اكومينيسم‌ يا شوراي‌ جهاني‌ كليساها پيوسته‌ است‌، باشد، جايي‌ براي‌ بخشش‌ نخواهد داشت‌. خشم‌ خدا و آتش‌ گوگرد در انتظار چنين‌ شخصي‌ خواهد بود. اين‌ مطلب‌ نشان‌ دهنده‌ اهميتي‌ است‌ كه‌ شناخت‌ درست‌ نماد، صورت‌ و علامت‌ وحش‌ براي‌ ما دارد. اي‌ كاش‌ همه‌ ما اين‌ هشدار بي‌سابقه‌ را جدي‌ بگيريم‌. زيرا كسي‌ كه‌ فريب‌ مذهبي‌ بخورد، حتي‌ اگر اين‌ فريب‌ ظاهري‌ مسيحي‌ داشته‌ باشد، علامت‌ وحش‌ را دريافت‌ كرده‌ و عواقب‌ آن‌ را متحمل‌ خواهد شد.
خدا، بخشنده‌ و بسيار نيكو است‌. وي‌ گناهان‌ مردمي‌ را كه‌ طالب‌ آمرزش‌ مي‌باشند، مي‌بخشد. وي‌ همه‌ گناهان‌ را مي‌بخشد. با اين‌ وجود كسي‌ كه‌ در اين‌ ساعت‌ سرنوشت‌ ساز تاريخ‌ بشريت‌ در كنار ضد مسيح‌ قرار مي‌گيرد، در واقع‌ خون‌ مسيح‌ را پايمال‌ و به‌ فيض‌ مسيحايي‌ پشت‌ مي‌كند. خدا كسي‌ را كه‌ به‌ ضد مسيح‌ نگاه‌ مي‌كند نخواهد بخشيد، زيرا اگر چه‌ ضد مسيح‌ از صلح‌ و بخشش‌ صحبت‌ مي‌كند ولي‌ قادر نيست‌ آن‌ را به‌ بشريت‌ هديه‌ كند. توجه‌ به‌ ضد مسيح‌ به‌ معني‌ پشت‌ كردن‌ به‌ نجات‌ دهنده‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ تنهايي‌ قادر است‌ بشريت‌ را از سلامتي‌ و بخشش‌ برخوردار كند. هدف‌ اين‌ است‌ كه‌ هويت‌ مذهبي‌ كه‌ ظاهري‌ زيبا و آراسته‌ دارد در پرتو كلام‌ بر ملا شود، تا كساني‌ كه‌ گرفتار مذهب‌ هستند بدانند به‌ راهي‌ مي‌روند كه‌ سرانجام‌ آن‌ منتهي‌ به‌ جايي‌ است‌ كه‌ بازگشت‌ از آن‌ امكان‌پذير نيست‌.
دستيابي‌ به‌ مفهوم‌ نبوت‌ها و باز شدن‌ راز نمادهاي‌ مكاشفه‌ تنها در روزگار ما امكان‌پذير بود. زيرا در اين‌ عصر است‌ كه‌ مردم‌ به‌ مكاشفه‌اي‌ در اين‌ مورد نيازمندند. اين‌ رازها بايد به‌ واسطه‌ي‌ رسالت‌ يك‌ نبي‌ حقيقي‌ باز مي‌شدند. تا كنون‌ به‌ هيچ‌ مبشر يا معلم‌ كتاب‌ مقدسي‌ داده‌ نشده‌ بود كه‌ به‌ درك‌ جنبه‌ نبوتي‌ كتاب‌ مقدس‌ نائل‌ شود. خدا همه‌ چيز را به‌ روش‌ خود انجام‌ مي‌دهد و هر خادمي‌ را با توجه‌ به‌ خدمتي‌ كه‌ به‌ آن‌ خوانده‌ شده‌ است‌ به‌ كار مي‌گيرد. به‌ عبارت‌ ديگر يك‌ مبشر بايد بشارت‌ بدهد، يك‌ معلم‌ تعليم‌ بدهد و يك‌ شبان‌ به‌ خدمت‌ شباني‌ خود بپردازد. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ درك‌ جنبه‌ نبوتي‌ كتاب‌ مقدسي‌ را تنها يك‌ نبي‌ مي‌تواند بدست‌ آورد. در كلام‌ چنين‌ مي‌خوانيم‌:« زيرا خداوند يهوه‌ كاري‌ نمي‌كند جز اينكه‌ سرّ خويش‌ را به‌ بندگان‌ خود انبيا مكشوف‌ مي‌سازد. »(عاموس‌ 7:3). كلام‌ مكشوف‌ شده‌ همواره‌ به‌ انبيا و ديگر خادمان‌ خدا مانند رسولان‌ نازل‌ مي‌شد، نه‌ بر كاتبان‌ و الهيدانان‌ كه‌ به‌ جاي‌ انبيا و رسولان‌ نشسته‌ و كتاب‌ مقدس‌ را تفسير مي‌كنند. خدا در كليساي‌ عهد جديد خدمت‌هاي‌ مختلفي‌ را قرار داده‌ است‌، عده‌اي‌ معلم‌ هستند، دسته‌اي‌ خدمت‌ رسولي‌ دارند و گروهي‌ ديگر رسالت‌ نبوتي‌ دارند(اول‌ قرنتيان‌ 28:12، افسسيان‌ 11:4 و غيره‌).
عاقبت‌ وحشتناك‌ گمراه‌ شدگان‌ با اين‌ كيفيت‌ توصيف‌ شده‌ است‌:« و دود عذاب‌ ايشان‌ تا ابدالاباد بالا مي‌رود. پس‌ آناني‌ كه‌وحش‌ وصورت‌ او را پرستش‌ مي‌كنند و هر كه‌ نشان‌ اسم‌ او را پذيرد، شبانه‌ روز آرامي‌ ندارند. »(مكاشفه‌ 11:14).
اما در آيه‌ بعد درباره‌ كساني‌ كه‌ در زمان‌ آزمايش‌ به‌ خداوند وفادار مانده‌اند، چنين‌ آمده‌ است‌:« در اينجاست‌ صبر مقدسين‌ كه‌ احكام‌ خدا و ايمان‌ عيسي‌ را حفظ‌ مي‌نمايند. و آوازي‌ را از آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد:بنويس‌ كه‌ از كنون‌ خوشحالند مردگاني‌ كه‌ در خداوند مي‌ميرند. و روح‌ مي‌گويد:بلي‌، تا از زحمات‌ خود آرامي‌ يابند و اعمال‌ ايشان‌ از عقب‌ ايشان‌ مي‌رسد. »(مكاشفه‌ 12:14-13). بدين‌ ترتيب‌ آنچه‌ كه‌ در قسمت‌ دوم‌ مهر پنجم‌ اخبار شده‌ بود(مكاشفه‌ 11:6) به‌ تحقق‌ مي‌رسد.
دِروي‌ محصول‌ زمين‌ در پايان‌ دوره‌ي‌ فيض‌
در قسمت‌ دوم‌ باب‌ چهارده‌ از دو نوع‌ دِرو صحبت‌ شده‌ است‌. نوع‌ اول‌ كه‌ در آيات‌ 14-16 به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌ به‌ سعادتمندان‌ در مسيح‌ مربوط‌ مي‌شود:« و ديدم‌ كه‌ اينك‌ ابري‌ سفيد پديد آمد و بر ابر، كسي‌ مثل‌ پسر انسان‌ نشسته‌ كه‌ تاجي‌ از طلا دارد و در دستش‌ داسي‌ تيز است‌. و فرشته‌اي‌ ديگر از قدس‌ بيرون‌ آمده‌، به‌ آواز بلند آن‌ ابر نشين‌ را ندا مي‌كند كه‌ داس‌ خود را پيش‌ آور و درو كن‌، زيرا هنگام‌ حصاد رسيده‌ و حاصل‌ زمين‌ خشك‌ شده‌ است‌. و ابر نشين‌ داس‌ خود را بر زمين‌ آورد و زمين‌ درويده‌ شد. ».
ما خداوند عيسي‌ مسيح‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ پسر انسان‌ بر ابري‌ سوار است‌. يوحناي‌ تعميد دهنده‌ درباره‌ي‌ درو چنين‌ مي‌گويد:« او غربال‌ خود را در دست‌ دارد و خرمن‌ خود را نيكو پاك‌ كرده‌، گندم‌ خويش‌ را در انبار ذخيره‌ خواهد نمود، ولي‌ كاه‌ را در آتشي‌ كه‌ خاموشي‌ نمي‌پذيرد خواهد سوزانيد. »(متي‌ 12:3) و (لوقا 17:3). در پايان‌ دنيا خداوند گندم‌ خود را انبار مي‌كند. در يك‌ مثال‌، پسر انسان‌ خود را به‌ دانه‌ گندمي‌ تشبيه‌ مي‌كند كه‌ بايد بر زمين‌ بيافتد و بميرد تا بتواند دانه‌هاي‌ بي‌شماري‌ را به‌ بار بياورد:« آمين‌ آمين‌ به‌ شما مي‌گويم‌ اگر دانه‌ گندم‌ كه‌ در زمين‌ مي‌افتد نميرد، تنها ماند ليكن‌ اگر بميرد ثمر بسيار آورد. »(يوحنا 24:12).
بذر الهي‌ رشد مي‌كند و پس‌ از رسيدن‌ به‌ مرحله‌ تكميلي‌ خود به‌ بار مي‌نشيند:« زيرا كه‌ زمين‌ به‌ ذات‌ خود ثمر مي‌آورد، اول‌ علف‌، بعد خوشه‌، پس‌ از آن‌ دانه‌ كامل‌ در خوشه‌. و چون‌ ثمر رسيد، فوراً داس‌ را بكار مي‌برد زيرا كه‌ وقت‌ حصاد رسيده‌ است‌. »(مرقس‌ 28:4-29).
پسر انسان‌ بذر نيكو مي‌كارد:« در جواب‌ ايشان‌ گفت‌:آنكه‌ بذر نيكو مي‌كارد پسر انسان‌ است‌، و مزرعه‌، اين‌ جهان‌ است‌ و تخم‌ نيكو ابناي‌ ملكوت‌ و كركاسها، پسران‌ شريرند. »(متي‌ 37:13-38).
او با فرشتگان‌ خود، داس‌ بر دست‌ به‌ درو مي‌پردازد و خاصان‌ خود را بر مي‌دارد. فرشته‌اي‌ او را مخاطب‌ مي‌سازد و چنين‌ فرياد مي‌كند:« و فرشته‌اي‌ ديگر از قدس‌ بيرون‌ آمده‌، به‌ آواز بلند آن‌ ابرنشين‌ را ندا مي‌كند كه‌ داس‌ خود را پيش‌ بياور و درو كن‌، زيرا هنگام‌ حصاد رسيده‌ است‌ و حاصل‌ زمين‌ خشك‌ شده‌ است‌. »(مكاشفه‌ 15:14). به‌ هنگام‌ قيامت‌ اول‌، برگزيدگان‌ كه‌ گروه‌ نوبران‌ را تشكيل‌ مي‌دهند مبدل‌ شده‌، به‌ شباهت‌ پسر خدا در آمده‌ و ذات‌ او را به‌ ارث‌ مي‌برند(اول‌ يوحنا 2:3). اين‌ امر براي‌ همه‌ آشكار خواهد شد.

انگور چيني‌ در تاكستان‌ زمين‌ و
نزول‌ خشم‌ الهي‌
در آيات‌ 17-20 باب 14 مكاشفه از نوع‌ دوم‌ برداشت‌ صحبت‌ مي‌شود. اين‌ برداشت‌ به‌ تاكستان‌ زمين‌ مربوط‌ مي‌شود:« و فرشته‌اي‌ ديگر از قدسي‌ كه‌ در آسمان‌ است‌، بيرون‌ آمد و او نيز داسي‌ تيز داشت‌. و فرشته‌اي‌ ديگر كه‌ بر آتش‌ مسلط‌ است‌، از مذبح‌ بيرون‌ شده‌، به‌ آواز بلند ندا در داده‌، صاحب‌ داس‌ تيز را گفت‌: داس‌ تيز خود را پيش‌ آور و خوشه‌هاي‌ مو زمين‌ را بچين‌، زيرا انگورهايش‌ رسيده‌ است‌. پس‌ آن‌ فرشته‌ داس‌ خود را بر زمين‌ آورد و موهاي‌ زمين‌ را چيده‌، آن‌ را در چرخشت‌ عظيم‌غضب‌ خدا ريخت‌. وچرخشت‌ را بيرون‌ شهر به‌ پا بيفشردند و خون‌ از چرخشت‌ تا به‌ دهن‌ اسبان‌ به‌ مسافت‌ هزار و ششصد تير پرتاب‌ جاري‌ شد. »(مكاشفه‌ 17:14-20).
كسي‌ كه‌ به‌ آيات‌ موازي‌ توجه‌ مي‌كند، در مي‌يابد كه‌ رخدادي‌ كه‌ در اين‌ آيات‌ نقل‌ مي‌شود چيزي‌ جز نزول‌ خشم‌ خدا نيست‌. زماني‌ كه‌ دشمنان‌ اسراييل‌ حمله‌ور مي‌شوند و واپسين‌ نبرد در مي‌گيرد، كاسه‌ خشم‌ خدا لبريز مي‌شود. انبياي‌ عهد قديم‌ و رسولان‌ عهد جديد اين‌ امر را اخبار كرده‌اند. واژه‌هاي‌ كليدي‌اي‌ كه‌ به‌ درك‌ اين‌ مقوله‌ كمك‌ مي‌كنند عبارتند از « چرخشت‌ » و « انتقام‌ ».
خداوند از نوع‌ دوم‌ برداشت‌ خرسند نيست‌. در اينجا صحبت‌ از بشريت‌ هبوط‌ كرده‌ و عاصي‌ عليه‌ خدا است‌. با قياس‌ آيات‌ فوق‌ با گزاره‌هاي‌ ديگر كتاب‌ مقدس‌ در مي‌يابيم‌ كه‌ خدا بايد با انسانهايي‌ كه‌ بر وي‌ شوريده‌اند تسويه‌ حساب‌ بكند. اين‌ امر قبل‌ از برقراري‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ انجام‌ خواهد شد. همان‌طوري‌ كه‌ خوشه‌ها در چرخشت‌ ريخته‌ مي‌شوند تا له‌ شوند، به‌ همين‌ ترتيب‌ مردم‌ در چرخشت‌ خشم‌ خدا افكنده‌ مي‌شوند. خداي‌ محبت‌ و فيض‌ و نجات‌، به‌ خداي‌ خشم‌ و داوري‌ تبديل‌ خواهد شد. زيرا كه‌ نوشته‌ شده‌ است‌:« انتقام‌ و جزا از آن‌ من‌ است‌... »(تثنيه‌ 35:32 الف و عبرانيان 30:10).
در اشعياء 2:63 اين‌ پرسش‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌:« چرا لباس‌ تو سرخ‌ است‌ و جامه‌ تو مثل‌ كسي‌ كه‌ چرخشت‌ را پايمال‌ كند ؟ من‌ چرخشت‌را تنها پايمال‌ نمودم‌ و احدي‌ از قومها با من‌ نبود و ايشان‌ را به‌ غضب‌ خود پايمال‌ كردم‌ و به‌ حدّت‌ خشم‌ خويش‌ لگدكوب‌ نمودم‌ و خون‌ ايشان‌ به‌ لباس‌ من‌ پاشيده‌ شده‌، تمامي‌ جامه‌ خود را آلوده‌ ساختم‌. زيرا كه‌ يوم‌ انتقام‌در دل‌ من‌ بود و سال‌ فديه‌ شدگانم‌ رسيده‌ بود. و نگريستم‌ و اعانت‌ كننده‌أي‌ نبود و تعجب‌ نمودم‌ زيرا دستگيري‌ نبود. لهذا بازوي‌ من‌ مرا نجات‌ داد و حدّت‌ خشم‌ من‌ مرا دستگيري‌ نمود. و قوم‌ها را به‌ غضب‌ خود پايمال‌ نموده‌، ايشان‌ را از حدت‌ خشم‌ خويش‌ مست‌ ساختم‌. و خون‌ ايشان‌ را بر زمين‌ ريختم‌. »(اشعياء 2:63-6).
« پس‌ تو به‌ تمامي‌ اين‌ سخنان‌ بر ايشان‌ نبوت‌ كرده‌، به‌ ايشان‌ بگو:خداوند از اعلي‌ عليين‌ غرش‌ مي‌نمايد و از مكان‌ قدس‌ خويش‌ آواز خود را مي‌دهد و به‌ ضد مرتع‌ خويش‌ به‌ شدت‌ غرش‌ مي‌نمايد و مثل‌ آناني‌ كه‌انگور را مي‌افشرند ، بر تمامي‌ ساكنان‌ جهان‌ نعره‌ مي‌زند، و صدا به‌ كرانهاي‌ زمين‌ خواهد رسيد زيرا خداوند را با امتها دعوي‌ است‌ و او بر هر ذي‌ جسد داوري‌ خواهد نمود و شريران‌ را به‌ شمشير تسليم‌ خواهد كرد. قول‌ خداوند اين‌ است‌. »(ارميا 30:25-31).
ما در كتاب‌ يوئيل‌ نبي‌ با صحنه‌اي‌ از روز خداوند كه‌ در آن‌ خداوند بشريت‌ نافرمان‌ را جزا خواهد داد، روبرو مي‌شويم‌:« امت‌ها برانگيخته‌ شوند و به‌ وادي‌ يهوشافاط‌ برآيند زيرا كه‌ من‌ در آنجا خواهم‌ نشست‌ تا بر همه‌ امتهايي‌ كه‌ به‌ اطراف‌ آن‌ هستند داوري‌ نمايم‌. داس‌ را پيش‌ آوريد زيرا كه‌ حاصل‌ رسيده‌ است‌. بياييد پايمال‌ كنيد زيرا كه‌ معصره‌ها پر شده‌ و چرخشتها لبريز گرديده‌ است‌ چونكه‌ شرارت‌ شما عظيم‌ است‌.»(يوئيل‌ 12:3-13).
در كتاب‌ مقدس‌ گزاره‌هاي‌ زيادي‌ به‌ موضوع‌ روز خشم‌ خدا اختصاص‌ يافته‌اند. نبي‌ در اشعياء 2:61 در يك‌ عبارت‌، هم‌ از روز فيض‌ و پسنديده‌ خداوند صحبت‌ مي‌كند و هم‌ از روز خشم‌ خداي‌ ما. خداوند عزم‌ داشت‌ بشريت‌ را در نقشه‌ي‌ خود جاي‌ دهد. با توجه‌ به‌ اينكه‌ خدا بي‌آغاز و بي‌انجام‌ است‌، نقشه‌هاي‌ او فراتر از زمان‌ رفته‌ و ابديت‌ را در بر مي‌گيرند. كسي‌ كه‌ به‌ عمد در درون‌ خويش‌ بر خداي‌ جان‌ آفرين‌ و خداوند نجات‌دهنده‌ بشر مي‌شورد، در واقع‌ عليه‌ خدا موضع‌ مي‌گيرد. چنين‌ كسي‌ در بركات‌ انتهاي‌ تاريخ‌ شريك‌ نخواهد شد. زيرا قرار است‌ بشريت‌ دوباره‌ با پروردگار خويش‌ هماهنگ‌ شود. به‌ همين‌ خاطر ضروري‌ است‌ انسان‌ به‌ واسطه‌ مسيح‌ با خدا آشتي‌ كند. وي‌ بايد با خدا ملاقات‌ شخصي‌ داشته‌ باشد. در غير اين‌ صورت‌ هرگز نخواهد توانست‌ قدم‌ در ابديت‌ بگذارد.
فصل‌ پانزدهم‌
هفت‌ جام‌ خشم‌ و گروهي‌ بر درياي‌ بلورين‌
« و علامتِ ديگرِ عظيم‌ و عجيبي‌ در آسمان‌ ديدم‌، يعني‌ هفت‌ فرشته‌اي‌ كه‌ هفت‌ بلايي‌ دارند كه‌ آخرين‌ هستند، زيرا كه‌ به‌ آنها غضب‌ الهي‌ به‌ انجام‌ رسيده‌ است‌. »(مكاشفه‌ 1:15). از اين‌ عبارت‌ چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ غضب‌ الهي‌ «به‌ انجام‌ رسيده‌ است‌». اين‌ پيش‌ آمد در پايان‌ دوره‌ي‌ مصيبت‌ بزرگ‌ رخ‌ مي‌دهد.
در آيه‌ دو، موضوع‌ ناگهان‌ عوض‌ مي‌شود و ما با افرادي‌ كه‌ دوره‌ي‌ مصيبت‌ بزرگ‌ را با سربلندي‌ پشت‌ سر گذاشته‌اند روبرو مي‌شويم‌:« و ديدم‌ مثال‌ دريايي‌ از شيشه‌ مخلوط‌ به‌ آتش‌ و كساني‌ را كه‌بر وحش‌ و صورت‌ او و عدد اسم‌ او غلبه‌ مي‌يابند ، بر درياي‌ شيشه‌ ايستاده‌ و بربط‌هاي‌ خدا را به‌ دست‌ گرفته‌، سرود موسي‌ بنده‌ خدا و سرود بره‌ را مي‌خوانند و مي‌گويند:عظيم‌ و عجيب‌ است‌ اعمال‌ تو اي‌ خداوند خداي‌ قادر مطلق‌! عدل‌ و حق‌ است‌ راه‌هاي‌ تو اي‌ پادشاه‌ امتها! »(مكاشفه‌ 2:15-3).
همان‌ طور كه‌ در فصل‌ چهار عنوان‌ شد، درياي‌ بلورين‌ در پيش‌ روي‌ تخت‌ خدا قرار دارد و عروس‌ بر تخت‌ نشسته‌ است‌ (مكاشفه‌ 21:3)، در حالي‌ كه‌ افرادي‌ كه‌ مصيبت‌ بزرگ‌ را پشت‌ سر گذاشته‌اند در پيش‌ تخت‌ خدا ايستاده‌اند (مكاشفه‌ 9:7). در آن‌ لحظه‌ باكره‌هاي‌ نادان‌ و يهودياني‌ كه‌ ايماندار شده‌اند با هم‌ به‌ حضور تخت‌ الهي‌ شرف‌ياب‌ مي‌شوند. تخت‌ خدا تنها در آسمان‌ نيست‌، بلكه‌ بر زمين‌ نيز هست‌ (متي‌ 31:25). متن‌ اين‌ گزاره‌ نشان‌ مي‌دهد، گروهي‌ را كه‌ ايستاده‌ بر دريايي‌ بلورين‌ مي‌بينيم‌ پيش‌تر بر وحش‌، صورت‌ وحش‌ و عدد اسم‌ او چيره‌ شده‌اند. آيه‌ي‌ فوق‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ جمع‌ از دو گروه‌ متفاوت‌ تشكيل‌ شده‌ است‌. همان‌ دشواري‌هايي‌ كه‌ ايمانداران‌ پيش‌ از ربوده‌ شدن‌ با آنها مواجه‌ مي‌شوند، دامنگير اين‌ ايمانداران‌ نيز خواهد شد. در آخرين‌ جفاها كه‌ كليسا پيش‌ از ربوده‌ شدن‌ تجربه‌ خواهد كرد، هيچ‌ ايمانداري‌ به‌ شهادت‌ نخواهد رسيد. ولي‌ زماني‌ كه‌ شيطان‌ بر زمين‌ افكنده‌ مي‌شود، جفا شديدتر مي‌گردد و بسياري‌ از باكره‌هاي‌ نادان‌ و اسراييليان‌ در راه‌ ايمان‌ خود به‌ شهادت‌ خواهند رسيد. در اينجا همه‌ كساني‌ كه‌ براي‌ ايمان‌ خود پايداري‌ كرده‌اند با هم‌ نشان‌ داده‌ مي‌شوند. در حالي‌ كه‌ در مكاشفه‌ باب‌ 20 به‌ طور خاص‌ به‌ شهدا اشاره‌ شده‌ است‌.
سرودي‌ كه‌ اين‌ گروه‌ مي‌سرايند لشكريان‌ آسماني‌ قبلاً در باب‌ 5 سروده‌اند. در اين‌ گزاره‌ از ايمانداران‌ يهودي‌ و غير يهودي‌ كه‌ مصيبت‌ بزرگ‌ را پشت‌ سر گذاشته‌اند صحبت‌ مي‌شود. به‌ همين‌ خاطر آنان‌ دو سرود را سر مي‌دهند:سرود موسي‌ بنده‌ خدا و سرود بره‌. البته‌ متن‌ كتاب‌ مقدس‌ بيشتر به‌ وجوه‌ اشتراك‌ اين‌ دو سرود توجه‌ دارد. زيرا خدا همان‌ است‌، ولي‌ در كنار اسراييل‌ است‌ و امتها را وارد نقشه‌ نجات‌ خويش‌ كرده‌ است‌. خداوند به‌ عنوان‌ خداي‌ قادر مطلق‌ معرفي‌ مي‌شود و از اعمال‌ او با صفات‌ عظيم‌ و عجيب‌ ياد مي‌شود. بدين‌ ترتيب‌ ثابت‌ مي‌شود كه‌ راههاي‌ خدا «عدل‌ و حق‌» است‌. خدا پادشاه‌ امت‌ها است‌.
با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ صحنه‌ مكاشفه‌ باب‌ 15 نشان‌ مي‌دهد كه‌ واپسين‌ داوري‌هاي‌ آسماني‌ نازل‌ شده‌اند و ما در آستانه‌ي‌ برقراري‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ هستيم‌، درباره‌ اقوام‌ چنين‌ آمده‌ است‌:« كيست‌ كه‌ از تو نترسد، خداوندا و كيست‌ كه‌ نام‌ تو را تمجيد ننمايد؟ زيرا كه‌ تو تنها قدوس‌ هستي‌ وجميع‌ امتها آمده‌، در حضور تو پرستش‌ خواهند كرد ، زيرا كه‌ احكام‌ تو ظاهر گرديده‌ است‌. »(مكاشفه‌ 4:15).
انبياي‌ عهد قديم‌ پيش‌تر درباره‌ ملكوت‌ اخبار كرده‌ بودند:« و خداوند مي‌گويد كه‌ از غُرِّه‌ ماه‌ تا غُرِّه‌ ديگر و از سَبَّت‌ تا سَبَّت‌ ديگر تمامي‌ بشر خواهند آمد تا به‌ حضور من‌ سجده‌ نمايند. »(اشعياء 23:66).
درباره‌ داوري‌ بر اقوامي‌ كه‌ به‌ اورشليم‌ هجوم‌ خواهند آورد به‌ انبيا اخبار شده‌ است‌. اين‌ اقوام‌ به‌ كام‌ نيستي‌ فرستاده‌ خواهند شد. البته‌ از اين‌ اقوام‌ عده‌اي‌ جان‌ سالم‌ به‌ در خواهند برد:« و اين‌ بلايي‌ خواهد بود كه‌ خداوند بر همه‌ قومهايي‌ كه‌ با اورشليم‌ جنگ‌ كنند وارد خواهد آورد. گوشت‌ ايشان‌ در حالتي‌ كه‌ بر پايهاي‌ خود ايستاده‌ باشند كاهيده‌ خواهد شد و چشمانشان‌ در حدقه‌ گداخته‌ خواهد گرديد و زبان‌ ايشان‌ در دهانشان‌ كاهيده‌ خواهد گشت‌...و واقع‌ خواهد شد كه‌ همه‌ي باقي‌ ماندگان‌ از جميع‌ امتهايي‌ كه‌ به‌ ضد اورشليم‌ آيند، هر سال‌ بر خواهند آمد تا يهوه‌ صبايوت‌ پادشاه‌ را عبادت‌ نمايند و عيد خيمه‌ها را نگاه‌ دارند. »(زكريا 12:14 و 16).
به‌ اين‌ ترتيب‌ متوجه‌ مي‌شويم‌ اين‌ تعليم‌ كه‌ همه‌ مردمان‌ زمين‌ در روند داوري‌ و پالايش‌ زمين‌ نابود خواهند شد فاقد اساس‌ كتاب‌ مقدسي‌ است‌:« و در ايام‌ آخر واقع‌ خواهد شد كه‌ كوه‌ خانه‌ خداوند بر قله‌ كوهها ثابت‌ خواهد شد و فوق‌ تلها برافراشته‌ خواهد گرديد و جميع‌ امتها به‌ سوي‌ آن‌ روان‌ خواهند شد. و قومهاي‌ بسيار عزيمت‌ كرده‌، خواهند گفت‌:بياييد تا به‌ كوه‌ خداوند و به‌ خانه‌ خداي‌ يعقوب‌ برآييم‌ تا طريق‌هاي‌ خويش‌ را به‌ ما تعليم‌ دهد و به‌ راههاي‌ وي‌ سلوك‌ نماييم‌. »(اشعياء 2:2-3).
« يهوه‌ صبايوت‌ چنين‌ مي‌گويد :بار ديگر واقع‌ خواهد شد كه‌ قومها و ساكنان‌ شهرهاي‌ بسيار خواهند آمد. وساكنان‌ يك‌ شهر به‌ شهر ديگر رفته‌، خواهند گفت‌:بياييد برويم‌ تا از خداوند مسألت‌ نماييم‌ و يهوه‌ صبايوت‌ را بطلبيم‌ و من‌ نيز خواهم‌ آمد. و قومهاي‌ بسيار و امتهاي‌ عظيم‌ خواهند آمد تا يهوه‌ صبايوت‌ را در اورشليم‌ بطلبند و از خداوند مسألت‌ نمايند. يهوه‌ صبايوت‌ چنين‌ مي‌گويد در آن‌ روزها ده‌ نفر از همه‌ زبانهاي‌ امتها به‌ دامن‌ شخص‌ يهودي‌ چنگ‌ زده‌، متمسك‌ خواهند شد و خواهند گفت‌ همراه‌ شما مي‌آييم‌ زيرا شنيده‌ايم‌ كه‌ خدا با شما است‌. »(زكريا 20:8-23).
ولي‌ پيش‌ از اين‌ رويداد آنچه‌ كه‌ يوحناي‌ رايي‌ در آيات‌ ذيل‌ نقل مي‌كند بايد واقع‌ شود:« و بعد از اين‌ ديدم‌ كه‌ قدس‌ خيمه‌ شهادت‌ در آسمان‌ گشوده‌ شد، و هفت‌ فرشته‌اي‌ كه‌ هفت‌ بلا داشتند، كتاني‌ پاك‌ و روشن‌ در بر كرده‌ و كمر ايشان‌ به‌ كمربند زرين‌ بسته‌، بيرون‌ آمدند. و يكي‌ از آن‌ چهار حيوان‌، به‌ آن‌ هفت‌ فرشته‌، هفت‌ پياله‌ زرين‌ داده‌، پر از غضب‌ خدا كه‌ تا ابدالاباد زنده‌ است‌. و قدس‌ از جلال‌ خدا و قوت‌ او پر دود گرديد. »(مكاشفه‌ 5:15-8).
فصل‌ شانزده‌
هفت‌ جام‌ خشم‌ و آخرين‌ داوري‌هاي‌ خدا
داوري‌هاي‌ مربوط‌ به‌ ريختن‌ جام‌هاي‌ خشم‌ كه‌ در باب‌ پانزده‌ اخبار شده‌ بودند در اين‌ باب‌ جامه‌ عمل‌ مي‌پوشند:« و آوازي‌ بلند شنيدم‌ كه‌ از ميان‌ قدس‌ به‌ آن‌ هفت‌ فرشته‌ مي‌گويد كه‌ برويد، هفت‌ پياله‌ غضب‌ خدا را بر زمين‌ بريزيد. »(مكاشفه‌ 1:16). در پايان‌ زمان‌ فيض‌، اعلام‌ انجيل‌ آخرين‌ فرصت‌ را به‌ بشريت‌ مي‌دهد تا با بخشش‌ محبت‌آميز خدا، آمرزش‌ كامل‌ از همه‌ خطايا و گناهان‌ و نجات‌ تامي‌ كه‌ باعث‌ مي‌شود پسران‌ و دختران‌ خدا در قيامت‌ اول‌ به‌ جلال‌ وارد گردند، آشنا شود. كسي‌ كه‌ عطيه‌ي‌ فيض‌آميز خدا را نپذيرد عواقب‌ آن‌ را نيز خواهد ديد. وي‌ گرفتار خشم‌ عادلانه‌ي‌ خدا خواهد شد.
با ريخته‌ شدن‌ اولين‌ جام‌ خشم‌، همه‌ كساني‌ كه‌ علامت‌ وحش‌ را دريافت‌ كرده‌ و صورت‌ او را پرستيده‌اند دچار درد و عذاب‌ زيادي‌ مي‌شوند:« و اولي‌رفته‌، پياله‌ خود را بر زمين‌ ريخت‌ و دمّل‌ زشت‌ و بد بر مردماني‌ كه‌نشان‌ وحش‌ دارند و صورت‌ او را مي‌پرستند ، بيرون‌ آمد. »
« ودومين‌ پياله‌ خود را به‌ دريا ريخت‌ كه‌ آن‌ به‌ خون‌ مثل‌ خون‌ مرده‌ مبدّل‌ گشت‌ و هر نَفْسِ زنده‌ از چيزهايي‌ كه‌ در دريا بود بمرد. »
« و سومين‌ پياله‌ خود را در نهرها و چشمه‌هاي‌ آب‌ ريخت‌ و خون‌ شد. و فرشته‌ آبها را شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد:عادلي‌ تو كه‌ هستي‌ و بودي‌ اي‌ قدوس‌، زيرا كه‌ چنين‌ حكم‌ كردي‌، چونكه‌ خون‌ مقدسين‌ و انبيا را ريختند و بديشان‌ خون‌ دادي‌ كه‌ بنوشند زيرا كه‌ مستحقند. و شنيدم‌ كه‌ مذبح‌ مي‌گويد:اي‌ خداوند، خداي‌ قادر مطلق‌، داوري‌هاي‌ تو حق‌ و عدل‌ است‌. »
« وچهارمين‌ ، پياله‌ خود را بر آفتاب‌ ريخت‌؛و به‌ آن‌ داده‌ شد كه‌ مردم‌ را به‌ آتش‌ بسوزاند. و مردم‌ به‌ حرارت‌ شديد سوخته‌ شدند و به‌ اسم‌ آن‌ خدا كه‌ بر اين‌ بلايا قدرت‌ دارد، كفر گفتند و توبه‌ نكردند تا او را تمجيد نمايند. »
« وپنجمين‌ ، پياله‌ خود را بر تخت‌ وحش‌ ريخت‌ و مملكت‌ او تاريك‌ گشت‌ و زبانهاي‌ خود را از درد مي‌گزيدند، و به‌ خداي‌ آسمان‌ به‌ سبب‌ دردها و دُملهاي‌ خود كفر مي‌گفتند و از اعمال‌ خود توبه‌ نكردند. »(مكاشفه‌ 2:16-11).
ريخته‌ شدن‌ پنج‌ جام‌ اول‌ خشم‌ خدا اتفاقات‌ وحشتناكي‌ را بر روي‌ زمين‌ به‌ دنبال‌ دارد. صفحه‌ تازه‌اي‌ از تاريخ‌ بشريت‌ رقم‌ مي‌خورد. شيطان‌ ديگر ايمانداران‌ را آزار و اذيت‌ نمي‌كند، بلكه‌ اين‌ فرشتگان‌ داوري‌ هستند كه‌ خشم‌ الهي‌ را بر كساني‌ كه‌ شيطان‌ را خدمت‌ و در اختياز او قرار مي‌گيرند نازل‌ مي‌كنند. همان‌ طور كه‌ از بافت‌ برمي‌آيد كساني‌ كه‌ در مقابل‌ نظام‌ مذهبي‌ كُرنش‌ مي‌كنند و صورت‌ وحش‌ را مي‌پرستند عواقب‌ كار خود را خواهند ديد. با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ اين‌ بلايا را نمي‌توان‌ توصيف‌ كرد، لذا از ارائه‌ هر گونه‌ تفسيري‌ در اين‌ مورد خوداري‌ مي‌كنيم‌. تا وقتي‌ كه‌ در زمان‌ فيض‌ هستيم‌، بايد به‌ ابناي‌ بشر چه‌ به‌ زبان‌ انسانها و چه‌ به‌ زبان‌ فرشتگان‌ ندا در دهيم‌ كه‌:« خداوند را مادامي‌ كه‌ يافت‌ مي‌شود بطلبيد و مادامي‌ كه‌ نزديك‌ است‌ او را بخوانيد. »(اشعياء 6:55).
پس‌ از آن‌ ديگر فرصتي‌ نخواهد بود. در مكاشفه‌ 9:16 آمده‌ است‌ كه‌ پس‌ از انقضاي‌ زمان‌ فيض‌، انسانها ديگر نخواهند توانست‌ از نجات‌ و فديه‌ برخوردار شوند. يأس‌ و نااميدي‌ و احساس‌ عجز تمامي‌ بشريت‌ را فرا خواهد گرفت‌. هر كس‌ در همان‌ موضعي‌ قرار مي‌گيرد كه‌ خودش‌ خواسته‌ است‌. هر فردي‌ بايد درباره‌ خود تصميم‌ بگيرد و الان‌ زمان‌ اين‌ تصميم‌ است‌.
« وششمين‌ ، پياله‌ خود را بر نهرِ عظيمِ فرات‌ ريخت‌ و آبش‌ خشكيد تا راه‌ پادشاهاني‌ كه‌ از مشرق‌ آفتاب‌ مي‌آيند، مهيا شود. و ديدم‌ كه‌ از دهان‌ اژدها و از دهان‌ وحش‌ و از دهان‌ نبي‌ كاذب‌، سه‌ روح‌ خبيث‌ چون‌ وزغ‌ها بيرون‌ مي‌آيند زيرا كه‌ آنها ارواح‌ ديوها هستند كه‌ معجزات‌ ظاهر مي‌سازند و بر پادشاهان‌ تمام‌ ربع‌ مسكون‌ خروج‌ مي‌كنند تا ايشان‌ را براي‌ جنگِ آن‌ روز عظيمِ خداي‌ قادر مطلق‌ فراهم‌ آورند. اينك‌ چون‌ دزد مي‌آيم‌! خوشابه‌ حال‌ كسي‌ كه‌ بيدار شده‌، رخت‌ خود را نگه‌ دارد، مبادا عريان‌ راه‌ رود و رسوايي‌ او را ببينند. و ايشان‌ را به‌ موضعي‌ كه‌ آن‌ را در عبراني‌ حارمجدون‌ مي‌خوانند، فراهم‌ آورند. »(مكاشفه‌ 12:16-16).
واژه‌ كليدي‌ اين‌ متن‌ كلمه‌ «نبرد» است‌. در اينجا سخن‌ از يك‌ نبرد معمولي‌ نيست‌ كه‌ غالباً بين‌ملتها و اقوام‌ رخ‌ مي‌دهد بلكه‌ صحبت‌ از واپسين‌ نبرد تاريخ‌ است‌ كه‌ پيش‌ از برقراري‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد. يوحنا توصيف‌ روشني‌ از وضيعيت‌ آن‌ زمان‌ ارائه‌ مي‌دهد. ما در متن‌ مي‌بينيم‌ كه‌ همه‌ لشكرهاي‌ خاور زمين‌ به‌ حركت‌ در مي‌آيند. خشك‌ شدن‌ رود فرات‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ بايد به‌ كدام‌ جهت‌ نگاه‌ كرد. ما با كمك‌ گزارهاي‌ ديگر كتاب‌ مقدسي‌ متوجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ نيروهاي‌ مخالف‌ اسراييل‌ در شمال‌ اين‌ كشور به‌ هم‌ خواهند رسيد.
« و بگو خداوند يهوه‌ چنين‌ مي‌فرمايد:اينك‌ من‌ اي‌ جوج‌ رئيس‌ رُوش‌ و ماشَك‌ و توبال‌ به‌ ضد تو هستم‌. و تو را برگردانيده‌، قلاب‌ خود را به‌ چانه‌ات‌ مي‌گذارم‌ و تو را با تمامي‌ لشكرت‌ بيرون‌ مي‌آورم‌. اسبان‌ و سواران‌ كه‌ جميع‌ ايشان‌ با اسلحه‌ تمام‌ آراسته‌، جمعيت‌ عظيمي‌ با سپرها و مِجِّنها و همگي‌ ايشان‌ شمشيرها به‌ دست‌ گرفته‌، فارس‌ و كُوش‌ و فُوط‌ با ايشان‌ و جميع‌ ايشان‌ با سپر و خُود، جومَرْ و تمامي‌ افواجش‌ و خاندان‌ توجَرْمَه‌ از اطراف‌ شمال‌ با تمامي‌ افواجش‌ و قومهاي‌ بسيار همراه‌ تو...بنابراين‌ اي‌ پسر انسان‌ نبوت‌ نموده‌، جوج‌ را بگو كه‌ خداوند يهوه‌ چنين‌ مي‌فرمايد:در آن‌ روز حيني‌ كه‌ قوم‌ من‌ اسراييل‌ به‌ امنيت‌ ساكن‌ باشند آيا تو نخواهي‌ فهميد؟ و از مكان‌ خويش‌ از اطراف‌ شمال‌ خواهي‌ آمد تو و قومهاي‌ بسيار همراه‌ تو كه‌ جميع‌ ايشان‌ اسب‌ سوار و جمعيتي‌ عظيم‌ و لشكري‌ كثير مي‌باشند، و بر قوم‌ من‌ اسراييل‌ مثل‌ ابري‌ كه‌ زمين‌ را پوشاند خواهي‌ برآمد. در ايام‌ بازپسين‌ اين‌ به‌ وقوع‌ خواهد پيوست‌…»(حزقيال‌ 3:38-6 و 14 ب‌- 16الف‌).
« و تو را بر مي‌گردانم‌ و رهبري‌ مي‌نمايم‌ و تو را از اطراف‌ شمال‌ برآورده‌، بر كوههاي‌ اسراييل‌ خواهم‌ آورد. و كمان‌ تو را از دست‌ چپت‌ انداخته‌، تيرهاي‌ تو را از دست‌ راستت‌ خواهم‌ افكند. و تو و همه‌ افواجت‌ و قوم‌هايي‌ كه‌ همراه‌ تو هستند بر كوههاي‌ اسراييل‌ خواهيد افتاد و تو را به‌ هر جنس‌ مرغان‌ شكاري‌ و به‌ حيوانات‌ صحرا به‌ جهت‌ خوراك‌ خواهم‌ داد. »(حزقيال‌ 2:39-4).
« روز تاريكي‌ و ظلمتْ، روز ابرها و ظلمتِ غليظ‌ مثل‌ فجر منبسط‌ بر كوهها! امتي‌ عظيم‌ و قوي‌ كه‌ مانند آن‌ از ازل‌ نبوده‌ و بعد از اين‌ تا سالها و دهرهاي‌ بسيار نخواهد بود. »(يوئيل‌ 2:2). جنگ‌ مقدسين‌ [يعني‌ جهاد بزرگ‌ - مترجم‌]كه‌ در دنياي‌ اسلام‌ همواره‌ از آن‌ صحبت‌ مي‌شود در آن‌ زمان‌ به‌ وقوع‌ خواهد پيوست‌:« اين‌ را در ميان‌ امتها ندا كنيد. تدارك‌ جنگ‌ ببينيد.[در زبان‌ عبري‌ عبارت‌ تدارك‌ جنگ‌ بينيد به‌ اين‌ شكل‌ آمده‌ است‌:جنگ‌ را تقديس‌ كنيد ] و جباران‌ را برانگيزانيد. تمامي‌ مردان‌ جنگي‌ نزديك‌ شده‌، برآيند...امتها برانگيخته‌ شوند و به‌ وادي‌ يهوشافاط‌ برآيند زيرا كه‌ من‌ در آنجا خواهم‌ نشست‌ تا بر همه‌ امتهايي‌ كه‌ به‌ اطراف‌ آن‌ هستند داوري‌ نمايم‌. »(يوئيل‌ 9:3 و 12).
« من‌ مقدسان‌ خود را مأمور داشتم‌ و شجاعان‌ خويش‌ يعني‌ آناني‌ كه‌ در كبريايي‌ من‌ وجد مي‌نمايند به‌ جهت‌ غضبم‌ دعوت‌ نمودم‌. آواز گروهي‌ در كوهها مثل‌ آواز خلق‌ كثير. آواز غوغاي‌ ممالك‌ امتها كه‌ جمع‌ شده‌ باشند. يهوه‌ صبايوت‌ لشكر را براي‌ جنگ‌ سان‌ مي‌بينند. ايشان‌ از زمين‌ بعيد و از كرانهاي‌ آسمان‌ مي‌آيند. يعني‌ خداوند با اسلحه‌ غضب‌ خود تا تمامي‌ جهان‌ را ويران‌ كند. »(اشعياء 3:13-5).
« زيرا خداوند را روز انتقام‌ و سال‌ عقوبت‌ به‌ جهت‌ دعوي‌ صهيون‌ خواهد بود. »(اشعياء 8:34).

تثليث‌ شيطاني‌:اژدها، وحش‌ و نبي‌ كاذب‌
تثليث‌ شيطاني‌ كه‌ ذكر آن‌ در مكاشفه‌ 13:16 رفته‌ است‌، تمام‌ نفوذ خود را در زمين‌ به‌ كار مي‌گيرد. شيطان‌ هنوز رئيس‌ جهان‌ است‌. وي‌ در اقدام‌ ماقبل‌ آخر خويش‌ خواهد كوشيد تا بيشترين‌ ضرر را به‌ اسراييل‌ برساند. او با همه‌ لشكريان‌ خود به‌ عبرانيان‌ حمله‌ ور خواهد شد(زكريا 2:14). شيطان‌، يعني‌ همان‌ اژدهاي‌ قديمي‌، بر دنياي‌ سياسي‌ و مذهبي‌ سيطره‌ دارد. به‌ عبارتي‌ بر بشريت‌ مسلط‌ شده‌ است‌. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ انسانها در اختيار او قرار گرفته‌اند.
از اين‌ تثليث‌ جهنمي‌ - اژدها= شيطان‌؛ وحش‌ = حاكم‌ سياسي‌؛ نبي‌ كاذب‌ = رهبر مذهبي‌ - سه‌ روح‌ پليد صادر مي‌شود كه‌ معجزات‌ گوناگوني‌ را به‌ ظهور مي‌رسانند - معجزاتي‌ كه‌ فريبنده‌ و گمراه‌كننده‌ هستند. اين‌ روحهاي‌ پليد پيش‌ همه‌ حاكمان‌ جهان‌ مي‌روند. اعمال‌ آنها باعث‌ مي‌شود تا همه‌ رؤساي‌ ممالك‌ و مسئولان‌ سياسي‌ جهان‌، تابع‌ بي‌قيد و شرط‌ شيطان‌ شوند. در اين‌ مورد هيچ‌ استثنايي‌ وجود نخواهد داشت‌ و احساسات‌ موافق‌ يا مخالف‌ شهروندان‌ اين‌ كشور هيچ‌ تأثيري‌ در روند اين‌ تصميم‌گيري‌ نخواهد داشت‌. زيرا دولتها مجبور خواهند شد در راستاي‌ تصميمات‌ مشتركي‌ كه‌ در سازمان‌ ملل‌ اتخاذ مي‌شود حركت‌ كنند.
ما در مكاشفه‌ 17:16-21با صحنه‌ داوري‌ شهر بزرگ‌ بابل‌ روبرو مي‌شويم‌. البته‌ در اينجا به‌ بابل‌ باستاني‌ اشاره‌ نمي‌شود زيرا اين‌ شهر از صفحه‌ روزگار محو شده‌ است‌ بلكه‌ سخن‌ از نماد بابل‌ است‌. اسم‌ بابل‌ كه‌ به‌ معني‌ تشويش‌ است‌ مدتي‌ پس‌ از واقعه‌ ساخت‌ برج‌ و پراكنده‌ شدن‌ قوم‌، به‌ بابيلون‌ كه‌ به‌ معني‌ دروازه‌ خدايان‌ است‌ تبديل‌ شد. موضوع‌ بابل‌ در گزاره‌هاي‌ گوناگون‌ كتاب‌ مكاشفه‌ مورد موشكافي‌ قرار گرفته‌ است‌:« و هفتمين‌، پياله‌ خود را بر هوا ريخت‌ و آوازي‌ بلند از ميان‌ قدس‌ آسمان‌ از تخت‌ به‌ در آمد، گفت‌ كه‌ «تمام‌ شد» و برقها و صداها و رعدها حادث‌ گرديد و زلزله‌اي‌ عظيم‌ شد آن‌ چنانكه‌ از حين‌ آفرينش‌ انسان‌ بر زمين‌ زلزله‌اي‌ به‌ اين‌ شدت‌ و عظمت‌ نشده‌ بود. و شهر بزرگ‌ به‌ سه‌ قِسم‌ منقسم‌ گشت‌ و بُلْدان‌ امتها خراب‌ شد و بابل‌ بزرگ‌ در حضور خدا به‌ ياد آمد تا پياله‌ خَمر غضب‌ آلودهِ خشمِ خود را به‌ دو دهد. و هر جزيره‌ گريخت‌ و كوهها ناياب‌ گشت‌، و تگرگ‌ بزرگ‌ كه‌ گويا به‌ وزن‌ يك‌ من‌ بود، از آسمان‌ بر مردم‌ باريد و مردم‌ به‌ سبب‌ صدمه‌ تگرگ‌، خدا را كفر گفتند زيرا كه‌ صدمه‌اش‌ بي‌نهايت‌ سخت‌ بود. »(مكاشفه‌ 17:16-21).
چنانكه‌ از متن‌ برمي‌آيد در آن‌ زمان‌ با چيزي‌ بيش‌ از يك‌ نبرد نظامي‌ سرو كار خواهيم‌ داشت‌. سرتاسر زمين‌، چه‌ خشكي‌ و چه‌ دريا به‌ بلايا گرفتار مي‌شوند. زلزله‌ بزرگي‌ كه‌ بر زمين‌ روي‌ خواهد داد، بسياري‌ از جزاير و كوههاي‌ بزرگ‌ جهان‌ را به‌ لرزه‌ در خواهد آورد. شهرهاي‌ جهان‌ ويران‌ و بابل‌ بزرگ‌ [ منظور تمدن‌ بشري‌ است‌ كه‌ از بابل‌ سرچشمه‌ گرفته‌ است‌ - مترجم‌] با خاك‌ يكسان‌ خواهد شد. اين‌ بزرگترين‌ زمين‌ لرزه‌اي‌ خواهد بود كه‌ تاريخ‌ بشريت‌ به‌ خود ديده‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ روند پاكسازي‌ ناشي‌ از داوري‌ الهي‌ سرتاسر زمين‌ را در بر خواهد گرفت‌. آرزوي‌ ما اين‌ است‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ كسي‌ بر روي‌ زمين‌ نباشد. بلكه‌ از همه‌ كساني‌ كه‌ به‌ كلام‌ حق‌ ايمان‌ دارند مي‌خواهيم‌ براي‌ فرار از اين‌ آينده‌ هولناك‌ دعا كنند تا شايسته‌ آن‌ باشند كه‌ در پيشگاه‌ پسر انسان‌ ظاهر شوند:« پس‌ در هر وقت‌ دعا كرده‌، بيدار باشيد تا شايسته‌ آن‌ شويد كه‌ از جميع‌ اين‌ چيزهايي‌ كه‌ به‌ وقوع‌ خواهد پيوست‌ نجات‌ يابيد تا در حضور پسر انسان‌ بايستيد. »(لوقا 36:21).
فصل‌ هفدهم‌
زن‌ سوار بر وحش‌
باب‌ هفده‌ نيز به‌ اندازه‌ باب‌ سيزده‌ رازآميز است‌. البته‌ در اين‌ باب‌ با نمادهاي‌ آشنايي‌ روبرو مي‌شويم‌. در فصول‌ گذشته‌ ما به‌ برخي‌ از نمادهاي‌ باب‌ هفده‌ پرداختيم‌. ولي‌ در كنار اين‌ نمادها، تمثيل‌هايي‌ نيز وجود دارند كه‌ كاملاً براي‌ ما رازآميز هستند. در اينجا ما به‌ صورت‌ خاص‌ به‌ مدد مكاشفه‌ نيازمنديم‌ تا اين‌ تصوير نمادين‌ را بازگشايي‌ كنيم‌. براي‌ بازگشايي‌ اين‌ نمادها لازم‌ است‌ از مفاهيم‌ كليدي‌ اين‌ باب‌ مدد بجوييم‌.
به‌ عنوان‌ مثال‌، كسي‌ كه‌ آيه‌ يك‌ را مي‌خواند، در آيه‌ پانزده‌ مي‌تواند پاسخ‌ خود را بيابد. ما درباره‌ مفهوم‌ زن‌ در زبان‌ نبوتي‌ كتاب‌ مقدس‌، پيش‌تر بحث‌ كرده‌ايم‌. اين‌ مسأله‌ درباره‌ي‌ هويت‌ وحشي‌ كه‌ هفت‌ سر و ده‌ شاخ‌ دارد و زن‌ بر آن‌ نشسته‌ است‌ نيز صدق‌ مي‌كند. كتاب‌ مقدس‌ در اين‌ مورد توضيحات‌ لازم‌ را به‌ ما داده‌ است‌.
اغلب‌ معلمان‌ كتاب‌ مقدس‌ اتفاق‌ نظر دارند كه‌ منظور از فاحشه‌ي‌ بزرگ‌، كليساي‌ كاتوليك‌ رومي‌ است‌ كه‌ تخت‌ خود را بر روي‌ هفت‌ تپه‌ مستقر كرده‌ است‌. از همه‌ كليساهاي‌ موجود تنها كليساي‌ روم‌ است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ كشور مستقل‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌ است‌. واتيكان‌ با ساير كشورها سفير مبادله‌ مي‌كند و بدين‌ ترتيب‌ ارتباطات‌ ديپلماتيك‌ لازم‌ را براي‌ تماس‌ با ساير كشورها در اختيار دارد. پاپ‌ به‌ عنوان‌ رئيس‌ سياسي‌ يك‌ مملكت‌ به‌ هنگام‌ بازديد از ساير كشورها با احترامات‌ نظامي‌ مورد استقبال‌ قرار مي‌گيرد. ممكن‌ است‌ بعضي‌ از كليساها در كشور يا منطقه‌ خاصي‌ داراي‌ نفوذ زيادي‌ باشند، ولي‌ كليساي‌ كاتوليك‌ به‌ شكل‌هاي‌ گوناگون‌ در سرتاسر دنيا حضور دارد. رايي‌ اين‌ قضيه‌ را به‌ شكل‌ زير عنوان‌ مي‌كند:« و يكي‌ از آن‌ هفت‌ فرشته‌اي‌ كه‌ هفت‌ پياله‌ را داشتند، آمد و به‌ من‌ خطاب‌ كرده‌، گفت‌:بيا تا قضاي‌ آن‌ فاحشه‌ بزرگ‌ را كه‌ بر آبهاي‌ بسيار نشسته‌ است‌ به‌ تو نشان‌ دهم‌، كه‌ پادشاهان‌ جهان‌ با او زنا كردند و ساكنان‌ زمين‌، از خَمر زناي‌ او مست‌ شدند. پس‌ مرا در روح‌ به‌ بيابان‌ برد و زني‌ را ديدم‌ بر وحش‌ قرمزي‌ سوار شده‌ كه‌ از نامهاي‌ كفر پر بود و هفت‌ سر و ده‌ شاخ‌ داشت‌.»(مكاشفه‌ 1:17-2). هيچ‌ نهاد مذهبي‌ ديگري‌ اين‌ چنين‌ با حاكمان‌ جهان‌ روابط‌ دوستانه‌ ندارد. پاپ‌ در ماه‌ اوت‌ 1994 به‌ مناسبت‌ برگزاري‌ كنفرانس‌ جمعيت‌ زمين‌، در مقابل‌ يكصد و هشتاد و چهار رهبر و نماينده‌ دولت‌هاي‌ جهان‌ سخنراني‌ كرد. وي‌ كوشيد حمايت‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ و افراط‌ گرا را به‌ ديدگاه‌ واتيكان‌ جلب‌ كند.
يوحنا اين‌ نهاد را آنگونه‌ كه‌ بود، ديد:« پس‌ مرا در روح‌ به‌ بيابان‌ برد و زني‌ را ديدم‌ بر وحش‌ قرمزي‌ سوار شده‌ كه‌ از نامهاي‌ كفر پر بود و هفت‌ سر و ده‌ شاخ‌ داشت‌ »(مكاشفه‌ 3:17). ما در فصل‌ دوازده‌ با زن‌ وفادار آشنا شديم‌، وي‌ بذر الهي‌ را دريافت‌ كرد و پسر نرينه‌اي‌ را به‌ دنيا آورد. اما در اين‌ گزاره‌ با زن‌ بي‌ وفا روبرو مي‌شويم‌. وي‌ بذر غير الهي‌ و نامشروع‌ را دريافت‌ كرده‌ است‌. البته‌ از وي‌ به‌ عنوان‌ زن‌ ياد مي‌شود، اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ در ظاهر با كليسايي‌ سر و كار داريم‌ كه‌ از مسائل‌ الهي‌ صحبت‌ مي‌كند، ولي‌ نظام‌ وي‌ در عمل‌ بر پايه‌ اسامي‌ كفرآميز برپا شده‌ است‌.
نماد زن‌ سوار بر وحش‌ تنها يك‌ مفهوم‌ مي‌تواند داشته‌ باشد:تسلط‌ قدرت‌ مذهبي‌ بر قدرت‌ سياسي‌. اين‌ زن‌ بي‌وفا مانند سواري‌ بر مركب‌ قدرت‌ سياسي‌، افسار آن‌ را در دست‌ دارد و هدايت‌ مي‌كند. ما در فصل‌ سيزده‌ درباره‌ قدرت‌ اين‌ وحش‌ صحبت‌ كرديم‌. آيه‌ بعدي‌ به‌ ما كمك‌ مي‌كند تا با خصوصيات‌ اين‌ زن‌ بيشتر آشنا شويم‌:« و آن‌ زن‌، به‌ ارغواني‌ و قرمز ملبس‌ بود و به‌ طلا و جواهر و مرواريد مزيّن‌ و پياله‌اي‌ زرّين‌ به‌ دست‌ خود پر از خبائث‌ و نجاسات‌ زناي‌ خود داشت‌. »(مكاشفه‌ 4:17). البته‌ كسي‌ كه‌ از گنج‌ خانه‌هاي‌ واتيكان‌ ديدن‌ كرده‌ باشد منظور آيه‌ را به‌ خوبي‌ درك‌ خواهد كرد.
خدا اجازه‌ داد كه‌ حزقيال‌ نبي‌ نيز اين‌ سيستم‌ را به‌ تصوير بكشد. كتاب‌ مقدس‌ به‌ صورت‌ خاص‌ به‌ مردي‌ كه‌ تصور مي‌كند بيش‌ از يك‌ انسان‌ است‌ توجه‌ مي‌كند:« اي‌ پسر انسان‌ به‌ رئيس‌ صور بگو:خداوند يهوه‌ چنين‌ مي‌فرمايد: چون‌ كه‌ دلت‌ مغرور شده‌ است‌ و مي‌گويي‌ كه‌ من‌ خدا هستم‌ و بر كرسي‌ خدايان‌ در وسط‌ دريا نشسته‌ام‌، و هر چند انسان‌ هستي‌ و نه‌ خدا ليكن‌ دل‌ خود را مانند دل‌ خدايان‌ ساخته‌اي‌. »(حزقيال‌ 2:28، مقايسه‌ شود با دوم‌ تسالونيكيان‌ باب‌ 2).
« و به‌ حكمت‌ و فطانت‌خويش‌ توانگري‌ براي‌ خود اندوخته‌ و طلا و نقره‌ در خزاين‌ خود جمع‌ نموده‌اي‌ . به‌ فراواني‌ حكمت‌ و تجارت‌ خويش‌ دولت‌ خود را افزوده‌اي‌ پس‌ به‌ سبب‌ توانگريت‌ دلت‌ مغرور گرديده‌ است‌. »(حزقيال‌ 4:28-5). هر كسي‌ كه‌ با مسائل‌ مالي‌ آشنايي‌ داشته‌ باشد، مي‌داند كه‌ در گنج‌ خانه‌هاي‌ واتيكان‌، ثروتي‌ بي‌نظير نهفته‌ است‌. واتيكان‌ در بانكها، موسسات‌ بيمه‌، و بخش‌هاي‌ گوناگون‌ اقتصادي‌، به‌ فعاليت‌ مشغول‌ است‌ و هدف‌ اصلي‌ فعاليتها چيزي‌ جز كسب‌ سود نيست‌.
در مكاشفه‌ 5:17 چنين‌ مي‌خوانيم‌:« و بر پيشاني‌ اش‌ اين‌ اسم‌ مرقوم‌ بود: سِرّ و بابل‌ عظيم‌ و مادر فواحش‌ و خبائث‌ دنيا ». ما نبايد انتظار داشته‌ باشيم‌ كه‌ اين‌ مسايل‌ را با چشمان‌ طبيعي‌ ببينيم‌. همان‌ طور كه‌ در رابطه‌ با كليسا با راز فوق‌ از درك‌ حضور مسيح‌ مواجه‌ مي‌شويم‌ به‌ همان‌ گونه‌ نيز با راز حضور شيطان‌ در كليساي‌ منحرف‌ شده‌ روبرو مي‌گرديم‌. اين‌ راز نيز مافوق‌ درك‌ بشري‌ است‌. اگر چه‌ شيطان‌ يك‌ آفريده‌ي‌ هبوط‌ شده‌ خدا است‌، اما خدا را انكار نكرده‌ است‌. ما اين‌ ويژگي‌ها را در كليساي‌ مرتد نيز مي‌بينيم‌.
وضعيت‌ روحاني‌ اين‌ نهاد بزرگ‌ به‌ ارميا نبي‌ نيز نشان‌ داده‌ شد. وي‌ در زمان‌ خويش‌ چنين‌ نوشت‌:« بابل‌ در دست‌ خداوند جام‌ طلايي‌ است‌ كه‌ تمام‌ جهان‌ را مست‌ مي‌سازد. امتها از شرابش‌ نوشيده‌، و از اين‌ جهت‌ امتها ديوانه‌ گرديده‌اند. »(ارميا 7:51). به‌ ديگر سخن‌ اينكه‌، بشريت‌ با وجود پيشرفت‌هاي‌ عملي‌ خود، دچار نوعي‌ مستي‌ روحاني‌ شده‌ است‌. با توجه‌ به‌ اين‌ وضعيت‌، انسان‌ها ديگر قادر به‌ درك‌ صحيح‌ مسايل‌ نيستند. آموزه‌هاي‌ دروغين‌ باعث‌ شد تا انسان‌ آنچنان‌ دچار سردرگمي‌ روحاني‌ بشود، كه‌ گويي‌ مقدار زيادي‌ شراب‌ نوشيده‌ است‌. به‌ همين‌ خاطر تنها كساني‌ كه‌ به‌ فرا خواني‌ خدا براي‌ خروج‌ از اين‌ سيستم‌ پاسخ‌ مثبت‌ داده‌اند مي‌توانند در مسير مورد نظر خدا همچنان‌ به‌ پيش‌ بروند.
ارميا در ادامه‌ چنين‌ مي‌گويد:« بابل‌ به‌ ناگهان‌ افتاده‌ و شكسته‌ شده‌ است‌ براي‌ آن‌ ولوله‌ نماييد. بَلَسان‌ به‌ جهت‌ جراحت‌ آن‌ بگيريد كه‌ شايد شفا يابد. بابل‌ را معالجه‌ نموديم‌ اما شفا نپذيرفت‌. پس‌ آن‌ را ترك‌ كنيد و هر كدام‌ از ما به‌ زمين‌ خود برويم‌ زيرا كه‌ داوري‌ آن‌ به‌ آسمان‌ها رسيده‌ و به‌ افلاك‌ بلند شده‌ است‌. »(ارميا 8:51-9).
هيچ‌ اصلاح‌گري‌ نتوانست‌ بابل‌ بزرگ‌ را درمان‌ كند. همه‌ آنها كار را نيمه‌ تمام‌ گذاشتند و به‌ تأسيس‌ كليساهاي‌ جديد پرداختند. امروزه‌ نيز درمان‌ بابل‌ بزرگ‌ امري‌ غير ممكن‌ است‌. واقعيت‌ آن‌ است‌ كه‌ با وجود تمام‌ تحولات‌ جاري‌، در ذات‌ اين‌ كليسا هيچ‌ تغييري‌ رخ‌ نداده‌ است‌. همه‌ اصلاحات‌ ظاهري‌ و امتيازاتي‌ كه‌ اين‌ كليسا مي‌دهد با هدف‌ رفع‌ نگراني‌ پروتستان‌ها و افكار منفي‌ صورت‌ گرفته‌اند. كليساي‌ كاتوليك‌ با اين‌ اقدامات‌ مي‌كوشد تا صداهاي‌ مخالفي‌ را كه‌ نسبت‌ به‌ سرانجام‌ روند كنوني‌ هشدار مي‌دهند در گلو خفه‌ كند تا ديگر كسي‌ ياراي‌ مقاومت‌ در برابر اين‌ روند را نداشته‌ باشد. در اين‌ راستا، شوراي‌ دوم‌ واتيكان‌ تشكيل‌ شد و در جريان‌ آن‌ بسياري‌ از واژه‌هاي‌ پروتستان‌ در كليساي‌ كاتوليك‌ مورد پذيرش‌ قرار گرفتند. ولي‌ با وجود پذيرش‌ اين‌ چند واژه‌ تغييري‌ در ماهيت‌ اين‌ كليسا ايجاد نشده‌ است‌.
اين‌ نهاد بزرگ‌، كليساي‌ مادر است‌ و تمام‌ كليساهايي‌ كه‌ از آن‌ خارج‌ شده‌اند، در حال‌ حاضر به‌ آغوش‌ مادر خود باز مي‌گردند. همه‌ اين‌ كليساها آموزه‌هاي‌ مشترك‌ يا مشابهي‌ دارند و نكات‌ مورد اختلاف‌ آنها نكته‌ به‌ نكته‌ در گذر زمان‌ رفع‌ خواهند شد. احساس‌ خطر بي‌جا نيست‌. زيرا كليساهاي‌ پروتستان‌ و مستقل‌، ديگر نمي‌كوشند تا آموزه‌هاي‌ خود را به‌ جهت‌ هماهنگي‌ با كتاب‌ مقدس‌ با آن‌ مقايسه‌ كنند، بلكه‌ مي‌كوشند تا با يكديگر هماهنگ‌تر شوند.
درباره‌ ميليون‌ها شهيدي‌ كه‌ در راه‌ مسيح‌ جان‌ باخته‌اند چنين‌ آمده‌ است‌:« و آن‌ زن‌ را ديدم‌، مست‌ از خون‌ مقدسين‌ و از خون‌ شهداي‌ عيسي‌ و از ديدن‌ او بي‌نهايت‌ تعجب‌ نمودم‌. »(مكاشفه‌ 6:17). تاريخ‌، اين‌ شهادت‌ كتاب‌ مقدس‌ را تأييد مي‌كند. اين‌ مسأله‌ به‌ طور خاص‌ درباره‌ هزار سال‌ تسلط‌ مطلق‌ و خودكامگي‌ كليسا صدق‌ مي‌كند.
در آيات‌ 7-8 از گردهمايي‌ قدرتي‌ سياسي‌ و مذهبي‌ اخبار مي‌شود. قرار است‌ حاكمان‌ ديگر دنيا و همچنين‌ وحش‌ ديگري‌ كه‌ نه‌ از دريا مي‌آيد(مكاشفه‌ 1:13-10) و نه‌ از زمين‌(مكاشفه‌ 11:13-18) بلكه‌ از چاه‌ بي‌انتها مي‌آيد(مكاشفه‌ 7:11). او از آن‌ چاه‌ برآمده‌ و به‌ سوي‌ هلاكت‌ خواهد رفت‌:« آن‌ وحش‌ كه‌ ديدي‌، بود و نيست‌ و از هاويه‌ خواهد برآمد و به‌ هلاكت‌ خواهد رفت‌؛ و ساكنان‌ زمين‌، جز آناني‌ كه‌ نام‌هاي‌ ايشان‌ از بناي‌ عالم‌ در دفتر حيات‌ مرقوم‌ است‌، در حيرت‌ خواهند افتاد از ديدن‌ آن‌ وحش‌ كه‌ بود و نيست‌ و ظاهر خواهد شد »(آيه‌ 8)(مكاشفه‌ 8:17).
در آيه‌ 9 چنين‌ آمده‌ است‌:« اينجاست‌ ذهني‌ كه‌ حكمت‌ دارد. اين‌ هفت‌ سر، هفت‌ كوه‌ مي‌باشد كه‌ زن‌ بر آنها نشسته‌ است‌؛ ». شهر هفت‌ تپه‌ كه‌ به‌ شهر جاويدان‌ نيز معروف‌ است‌، شهرتي‌ جهاني‌ دارد. پس‌ لازم‌ نيست‌ كه‌ درباره‌ موقعيت‌ جغرافيايي‌ آن‌ توضيح‌ ديگري‌ ارائه‌ شود، [ همه‌ ما مي‌دانيم‌ كه‌ شهر روم‌ قديم‌ به‌ شهر هفت‌ تپه‌ معروف‌ است‌ - مترجم‌ ] . هفت‌ سر نشانه‌ي‌ هفت‌ قدرت‌ صنعتي‌ غربي‌ است‌. تنها مورد مرموز، سر هشتم‌ است‌. زيرا به‌ شكلي‌ جز هفت‌ سر است‌. اين‌ واقعيت‌ كه‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ يك‌ وحش‌ ياد شده‌ است‌، نشان‌ دهنده‌ آن‌ است‌ كه‌ سر هشتم‌ از يك‌ قدرت‌ دنيايي‌ بر خوردار خواهد شد. اين‌ متن‌ هم‌ مبهم‌ است‌ و هم‌ واضح‌. بدين‌ شكل‌ كه‌ سر هشتم‌ هم‌ كوچكترين‌، هم‌ قويترين‌ و هم‌ مهمترين‌ كشور اروپاي‌ متحد است‌. به‌ هر صورت‌ همه‌ي‌ حاكمان‌ دنيا در زمان‌ و ساعت‌ مناسب‌ همه‌ قدرت‌ و نفوذ خود را در اختيار وي‌ خواهند گذاشت‌. اين‌ واقعه‌ در واپسين‌ برهه‌ي‌ زمان‌ آخر به‌ وقوع‌ خواهد پيوست‌:« و آن‌ ده‌ شاخ‌ كه‌ ديدي‌، ده‌ پادشاه‌ هستند كه‌ هنوز سلطنت‌ نيافته‌اند بلكه‌ يك‌ ساعت‌ با وحش‌ چون‌ پادشاهان‌ قدرت‌ مي‌يابند. اينها يك‌ رأي‌ دارند و قوت‌ و قدرت‌ خود را به‌ وحش‌ مي‌دهند. »(مكاشفه‌ 12:17-13).
هفت‌ سر نشان‌ دهنده‌ي‌ نقش‌ هدايتگر كشورهاي‌ غربي‌ است‌. به‌ همين‌ ترتيب‌ ده‌ شاخ‌ نيز نشان‌دهنده‌ي‌ كشورهاي‌ اروپاي‌ شرقي‌ است‌ .
« ايشان‌ با بره‌ جنگ‌ خواهند نمود و بره‌ بر ايشان‌ غالب‌ خواهد آمد، زيرا كه‌ او رب‌الارباب‌ و پادشاه‌ پادشاهان‌ است‌ و آناني‌ نيز كه‌ با وي‌ هستند كه‌ خوانده‌ شده‌ و برگزيده‌ و امينند. »(مكاشفه‌ 14:17).
درباره‌ واپسين‌ نبرد، بايد به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ كرد كه‌ كشورهاي‌ شرق‌ اروپا و به‌ طور خاص‌ روسيه‌ با گذر زمان‌ متوجه‌ خواهند شد كه‌ فريب‌ اين‌ نهاد مذهبي‌ را خورده‌اند. آنها بر عليه‌ كليساي‌ روم‌ به‌ خشم‌ خواهند آمد:« و اما ده‌ شاخ‌ كه‌ ديدي‌ و وحش‌، اينها فاحشه‌ را دشمن‌ خواهند داشت‌ و او را بينوا و عريان‌ خواهند نمود و گوشتش‌ را خواهند خورد و او را به‌ آتش‌ خواهند سوزانيد، زيرا خدا در دل‌ ايشان‌ نهاده‌ است‌ كه‌ اراده‌ او را به‌ جا آرند و يك‌ رأي‌ شده‌، سلطنت‌ خود را به‌ وحش‌ بدهند تا كلام‌ خدا تمام‌ شود. »(مكاشفه‌ 16:17-17). تا وقتي‌ كه‌ لازم‌ باشد همكاري‌ اين‌ مجموعه‌ها با يكديگر ادامه‌ مي‌يابد تا زماني‌ كه‌ كلام‌ خدا به‌ تحقق‌ بپيوندد. كمونيست‌ به‌ صورت‌ كامل‌ از روسيه‌ رخت‌ بر نخواهد بست‌ و كشورهاي‌ اروپاي‌ شرقي‌ نيز تا زمان‌ لازم‌ در ساختار اروپايي‌ باقي‌ خواهند ماند. آنها مقدر شده‌اند تا اين‌ به‌ اصطلاح‌ شهر جاويدان‌ را به‌ كام‌ نيستي‌ بفرستند. كتاب‌مقدس‌ در باره‌ اين‌ نهاد مذهبي‌ جهاني‌، باز چنين‌ توضيح‌ مي‌دهد:« و زني كه ديدي، آن شهر عظيم است كه بر پادشاهان جهان سلطنت مي كند. »(مكاشفه‌ 18:17). تنها يك‌ شهر بر روي‌ زمين‌ است‌ كه‌ هم‌ روي‌ هفت‌ تپه‌ بنا شده‌ است و هم‌ به‌ واسطه‌ برخورداري‌ از قدرت‌ سياسي‌ - مذهبي‌، همه‌ رهبران‌ جهان‌ را دنباله‌ رو خود كرده‌ است‌.



فصل‌ هيجدهم‌
ويران‌ شدن‌ بابل‌ بزرگ‌
در باب‌ هيجده‌، سقوط‌ بابل‌ و ويراني‌ آن‌ به‌ تفصيل‌ بيان‌ شده‌ است‌. بر هر ايمانداري‌ لازم‌ است‌ اين‌ باب‌ را با دقت‌ بخواند تا با كيفيت‌ داوري‌هاي‌ برخواسته‌ از خشم‌ خدا آشنا شود.
« بعد از آن‌ ديدم‌ فرشته‌اي‌ ديگر از آسمان‌ نازل‌ شد كه‌ قدرت‌ عظيم‌ داشت‌ و زمين‌ به‌ جلال‌ او منور شد. و به‌ آواز زور آور ندا كرده‌، گفت‌: منهدم‌ شد، منهدم‌ شد بابل‌ عظيم‌! و او مسكن‌ ديوها و ملاذ هر روح‌ خبيث‌ و ملاذ هر مرغ‌ ناپاك‌ و مكروه‌ گرديده‌ است‌. زيرا كه‌ از خمر غضب‌ آلود زناي‌ او همه‌ امت‌ها نوشيده‌اند و پادشاهان‌ جهان‌ با وي‌ زنا كرده‌اند و تجار جهان‌ از كثرت‌ عياشي‌ او دولتمند گرديده‌اند. »(مكاشفه‌ 1:18-3).
واپسين‌ فراخواني‌ آسماني‌ كه‌ پيش‌ از انقضاي‌ دوره‌ي‌ فيض‌ بر زمين‌ طنين‌ افكن‌ مي‌شود، از اين‌ قرار است‌:« و صدايي‌ ديگر از آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: اي‌ قوم‌ من‌ از ميان‌ او بيرون‌ آييد، مبادا در گناهانش‌ شريك‌ شده‌، از بلاهايش‌ بهره‌مند شويد. زيرا گناهانش‌ تا به‌ فلك‌ رسيده‌ و خدا ظلمهايش‌ را به‌ ياد آورده‌ است‌. »(مكاشفه‌ 4:18-5). ممكن‌ است‌ افرادي‌ كه‌ براي‌ نجات‌ مقرر شده‌اند تا آخرين‌ لحظه‌ي‌ قبل‌ از ربوده‌ شدن‌، در بابل‌ باشند. خدا از آنها مي‌خواهد كه‌ از بابل‌ بيرون‌ بيايند.
در آيات‌ ذيل‌ اخبار مي‌شود كه‌ در يك‌ روز واحد، مرگ‌ و سوگواري‌ و قحطي‌ بر بابل‌ سايه‌ خواهند افكند و آتش‌ بر آن‌ باريدن‌ خواهد گرفت‌:« به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ خويشتن‌ را تمجيد كرد و عياشي‌ نمود، به‌ آن‌ قدر عذاب‌ و ماتم‌ بدو دهيد، زيرا كه‌ در دل‌ خود مي‌گويد: به‌ مقام‌ ملكه‌ نشسته‌ام‌ و بيوه‌ نيستم‌ و ماتم‌ هرگز نخواهم‌ ديد. لهذا بلاياي‌ او از مرگ‌ و ماتم‌ و قحط‌ در يك‌ روز خواهد آمد و به‌ آتش‌ سوخته‌ خواهد شد، زيرا كه‌ زور آور است‌، خداوند خدايي‌ كه‌ بر او داوري‌ مي‌كند. آنگاه‌ پادشاهان‌ دنيا كه‌ با او زنا و عياشي‌ نمودند، چون‌ دودِ سوختنِ او را بينند، گريه‌ و ماتم‌ خواهند كرد، و از خوف‌ عذابش‌ دور ايستاده‌، خواهند گفت‌: واي‌ واي‌، اي‌ شهر عظيم‌، اي‌ بابل‌، بلده‌ زور آور زيرا كه‌ در يك‌ ساعت‌ عقوبت‌ تو آمد.»(مكاشفه‌ 7:18-10).
اين‌ مسأله‌ كه‌ از آن‌ شهر به‌ عنوان‌ يك‌ چهار راه‌اقتصادي‌ صحبت‌ شده‌ است‌، نشان‌ مي‌دهد با شهري‌ سر و كار داريم‌ كه‌ معاهدة‌ روم‌ در آنجا به‌ امضا رسيد. ما مي‌بينيم‌ كه‌ در زمان‌ ويران‌ شدن‌ اين‌ شهر همه‌ تاجران‌ جهان‌ در اندوه‌ عظيمي‌ فرو مي‌روند:« و تجار جهان‌ براي‌ او گريه‌ و ماتم‌ خواهند نمود، زيرا كه‌ از اين‌ پس‌ بضاعت‌ ايشان‌ را كسي‌ نمي‌خرد. بضاعت‌ طلا و نقره‌ و جواهر و مرواريد و كتان‌ نازك‌ و ارغواني‌ و ابريشم‌ و قرمز و عودِ قُماري‌ و هر ظرف‌ عاج‌ و ظروف‌ چوب‌ گرانبها و مس‌ و آهن‌ و مرمر، و دارچيني‌ و حماما و خوشبوي‌ها و مُرّ و كندر و شراب‌ و روغن‌ و آرد مَيدَه‌ و گندم‌ و رمه‌ها و گله‌ها و اسبان‌ و ارابه‌ها و اجساد و نفوس‌ مردم‌. و حاصل‌ شهوت‌ نفس‌ تو از تو گم‌ شد و هر چيز فربه‌ و روشن‌ از تو نابود گرديد و ديگر آنها را نخواهي‌ يافت‌. و تاجران‌ اين‌ چيزها كه‌ از وي‌ دولتمند شده‌اند، از ترس‌ عذابش‌ دور ايستاده‌، گريان‌ و ماتم‌كنان‌ خواهند گفت‌: واي‌، واي‌، اي‌ شهر عظيم‌ كه‌ به‌ كتان‌ و ارغواني‌ و قرمز ملبس‌ مي‌بودي‌ و به‌ طلا و جواهر و مرواريد مزين‌،زيرا در يك‌ ساعت‌ اين‌ قدر دولت‌ عظيم‌ خراب‌ شد . »(مكاشفه‌ 11:18-16).
در باب‌ 17، آن‌ زن‌ آراسته‌ به‌ طلا و جواهرات‌ و مرواريد نشان‌ داده‌ شده‌ است‌. در اين‌ باب‌ چنين‌ مقدر شده‌ است‌ كه‌ اين‌ شهر به‌ ويرانه‌اي‌ عظيم‌ مبدل‌ شود:« خواهند گفت‌: واي‌، واي‌، اي‌ شهر عظيم‌ كه‌ به‌ كتان‌ و ارغواني‌ و قرمز ملبس‌ مي‌بودي‌ و به‌ طلا و جواهر و مرواريد مزين‌،زيرا در يك‌ ساعت‌ اين‌ قدر دولت‌ عظيم‌ خراب‌ شد . »(مكاشفه‌ 16:18). در اينجا سه‌ بار تأكيد شده‌ است‌ كه‌ داوري‌ هراس‌انگيز خدا كه‌ از آسمان‌ نازل‌ مي‌شود در ظرف‌ يك‌ ساعت‌ همه‌ چيز را به‌ كام‌ نيستي‌ خواهد فرستاد:« و خاك‌ بر سر خود ريخته‌، گريان‌ و ماتم‌ كنان‌ فرياد بر آورده‌، مي‌گفتند: واي‌، واي‌ بر آن‌ شهر عظيم‌ كه‌ از آن‌ هر كه‌ در دريا صاحب‌ كشتي‌ بود، از نفايس‌ او دولتمند گرديد كه‌در يك‌ ساعت‌ ويران‌ گشت‌ . »(مكاشفه‌ 19:18).
در آن‌ زمان‌ رهيدگان‌ در خانه‌هاي‌ آسماني‌ خود خواهند بود. يوحناي‌ رايي‌ چنين‌ نوشت‌:« پس‌ اي‌ آسمان‌ و مقدسان‌ و رسولان‌ و انبيا شادي‌ كنيد زيرا خدا انتقام‌ شما را از او كشيده‌ است‌. »(مكاشفه‌ 20:18).
در واپسين‌ آيات‌ اين‌ باب‌، بابل‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ چون‌ سنگ‌ بزرگ‌ آسيابي‌ به‌ دريا افكنده‌ مي‌شود تا ديگر هيچ‌ اثري‌ از آن‌ باقي‌ نماند. در پايان‌، خدا خود در كلامش‌، اين‌ نهاد بزرگ‌ مذهبي‌ و سياسي‌ را متهم‌ مي‌كند كه‌ با سحر و جادو همه‌ اقوام‌ را گمراه‌ كرده‌ است‌:« و نور چراغ‌ در تو ديگر نخواهد تابيد و آواز عروس‌ و داماد باز در تو شنيده‌ نخواهد گشت‌ زيرا كه‌ تجار تو اكابر جهان‌ بودند و از جادوگري‌ تو جميع‌ امتها گمراه‌ شده‌اند. و در آن‌، خون‌ انبيا و مقدسين‌ و تمام‌ مقتولان‌ روي‌ زمين‌ يافت‌ شد . »(مكاشفه‌ 23:18-24). خدا خود، اين‌ حكم‌ را صادر كرده‌ است‌، حكمي‌ كه‌ هيچ‌ انساني‌ قادر نيست‌ آن‌ را اجرا كند. در واقع‌ خون‌ شهيدان‌ زيادي‌ بر زمين‌ ريخته‌ شده‌ است‌.



فصل‌ نوزدهم‌
شادي‌ در آسمان‌، بخاطر ويران‌ شدن‌ بابل‌
جشن‌ عروسي‌ بره‌
در باب‌ نوزده‌ با جزييات‌ جشن‌ عروسي‌ بره‌ روبرو مي‌شويم‌. همچنين‌در اين‌ باب‌ به‌ اين‌ مسأله‌ نيز اشاره‌ مي‌شود كه‌ خدا انتقام‌ خون‌ خادمان‌ خود را از فاحشه‌ بزرگ‌ ستانده‌ و وي‌ را محكوم‌ مي‌كند. فديه‌ شدگان‌ اين‌ چنين‌ سرود شادي‌ سر مي‌دهند:« و بعد از آن‌ شنيدم‌ چون‌ آوازي‌ بلند از گروهي‌ كثير در آسمان‌ كه‌ مي‌گفتند:هللويا! نجات‌ و جلال‌ و اكرام‌ و قوت‌ از آنِ خداي‌ ما است‌، زيرا كه‌ احكام‌ او راست‌ و عدل‌ است‌، چونكه‌ داوري‌ نمود بر فاحشه‌ بزرگ‌ كه‌ جهان‌ را به‌ زناي‌ خود فاسد مي‌گردانيد و انتفام‌ خون‌ بندگان‌ خود را از دست‌ او كشيد. و بار ديگر گفتند:هللويا، و دودش‌ تا ابدالاباد بالا مي‌رود! و آن‌ بيست‌ و چهار پير و چهار حيوان‌ به‌ روي‌ در افتاده‌، خدايي‌ را كه‌ بر تخت‌ نشسته‌ است‌ سجده‌ نمودند و گفتند:«آمين‌، هللوياه‌!» و آوازي‌ از تخت‌ بيرون‌ آمده‌، گفت‌:حمد نماييد خداي‌ ما را اي‌ تمامي‌ بندگان‌ او و ترسندگان‌ او چه‌ كبير و چه‌ صغير.»(مكاشفه‌ 1:19-5).
گروه‌ پيروزمندان‌ كه‌ در آسمان‌ به‌ سر مي‌برند، از همه‌ دردهاي‌ زميني‌ رهايي‌ يافته‌ و به‌ واسطه‌ تبديل‌، جواني‌ خود را باز مي‌يابند (ايوب‌ 25:33). در آنجا ديگر از نگراني‌، درماندگي‌، مرگ‌، پيري‌، يا بيماري‌ كه‌ گناه‌ را تداعي‌ مي‌كنند، خبري‌ نخواهد بود. بلكه‌ در آن‌ مكان‌ آكنده‌ از شكوه‌، تنها سعادت‌ ابدي‌ حاكم‌ خواهد بود. پولس‌ در بيان‌ اين‌ وضعيت‌ مي‌نويسد:« بلكه‌ چنان‌ كه‌ مكتوب‌ است‌:چيزهايي‌ را كه‌ چشمي‌ نديد و گوشي‌ نشنيد و به‌ خاطر انساني‌ خطور نكرد، يعني‌ آنچه‌ خدا براي‌ دوستداران‌ خود مهيا كرده‌ است‌. »(اول‌ قرنتيان‌ 9:2).
« و شنيدم‌ چون‌ آواز جمعي‌ كثير و چون‌ آواز آبهاي‌ فراوان‌ و چون‌ آواز رعدهاي‌ شديد كه‌ مي‌گفتند:هللوياه‌، زيرا خداوند خداي‌ ما قادر مطلق‌، سلطنت‌ گرفته‌ است‌. شادي‌ و وجد نماييم‌ و او را تمجيد كنيم‌ زيرا كه نكاح‌ بره‌ رسيده‌ است‌ و عروس‌ او خود را حاضر ساخته‌ است‌. و به‌ او داده‌ شد كه‌ به‌ كتان‌، پاك‌ و روشن‌ خود را بپوشاند، زيرا كه‌ آن‌ كتان‌ عدالتهاي‌ مقدسين‌ است‌. »(مكاشقه‌ 6:19-8). در زمان‌ مصيبت‌ بزرگ‌ عروس‌ زميني‌ در كنار داماد آسماني‌ خويش‌، در جشن‌ عروسي‌ به‌ سر خواهد برد. در آن‌ زمان‌ برگزيدگان‌ كه‌ عروس‌ را تشكيل‌ مي‌دهند، به‌ شباهت‌ منجي‌ آسماني‌ خود مبدل‌ شده‌، از ذات‌ وي‌ برخوردار مي‌شوند. عروس‌ بره‌، كاملاً عادل‌ شمرده‌ شده‌ تقديس‌ شده‌ و جامه‌اي‌ از كتان‌ سفيد درخشان‌ بر تن‌ دارد. او به‌ واسطه‌ عمل‌ مسيح‌ از عدالت‌ خدا برخوردار شد. در متي‌ باب‌ 25، درباره‌ آمدن‌ داماد و باكره‌هاي‌ دانا چنين‌ آمده‌ است‌:« و در حيني‌ كه‌ ايشان‌ به‌ جهت‌ خريد مي‌رفتند، داماد برسيد و آناني‌ كه‌ حاضر بودند، با وي‌ به‌ عروسي‌ داخل‌ شده‌، در بسته‌ گرديد. »(آيه‌ 10).
برپايي‌ جشن‌ عروسي‌ در متي‌ باب‌ 22 بشارت‌ داده‌ شده‌ بود. ما در اين‌ باب‌ مي‌بينيم‌ كه‌ مهمانان‌ دوره‌هاي‌ گوناگون‌، سعي‌ كردند براي‌ نيامدن‌ خود عذري‌ بياورند، ولي‌ سرانجام‌ تالار عروسي‌ از جمعيت‌ مملو مي‌شود. اگر ما به‌ وجوه‌ مشترك‌ گزاره‌هاي‌ گوناگون‌ كتاب‌ مقدس‌ توجه‌ كنيم‌ در مي‌يابيم‌ گروه‌ نوبران‌ در قسمتهاي‌ مختلف‌ به‌ عنوان‌ باكره‌هاي‌ دانا، عروس‌ و مهمانان‌ معرفي‌ شده‌اند. حقيقت‌ آن‌ است‌ كه‌ اقامت‌ در آسمان‌، در زمان‌ جشن‌ عروسي‌، تنها جنبه‌ موقت‌ دارد، زيرا پس‌ از اتمام‌ جشن‌ عروسي‌، برگزيدگان‌ با خداوند به‌ زمين‌ برمي‌ گردند تا با وي‌ به‌ مدت‌ هزار سال‌ سلطنت‌ نمايند هدف‌ از ارائه‌ي‌ اين‌ تصاوير گوناگون‌ بيان‌ جنبه‌هاي‌ گوناگون‌ رابطه‌ي‌ حاكم‌ در يك‌ روح‌ واحد است‌. مفهوم‌ باكره‌ به‌ اين‌ واقعيت‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ برگزيدگان‌ دست‌ نخورده‌اند، به‌ بيان‌ ديگر به‌ تعليمات‌ بيگانه‌ آلوده‌ نشده‌اند. آنها به‌ عنوان‌ عروس‌ به‌ داماد مي‌پيوندند و در زمان‌ جشن‌ به‌ عنوان‌ ميهمانان‌ با خداوند خود بر سر يك‌ سفره‌ مي‌نشينند (متي‌ 11:8، لوقا 29:13).
« و مرا گفت‌:بنويس‌:خوشا به‌ حال‌ آناني‌ كه‌ به‌ بزم‌ نكاه‌ بره‌ دعوت‌ شده‌اند. و نيز مرا گفت‌ كه‌ اين‌ است‌ كلام‌ راست‌ خدا! و نزد پايهايش‌ افتادم‌ تا او را سجده‌ كنم‌. او به‌ من‌ گفت‌: زنهار چنين‌ نكني‌ زيرا كه‌ من‌ با تو هم‌ خدمت‌ هستم‌ و با برادرانت‌ كه‌ شهادت‌ عيسي‌ را دارند. خدا را سجده‌ كن‌ زيرا كه‌ شهادت‌ عيسي‌ روح‌ نبوت‌ است‌. »(مكاشفه‌ 9:19-10).
روح‌ نبوت‌ بر انبيايي‌ كه‌ آمدن‌ مسيح‌ را نويد داده‌ بودند، قرار داشت‌. عيسي‌ مسيح‌ محور مركزي‌ تاريخ‌ نجات‌ است‌. همه‌ قسمت‌هاي‌ كتاب‌ مقدس‌، به‌ گونه‌اي‌ درباره‌ مسيح‌ شهادت‌ داده‌اند. شهادت‌ درباره‌ عيسي‌الهام‌ بخش‌ همه‌ نبوت‌ها است‌ . البته‌ نبايد اين‌ مسأله‌ را با عطاي‌ نبوت‌ يكي‌ دانست‌. افراد بسياري‌ عطاي‌ روحاني‌ دارند، ولي‌ در اينجا سخن‌ از شهادت‌ آسماني‌ درباره‌ شخص‌ عيسي‌ مسيح‌ است‌. ما نمونه‌ اين‌ شهادتها را در مكاشفه‌ 8:1 مي‌يابيم‌:« من‌ هستم‌ الف‌ و يا، اول‌ و آخر، مي‌گويد آن‌ خداوند خدا كه‌ هست‌ و بود و مي‌آيد، قادر علي‌الاطلاق‌. ».
تنها كسي‌ مي‌تواند با يك‌ اعتقاد قلبي‌ و در اشاره‌ به‌ الوهيت‌ مسيح‌ اعتراف‌ كند«عيسي‌ خداوند است‌» كه‌ روح‌القدس‌ اين‌ مسأله‌ را براي‌ او باز كرده‌ باشد. تمام‌ كساني‌ كه‌ در كنار مسيح‌ قرار خواهند گرفت‌ اين‌ مكاشفه‌ي‌ قلبي‌ را دارند. آنها همان‌ شهادت‌ عيسي‌ مسيح‌ را دارند كه‌ روح‌ براي‌ يوحنا باز كرده‌ بود.
خداوند خود، واپسين‌ نبرد را به‌ سرانجام‌ مي‌رساند
در بخش‌ دوم‌ باب‌ نوزده‌، مي‌بينيم‌ كه‌ چگونه‌ خداوند كه‌ چندين‌ تاج‌ بر سر دارد، پس‌ از پايان‌ جشن‌ عروسي‌، سوار بر اسبي‌ سفيد و با لشكريان‌ آسماني‌ در ركاب‌ خويش‌، بر زمين‌ نازل‌ مي‌شود تا اقوام‌ را از پاي‌ درآورد و در چرخشت‌ الهي‌ انگورهاي‌ غضب‌ را پايمال‌ كند. اموري‌ كه‌ در گزارهاي‌ گوناگون‌ عهد قديم‌ و جديد اخبار شده‌اند، بدين‌ سان‌ جامه‌ي‌ عمل‌ مي‌پوشند. اين‌ واپسين‌ نبرد پيش‌ از برقراري‌ ملكوت‌ هزار ساله‌ و روز بزرگ‌ خداي‌ قادر مطلق‌ است‌.
« و ديدم‌ آسمان‌ را گشوده‌ و ناگاه‌ اسبي‌ سفيد كه‌ سوارش‌ امين‌ و حق‌ نام‌ دارد و به‌ عدل‌ داوري‌ و جنگ‌ مي‌نمايد، و چشمانش‌ چون‌ شعله‌ آتش‌ و بر سرش‌ افسرهاي‌ بسيار و اسمي‌ مرقوم‌ دارد كه‌ جز خودش‌ هيچ‌ كس‌ آن‌ را نمي‌داند. و جامه‌اي‌ خون‌ آلود در بر دارد و نام‌ او را «كلمه‌ خدا» مي‌خوانند. و لشكرهايي‌ كه‌ در آسمانند، بر اسبهاي‌ سفيد و به‌ كتان‌ سفيد و پاك‌ ملبس‌ از عقب‌ او مي‌آمدند. و از دهانش‌ شمشيري‌ تيز بيرون‌ مي‌آيد تا به‌ آن‌ امتها را بزند و آنها را به‌ عصاي‌ آهنين‌ حكمراني‌ خواهد نمودو او چرخشت‌ خمر غضب‌ و خشم‌ خداي‌ قادر مطلق‌ را زير پاي‌ خود مي‌افشرد . و بر لباس‌ و ران‌ او نامي‌ مرقوم‌ است‌ يعني‌ پادشاه‌ پادشاهان‌ و رب‌الارباب‌. »(مكاشفه‌ 11:19-16).
در آن‌ زمان‌، از فيض‌ و محبت‌ خدا ديگر خبري‌ نخواهد بود، زيرا مردمان‌ فيض‌ و محبت‌ الهي‌ را رد كرده‌اند و هم‌ اكنون‌ بايد گرفتار خشم‌ داوري‌ الهي‌ بشوند:« و ديدم‌ فرشته‌اي‌ را در آفتاب‌ ايستاده‌ كه‌ به‌ آواز بلند تمامي‌ مرغاني‌ را كه‌ در آسمان‌ پرواز مي‌كنند، ندا كرده‌، مي‌گويد: بياييد و به‌ جهت‌ ضيافت‌ عظيم‌ خدا فراهم‌ شويد. تا بخوريد گوشت‌ پادشاهان‌ و گوشت‌ سپه‌ سالاران‌ و گوشت‌ جباران‌ و گوشت‌ اسبها و سواران‌ آنها و گوشت‌ همگان‌ را، چه‌ آزاد و چه‌ غلام‌، چه‌ صغير و چه‌ كبير. »(مكاشفه‌ 17:19-18).
رؤساي‌ زمين‌ و ارتش‌هاي‌ آنها در اين‌ نبرد درگير مي‌شوند. حزقيال‌ نبي‌ با كاربرد نمادهايي‌ حيرت‌آميز، واپسين‌ نبرد را اين‌ چنين‌ به‌ تصوير مي‌كشد:« خداوند يهوه چنين مي گويد: آيا تو آنكس نيستي كه در ايام سلف به واسطه ي بندگانم انبياي اسراييل كه در آن ايام درباره ي سالهاي بسيار نبوت نمودند در خصوص تو گفتم كه تو را بر ايشان خواهم آورد؟ خداوند يهوه مي گويد: در آن روز يعني در روزي كه جوج به زمين اسراييل بر مي آيد، همانا حدت خشم من به بيني ام خواهد بر آمد. زيرا در غيرت و آتش خشم خود گفته ام كه هر آينه در آن روز تزلزل عظيمي در زمين اسراييل خواهد شد . و ماهيان دريا و مرغان هوا و حيوانات صحرا و همه حشراتي كه بر زمين مي خزند و همه مردماني كه بر روي جهانند به حضور من خواهند لرزيد و كوهها سرنگون خواهد شد و صخره ها خواهند افتاد و جميع حصارهاي زمينمنهدم خواهد گرديد.»(حزقيال‌ 17:39-20).
در آن‌ زمان‌ دو شخص‌ برجسته‌ جهان‌، كه‌ يكي‌ حاكميت‌ سياسي‌ و ديگري‌ رهبري‌ مذهبي‌ را به‌ عهده‌ دارند، دستگير و زنده‌ در درياچه‌ي‌ آتش‌ افكنده‌ مي‌شوند:« و ديدم‌ وحش‌ و پادشاهان‌ زمين‌ و لشكرهاي‌ ايشان‌ را جمع‌ شده‌ بودند تا با اسب‌ سوار و لشكر او جنگ‌ كنند. و وحش‌ گرفتار شد و نبي‌ كاذب‌ با وي‌ كه‌ پيش‌ او معجزات‌ ظاهر مي‌كرد تا به‌ آنها آناني‌ را كه‌ نشان‌ وحش‌ را دارند و صورت‌ او را مي‌پرستند ، گمراه‌ كند. اين‌ هر دو، زنده‌ به‌ درياچه‌ آتش‌ افروخته‌ شده‌ به‌ كبريت‌ انداخته‌ شدند. »(مكاشفه‌ 19:19-20).
در اين‌ نبرد از اسير و فراري‌ خبري‌ نخواهد بود. همه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ كه‌ از سمت‌ شمال‌ و تحت‌ الهام‌ شيطان‌ به‌ عبرانيان‌ يورش‌ مي‌برند، به‌ كام‌ نيستي‌ فرستاده‌ خواهند شد:« و باقيان‌ به‌ شمشيري‌ كه‌ از دهان‌ اسب‌ سوار بيرون‌ مي‌آمد كشته‌ شدند و تمامي‌ مرغان‌ از گوشت‌ ايشان‌ سير گرديدند.»(مكاشفه‌ 21:19).
« و با وبا و خون‌ بر او عقوبت‌ خواهم‌ رسانيد. و باران‌ سيّال‌ و تگرگ‌ سخت‌ و آتش‌ و گوگرد بر او و بر افواجش‌ و بر قوم‌هاي‌ بسياري‌ كه‌ با وي‌ مي‌باشند خواهم‌ بارانيد. و خويشتن‌ را در نظر امتهاي‌ بسيار معظم‌ و قدوس‌ و معروف‌ خواهم‌ نمود و خواهند دانست‌ كه‌ من‌ يهوه‌ هستم‌. »(حزقيال‌ 22:38-23).
فصل‌ بيستم‌
شيطان‌ در بند مي‌شود
پايان‌ قيامت‌ اول‌ با زنده‌ شدن‌ شهيدان‌
برقراري‌ صلح‌ و آشتي‌ جهاني‌ در سلطنت‌ هزار ساله‌
اولين‌ آيات‌ باب‌ بيست‌، به‌ سرنوشت‌ شيطان‌، آن‌ منشأ بدي‌ و دشمن‌ و مخالف‌ خدا اشاره‌ مي‌كنند. وي‌ گرفتار شده‌ و در چاه‌ بي‌انتها افكنده‌ مي‌شود:« و ديدم‌ فرشته‌اي‌ را كه‌ از آسمان‌ نازل‌ مي‌شود و كليد هاويه‌ را دارد و زنجيري‌ بزرگ‌ بر دست‌ وي‌ است‌. و اژدها و مار قديم‌ را كه‌ ابليس‌ و شيطان‌ مي‌باشد، گرفتار كرده‌، او را تا مدت‌ هزار سال‌ در بند نهاد. و او را به‌ هاويه‌ انداخت‌ و در را بسته‌، مهر كرد تا امتها را ديگر گمراه‌ نكند تا مدت‌ هزار سال‌ به‌ انجام‌ رسد؛ و بعد از آن‌ مي‌بايد اندكي‌ خلاصي‌ يابد. »(مكاشفه‌ 1:20-3).
همان‌ طور كه‌ در باب‌ دوازده‌ مشاهده‌ كرديم‌ شيطان‌ و دنباله‌ روان‌ او پس‌ از ربوده‌ شدن‌ عروس‌ به‌ زمين‌ افكنده‌ خواهند شد. در اينجا مي‌بينيم‌ كه‌ وي‌ از زمين‌ رانده‌ شده‌ و به‌ چاه‌ بي‌انتها انداخته‌ مي‌شود. اشعياء نبي‌ نيز در اين‌ مورد اطلاعاتي‌ را در اختيار ما مي‌گذارد. در كتاب‌ اشعياء نبي‌ (اشعيا 21:24-23) آمده‌ است‌ كه‌ خداوند نيروهايي‌ را كه‌ در مكانهاي‌ بلند هستند و همچنين‌ قدرت‌مندان‌ روي‌ زمين‌ را كه‌ عليه‌ خداوند شوريده‌اند، سزا خواهد داد. آنان‌ مانند اسيراني‌ كه‌ در سياه‌چال‌ زنداني‌ هستند نگه‌ داري‌ خواهند شد تا روز محاكمه‌ فرا برسد. پولس‌ مي‌نويسد كه‌ خدا در مسيح‌، بر تمام‌ قدرت‌هاي‌ آسماني‌ و فرمانروايان‌ پيروز شد. وي‌ آنها را خلع‌ سلاح‌ كرده‌ و پيش‌ همه‌ رسوا مي‌سازد(كولسيان‌ 15:2). ولي‌ در حال‌ حاضر قدرتهاي‌ شكست‌ خورده‌ دشمن‌ همچنان‌ در مكانهاي‌ بالا به‌ سر مي‌برند. به‌ همين‌ دليل‌ پولس‌ ايمانداران‌ را به‌ نبرد روحاني‌ فرا مي‌خواند:« زيرا كه‌ ما را كشتي‌ گرفتن‌ با خون‌ و جسم‌ نيست‌ بلكه‌ با رياستها و قدرتها و جهان‌ داران‌ اين‌ ظلمت‌ و با فوجهاي‌ روحاني‌ شرارت‌ در جايهاي‌ آسماني‌. »(افسسيان‌ 12:6).
در آيه‌ چهار به‌ دو پيش‌ آمد مهم‌ آينده‌ اشاره‌ مي‌شود. اين‌ دو پيش‌ آمد قبل‌ از برقراري‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ واقع‌ خواهند شد. در وهله‌ي‌ نخست‌، به‌ وقوع‌ داوري‌ اشاره‌ مي‌شود، سپس‌ قيامت‌ افرادي‌ كه‌ در زمان‌ مصيبت‌ بزرگ‌ شهيد شده‌اند اخبار مي‌شود:« و تختها ديدم‌ و بر آنها نشستند و به‌ ايشان‌ حكومت‌ داده‌ شد و ديدم‌نفوس‌ آناني‌ را كه‌ بجهت‌ شهادت‌ عيسي‌ و كلام‌ خدا سر بريده‌ شدند و آناني‌ را كه‌وحش‌وصورتش‌ را پرستش‌ نكردند ونشان‌ او را بر پيشاني‌ و دست‌ خود نپذيرفتند كه‌ زنده‌ شدند و با مسيح‌ هزار سال‌ سلطنت‌ كردند. »(مكاشفه‌ 4:20).
در اين‌ گزاره‌ هيچ‌ اشاره‌اي‌ به‌ جشن‌ عروسي‌ و ربوده‌ شدن‌ نشده‌ است‌، زيرا وقايع‌ مكاشفه‌ باب‌ بيست‌ پس‌ از ربوده‌ شدن‌ و جشن‌ عروسي‌ به‌ وقوع‌ خواهند پيوست‌. ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ در همه‌ قسمت‌هاي‌ كلام‌ خدا هماهنگي‌ وجود دارد. آخرين‌ روشنگري‌ درباره‌ شهيدان‌، در باب‌ بيست‌ ارائه‌ شده‌ است‌. آنها در زمان‌ مصيبت‌ بزرگ‌ وفادار و امين‌ خواهند ماند و از پذيرش‌ علامت‌ وحش‌ و پرستش‌ صورت‌ وي‌ خودداري‌ مي‌كنند.
داوري‌ ذكر شده‌، جنبه‌ مقدماتي‌ دارد. در اينجا از محاكمه‌اي‌ صحبت‌ مي‌شودكه‌ پيش‌ از برقراري‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ انجام‌ مي‌شود، نه‌ داوري‌ نهايي‌ كه‌ به‌ داوري‌ تخت‌ سفيد نيز معروف‌ است‌. در داوري‌ نهايي‌ مردگان‌ زنده‌ مي‌شوند و سپس‌ مورد داوري‌ قرار مي‌گيرند.
دانيال‌ با عبارت‌ خاص‌ خويش‌، به‌ داوري‌ مكاشفه‌ 4:20 نيز اشاره‌ مي‌كند:« و نظر مي‌كردم‌ تا كرسيها برقرار شد و قديم‌الايام‌ جلوس‌ فرمود و لباس‌ او مثل‌ برف‌ سفيد و موي‌ سرش‌ مثل‌ پشم‌ پاك‌ و عرش‌ او شعله‌هاي‌ آتش‌ و چرخهاي‌ آن‌ آتش‌ ملتهب‌ بود. نهري‌ از آتش‌ جاري‌ شده‌، از پيش‌ روي‌ او بيرون‌ آمد. هزاران‌ هزار او را خدمت‌ مي‌كردند و كرورها كرور به‌ حضور وي‌ ايستاده‌ بودند. ديوان‌ برپا شد و دفترها گشوده‌گرديد. »(دانيال‌ 9:7-10)
وقتي‌ خدا در سيماي‌ پيرمردي‌ (قديم‌ الايام‌) نشان‌ داده‌ مي‌شود، به‌ اين‌ معني‌ نيست‌ كه‌ وي‌ پيرمردي‌ از كار افتاده‌ است‌، زيرا خدا روح‌ است‌. وي‌ نه‌ آغازي‌ دارد و نه‌ سرانجامي‌. بلكه‌ خدا به‌ عنوان‌ داور، در سيماي‌ پيرمردي‌ ارجمند و سفيد موي‌ نشان‌ داده‌ مي‌شود. اين‌ تصوير حكايت‌ از آن‌ دارد كه‌ خدا مرجع‌ نهايي‌ جهان‌ هستي‌ است‌. داوران‌ در گذشته‌، براي‌ نشان‌ دادن‌ مرجعيت‌ خود، كلاه‌گيس‌ سفيدي‌ بر سر مي‌گذاشتند و هدف‌ از ارائه‌ اين‌ تصوير اين‌ است‌ كه‌ خداوند خدا به‌ عنوان‌ مرجع‌ نهايي‌ و بزرگترين‌ شخصيت‌ هستي‌ نشان‌ داده‌ شود.
از مطالعه‌ي‌ گزاره‌هاي‌ مربوطه‌ در كتب‌ دانيال‌ و مكاشفه‌، چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ اين‌ داوري‌، واپسين‌ حسابي‌ است‌ كه‌ پيش‌ از پايان‌ اين‌ دوره‌ي‌ رو به‌ اتمام‌ صورت‌ مي‌گيرد. دانيال‌ نبي‌ در كتاب‌ خود به‌ جزئيات‌ مربوط‌ به‌ اين‌ مرحله‌ مي‌پردازد، نه‌ به‌ حوادثي‌ كه‌ پس‌ از سلطنت‌ هزار ساله‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد:« آنگاه‌ نظر كردم‌ و به‌ سبب‌ سخنان‌ تكبرآميزي‌ كه‌ آن‌ شاخ‌ مي‌گفت‌. پس‌ نگريستم‌ تا آن‌ وحش‌ كشته‌ شد و جسد او هلاك‌ گرديده‌، به‌ آتش‌ مشتعل‌ تسليم‌ شد. اما ساير وحوش‌ سلطنت‌ را از ايشان‌ گرفتند، لكن‌ درازي‌ عمر تازماني‌ و وقتي‌ به‌ ايشان‌ داده‌ شد. و در روياي‌ شب‌ نگريستم‌ و اينك‌ مثل‌ پسر انسان‌ با ابرهاي‌ آسمان‌ آمد و نزد قديم‌ الايام‌ رسيد و او را به‌ حضور وي‌ آوردند. و سلطنت‌ و جلال‌ و ملكوت‌ به‌ او داده‌ شد تا جميع‌ قومها و امتها و زبانها او را خدمت‌ نمايند. سلطنت‌ او سلطنت‌ جاوداني‌ و بي‌زوال‌ است‌ و ملكوت‌ او زايل‌ نخواهد شد. »(دانيال‌ 11:7-14).
عيسي‌ مسيح‌ كه‌ خويشتن‌ را به‌ عنوان‌ پسر انسان‌ مكشوف‌ كرد، به‌ قوت‌ خويش‌ آراسته‌ و بر تخت‌ جلال‌ خود جلوس‌ مي‌كند:« اما چون‌ پسر انسان‌ در جلال‌ خود با جميع‌ ملائكه‌ مقدس‌ خويش‌ آيد، آنگاه‌ بر كرسي‌ جلال‌ خود خواهد نشست‌، و جميع‌ امتها در حضور او جمع‌ شوند و آنها را از همديگر جدا مي‌كند به‌ قسمي‌ كه‌ شبان‌ ميشها را از بزها جدا مي‌كند.»(متي‌ 31:25-32).
دانيال‌ در روياي‌ خود ديد كه‌ كتابها گشوده‌ شدند. ولي‌ هيچ‌ اشاره‌اي‌ به‌ دفتر حيات‌ نكرده‌ است‌. در روياي‌ دانيالِ نبي‌ به‌ وحوشي‌ اشاره‌ مي‌شود كه‌ مدت‌ عمر آنها با استفاده‌ از اصطلاحاتي‌ چون‌ زمان‌ و فصل‌ معين‌ شده‌ است‌. در شرح‌ اين‌ رويا آمده‌ است‌ كه‌ پسر انسان‌ به‌ پيشگاه‌ قديم‌ الايام‌ بار مي‌يابد و در آنجا سلطنت‌ و جلال‌ و ملكوت‌ ابدي‌ را دريافت‌ مي‌كند، ملكوتي‌ كه‌ تا به‌ ابد پايدار خواهد بود. بافت‌ نبوت‌ در روياي‌ دانيال‌ و در متي‌ كاملاً آشكار است‌. در دانيال‌ باب‌ هفت‌ به‌ سه‌ سال‌ و نيم‌ مصيبت‌ بزرگ‌ اشاره‌ مي‌شود، سپس‌ تمامي‌ حكومت‌هاي‌ اين‌ جهان‌ زوال‌ مي‌پذيرد و ملكوت‌ آسماني‌ در زمين‌ به‌ صورتي‌ پايدار، برقرار مي‌شود.
« و سخنان‌ به‌ ضد حضرت‌ اعلي‌ خواهد گفت‌ و مقدسان‌ حضرت‌ اعلي‌ را ذليل‌ خواهد ساخت‌ و قصد تبديل‌ نمودن‌ زمانها و شرايع‌ خواهد نمود و ايشان‌ تا زماني‌ و دو زمان‌ و نصف‌ زمان‌به‌ دست‌ او تسليم‌ خواهند شد.پس‌ ديوان‌ برپا خواهد شد و سلطنت‌ او را از او گرفته‌، آن‌ را تا به‌ انتها تباه‌ و تلف‌ خواهند نمود. و ملكوت‌ و سلطنت‌ و حشمت‌ مملكتي‌ كه‌ در زير تمامي‌ آسمانهاست‌ به‌ قوم‌ مقدسان‌ حضرت‌ اعلي‌ داده‌ خواهد شد كه‌ ملكوت‌ او ملكوت‌ جاوداني‌ است‌ و جميع‌ ممالك‌ او را عبادت‌ و اطاعت‌ خواهند نمود. »(دانيال‌ 25:7-27). اين‌ مسائل‌ به‌ داوري‌ نهايي‌ مربوط‌ نمي‌شوند، زيرا سخن‌ از تحولي‌ جديد در زميني‌ جديد خواهد بود.
در اين‌ گزاره‌ از كتاب‌ مقدس‌، نه‌ از قيامت‌ همگاني‌ سخن‌ رفته‌ است‌ و نه‌ از سقوط‌ بي‌ بازگشت‌ در درياچه‌ آتش‌. موضوع‌ اين‌ گزاره‌، پسر انسان‌است‌. او بايد به‌ داوري‌ بپردازد و درباره‌ [اختلافات‌ موجود]بين‌ ممالك‌ جهان‌ رأي‌ خود را صادر كند. سپس‌ ملكوت‌ آسماني‌ پسر انسان‌ در زمين‌ برقرار خواهد شد.
همين‌ مسأله‌ درباره‌ متي‌ 31:25 نيز صدق‌ مي‌كند. در آن‌ جا نه‌ تنها هيچ‌ كتابي‌ باز نمي‌شود، بلكه‌ دفتر حيات‌ نيز گشوده‌ نخواهد بود. چون‌ كتاب‌ مقدس‌ به‌ ما مي‌آموزد كه‌ اين‌ دفتر در زمان‌ داوري‌ نهايي‌ گشوده‌ خواهد شد. بسياري‌ به‌ اشتباه‌، اين‌ دو گزاره‌ كتاب‌ مقدسي‌ را با داوري‌ نهايي‌ در پيشگاه‌ تخت‌ سفيد يكي‌ مي‌دانند، ولي‌ از متن‌ چنين‌ برمي‌ آيد كه‌ اين‌ تفسير از اساس‌ غلط‌ است‌. در اين‌ راستا مايلم‌ اضافه‌ كنم‌ چنانكه‌ دقت‌ كرده‌ باشيد، در اينجا به‌ داوري‌ افراد اشاره‌ نشده‌ است‌ بلكه‌ سخن‌ از داوري‌ اقوام‌ است‌. دسته‌اي‌ از اين‌ اقوام‌ به‌ خاطر اينكه‌ در زمان‌ مصيبت‌ بزرگ‌ به‌ برادران‌پسر انسان‌، يعني‌ به‌ عبرانيان‌ كمك‌ كرده‌اند پاداش‌ مي‌گيرند و دسته‌اي‌ ديگر به‌ خاطر سكوت‌ در برابر ظلمي‌ كه‌ به‌ آنان‌ مي‌شود مجازات‌ خواهند شد. اين‌ داوري‌ پيش‌ از برقراري‌ ملكوت‌ صورت‌ مي‌گيرد، به‌ همين‌ خاطر مسيح‌ نه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ قاضي‌ بلكه‌ به‌ عنوان‌ پادشاه‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ اقوام‌ را مخاطب‌ مي‌سازد:« آنگاه‌پادشاه‌ (ملك‌) به‌ اصحاب‌ طرف‌ راست‌ گويد:بياييد اي‌ بركت‌ يافتگان‌ از پدر من‌ وملكوتي‌ را كه‌ از ابتداي‌ عالم‌ براي‌ شما آماده‌ شده‌ است‌، به‌ ميراث‌ گيريد... پادشاه‌ (نه‌ داور) در جواب‌ ايشان‌ گويد...»(متي‌ 34:25 و 40). در اينجا از پادشاهي‌ هزار ساله‌ صحبت‌ مي‌شود، نه‌ از ابديت‌ (اول‌ قرنتيان‌ 25:15).
اشعياء نبي‌ با اين‌ عبارت‌، داوري‌ فوق‌الذكر را توصيف‌ مي‌كند:« و او امتها را داوري‌ خواهد نمود و قومهاي‌ بسياري‌ را تنبيه‌ خواهد كرد و ايشان‌ شمشيرهاي‌ خود را براي‌ گاوآهن‌ و نيزه‌هاي‌ خويش‌ را براي‌ ارّه‌ها خواهند شكست‌ و امتي‌ بر امتي‌ شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ‌ را نخواهند آموخت‌. »(اشعياء 4:2).
در زمان‌ اين‌ داوري‌، دوازده‌ رسول‌ در كنار خداوند خواهند بود و قبايل‌ دوازده‌گانه‌ اسراييل‌ را داوري‌ خواهند كرد:« عيسي‌ ايشان‌ را گفت‌:هر آينه‌ به‌ شما مي‌گويم‌ شما كه‌ مرا متابعت‌ نموده‌ايد، در معاد وقتي‌ كه‌ پسر انسان‌ بر كرسي‌ جلال‌ خود نشيند، شما نيز به‌ دوازده‌ كرسي‌ نشسته‌، بر دوازده‌ سبط‌ اسراييل‌ داوري‌ خواهيد نمود. »(متي‌ 28:19).
مردان‌ خدايي‌ كه‌ از امتها هستند، بر تخت‌هاي‌ خود نشسته‌، امت‌ها را داوري‌ خواهند كرد و سپس‌ بر آنها فرمان‌ خواهند راند:« يا نمي‌دانيد كه‌ مقدسان‌، دنيا را داوري‌ خواهند كرد؛ و اگر دنيا از شما حكم‌ يابد، آيا قابل‌ مقدمات‌ كمتر نيستيد؟ »(اول‌ قرنتيان‌ 2:6). در نظر خدا همه‌ چيز در زمان‌ مناسب‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد. حوادث‌ مربوط‌ به‌ جشن‌ عروسي‌ در زمان‌ خود و وعده‌هاي‌ مربوط‌ به‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ نيز در موعد خود به‌ وقوع‌ خواهند پيوست‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ هر داوري‌ در زمان‌ مناسب‌ خود بر پا خواهد شد.
شهيدان‌ مصيبت‌ بزرگ‌ مشمول‌ قيامت‌ اول‌ شده‌ و در ملكوت‌ سهيم‌ خواهند بود. هر ايمانداري‌ بايد اين‌ اشتياق‌ را داشته‌ باشد كه‌ تا زمان‌ مرگ‌ وفادار بماند. چه‌ آناني‌ كه‌ جزو برگزيدگان‌ عروس‌ هستند و چه‌ آناني‌ كه‌ در شمار دعوت‌ شدگان‌ كليسا قرار دارند. همه‌، به‌ خاطر امانت‌ و وفاداري‌ خود پاداش‌ مي‌گيرند.
همه‌ ايمانداراني‌ كه‌ جزء برگزيدگان‌ نيستند و ربوده‌ نمي‌شوند تا در جشن‌ آسماني‌ شركت‌ كنند، مي‌توانند اميدوار باشند كه‌ در صورت‌ حفظ‌ امانت‌ خود در مصيبت‌ بزرگ‌، در سلطنت‌ هزار ساله‌ سهيم‌ بشوند (ر.ك‌ به‌ بخش‌ دوم‌ مكاشفه‌ باب‌ هفت‌).
شهيدان‌ يهودي‌ مهر پنجم‌ بايد منتظر مي‌ماندند تا هم‌قطاران‌ ديگرشان‌ به‌ شهادت‌ برسند(مكاشفه‌ 9:6-11). در اين‌ دو گزاره‌ با واژه‌ كليدي‌ «نفوس‌» روبرو مي‌شويم‌:« ... نفوس‌ آناني‌ را كه‌ براي‌ كلام‌ خدا و شهادتي‌ كه‌ داشتند كشته‌ شده‌ بودند. »(مكاشفه‌ 9:6) و « ...و ديدم‌نفوس‌آناني‌ را كه‌ به‌ جهت‌ شهادت‌ عيسي‌ و كلام‌ خدا سر بريده‌ شدند... »(مكاشفه‌ 4:20). قيام‌ عيسي‌ مسيح‌ (متي‌ باب‌ 27) و قيامتي‌ كه‌ به‌ هنگام‌ ربوده‌ شدن‌ صورت‌ مي‌گيرد (اول‌ قرنتيان‌ باب‌ 15 و اول‌ تسالونيكيان‌ باب‌ 4) و زنده‌ شدن‌ مردگان‌ پيش‌ از برقراري‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ (مكاشفه‌ باب‌20)، قيامت‌ اول‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. به‌ بيان‌ ديگرهمه‌ كساني‌ كه‌ از زمان‌ ظهور اول‌ مسيح‌ تا آغاز سلطنت‌ هزار ساله‌، زنده‌ مي‌شوند، جزو قيامت‌ اول‌ هستند .
« و ساير مردگان‌ زنده‌ نشدند تا هزار سال‌ به‌ اتمام‌ رسيد. اين‌ است‌ قيامت‌ اول‌. خوشحال‌ و مقدس‌ است‌ كسي‌ كه‌ از قيامت‌ اول‌ قسمتي‌ دارد. بر اينها موت‌ ثاني‌ تسلط‌ ندارد بلكه‌ كاهنان‌ خدا و مسيح‌ خواهند بود و هزار سال‌ با او سلطنت‌ خواهند كرد. »(مكاشفه‌ 5:20-6). در آغاز سلطنت‌ هزار ساله‌ تعداد افرادي‌ كه‌ قرار بود در قيامت‌ اول‌ شركت‌ كنند، تكميل‌ مي‌شود و بدين‌ ترتيب‌ قيامت‌ اول‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد. در آيات‌ 7-9 آنچه‌ قرار است‌ در يك‌ برهه‌ زماني‌ كوتاه‌ پس‌ از سلطنت‌ هزار ساله‌ رخ‌ دهد، با عبارات‌ زير توصيف‌ مي‌شود:« و چون‌ هزار سال‌ به‌ انجام‌ رسد، شيطان‌ از زندان‌ خود خلاصي‌ خواهد يافت‌ تا بيرون‌ رود و امت‌هايي‌ را كه‌ در چهار زاويه‌ جهانند، يعني‌ جوج‌ و ماجوج‌ را گمراه‌ كند و ايشان‌ را به‌ جهت‌ جنگ‌ فراهم‌ آورد كه‌ عدد ايشان‌ چون‌ ريگ‌ درياست‌. و بر عرصه‌ جهان‌ برآمده‌، لشكرگاه‌ مقدسين‌ و شهر محبوب‌ را محاصره‌ كردند. پس‌ آتش‌ از جانب‌ خدا از آسمان‌ فرو ريخته‌، ايشان‌ را بلعيد. ».
به‌ محض‌ اينكه‌ شيطان‌ از چاه‌ بي‌انتها بر مي‌آيد و از قيد آزاد مي‌شود، اقوامي‌ را كه‌ با هم‌ در صلح‌ و صفا زندگي‌ مي‌كردند، فريب‌ داده‌ و آنها را به‌ شورش‌ سوق‌ مي‌دهد. اين‌ واپسين‌ شورش‌ بشريت‌ است‌ كه‌ عليه‌ خدا شكل‌ مي‌گيرد. با وجود اينكه‌ اين‌ اقوام‌ از بركات‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ صلح‌ بهره‌مند بودند، رابطه‌ شخصي‌ با خدا برقرار نكردند و آشتي‌ در مسيح‌ را هرگز نپذيرفتند و به‌ همين‌ خاطر از خدا جدا ماندند. البته‌ داوري‌ هراس‌انگيز پروردگار، شيطان‌ و فريفته‌ شدگانش‌ را گرفتار مي‌سازد.
« و بر عرصه‌ جهان‌ بر آمده‌، لشكرگاه‌ مقدسين‌ و شهر محبوب‌ را محاصره‌ كردند. پس‌ آتش‌ از جانب‌ خدا از آسمان‌ فرو ريخته‌، ايشان‌ را بلعيد. و ابليس‌ كه‌ ايشان‌ را گمراه‌ مي‌كند، به‌ درياچه‌ آتش‌ و كبريت‌ انداخته‌ شد، جايي‌ كه‌ وحش‌ و نبي‌ كاذب‌ هستند؛ و ايشان‌ تا ابدالاباد شبانه‌ روز عذاب‌ خواهند كشيد. »(مكاشفه‌ 9:20-10). همان‌ طور كه‌ در مكاشفه‌ 19:20 عنوان‌ شده‌ است‌، وحش‌ و نبي‌ كاذب‌ از پيش‌ در درياچه‌ آتش‌ بودند. اين‌ اتحاد عجيب‌ تثليثي‌ كه‌ شيطان‌، وحش‌ و نبي‌ كاذب‌، با هم‌ تشكيل‌ دادند، با كساني‌ كه‌ تحت‌ نفوذ آنها قرار گرفتند در درياچه‌ آتش‌ ناپديد خواهند شد. در ابديت‌ درباره‌ آنها ديگر نه‌ چيزي‌ خواهيم‌ ديد و نه‌ چيزي‌ خواهيم‌ شنيد.
قيامت‌ دوم‌ و داوري‌ نهايي‌
اين‌ متن‌ چنان‌ گويا است‌ كه‌ بر خلاف‌ بسياري‌ از متون‌ كتاب‌مقدس‌، نيازي‌ به‌ توضيح‌ ندارد:« و ديدم‌ تختي‌ بزرگِ سفيد و كسي‌ را بر آن‌ نشسته‌ كه‌ از روي‌ وي‌ آسمان‌ و زمين‌ گريخت‌ و براي‌ آنها جايي‌ يافت‌ نشد. و مردگان‌ را خرد و بزرگ‌ ديدم‌ كه‌ پيش‌ تخت‌ ايستاده‌ بودند؛ و دفترها را گشودند. پس‌ دفتري‌ ديگر گشوده‌ شد كه‌ دفتر حيات‌ است‌ و بر مردگان‌ داوري‌ شد، بحسب‌ اعمال‌ ايشان‌ از آن‌چه‌ در دفترها مكتوب‌ است‌. و دريا مردگاني‌ را كه‌ در آن‌ بودند باز داد؛ و موت‌ و عالم‌ اموات‌ مردگاني‌ را كه‌ در آن‌ها بودند باز دادند؛ و هر يكي‌ بحسب‌ اعمالش‌ حكم‌ يافت‌. و موت‌ و عالم‌ اموات‌ به‌ درياچه‌ آتش‌ انداخته‌ شد. اين‌ است‌ موت‌ ثاني‌، يعني‌ درياچه‌ آتش‌. و هر كه‌ در دفتر حيات‌ مكتوب‌ يافت‌ نشد، به‌ درياچه‌ آتش‌ افكنده‌ گرديد. »(مكاشفه‌ 11:20-15).
در هنگام‌ داوري‌ نهايي‌ افرادي‌ پيدا خواهند شد كه‌ اسم‌ آنها در كتاب‌ حيات‌ ذكر شده‌ است‌. آنها در زمان‌ حيات‌ خويش‌ به‌ واسطه‌ فيض‌ خدا از حيات‌ جاويد برخوردار شده‌اند و بدين‌ خاطر مرگ‌ دوم‌ نمي‌تواند آنها را به‌ كام‌ خود بكشد. مرگ‌ زماني‌ صورت‌ مي‌گيرد كه‌ جان‌ از تن‌ جدا مي‌شود، ولي‌ در هنگام‌ مرگ‌ دوم‌، روح‌ از جان‌ خارج‌ مي‌شود. بدين‌ تريتب‌ اين‌ كلام‌ محقق‌ مي‌شود كه‌:« اينك‌ همه‌ جانها از آن‌ منند چنانكه‌ جان‌ پدر است‌، همچنين‌ جان‌ پسر نيز، هر دوي‌ آنها از آن‌ من‌ مي‌باشند. هر كسي‌ كه‌ گناه‌ ورزد او خواهد مرد. »(حزقيال‌ 4:18). گناه‌ تنها تخطي‌ از فرامين‌ خدا نيست‌. به‌ مفهوم‌ يك‌ تقصير شخصي‌ به‌ پيشگاه‌ قادر مطلق‌ هم‌ نيست‌، زيرا همان‌ طور كه‌ در كتاب‌ آمده‌ است‌، همه‌ گناه‌ كرده‌ و از جلال‌ خدا قاصر شده‌اند. بلكه‌ بر گناه‌ بي‌ايماني‌ تأكيد مي‌شود. خداوند درباره‌ اين‌ گناه‌ چنين‌ فرموده‌ است‌:« از اين‌ جهت‌ به‌ شما گفتم‌ كه‌ در گناهان‌ خود خواهيد مرد،زيرا اگر باور نكنيد كه‌ من‌ هستم‌ در گناهان‌ خود خواهيد مرد . »(يوحنا 24:8). گناه‌ بي‌ايماني‌ مسبب‌ مرگ‌ كسي‌ مي‌شود كه‌ در بي‌ايماني‌ زندگي‌ مي‌كند. پاداش‌ ايمان‌ به‌ رهايي‌ تام‌ عبارت‌ از بخشش‌ كامل‌ و حيات‌ جاويد است‌.
خدا تنها در مسيح‌ براي‌ نجات‌ ما مكشوف‌ شده‌ است‌. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ ما تنها به‌ واسطه‌ي‌ ايمان‌ به‌ مسيح‌ مي‌توانيم‌ از هلاكتي‌ كه‌ انتظار بشريت‌ را مي‌كشد برهيم‌:« و آن‌ شهادت‌ اين‌ است‌ كه‌ خدا حيات‌ جاوداني‌ به‌ ما داده‌ است‌ و اين‌ حيات‌، در پسر اوست‌. آنكه‌ پسر را دارد حيات‌ را دارد و آنكه‌ پسر خدا را ندارد، حيات‌ را نيافته‌ است‌. »(اول‌ يوحنا 11:5-12).
همه‌ي‌ انسانهايي‌ كه‌ در زمين‌ زندگي‌ كرده‌اند، روزي‌ بايد در حضور خدا حاضر شوند. آنها بر حسب‌ كارهايي‌ كه‌ در زمان‌ حيات‌ خود بر روي‌ زمين‌ مرتكب‌ شده‌اند، داوري‌ خواهند شد. در اين‌ جمع‌، ايمانداران‌ به‌ مسيح‌ و همچنين‌ كساني‌ كه‌ حاضر نشدند به‌ وي‌ ايمان‌ بياورند حضور خواهند داشت‌ و همه‌ كساني‌ كه‌ اسم‌ آنها در كتاب‌ حيات‌ ثبت‌ نشده‌ است‌، در درياچه‌ي‌ آتش‌ انداخته‌ خواهند شد. اين‌ همان‌ مرگ‌ دوم‌ است‌ كه‌ در آن‌ هيچ‌ اثري‌ از حيات‌ نيست‌. آنها ديگر ديده‌ نخواهند شد. سپس‌ خدا شروع‌ تازه‌اي‌ را با فرزندان‌ خود خواهد داشت‌.
فصل‌ بيست‌ و يكم‌
مژده‌ درباره‌ي‌ آسمان‌ جديد و زمين‌ جديد
شكوه‌ اورشليم‌ جديد
سرنوشت‌ هولناك‌ تباه‌ شدگان‌
اولين‌ آيه‌ باب‌ بيست‌ و يك‌، بيشتر به‌ بافت‌ باب‌ بيست‌ تعلق‌ دارد. بلافاصله‌ بعد از داوري‌ نهايي‌، زمان‌ در ابديت‌ حل‌ مي‌شود و آنگاه‌ آنچه‌ كه‌ در كلام‌ اخبار شده‌ است‌ محقق‌ خواهد شد:« و ديدم‌ آسماني‌ جديد و زميني‌ جديد، چونكه‌ آسمان‌ اول‌ و زمين‌ اول‌ درگذشت‌ و دريا ديگر نمي‌باشد. »(مكاشفه‌ 1:21).
خداوند به‌ زبان‌ اشعياء نبي‌ نويد يك‌ آسمان‌ جديد و زمين‌ جديد را داده‌ بود:« زيرا اينك‌ من‌ آسماني‌ جديد و زميني‌ جديد خواهم‌ آفريد و چيزهاي‌ پيشين‌ بياد نخواهد آمد و به‌ خاطر نخواهد گذشت‌. »(اشعياء 17:65).
پطرس‌ رسول‌ نيز بر همين‌ مسأله‌ تأكيد مي‌كند و مي‌نويسد:« ولي‌ به‌ حسب‌ وعده‌ او، منتظر آسمانهاي‌ جديد و زمين‌ جديد هستيم‌ كه‌ در آن‌ عدالت‌ ساكن‌ خواهد بود. »(دوم‌ پطرس‌ 13:3).
يوحنا در ابتدا وعده‌ي‌ آسمان‌ جديد و زمين‌ جديد را متذكر مي‌شود و در ادامه‌ به‌ توصيف‌ اورشليم‌ جديد كه‌ در آغاز سلطنت‌ هزار ساله‌ از آسمان‌ نازل‌ مي‌شود، مي‌پردازد. وي‌ درباره‌ي‌ تبديل‌ كيفيت‌ زندگي‌ در اين‌ عصر نيز توضيح‌ مي‌دهد. در متن‌ بالا اشعياء درباره‌ آسمان‌ و زمين‌ جديد نيز مي‌نويسد و بلافاصله‌ بعد از آن‌ در آيات‌ 18-25 به‌ توصيف‌ وضعيت‌ زمين‌ در زمان‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ مي‌پردازد. در اين‌ متن‌ آمده‌ است‌ كه‌ بچه‌ها باز متولد خواهند شد و بعضي‌ از افراد در يكصد سالگي‌ جوانمرگ‌ خواهند شد، خانه‌ها را بنا خواهند كرد و تاكستانها را خواهند كاشت‌. اين‌ بدين‌ مفهوم‌ است‌ كه‌ زندگي‌ براي‌ ساكنان‌ زمين‌ در دوره‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ ادامه‌ خواهد داشت‌، با اين‌ تفاوت‌ كه‌ شيطان‌ ديگر آزاد نيست‌. به‌ همين‌ خاطر گرگ‌ و بره‌ مي‌توانند با هم‌ زندگي‌ كنند(اشعياء 6:11 و 25:65).
فرامين‌ جاويدان‌ خدا در زمين‌ جديد جاري‌ خواهند بود. در متن‌ اشعياء از دستوراتي‌ صحبت‌ مي‌شود كه‌ مربوط‌ به‌ زمان‌ هستند. به‌ عبارتي‌ صحبت‌ از آن‌ است‌ كه‌ هر انساني‌ بايد در زمان‌ غُرّة‌ ماه‌ و در هر سبت‌ براي‌ پرستش‌ خداوند به‌ حضور او برسد. در زمين‌ جديد از آنچه‌ كه‌ اشعياء در كتاب‌ ذكر كرده‌ است‌ ديگر خبري‌ نخواهد بود:« و ايشان‌ بيرون‌ رفته‌، لاشهاي‌ مردماني‌ را كه‌ بر من‌ عاصي‌ شده‌اند ملاحظه‌ خواهند كرد زيرا كرم‌ ايشان‌ نخواهد مرد و آتش‌ ايشان‌ خاموش‌ نخواهد شد و ايشان‌ نزد تمامي‌ بشر مكروه‌ خواهند بود. »(اشعياء 24:66). خداوند در مرقس‌ 48:9 نيز به‌ همين‌ نبوت‌ اشاره‌ مي‌كند. در زمين‌ جديد هيچ‌ دودي‌ از هيچ‌ مذبحي‌ به‌ سوي‌ آسمان‌ جديد بلند نخواهد شد. در متن‌ زير، بايد ميان‌ اورشليم‌ جديد و آسمان‌ جديد تفاوت‌ قائل‌ شد. يوحناي‌ رايي‌ در ادامه‌ چنين‌ مي‌نويسد:« و شهر مقدس‌ اورشليم‌ جديد را ديدم‌ كه‌ از جانب‌ خدا از آسمان‌ نازل‌ مي‌شود، حاضر شده‌ چون‌ عروسي‌ كه‌ براي‌ شوهر خود آراسته‌ است‌. و آوازي‌ بلند از آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌:اينك‌ خيمه‌ خدا با آدميان‌ است‌ و با ايشان‌ ساكن‌ خواهد بود و ايشان‌ قومهاي‌ او خواهند بود و خودِ خدا با ايشان‌ خداي‌ ايشان‌ خواهد بود. و خدا هر اشكي‌ از چشمان‌ ايشان‌ پاك‌ خواهد كرد. و بعد از آن‌ موت‌ نخواهد بود و ماتم‌ و ناله‌ و درد ديگر رو نخواهد نمود زيرا كه‌ چيزهاي‌ اول‌ در گذشت‌. »(مكاشفه‌ 2:21-4).
در اين‌ متن‌ ابتدا اورشليم‌ جديد به‌ ما نشان‌ داده‌ مي‌شود كه‌ با عروس‌ يكي‌ است‌. لازم‌ است‌ به‌ يك‌ نكته‌ ظريف‌ توجه‌ شود. از يك‌ طرف‌ اورشليم‌ جديد قرار دارد، كه‌ مسكن‌ عروس‌ است‌ و از طرف‌ ديگر اورشليم‌ زميني‌ با كوه‌ صهيون‌، كه‌ مسكن‌ اسراييل‌ است‌. با توجه‌ به‌ توصيف‌هاي‌ دقيقي‌ كه‌ متن‌ كتاب‌ مقدس‌ ارائه‌ مي‌دهد، مي‌توان‌ تشخيص‌ داد كه‌ از كدام‌ گروه‌ صحبت‌ مي‌شود. هر بار كه‌ به‌ اورشليم‌ جديد اشاره‌ مي‌شود، منظور كليسا - عروس‌ است‌ و هر بار كه‌ سخن‌ از اورشليم‌ زميني‌ است‌، بايد توجه‌ را به‌ اورشليم‌ معطوف‌ كرد.
« بلكه‌ تقرب‌ جسته‌ايد به‌ جبل‌ صهيون‌ و شهر خداي‌ حيّ يعني‌ اورشليم‌ سماوي‌ و به‌ جنود بي‌ شماره‌ از محفل‌ فرشتگان‌ و كليساي‌ نخست‌ زادگاني‌ كه‌ در آسمان‌ مكتوبند... »(عبرانيان‌ 22:12-23 الف‌).
درباره‌ اورشليم‌ زميني‌ چنين‌ آمده‌ است‌:« و در اين‌ كوه‌ روپوشي‌ را كه‌ بر تمامي‌ قوم‌ها گسترده‌ است‌ و ستري‌ را كه‌ جميع‌ امت‌ها را مي‌پوشاند تلف‌ خواهد كرد. و موت‌ را تا ابدالاباد نابود خواهد ساخت‌ و خداوند يهوه‌ اشكها را از چهره‌ پاك‌ خواهد نمود و عار قوم‌ خويش‌ را از روي‌ تمامي‌ زمين‌ رفع‌ خواهد كرد زيرا خداوند گفته‌ است‌. »(اشعياء 7:25-8).
پس‌ از جشن ‌عروسي‌، از عروس‌ به عنوان«زوجه‌ي‌ بره‌» [« A R N I O U T O U G U N H »در متن‌ اصلي‌ يوناني‌ و"The wife of the Lamb" در ترجمه‌ انگليسي‌ - مترجم‌ ] ياد شده‌ است‌. قبل‌ از جشن‌ عروسي‌، وي‌ فقط‌ عروس‌ بره‌ است‌، ولي‌ پس‌ از جشن‌ عروسي‌ از كليسا به‌ عنوان‌ زوجه‌ي‌ بره‌ (ترجمه‌ شريف‌) ياد مي‌شود. اين‌ نمادهاي‌ قابل‌ فهم‌ به‌ ما نشان‌ مي‌دهند كه‌ چه‌ تحولاتي‌ در تاريخ‌ نجات‌ رخ‌ مي‌دهند. در زمان‌ ربوده‌ شدن‌، گروه‌ نوبران‌ در منزل‌ خود، يعني‌ اورشليم‌ جديد ساكن‌ مي‌شوند. به‌ همين‌ خاطر عروس‌ و اورشليم‌ جديد در متن‌ يكي‌ هستند. اين‌ مسأله‌ در نوع‌ رابطه‌ اورشليم‌ زميني‌ و اسراييل‌ نيز صدق‌ مي‌كند.
همان‌گونه‌ كه‌ عنوان‌ شده‌ است‌، اورشليم‌ آسماني‌ به‌ همراه‌ دامادي‌ كه‌ در آن‌ سكني‌ گزيده‌ است‌، در زمان‌ شروع‌ سلطنت‌ هزار ساله‌ از آسمان‌ فرود آمده‌ و به‌ حالت‌ شناور در بالاي‌ اورشليم‌ زميني‌ مستقر مي‌شود. از اين‌ دو وضعيت‌ صحبت‌ مي‌شود، زيرا قرار است‌ خدا در اين‌ دو حوزه‌ عمل‌ بكند. زماني‌ كه‌ اشاره‌ مي‌شود خدا بر فراز مسكن‌هاي‌ انساني‌ قرار گرفته‌ با زماني‌ كه‌ خدادر ميان‌ آدميان‌ است‌ هيچ‌ تناقضي‌ وجود ندارد:« و آوازي‌ بلند از آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌:اينك‌ خيمه‌ خدا با آدميان‌ است‌ و با ايشان‌ ساكن‌ خواهد بود و ايشان‌ قومهاي‌ او خواهند بود و خودِ خدا با ايشان‌ خداي‌ ايشان‌ خواهد بود. »(مكاشفه‌ 3:21).
در مكاشفه‌ 15:7 چنين‌ آمده‌ است‌:« از اين‌ جهت‌ پيش‌ روي‌ تخت‌ خدايند و شبانه‌ روز در هيكل‌ او وي‌ را خدمت‌ مي‌كنند و آن‌ تخت‌ نشين‌، خيمه‌ خود را بر ايشان‌ بر پا خواهد داشت‌. ». اشعياء نبي‌ نيز در رويايي‌ كه‌ روح‌ به‌ او نشان‌ مي‌دهد، همين‌ وضيعت‌ را مشاهده‌ مي‌كند:« خداوندبر جميع‌ مساكن‌ كوه‌ صهيون‌ وبر محفلهايش‌ ابر و دود در روز و درخشندگي‌ آتش‌ مشتعل‌ در شب‌ خواهد آفريد، زيرا كه‌بر تمامي‌ جلال‌ آن‌ پوششي‌ خواهد بود. »(اشعياء 5:4).
همه‌ چيز همان‌ طوركه‌ خدا از ابتدا مي‌خواست‌، محقق‌ خواهد شد. بين‌ اين‌ آيات‌ هيچ‌ تناقضي‌ وجود ندارد. در مورد عده‌اي‌ آمده‌ است‌ كه‌ خدا برفراز آنها ساكن‌ خواهد شد و براي‌ عده‌اي‌ ديگر نوشته‌ شده‌ است‌ كه‌ خدا در ميان‌ و در كنار آنها خواهد بود. از ديدگاه‌ كساني‌ كه‌ در اورشليم‌ زميني‌ ساكن‌ خواهند بود، اورشليم‌ آسماني‌ بر فراز آنها قرار خواهد گرفت‌، ولي‌ پيروزمندان‌، اورشليم‌ زميني‌ را در پايين‌ خود خواهند ديد. توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ ضروري‌ است‌ كه‌ همه‌ اين‌ مطالب‌ را بايد در بافت‌ مورد نظر خودشان‌ بررسي‌ كرد.
هم‌ اكنون‌ خداوند در روح‌ در كنار، در ميان‌ و در درون‌ خاصان‌ خود هست‌. ولي‌ در زمان‌ برقراري‌ ملكوت‌ خدا، حضرت‌ حق‌ در ميان‌گروهي‌ خاص‌ حضور مرئي‌ خواهد داشت‌، در حالي‌ كه‌ ديگران‌ وي‌ رابر فراز خود خواهند ديد. جلال‌ خدا، زمين‌ را پر خواهد كرد و او در مقام‌ پادشاه‌ به‌ همراه‌ خاصان‌ خود بر سرتاسر گيتي‌ فرمان‌ خواهد راند.
« و آن‌ تخت‌ نشين‌ گفت‌: الحال‌ همه‌ چيز را نو مي‌سازم‌. و گفت‌: بنويس‌، زيرا كه‌ اين‌ كلام‌ امين‌ و راست‌ است‌. »(مكاشفه‌ 5:21). كلام‌ خدا مرجع‌ مطلق‌ ما است‌، كه‌ در آن‌ جايي‌ براي‌ شك‌ وجود ندارد. پايداري‌ اين‌ كلام‌ به‌ ما تضمين‌ مي‌دهد كه‌ همه‌ چيز طبق‌ گفته‌ خدا محقق‌ شده‌ و خواهد شد. كسي‌ كه‌ ايمان‌ دارد، پا را از شك‌ فراتر گذاشته‌ و در خداوند استراحت‌ مي‌يابد. اين‌ يقين‌ منشأ انساني‌ ندارد، بلكه‌ حاصل‌ تجلي‌ كلام‌ خدا است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ خدا يقين‌ را در وجود ايمانداران‌ جاري‌ مي‌سازد.
قادر مطلق‌، آنكه‌ مي‌گويد و عمل‌ مي‌كند، چنين‌ ندا در مي‌دهد:« باز مرا گفت‌:تمام‌ شد! من‌ الف‌ و يا و ابتدا و انتها هستم‌. من‌ به‌ هر كه‌ تشنه‌ باشد، از چشمه‌ آب‌ حيات‌، مفت‌ خواهم‌ داد. »(مكاشفه‌6:21). همه‌ چيز از او سر چشمه‌ مي‌گيرد و در وي‌ سرانجام‌ مي‌يابد. زيرا همه‌ چيز در او، براي‌ او و به‌ وسيله‌ او، يعني‌ به‌ خاطر جلالش‌ آفريده‌ شد:« و هر كه‌ غالب‌ آيد، وارث‌ همه‌ چيز خواهد شد، و او را خدا خواهم‌ بود و او مرا پسر خواهد بود. »(مكاشفه‌ 7:21).
از بافت‌ آيات‌ زير چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ مخاطبان‌، پيروزمنداني‌ هستند كه‌ وعده‌هاي‌ هفت‌ كليسا را تصاحب‌ كرده‌اند. آنها در آن‌ موقع‌، به‌ عنوان‌ وارثان‌ خدا، وعده‌هاي‌ مذكور در عهد جديد را تصاحب‌ مي‌كنند. آنها هم‌ارثان‌ راستين‌ مسيح‌ هستند(روميان‌ 17:8).
در گزاره‌هاي‌ گوناگون‌ كتاب‌مقدس‌، درباره‌ ويژگي‌ها، مقام‌ و صفات‌ مخصوص‌ پسران‌ و دختران‌ خدا صحبت‌ شده‌ است‌. اين‌ سخن‌ پروردگار درباره‌ آنها محقق‌ خواهد شد:« و شما را پدر خواهم‌ بود و شما مرا پسران‌ و دختران‌ خواهيد بود، خداوند قادر مطلق‌ ميگويد.›(دوم قرنتيان18:6). «زيرا همه‌ كساني‌ كه‌ از روح‌ خدا هدايت‌ مي‌شوند، ايشان‌ پسران‌ خدايند.»(روميان‌ 14:8). در مكاشفه‌ 8:21 به‌ افرادي‌ اشاره‌ مي‌شود كه‌ نقشه‌ خدا را براي‌ خود نپذيرفتند، آنها بر خدا شوريدند، بر ضد كلام‌ خدا سخن‌ گفتند؛ نجات‌ را رد كرده‌ و خداوند را خوار شمردند. سرانجامِ آنها با سرانجام‌ فديه‌ شدگان‌ متفاوت‌ است‌. درباره‌ اين‌ افراد چنين‌ آمده‌ است‌:« لكن‌ ترسندگان‌ و بي‌ايمانان‌ و خبيثان‌ و قاتلان‌ و زانيان‌ و جادوگران‌ و بت‌پرستان‌ و جميع‌ دروغگويان‌، نصيب‌ ايشان‌ در درياچه‌ افروخته‌ شده‌ به‌ آتش‌ و كبريت‌ خواهد بود.اين‌ است‌ موت‌ ثاني‌ . »(مكاشفه‌ 8:21).
در اين‌ آيات‌، تنها از آدمكشان‌ و جادوگران‌ و بت‌ پرستان‌ و دروغگويان‌ صحبت‌ نشده‌ است‌ بلكه‌ به‌ طور كلي‌ به‌ بي‌ايمانان‌ اشاره‌ مي‌شود. آنها نخواستند باور كنند كه‌ خدا براي‌ نجات‌ آنها، خود را شخصاً در مسيح‌ متجلي‌ كرده‌ است‌. يوحناي‌ رسول‌ در عبارتي‌ بس‌ گويا، برخورد افراد بي‌ايمان‌ به‌ يگانه‌ خداي‌ راستين‌ را با ذات‌ اقدس‌ او، چنين‌ توصيف‌ مي‌كند:« آنكه‌ به‌ پسر خدا ايمان‌ آورد، در خود شهادت‌ دارد و آنكه‌ به‌ خدا ايمان‌ نياورد، او را دروغگو شمرده‌ است‌، زيرا به‌ شهادتي‌ كه‌ خدا درباره‌ پسر خود داده‌ است‌، ايمان‌ نياورده‌ است‌. »(اول‌ يوحنا 10:5). خدا حق‌ است‌ و انسان‌ دروغگو (روميان‌ 4:3). خوشا به‌ حال‌ كسي‌ كه‌ به‌ كلمه‌ خدا ايمان‌ مي‌آورد، چون‌ در غير اين‌ صورت‌ يگانه‌ حق‌ را به‌ دروغ‌ متهم‌ مي‌كند. يوحنا از ايمانداران حقيقي اين گونه ياد مي كند:«اما آگاه هستيم كه پسر خدا آمده است تا حق را بشناسيم و در حق يعني در پسر او عيسي مسيح هستيم. اوست خداي حق و حيات جاوداني.»(اول يوحنا 20:5).

كيفيت‌ اورشليم‌ جديد
« و يكي‌ از آن‌ هفت‌ فرشته‌ كه‌ هفت‌ پياله‌ پر از هفت‌ بلاي‌ آخرين‌ را دارند، آمد و مرا مخاطب‌ ساخته‌، گفت‌:بيا تا عروس‌ منكوحه‌ بره‌ را به‌ تو نشان‌ دهم‌. آنگاه‌ مرا در روح‌، به‌ كوهي‌ بزرگِ بلند برد و شهر مقدس‌ اورشليم‌ را به‌ من‌ نمود كه‌ از آس